eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
43.3هزار دنبال‌کننده
954 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_348 ته دلم تکون میخوره و ناخودآگاه ب
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق گوشه لباسش رو چنگ میزنم و لبهای خشکم رو تر میکنم . +گرمه ! خیلی گرم ... نفس عمیقی می‌کشه قدمی به عقب برمی داره . سر بالا میارم و خیره نگاهش میکنم چشم هاش سرخِ سرخ بود ! دستی به صورتش می‌کشه و نگاهش رو به سمت دیگه ای میچرخونه . - بهتره بریم پیش بقیه ! دستی به صورتم میکشم ..... به حدی که نفسم رو بند آورده ! +آ..اره . دستم رو بین دستهاش میگیره و به سمت جمعیت می‌ره ... نیم نگاهی بهش میندازم و نفس عمیقی میکشم . داشت اذیت میشد ! نمی‌دونم چجوری تحمل میکرد و این نهایت فاجعه بود ‌.. نمی‌دونستم برای آروم کردنش باید چیکار کنم و تنها شاهد ماجرا بودم . با رسیدن به جمعیت بی قرار تکونی میخورم و لب میزنم +امیر علی ؟! نیم نگاهی بهم میندازه +ح.حالت خوبه ؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بغض کردیم و حسودانِ جهان شاد شدند دلمان تنگ شد و قافیه‌ها ریخت به هم ..
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 تمام دنیا مقابل چشم هام تار میشه و تنها صدایی که می‌شنوم صدای نفس هاش هست . چشم روی هم میزارم و نفس عمیقی میکشم صدای مستانه من بود ؟! مستانه ای که جان میدادم برای دیدنش ؟! مگر چند وقت بود که صدایش رو نشنیده بودم که آنقدر صدایش توی گوشم غریبانه بود !! -الو ؟! بفرمایید ؟ دست روی سرم میزارم و تمام سرم تیر می‌کشه.. قلبم داشت از سینه ام بیرون میزد و من چه قدرتمندانه ادامه داده بودم .. صدای بوق آزاد که توی گوشم میپیچه به سرفه می اقتم .. احساس میکردم قلبم از دهانم داره بیرون میزنه و میگرن لعنتی ام به چشم هام زده بود و دیگر چیزی نمیدیدم .. نگاهی به صفحه پروفایلش میندازم و دیوانه میشم . « منتظر در آغوش کشیدنتم عزیزم » بچه اش .. تمام محتویات معده ام میپیچه و بالا میاد . دست روی دهنم میزارم و به سمت روشویی میرم... معده درد عصبی ام کار دستم داده بود و من دیگر توان ادامه دادن هم نداشتم
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویست‌سی تمام دنیا مقابل چشم ها
توی vip نزدیک 300 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
میانبر پارت های قانون عشق پارت یک https://eitaa.com/ParasteSh_Del/56 پارت پنجاه https://eitaa.com/ParasteSh_Del/952 پارت صد https://eitaa.com/ParasteSh_Del/2236 پارت صد و پنجاه https://eitaa.com/ParasteSh_Del/5384 پارت دویست https://eitaa.com/ParasteSh_Del/8481
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 « مستانه » +می‌خوام بچه مو ببینم .. پرستار نگاهی بهم میندازه و لبخندی میزنه - صبور باش مامان خانم.. اونقدر عجله که نمیشه . ما اول باید از بابای کوچولو مون شیرینی بگیریم. خشکم میزنه.. نفسم بند میاد و دنیا مقابل چشم هام سیاه میشه و اشک توی چشم هام جمع میشه . پرستار متعجب بهم خیره میشه که لبخند کج و‌‌ کوله ای تحویلش میدم .. +ح..حتما . پرستار سُرُم توی دستم رو چک می‌کنه و از اتاق بیرون میزنه‌ ملافه روی سرم میکشم و چشم روی هم میزارم . اولین قطره اشک روی گونه ام فرود میاد و این اولین قطره اشکی هست که برای خودم نیست . بلکه برای نوزاد یک روزه ام بود که از حالا قرار بود رنگ غم رو ببینه.. تمام زندگی ام تلاش کرده بودم تا بچه ام حتی بی کسی رو حس نکنه و حالا ؟! کودکم از همین روز اول قرار بود بی کسی رو تجربه کنه ... پدر نداشت و من.. من لعنتی قرار بود سال های آینده چه توضیحی به بچه ام بدم ؟! تمام وجودم میلرزه 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_دویست‌سی‌یک « مستانه » +می‌خو
توی vip نزدیک 300 پارت اختلاف داریم .🤫 میتونید با مبلغ 85 هزار تومن عضو چنل vip بشید ... 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به ایدی زیر ارسال کنید @ellahe_banoo
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق دستم بالا میاره و بوسه ای پشت دستم میزنه -خوبم ! نفس راحتی میکشم و نگاهم به سمت جمعیت میبرم ... تازه میبینم که عاطفه خیره نگاهم می‌کنه.. ناخودآگاه لبهام کش میاد و لبخندی بهش میزنم . می‌خنده و سری تکون میده . می‌خوام جلو برم اما دستم بین دستهای امیر علی هست . پشیمون میشم و ترجیح میدم آخر مراسم با امیرعلی به سمتش برم. -پرستش میشه ما زودتر بریم ؟! نگاهش میکنم اشتباه گفته بود ! حالش خوب نبود ! +اره ..اره حتما ! چیزی نمیگه و دستی به صورتش می‌کشه . سر راست میکنم و سعی میکنم به خودم مسلط بشم . تازه نگاه خیره ای رو حس میکنم . سر میجرخونم و با دیدن بابا بهت زده بهش خیره میشم . اونقدر ماتم می‌بره که ناخودآگاه دست های امیر علی رو رها میکنم خیره و خیره نگاهش میکنم ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا