⬅️ دلنوشته های زیبا و خواندنی از #شهید_دکتر_مصطفی_چمران
دلنوشته شهید دکتر مصطفی چمران در مورد عشق
خدایا ، بزرگترین خلاقیت تو در عشق تجلی کرده است . راستی که با خلقت عشق چه معجزه ای خلق کرده ای ! خارج از قدرت بیان و فهم و درک بشری است که در باره ی عشق سخن بگوید.
این معجون افسانه ای که قطره اش انسانی را به کلی منقلب می کند، انسانی نو می سازد با خواسته ها و خواهش های دیگر، نیاز های دیگر ترس و وحشتی دیگر....
راستی چقدر عجیب است که مرگ خشن و سرد مخوف را عشق آنچنان لطیف و تابناک و محبوب کند که عاشق سراسیمه به آغوشش پناه می برد وترس و وحشت وقتی بر او غلبه می کند که نتواند وجود خود را فدا کند.
نیاز عاشق سوختن است، لذت او درد کشیدن است ، بقای او در فدا شدن است ، خستگی و ملامت او به سلامت زیستن است .
خدایا، این چه معجون عجیبی است که خلق کرده ای؟ همه ی مفاهیم، همه ی اهداف ، همه ی خواهش ها و همه ی نیاز های آدمی را یکباره با عشق زیر و رو می کنی. چه کیمیای عجیبی؟ وای به آن کس که از این معجون بیا شامد و وای به آن کس که این کیمیای خلقت را به مس وجود او تلاقی کند؟
عشق مرگ ر ا آسان و شیرین می کند، عشق ترس را برطرف می کند و شجاعت می آفریند . عشق خودخواهی را می کُشد و فداکاری خلق می کند. عشق خسّت را زایل می نماید و سخاوت جایگزینش می کند سخاوتی که حتی حیات خود را در مقابل یک نگاه در یک لحظه تقدیم می نماید. عشق ، خلاقیّت ، هنر ، علم ، ادب ،شعر ، قدرت ،سرعت و نشاط می آفریند.
عشق آرامش می آورد .حتی در بحبوبه جنگ ، در کشاکش مرگ و حیات، زیر رگبار گلوله ها و بمب ها، در مقابل هجوم دشمن و خطر مرگ ، آنچنان آرامشی می آورد که یک طفل نوزاد در دامان مادر احساس می کند.
عشق آتش می آفریند، در یک نگاه ، در یک کلمه ، در یک برگ ،در یک نغمه ، در یک اشاره ، در یک ستاره و دریک سنگ ریزه آنچنان شور و هیجانی خلق می کند که در وجود عاشق آتشفشانی به وجود می آورد .
عشق جمال و کمال و جلال را به آدمی نشان می دهد. عشق زیبایی را به انسان می نماید. عشق اسرار نهانی آسمان ها را در گوش دل زمزمه می کند. عشق تاریخ گذشته ها را از زبان کوه ها و درخت ها و سنگ ریزه ها و ستاره ها بازگو می کند.
عشق سرنوشت آدمی را در آسمان ها می خواند . عشق حیات می بخشد . عشق حیات را می گیرد و ابدیت تقدیم می کند. عشق لغت نیاز وجود برای پرستش خداست . عشق کلمه ی فلسفه ی خلقت خداست.
#روحش شاد
#یادش گرامی با ذکر#صلوات
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
معــ🌷﷽🌷ـــ۱۷ــبر
🌹 خاکریز خاطرات (منبر اثر گذار کجاست؟)
شیخ اکبرزاده☆
که به او شیخ صلواتی میگفتند
هم مسئول مجموعهی فرهنگی لشکر بود.
او امثال بندهى تنبل را وادار کرد
که ده هزارتا صلوات بفرستیم.
گفتم:
«من تسبیح ندارم.»
یک تسبیح به من داد.
بعد که ده هزار تا صلوات فرستادم،
یک انگشتر دستم کرد.
چنین کسی
با توجه به مسئولیتش
باید در قرارگاه و عقبهی لشکر میماند
و حداکثر سخنرانی میکرد
و حدیث می گفت،
اما آمد از خين رد شد
و به کانال نهر خین یعنی نوک محل درگیری رفت.
آنجا موشک آر.پی.جی. سفت میکرد
و دست رزمندهها میداد.
آنقدر کنار آر.پی.جی زن ایستاد
تا شهید شد.
اکبرزاده یک بسیجی بود.
پاسدار هم نبود.
آخوندی بود که باید منبرش را میرفت،
اما دید که منبر اثر گذار در آنجاست.
🎤 راوی: سردار حاج احمد فتوحی جانشین فرماندهی لشکر۱۷ علیبنابیطالب علیهالسلام در دوران دفاعمقدس
📖 منبع: کتاب روایت احمد فتوحی، بسیج در لشکر۱۷ علیبنابیطالب علیهالسلام، ص۳۷۰.
☆ شهید عارف حجتالاسلام و المسلمین مجتبی اکبرزاده"حاج آقا صلواتی"《مسئول عقیدتی لشکر۱۷ علیبنابیطالب (علیهالسلام) ♢ ●ولادت: ۱۳۴۰، اراک ♢ ○شهادت: ۱۳۶۵، شلمچه، عملیاتِ کربلای۴》
🌷نثار روح مطهر سردار بسیجی، روحانی عارف، شهید حجتالاسلام و المسلمین "مجتبی اکبرزاده" صلوات🌷
#کتاب_با_بابا
براساس خاطراتی از
#سردار_شهید_حاج_محمد_طاهری
و فرزندش#مصطفی
#قسمت_بیست و ششم
#جمع_آوری_خاطرات
قبل از ماجراي تجربه نزدیک به مرگ، سؤالاتي در ذهن خود داشتم که همگی در این سفر جواب داده شد. من بارها دنبال جواب این سؤال بودم: چرا خداوند می گوید شهیدان زنده اند؟ اینها که از پیش ما رفته اند و آنها را به خاک سپرده ایم!؟ اگر زنده بودن، منظور در پیشگاه خداست که اموات هم در پیشگاه خدا حضور دارند. پس چرا خداوند به ما اهل زمین تأکید می کند که شهدا را مرده حساب نکنید، بلکه آنها | زنده اند؟! من چطور ميتوانم زندهبودن آنها را درک کنم؟ هدف قرآن و احادیث از بیان زنده بودن شهدا چیست؟ بعد از این سفر و زمانی که مشاهده کردم پدرم و برخي از شهدا مرتب به زمین آمده و گره گشايي از بندگان خداوند را انجام ميدهند، تصمیم گرفتم تلاش خودم را بیشتر کنم. باخودم گفتم: باید حداقل پدرت را بشناسی. تا حالا فقط عنوان فرزند شهید را داشتي. حالا تلاش کن پدرت را بهتر بشناسي. اما چگونه؟ من فقط چند نفر از رفقاي پدر را می شناختم. حاج آقايپیروي هم که با دوستان پدر ارتباط داشت، دیگر نبود تا مرا کمک کند. روزها و سالها گذشت. در پیچ و خم زندگی روزمره گرفتار بودم. تا اینکه یک نیمه شب در عالم خواب، شهیدان حاج قاسم سليماني و ابراهیم هادي را دیدم. آن روياي صادقه وسخنان زیبای این دو شهید باعث شد که سخنان پیامبر(ص) را تکمیل کنم. من کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادي را خوانده بودم و تا حدودي این بزرگواران را مي شناختم. چند روز بعد، از موسسه شهیدهادي تماس گرفتند که خاطرات من و پدرم را تبدیل به کتاب کنند. تقارن این اتفاق برایم
جالب و عجیب بود. پرسیدم شما از کجا خبر دارید؟
ظاهرة يكي از دوستان دوران دانشجويي، کتاب سه دقیقه در قیامت را خوانده بود و با مؤسسه تماس گرفته بود. از آن روز تصمیم گرفتم که خودم تا مي توانم در مورد پدرم اطلاعات بيشتري به دست بیاورم تا در زمینه کتاب به آنها کمک کنم. ابتدا به روستاي مهدي آباد کاشمر و
سر مزار پدر رفتم. از او در این راه کمک خواستم. مادر شهید الحمدلله سالم و سرحال بود و خیلی به من کمک کرد. ما به او بي بي مي گفتیم. قرار شد اولین مصاحبه را با او انجام دهم. وقتي به منزلشان رفتم و موضوع را مطرح کردم، بي بي گفت: با من بیا به انباري تا صندوق چوبي که عکس ها و نوشته هاي پدرت در آن است را نشانت دهم. با خوشحالي به انباري رفتم. مادربزرگ گفت: «اینها اسناد و مدارکی است که از پدرت مانده. برای این که از بین نرود، همه راداخل این صندوق نگه داشتم، اما متأسفانه چند روز پیش در این منطقه سیل آمد و آب به داخل انباري ما نفوذ کرد، همه چیز خیس شد و برخي وسایل از بین رفت. وقتي به انباري رفتم، این صندوق قديمي را دیدم و یادم افتاد که وسایل پسر شهیدم اینجاست.» باخوشحالي درب صندق را باز کردم. هرچه مي خواستم برایم مهیا شده بود. چندین سررسید آنجا بود که تمام مطالب آن توسط شهید طاهري نگارش شده بود. دهها نوار کاست که سخنراني هاي پدرم بود. حتي برخيعکسهاي پدرم را بعد از سالها میدیدم. حالا منابع بسياري براي تحقیق داشتم. از خوشحالي نمي دانستم چه کنم. به مادر بزرگ گفتم: چرا تا حالا حرفي از اینها نزده بودید؟ گفت: نگه داشته بودم تا بزرگ شوي و قدر این ها را بداني. وقتي مي خواستم آنها را ببرم، مادر بزرگم گفت: یکی دو تا از دست خطهای شهید را بده، من مي خواهم در کفن خودم قرار دهم. من هم دو صفحه از مطالبی که پدرم در مورد آموزش سلاح نوشته بود رابه مادر بزرگ دادم. به چند نفر از دوستان پدرم در مشهد خبر دادم که مدارک ارزشمندي از شهید طاهري پیدا شده. دو نفر از دوستان پدرم به دیدن من آمدند و گفتند: نوارها و سررسیدها و عکس هاي پدرت را بیاور، مي خواهيم براي پدرت کتاب چاپ کنیم. همان شب در عالم رویا احساس کردم که در یک کوچه تاریک حرکت می کنم. یک تیر چراغ برق بود که یک جوان، با لباس بسیجیان زمان جنگ، زیر نور آن ایستاده بود. من جلو رفتم و سلام کردم. تا برگشتند،به مادر بزرگ دادم. به چند نفر از دوستان پدرم در مشهد خبر دادم که مدارک ارزشمندي از شهید طاهري پیدا شده. دو نفر از دوستان پدرم به دیدن من آمدند و گفتند: نوارها و سررسیدها و عکس هاي پدرت را بیاور، مي خواهيم براي پدرت کتاب چاپ کنیم. همان شب در عالم رویا احساس کردم که در یک کوچه تاریک حرکت مي کنم. یک تیر چراغ برق بود که یک جوان، با لباس بسیجیان زمان جنگ، زیر نور آن ایستاده بود. من جلو رفتم و سلام کردم. تا برگشتند،
باتعجب دیدم که پدرم هستند. خيلي خوشحال شدم. همدیگر را در آغوش گرفتیم. کمی جلوتر از ما در داخل کوچه، چند نفر در تاریکی ایستاده بودند. آنها را شناختم. همان دوستان پدرم بودند که قصد چاپ کتاب براي پدر را داشتند. با اشاره به آنها به پدر گفتم: اینها دوستان شما هستند. من تصاویر آنها را با شما دیده ام. قرار است دستنوشته هاي شما را به آنها بدهم تا کتابي از خاطرات شما بنویسند. مي خواستم سمت آنها بروم که پدر دستم را گرفت!بعد کمی اخم کرد و گفت: «اینها دوستان ما بودند، اما از وقتي که اهل دنیا شده اند دیگر با ما رابطهاي ندارند. شما هم سراغ آنها نرو.» بعد از آن دیگر سراغ این افراد نرفتم. بعدها شنیدم که آن چند نفر آنقدر اهل دنیا شدند که حتي عاقبت بخیر نشدند... بگذریم. اما خدا را شکر دوستان کنگره شهداي خراسان زحمت کشیدند و مطالبي جمع آوري و كتابي به نام گل اشک به قلم دکتر سعادتمند که بیسیم چي شهید طاهري بود منتشر کردند.
⬅️#ادامه دارد...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
📸 #گزارش_تصویری | اولین تصاویر از آمادهسازی جایگاه اجتماع #سلام_فرمانده در مسجد مقدس جمکران
🔺️این اجتماع از ساعت ۱۹ امروز (سهشنبه) ۳۱ خردادماه ۱۴۰۱ در این مکان مقدس برگزار میشود.
ا ❀✿🌺❀✿🌺❀✿
ا 🌺❀✿🌺❀✿
ا ❀✿🌺❀✿
ا 🌺❀✿
ا ❀✿
ا 🌺
🌸 دعای روز چهار شنبه 🌸
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ لِبَاساً وَ النَّوْمَ سُبَاتاً وَ جَعَلَ النَّهَارَ نُشُوراً لَكَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِي مِنْ مَرْقَدِي وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَداً حَمْداً دَائِماً لا يَنْقَطِعُ أَبَدا وَ لا يُحْصِي لَهُ الْخَلائِقُ عَدَدا اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّيْتَ وَ قَدَّرْتَ وَ قَضَيْتَ وَ أَمَتَّ وَ أَحْيَيْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَيْتَ وَ عَافَيْتَ وَ أَبْلَيْتَ وَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَيْتَ وَ عَلَى الْمُلْكِ احْتَوَيْتَ أَدْعُوكَ دُعَاءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِيلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حِيلَتُهُ وَ اقْتَرَبَ أَجَلُهُ ،
┅┅🍁✿❀🌺❀✿🍁┅┅
وَ تَدَانَى فِي الدُّنْيَا أَمَلُهُ وَ اشْتَدَّتْ إِلَى رَحْمَتِكَ فَاقَتُهُ وَ عَظُمَتْ لِتَفْرِيطِهِ حَسْرَتُهُ وَ كَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِكَ تَوْبَتُهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لا تَحْرِمْنِي صُحْبَتَهُ إِنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ اقْضِ لِي فِي الْأَرْبَعَاءِ أَرْبَعا اجْعَلْ قُوَّتِي فِي طَاعَتِكَ وَ نَشَاطِي فِي عِبَادَتِكَ وَ رَغْبَتِي فِي ثَوَابِكَ وَ زُهْدِي فِيمَا يُوجِبُ لِي أَلِيمَ عِقَابِكَ إِنَّكَ لَطِيفٌ لِمَا تَشَاءُ
🌺
❀✿
🌺❀✿
❀✿🌺❀✿
🌺❀✿🌺❀✿
❀✿🌺❀✿🌺❀✿