eitaa logo
شعر انقلاب
3.6هزار دنبال‌کننده
850 عکس
274 ویدیو
4 فایل
انقلاب اسلامی ایران در آینۀ شعر ارسال پیام: @Shaere_Enghelab
مشاهده در ایتا
دانلود
حرمت خون شهیدان من دماوندم، همان در باد و بوران ایستاده آن‌که مثل سرو محکم بین طوفان ایستاده عشق را با جان خود می‌سنجد و شهد شهادت هر که با نور یقین در راه ایمان ایستاده آیه‌های حق نمی‌سوزد میان شعله‌ و دود سرزمینم با همین آیات قرآن ایستاده.. میرزای جنگلی، ستارخان، آرش، سیاوش این حرم از حرمت خون شهیدان ایستاده میهن من قول داده تا ابد آزاده باشد سال‌ها بر شیوۀ این عهد و پیمان ایستاده شهرهایش، روستاهایش، تمام تار و پودش عاشقانه رو به خورشید خراسان ایستاده ریشه در این خاک دارم، مثل پرچم بی‌قرارم کوه ایمانم که عمری پای ایران ایستاده ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
جنگ نرم و راهکار مقابله با آن اولویت، آن چیزی است که امروز به آن می‌گویند جنگ نرم؛ یعنی جنگ به وسیله‌ی ابزارهای فرهنگی، به وسیله‌ی نفوذ، به وسیله‌ی دروغ، به وسیله‌ی شایعه‌پراکنی؛ با ابزارهای پیشرفته‌ای که امروز وجود دارد، ابزارهای ارتباطی‌ای که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سی سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنی ایجاد تردید در دل‌ها و ذهن‌های مردم. یکی از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانه‌ای پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند... خوب، شما ببینید در یک چنین وضعیتی چه چیزی بیش از همه برای انسان مهم است؟ بصیرت. بنده بارها بر روی بصیرت تکیه می‌کنم، به خاطر همین. مردم بدانند چه اتفاقی دارد می‌افتد؛ ببینند آن دستی را که دارد صحنه‌گردانی می‌کند، صحنه را شلوغ می‌کند تا در خلال شلوغی‌های مردم، یک عنصر خائنی، یک عنصر دست‌نشانده و دست‌آموزی بیاید کاری را که آن‌ها می‌خواهند، انجام بدهد و نشود او را توی مردم پیدا کرد؛ این کاری است که دشمن می‌خواهد انجام بدهد. هر اقدامی که به بصیرت منتهی بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ی مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامی که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسان‌ها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضای تهمت‌آلود باشد، مجرم و غیر مجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است. 📜 بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار بسیجیان ۱۳۸۸/٩/۴ 📔 دشمن‌شناسی، ص۱۰ 🏷 | | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
ایران عزیز ایران عزیز، ای وطن، ای خاک فرهمند! ای سایۀ مهرت به سرم، سروِ تنومند! ای بخت سفید، ای گل سرخ، ای نفس سبز! ای حک شده بر سینۀ تو نام خداوند! چندان که تویی دیر و کهن در دل تاریخ ایام ندیده‌ست دیاری به تو مانند درد تو به جانم که بسی درد کشیدی از چشم حسادت که فلک سوی تو افکند سرسبز جوانه بزن و در جریان باش گل کن که خداوند به رویت زده لبخند طوفان نرساند به شکوه تو گزندی تا پشت تو هستیم به نستوهی الوند بر سینه زده کوه دنا سنگ غمت را ای آینۀ صبر تو البرز و دماوند از صخرۀ در راه، هراسی به دلت نیست ای رود خروشنده‌تر از کرخه و اروند برخاسته خورشید تو از سمت خراسان پیچیده به گیسوی تو گل‌های نهاوند جاری شده‌ای در رگ خشکیدۀ دنیا اسطوره شدن خورده به تاریخ تو پیوند عشقی و هنرهای تو بالنده به عشق است جانم به فدایت شود ای خاک هنرمند ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
برای پروانه‌های در آتش زخم کاری در دل آتش شده تن‌پوش تو شعله غوغا می‌کند در غربت آغوش تو ای شکوه خفته در خون، این خزان با تو چه کرد؟ شد بهار نسترن‌ها ارغوانی‌پوش تو بید مجنونی نداری تا پریشانت شود جای مادر باد شیون می‌کند در گوش تو پر کشیدی بی‌هوا رفتی به آغوش بهشت آسمان سر می‌گذارد بعد از این بر دوش تو عطر لبخندت اگر چه سوخت اما تا ابد با شمیمش قاب‌ها را می‌کند مدهوش تو پخش خواهد شد سحر از شانهٔ گلدسته‌ها با طنین هر اذان خاکستر خاموش تو ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
🌷 تقدیم به پرستار شهید مرضیه نبوی‌نیا با خودم گاه فکر می‌کردم که شهادت برای مردان است زن اگر هم مجاهدت بکند خاکریز جهاد او خانه‌ست تو ولی محکم و شگفت‌آور ایستادی میانۀ غوغا مردتر از تمام مردم شهر هم‌نوا با زنان عاشورا آن‌چنان بی‌هراس می‌گشتی مثل پروانه دور بیماران آخرش هم سفیدبخت شدی با همان جامۀ پرستاران سرفه می‌زد گلوی درمانگاه نبض فتنه به گوش می‌آمد تب آشوب‌ها که بالا رفت داشت خونت به جوش می‌آمد تنت اسپند روی آتش بود دل دریایی‌ات ولی آرام شعله شعله به آسمان رفتی برسی تا مقام بَرد و سلام روزه‌ات شد قبول و با افطار بر لبت هشت جزء قرآن سوخت خاطرات بهار لاهیجان در تنور تب زمستان سوخت.. شهر باران نقره‌ای گم شد لابه‌لای غبار اندوهت شده تابوت کوچکی امروز قامت استوار چون کوهت از تو خاکستری به جا مانده که نشسته‌ست گوشۀ دفتر زینب پنج ساله مبهوت است با چه رنگی بگوید از مادر... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
به یاد بسیجیانی که مظلومانه سوختند بسیجی قطره قطره شمع شد در پای میهن سوخت بسیجی در میان شعله‌های شوم دشمن سوخت بسیجی سنگ تهمت خورد اما در خودش نشکست بسیجی صاف و ساده مثل یک آیینه روشن سوخت بسیجی داغ دل‌ها دید و دائم خون دل‌ها خورد بسیجی لاله‌ای شد، بی‌صدا در چشم گلشن سوخت.. بسیجی آرمان بود و به زیر دست و پا آن شب به جرم ناسزا بر آرمان‌هایش نگفتن، سوخت بسیجی بی‌سلاح آمد به میدان، دم نزد اما بسیجی دست خالی در هجوم سنگ و آهن سوخت بسیجی، گاه در مسجد، بسیجی، گاه در میدان بسیجی در دفاع از خاک و دین با جان و با تن سوخت ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
آیات ابراهیم گلستان می‌شود، قرآن ما آتش نمی‌گیرد به یک شعله، پَر ایمان ما آتش نمی‌گیرد بگو با کافری که خواست کوثر را بسوزاند که با خشم تو، اَلرَّحمان ما آتش نمی‌گیرد.. چنان پروانه می‌چرخیم دور شمس و فجر و نور که می‌سوزیم امّا جان ما آتش نمی گیرد بگو شیطان بیاید سجده بر آدم کند، وقتی به دستش سورۀ انسان ما آتش نمی‌گیرد قسم بر خط به خط آیات ابراهیم، این آتش گلستان می‌شود، قرآن ما آتش نمی‌گیرد ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
درس استقامت با موج لبخندت خبر از بی‌کران دادی مستانه جان در پیش چشمان جهان دادی حتّی نراندی تیرها را از خود! آن‌ها را در گوشۀ آغوش گرمت آشیان دادی.. در رود خون امواج لبخندت تلاطم کرد بر آسمان غم‌زده رنگین‌کمان دادی برخاستی از جا برادر با تنی خونین معنای سرخ ایستادن را نشان دادی برخاستی از جا به دوشت پرچم توحید با خنده‌هایت کاخ شیطان را تکان دادی حتّی به قدر یک سر سوزن نلرزیدی وقتی میان لُجّۀ خون امتحان دادی با پیکری زخمی به روی مرگ خندیدی ای کوه درس استقامت یادمان دادی یک‌ریز مسجد را به وجد آوردی ای بشکوه وقتی که با لب‌های خشک خود اذان دادی وقت پریدن شد زمین هم بال و پر پوشید «دست زمین را تو به دست آسمان دادی» روشن شد از فانوس چشمت ماه، وقتی که نور نگاهت را به سمت کهکشان دادی شد مقتلت مسجد، تنت یکسر سراپا خون مرد حُسینی با لبان تشنه جان دادی با آه! کاخ دشمنان را زیر و رو کردی مَردا خدا قُوّت توان بر دوستان دادی با آه خود جان جهان را سخت سوزاندی با داغ خود بر سینه‌ها آتش‌فشان دادی.. وه! با صدای خون شکستی هر سکوتی را بر واژه‌های لال شاعر هم زبان دادی با دست و با پهلوی زخمی با تنی خونین یک‌یک مضامین را به دست روضه‌خوان دادی.. ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
📜 مفهوم یک کنایه «برداشتی از حدیث امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در باب فتنه» دشمن فتنه را به راه می‌اندازد تا با گل‌آلود کردن فضا، مرزهای آگاهی را جابه‌جا کرده و قدرت تشخیص مردم را تنزل دهد. گاهی از این فضای گل‌آلود حتی به دنبال یارگیری برای خود نیست بلکه هدفش متفرق کردن یاران حق است تا با خلوت شدن دور و بر حق، بتواند بر آن غلبه پیدا کرده و پیروز شود؛ اتفاقی که در صفین افتاد. وقتی سپاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نزدیکِ خیمۀ معاویه رسید، دشمن برای فرار از شکست حتمی، علم فتنه را برپا کرد. قرآن‌ها که روی نیزه رفت، شک و تردید به جان سپاه اسلام افتاد و شمشیر در دستشان لرزید. چهارصد نفر برای استعفا از نبرد نزد حضرت آمدند. نه اینکه در حقانیت حضرت شک کنند یا به دنبال شانه خالی کردن از جنگ باشند، نه؛ تنها می‌خواستند که وارد جنگ با قرآن نشوند. به حضرت گفتند: «يا اميرَالمؤمنين! اِنّا قَد شَكَكنا فی هذَا القتالِ عَلى مَعرِفَتِنا بِفَضلِكَ؛ اى اميرالمؤمنین! ما با وجود شناخت فضل و برترى تو، در اين جنگ تردید داریم.»(۱) خواستند تا حضرت آن‌ها را از جنگ معاف دارد و برای صیانت از مرزهای اسلام آن‌ها را به سرحدّات اعزام کند. با کنار کشیدن این‌دست افراد، پشتوانۀ مردمی حق تضعیف شد و همین امر معاویه را جسورتر کرد تا حضرت را مجبور به قبول حکمیت کند و در حکمیت نیز شد آنچه که نباید می‌شد. در واقع تزلزل و تعلّل یک عده کار را به شکست سپاه اسلام کشاند. فتنه می‌تواند هر موضوع مقدسی از قبیل قرآن، وجدان، اخلاق، آبرو، عدالت و... را دستمایۀ برهم زدن اتحاد مردم قرار دهد. وقتی فتنه روی بدیهی‌ترین مسائل دست می‌گذارد، دیگر به راحتی نمی‌توان حق و باطل را از یکدیگر تمیز داد. چیزی را که نقطۀ قوتت می‌پنداشتی، نقطه ضعفت می‌شود و از همانجا دشمن نفوذ می‌کند. در صفین دشمن نقطه ضعف سپاه حق را دیانتشان دید و آن‌ها را در ظاهر مقابل قرآن قرار داد. آن‌ها هم از باب عمل به «احتیاط» و عدم جنگ با قرآن دست از مبارزه کشیده و از دایرۀ حامیان حق خارج شدند. احتیاط شرط عقل است اما آنجا رنگ و لعاب شیطانی به خود گرفت و این را فقط اهل بصیرت می‌دیدند. دقت و تأمل در وقایعی اینچنینی، معنا و مفهوم این کلام حضرت را برایمان واضح‌تر می‌کند که فرمود: «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لاَ ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لاَ ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ؛ هنگام فتنه مانند شتر دوساله باش كه نه نیرویی دارد كه بر او سوار شوند و نه سینه‌ای دارد كه از آن شير بدوشند.»(۲) آیا معنای کنایۀ حضرت جز این می‌تواند باشد که به هیچ وجه نگذارید دشمن از شما سوء استفاده کند؟ آیا آن‌ها که حضرت را در صفین تنها گذاشتند مورد سوء استفادۀ دشمن قرار نگرفتند؟ می‌توان نتیجه گرفت که سوء استفادۀ دشمن به دو شیوه است، یک شکل نمایان دارد و یک شکل پنهان. شکل نمایانش این است که با تطمیع، از یاران حق برای خود یارگیری کرده و آن‌ها را به خود ملحق کند. شکل پنهانش این است که بتواند کاری کند تا حامیان حق به هر بهانه‌ای که شده از حمایت آن دست بردارند و آن را تنها بگذارند. این‌گونه مسیر برایش هموار می‌شود تا بتواند ضربۀ زهرآگین خود را فرود آورد. برای ترسیم تقابل حق و باطل نمی‌توان دو دایره روی کاغذ کشید، یک دایره را حق، دیگری را باطل و بیرون دو دایره را افراد بی‌طرف حساب کرد. تصویر درست این است که یک دایره بیشتر وجود ندارد و آن دایرۀ حق است و بیرون آن تنها باطل است که جولان می‌دهد. هر کس از دایرۀ حامیان حق بیرون باشد یا حامی باطل است یا با سکوت خود دارد در زمین باطل بازی می‌کند. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا در فتنه‌ها پا پس نکش، «السّابِقون السّابِقون» با حق بمان همواره «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ» ✍🏻 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. وقعة صفین، ص۱۱۵؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۸۶. ۲. نهج‌البلاغه، ص۳۱۹، حکمت۱. 🏷 | | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
زنده‌باد ایران امیدوار و رجزگون، تپنده، پر هیجان غرورمند، به لبخند، با تمام توان بایست بین هیاهو و با شرافت محض برای خانه‌ات آواز عاشقانه بخوان صدا بلند کن و از وطن بگو به نسیم که قصه را برساند به گوش بی‌خبران مباد دسته‌گلی در هجوم باد، غریب مباد چشم سحر از کمین شب، نگران در این زمین مقدس که سرو و گنجشکش برای حفظ ‌محل می‌شوند یک گردان به آفتاب بگو پشت‌گرمی ده باش به رودخانه بگو پای کوچه‌باغ بمان اراده کن که جهانی به صحنه خیره شود اشاره کن که بپیچد خبر دهان به دهان که رستم است و به دستش گرفته گرز و کمند که آرش است و به دستش گرفته تیر و کمان و هرچه نعرهٔ دیوان درنده‌تر شده است بلندتر شده فریاد زنده‌باد ایران ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
وطن با رفتگرهای سحرخیز خیابانت با شور و شوق هفتِ صبح دور میدانت با حرف‌های رادیو در تاکسی‌هایت با قبض‌های آب و برقت، قیمت نانت کیف و کتاب و دفتر و نان و پنیر و سیب با خنده‌های راه خانه تا دبستانت با کارگرهای نجیب سخت مشغولت در هرم تابستان و سرمای زمستانت از روزهای سختِ با قصد فراموشی هی راه رفتن راه رفتن زیر بارانت با عینک تحلیلگرهای سیاسی که گویا خبر دارند از پیدا و پنهانت با این سرود ملی در بادها افشان، با جلوۀ سبز و سپید و سرخ طوفانت با رزم سرداران همواره کفن‌پوشت در جنگل و دریا و در کوه و بیابانت من می‌شناسم راه و رسم و خلق و خویت را بیش از همه اما وطن جان، با شهیدانت ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab