eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
735 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
212 ویدیو
21 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با ادمین و سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
تکلیف رسانه با کم‌حجاب‌های راهپیمایی نظیفه‌سادات‌مؤذن، مدرس حوزه با ارسال یادداشتی به جمع نویسندگان مجله افکار حوزوی پیوست بعد از راهپیمایی‌ پرشکوه و افتخارآمیز ۲۲بهمن امسال، دوباره بحث داغی بین چند دیدگاه شکل گرفته است: 🔹 عده‌ای پرداختن رسانه‌ها و بخصوص صدا و سیما به کم‌حجاب‌های حاضر در راهپیمایی را نادرست می‌دانند و از «سانسور چادر و چادری‌ها» گله دارند. 🔹 عده‌ای عقیده دارند لازم است این قشر دیده شود و حضور این‌ها اتفاقاً بسیار دشمن را آزار می‌دهد. 🔹 عده‌ای پا را فراتر گذاشته‌اند و حتی با بی‌حجاب‌های حاضر در راهپیمایی هم هیچ مشکلی ندارند و آن‌ها را «انقلابی و دیندار!» می‌خوانند. 🔹 و... 💠 و من باز هم مانده‌ام مبهوت که مگر این عرصه آن‌قدر پیچیده است واقعاً ؟! 💠 می‌توان این خواهران کم‌حجاب را نراند و از دایره‌ی ملت حذف نکرد، ولی کم‌حجابی‌شان را هم تأیید نکرد و به آن نبالید! 💠 می‌توان در مصاحبه‌ها و عکس‌های رسانه‌ها، متعادل‌تر به این قشر پرداخت، طوری که هم بزرگ‌نمایی نشوند و هم نادیده گرفته نشوند. 💠 از آن مهم‌تر، می‌توان دایره‌ی «انقلابی و دیندار» خواندن مردم را انقدر وسعت نداد که حتی «کشف حجاب کردگان» را هم در بربگیرد!! زنی که علناً با برداشتن کامل حجاب، دارد به حکم خدا و قانون رسمی کشور دهن‌کجی می‌کند، وقتی عکس‌هایش به وفور در رسانه‌های انقلابی و بعد در گروه‌های مختلف منتشر می‌شود، به نظر شما چه پیامی را به جامعه القا می‌کند؟ آیا از این همه تناقضی که در رفتار انقلابی‌ها دیده می‌شود، «دافعه» متولد نمی‌شود؟! آیا تأیید و نشر گسترده‌ی یک عمل حرام مسلّم، در تناقض آشکار با نهی از منکر نیست؟ آیا جامعه و حکومت اسلامی تشکیل شد که طرفدارانش، جبهه‌ی «حرام‌خواهان» را تقویت کنند؟! 💠‌ آیا همیشه باید از یک طرف بام بیفتیم؟! @AFKAREHOWZAVI
🔖انسانِ ترازِ انقلاب اسلامی و تمدن‌ساز ✍آمنه عسکری منفرد کلید تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی، تفکر و عمل انقلابی در قالب « نظام اسلامی» است و در این میان، لزوم توجه به رویکرد منظومه‌ای انسان در افق تمدن‌سازی اسلامی امری انکارناپذیر است.انسان باید با حرکت فردی «خودسازی»، با حرکت جمعی«جامعه سازی»و با حرکت تاریخی «تمدن سازی » در امتداد یکدیگر ، انسان تراز انقلاب اسلامی  و در نهایت «انسان تراز قرآنی» بسازد. درحقیقت کشفِ « منِ اسلامی» تنها از طریق آشنایی با تاریخ و ایدئولوژی اسلامی امکان پذیر است. «گر ملل اسلامی این ( من) را در خودشان کشف کنند و آن را به دست آورند و به او اعتقاد و ایمان  پیدا کنند، بمب اتم هم از عهده‌ی آنها برنمی‌آید. شناخت این ( منِ) خود-منِ اسلامی- با آشنایی با تاریخ و ایدئولوژی اسلام امکان‌پذیرخواهدبود.»(شهید مطهری، آیندهیی انقلاب اسلامی ص ۴۱). «منِ اسلامی» همان انسانِ تراز قرآنی است ، باید با خودآگاهی که زمینه‌ی خودسازی است، جایگاه خود را بشناسد. حرکت منظومه‌ای برای رسیدن به« منِ اسلامی» از خودآگاهی شروع می‌شود، سپس به خودشناسی، خودسازی، خانواده‌سازی، جامعه سازی، جهانی‌سازی و عقبی‌سازی ختم‌ می‌شود. اولین منزل حرکت به سمت تحقق نهضت جهانی اسلام، حرکت به سمت تحقق جهاد تبیین است. 🔗ادامه متن در صفحه نویسنده @AFKAREHOWZAVI
«معطرنامه» ✍️طیبه فرید رنگ مِهر در کرشمه های شکسته نستعلیقِ زیبای کلمات، روی کاغذ شیری رنگِ بی خط موج می زد. فضای نامه ،حال و هوای خرداد سال هزار و سیصد و سی و سه شمسی بود. نامه از طهران رسیده بود، به خط پدری مهربان: « نور چشمِ عزیزم، آقای آقا منیر الدین سلمه الله تعالی، ان شاالله همه به سلامت ودر کمال عافیت بوده باشید......» مرقومه، دست خط آقای نایب الامام بود که با کلماتی عاطفی و بی پیرایه به اهالی منزل و فرزندان مهرورزیده،و پسر ارشد خود منیرالدین دوازده ساله را مخاطب قرار داده بود. گویا برای یکی از اهالی بیت حسینی الهاشمی مسئله ای رخ داده بود که به طبیب مراجعت نموده و منیرالدین نوجوان که مسئول رتق و فتق امور بیت در غیاب پدر بود، به جهت مراعات حال ایشان در غربت، خبری از آن ماجرا نداده بود و دست بر قضا داستان مراجعت به طبیب، توسط نماینده شیراز در مجلس به پدر رسیده بود، وحال، آقا سید نورالدین حسینی الهاشمی در قامت پدری رئوف و دل نگران از نور چشم خود می خواست تا احوال اهل منزل را با او در میان بگذارد واو را مطلع سازد. در متن مرقومه ی ادیبانه آن فقیه شهید و آن عالم بالله، مهر و محبت به اهالی منزل جاری بود! دختران شاخ شمشاد و دسته گل بودند و پسران آقا،گویا در آن کاشانه و از منظر پدر همه مهتر بودند و محترم.او نه فقط پدر مهربان خاندان حسینی الهاشمی که دادرس روزهای سخت مردم شیراز، روح و روان منبر و رواق های مسجد وکیل و انگیزه ی گل های کاشی برای روییدن بود. «صفای وجودش باشد به یادگار» (بیست و چهارم بهمن سالگرد عروج نایب الامام) @AFKAREHOWZAVI
آداب زیارت خاصه امام رضا از اونور ✍️سمیه رستمی برای رسیدن به مشهد راه‌های زیادی وجود دارد راه زمینی، هوایی و دریایی. خوب شاید بگویید چطور می‌شود از راه دریا به مشهد رسید که جوابش معلوم است؛ با کشتی! قایق! با اینها هم نشد با شنا. مهم‌تر از اینکه چطور به مشهد برسیم؛ این است که چطور آداب زیارت را رعایت کنیم تا بیشترین بهره معنوی را ببریم. از مهم‌ترین آداب زیارت که در هیچ‌یک از کتب ادعیه به آن اشاره نشده می‌شود رزرو شیک‌ترین و مجلل‌ترین حرم نما را گفت. اساساً هر مسلمانی باید همیشه به دنبال رفاه زائران حرم باشد به‌ویژه اینکه آن زائر خودش باشد. ستاره‌های هتل همان تأثیری را در روند زیارت دارند که دب اکبر و دب اصغر و باقی صور فلکی در سیستم ناوبری بشر دارند و راه را نشان می‌دهند. کسی که به‌قصد زیارت آمده باید حواسش به خواب و خوراکش باشد که تقویت بشود، ضعف بنیه او را از انجام آداب زیارت محروم نکند. فی‌الواقع باید جوری میز غذا را شلخته درو کند و پیش برود، انگاری در زندگی قبلی‌اش، سردسته ملخ‌های مهاجم بوده است. حرم نما بودن هتل اینجا به کار می‌آید، کسی که تا خرتنافش لقمه چپانده و شبیه پدر جد بوم غلتان شده و نمی‌تواند برود زیارت، پس سعادت نصیبش می‌شود همان‌طور که روی تختش ولو شده گنبد را نگاه کند. و اما خریدکردن یکی از اصول چندگانه زیارت است و اصلاً از جهات مختلفی ثواب از آن چکه می‌کند. هرکس امتیاز این مرحله را از دست بدهد گیم اُور می‌شود. خریدکردن یعنی دستگیری از مؤمنین، علی‌الخصوص کسبه پاساژها و مراکز خرید. بزرگان طریق کسب ثواب از بازار گفته‌اند: هرکه خریدش بیش، ثوابش بیشتر!بعضی بزرگواران جوری روی این ثواب قفلی زده‌اند که مارکوپولو اگر زنده بود، چهارگوشه دنیای تجارت را تف می‌کرد و می‌رفت در قطب جنوب به پنگوئن‌ها بستنی یخی می‌فروخت. ازآنجاکه دورتادور حرم؛ مغازه و پاساژ و بازار است کسی که به امر مهم پاساژ گردی بپردازد، حرم را هم طواف کرده؛ یک تیر دو نشان نموده. البته باید مراقب باشد که هیچ بازار روسی را از دست ندهد، آن‌قدری که به مشهد بازار روس‌ها هست در خود روسیه بازار ندارند.گردش مالی بازار نوردان در همان دو سه روز با گردش مالی ایلان ماسک، برابری می‌کند و از لحاظ سرعت چرخش هم سرعتی برابر با سانتریفیوژ نسل جدید تنه می‌زند و این‌جور مواقع باز هم حرم نما بودن هتل که به کار می‌آید. زائری که با هزاران سختی و از راه دور به مشهد آمده و واله و شیداست می‌تواند همان‌طور که پهن شده روی تخت چشمش به گنبد باشد.حالا شاید یکی دو باری حواسش برود پی باقی خرید که قابل اغماض است و کار آن ابلیس لاکردار است. و بالاخره اگر ناغافل گذرش به حرم افتاد یا به‌خاطر حجم خرید و مخارج سفر، ته جیبش سوراخ عظیمی حفر شد جوری که از لحاظ شرعی ابن سبیل محسوب بشود؛ برای گرفتن حاجت مجبور باشد برود حرم و باید این مراحل آخر آداب زیارت را با خلوص نیت بیشتری انجام بدهد. اگرچه بعضی معتقدند هیچ آداب و ترتیبی مجو هر جور می‌خواهی به زیارت برو! ولی عده‌ای دیگری هستند برای گرفتن حاجات و تحصیل بهره معنوی؛ مانیفست تخلف ناپذیری دارند... 🔗متن کامل در صفحه نویسنده @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بازیافت به معنای واقعی ✍️ مرضیه رمضان‌قاسم به همان خوشمزه‌گی که من و شما پیتزا می‌خوریم با صدای بلند کتاب می‌خواند پیرمردی از کشور همسایه (افغانستان) را می‌گویم که دیروز در گوشه‌ی پیاده‌رو در حال خوانش کتاب بود. دومین دفعه بود که او را می‌دیدم، اولین بار او را در سال ۱۳۹۹ در حال مطالعه‌ی کتاب نماز حجه‌الاسلام قرائتی دیدم که در بین بازیافت یافته‌بود. کافی‌است کتابخوان📚 باشی در هر شغلی باشی شرایطش مهیا می‌شود. کتاب یافت می‌شود، تشنگی آور بدست... @AFKAREHOWZAVI
🔖خاطرات یک مدافع سلامت ✍️اشرف پهلوانی قمی، عضو تحریریه مجتهده امین کلّی با خودم کَل‌کَل کردم که این خاطرات را بنویسم یا نه؟ نتیجه‌اش را نیازی نیست که بپرسید. ناگفته پیداست. چند روزی است که خبری تلخ، طعم زندگی‌ام را عوض کرده است. وقت و بی‌وقت، در خواب و بیداری سراغم می‌آید و من را می‌برد به روزهای نه چندان دور. روزهایی که برایمان مثل روز روشن بود که هر لحظه تحت حمایت قدرت لایتناهی پروردگار قرار داریم و به همین دل‌خوش بودیم. باور رفتنش، برایم سنگین است. خاطراتش مدام توی سرم می‌چرخد و مثل چند تکه ابر رحمت‌زا به هم می‌خورد و آسمان چشمانم را بارانی می‌کند. گوشه اتاق می‌نشینم و زانوهایم را بغل می‌گیرم و می‌روم به سال‌ها قبل: بر بالین مادران خسته از زایمان و درد و رنجش همچون پروانه می‌چرخید که یک دفعه صدای یا زهرایش بلند شد و به‌دو، گوشت سیاهی را پیچیده در قنداقی سفید در بغل گرفت و به طرف بخش نوزادان رفت. مادر که تازه از خواب پریده بود؛ مثل مرغ پرکنده خودش را به در و دیوار می‌زد و نوزاد چند ساعته‌اش را از دستان کوچک علی اصغر طلب می‌کرد. چند سال از آن زمان گذشته و باید برای یادآوری‌اش تصاویر تکه تکه شده را کنار هم بچینم تا به شکل یک فیلم دربیاید. تصویر بعدی که بر پرده ذهنم نقش می‌بندد، نوزادی است که ملچ‌ملوچ‌کنان در آغوش او جا خوش کرده و بی‌خبر از همه جا دستش را می‌مکد. او جانی را نجات داد که نه نجات‌یافته فهمید، نه مادر و پدرش، نه مسئولان بیمارستان. انتظارش را هم نداشت. مثل همیشه دلش به همین قدم‌ها خوش بود که برای بیماری بردارد و اجرش را مستقیم از صاحب و خالق جن و انس تحویل بگیرد. آهی می‌کشم و با یادآوری روزی که همه ما را سر کار گذاشته بود لبخند کمرنگی بر لبان خشکیده‌ام نقش می‌بندد. تازه از بخش جراحی به بخش پست‌پارتوم آمده بود. نشسته بود روی صندلی ایستگاه پرستاری و چند نفر با چشم‌های از حدقه در آمده و دهان‌های نیمه‌باز او را دوره کرده بودند. گوش تیز کردم. در مورد خانواده شهیدش می‌گفت. هر اسمی را که می‌برد دهان‌ها بیشتر باز می‌شدند: «همسرم شهیده... دختر بزرگم شهیده... دختر کوچیکمم شهیده...» و بعد که کش‌آمدن بیش از حد لب‌هایمان را دید که نزدیک بود فک بالا و پایین را از جا بکند اضافه کرد: «فامیل همسرمم شهیده!» داشتیم برای فک و فامیل همسرش هم غصه می‌خوردیم که تازه دوزاری‌مان افتاد که منظورش نام خانوادگی همسرش است! چندین سال شب تا صبح کنار هم خدمت کردن، آن‌هم شیفت‌های سنگین بیمارستان ایزدی، چیزی نیست که بشود فراموشش کرد. چه لحظات تلخ و شیرینی که با هم تجربه کردیم. خاطرات را یک به یک سوا می‌کنم و می‌روم سراغ شیرین‌هایش. یادش به خیر را همراه با آه داغی بیرون می‌دهم. بعد از چند سال، بخشمان از هم جدا شد. من رفتم بلوک زایمان و او ماند همان بخش بعد از زایمان. عاشق نوزادان بود و با این‌که مسئول شیفت بود و معمولا کار انتقال نوزادان بر عهده نیروی تازه وارد، تا دست همکارش را بند می‌دید، تخت به دست، وارد بلوک زایمان می‌شد و اتاق به اتاق دنبال نوزاد تازه متولد شده می‌گشت. وقتی مرا می‌دید نگاهی به سرتا پای سبز رنگم می‌کرد و می‌گفت: «فلورانس نایتینگن! فانوست کو؟» نامی بود که به خاطر وقت و بی‌وقت سرکشی کردن و چرخیدن من دور تخت بیماران برایم گذاشته بود و با همین نام صدایم می‌کرد. خودش را هم جور دیگری نام گذاشته بود. یکی از بیماران که سراغش را گرفت متوجه شدم. بالای سر بیماران، نام خودش را «آقایی گل» می‌نوشت و بیماران هم همین‌طور صدایش می‌کردند! یادش به خیر. راهش پر رهرو و نامش سربلند و سرفراز باد. زنی که مادر سه شهید و همسر شهید و به تمام معنا آقا بود؛ کبری آقایی گل @AFKAREHOWZAVI
ما همه مستأجریم ✍️زهرا نجاتی، عضو تحریریه مجتهده امین برای بار دوازدهم اثاث می‌کشیم. نه آن‌قدرها سخت بود نه آن قدرها غیرقابل باور. به خیلی چیزها بستگی دارد. به وظیفه، به کار، به تکلیف. روز اول، زمزمه کردم:"رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا" و لمس کردم نصرتت را در تمام این چهارسال. در نگاه‌ها و لبخندها. در اشک‌های و دوستی‌ها، در تجربه ها. درحلاوت آموختن و آموزاندن.و بابت همه چیز سپاست می‌گویم؛ بابت همه چیز از تو ممنونم. بابت دوستی‌ها و عشق‌ها بابت رفت و آمدها، بابت اندوه‌ها و تمام تجربه‌ها. چه تجربه‌هایی که درد داشت و چه تجربیاتی که لبخند داشت! چه تجربیاتی که طرح لبخند را روی لب‌هایتان نشاند! با تو پیمان بسته‌بودم؛ «چرا» را حذف کنم! پیمان بسته بودم همه تجربه‌ها را نردبان کنم. واکنون از تو بابت هرچیز از تو سپاسگزارم. سپاسگزارم بابت تجربه‌ها، شیرینی‌ها و اشک‌هایی که درد را تا عمق روحم برده و روحم را قدبلند کرده‌است و دوباره آماده می‌شوم برای تجربه‌. تجربه هایی که تو برایم رقم بزنی. من دلخوشم به آنچه مادرم زهرا فرمود:" هرکس می‌خواهد خداوند بهترین تقدیراتش را برایش رقم بزند، خالصانه‌ترین اعمالش را روانه کند." و من هیچ جز همین ندارم. همین بازکردن آغوش به امید تقدیر تو. تمام امیدم تویی و تقدیری که برایم ازسر فضلت رقم می‌زنی و یادم می‌ماند، ما همه مستاجریم، مستاجر دنیا. دیر یا زود، باید خانه را تحویل نفر بعد بدهیم. چه بهتر که کمتر، انس بگیریم، کمتر پابسته شویم، کمتر دائمی‌اش بدانیم، همین . @AFKAREHOWZAVI
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ناگفته‌ها» ✍ سیده‌الهام موسوی، عضو تحریریه مجتهده امین تا به امروز هرچه گفتند کم گفتند! ما را با مختصر اسم و القابی آشنا کردند و آخر گفتند او را کشتند! این ظلم از محبان و پیروان او بود. اگر اهل تحقیق و پژوهش نباشید، چگونه می‌توانید فرزندان خود را از دریای معرفت او آگاه کنید؟! چطور می‌خواهید بزرگی و عظمت روح عدالت جو او را اثبات کنید؟! مگر می‌شود، خودمان غرق این دریا نباشیم و از دریای علم و معرفت ایشان سخن بر دوست و آشنا بگوییم!؟ او نوح نبی(ع) بود اما زبان به نفرین نگشود! در دریای او غرق شوید که کلید تمام خوبی‌ها در دست های اوست. به فرموده‌ی امام خمینی (ره): این علیه‌السلام همه چیز است و همه چیز ماست. 🍃یا علی حب شما شیره‌ی ایمان‌من است سیره و سنت تو معنی قرآن من است🍃 ..... 🍃شُکرِ عَلی که نامِ خُدا دَر اَذانِ ماست! توحیدِ بی وِلایِ عَلی، کُفرِ مُطلَق اَست...🍃 @AFKAREHOWZAVI
♦️دغدغه تربیت نسل، از فلسطین تا ایران ✍️نجمه صالحی، مدرس حوزه تصور کنید در خانواده‌ای زندگی می‌کنید که جرأت ابراز احساسات‌تان را ندارید! تصور کنید در مکانی زندگی می‌کنید که جرأت ابراز اعتقادات‌تان را ندارید! تصور کنید در جمع فامیل و دوستان، نظر شما با دیگران متفاوت است اما حق ابرازش را ندارید! در این شرایط شاید اولین کاری که به ذهن خطور می‌کند «همرنگ جماعت شدن» باشد! اما اگر همه اشتباه کرده باشند چه؟ خلاف جریان حرکت کردن سخت است و انتخاب درست سخت‌تر! بنا بر انواع حرکت تاریخ در فلسفه نظری تاریخ، گاه آدم‌های خاص برخلاف جریان حرکت می‌کنند و حتی جان‌شان در راه این انتخاب، از بین می‌رود! دیروز که گوشه‌ای از داستان زندگی و شیعه شدنش و‌ هجرت به ایران را بازگو کرد، فهمیدم او نیز راهش را خلاف جریان حرکت اطرافیانش انتخاب کرده، حتی‌ همکلاسی‌هایش تعجب کردند! می‌گفتند ما در خانواده شیعه متولد شدیم اما تو...! جرأت ابراز عقیده‌اش را نداشته حتی در خانه پدری! اما با وجود اختلاف مذهب با آن‌ها، نگران جان‌ خانواده‌اش بود نه خودش! اگر در کشورش(فلسطین) متوجه مذهبش می‌شدند، خانواده‌اش را آزار می‌دادند! می‌گفت به معجزه امام زمان عجل الله فرجه به ایران آمده! دغدغه‌اش تربیت نسل علوی بود! با هیجان از جریان‌های اختلاف عقیده‌اش با دیگران می‌گفت که ناگهان یکی از دوستانش از جا بلند شد و او را در آغوش گرفت! چشمان برخی از آن‌ها بارانی شده بود! به او گفتند: «حتما خاطراتت را بنویس!» گفت: «بعد از ازدواج!» به او گفتم: «جزو دعاهایمان شدی!» @AFKAREHOWZAVI
برای همسایه‌ات چراغی آرزو کن به یقین حوالی خانه‌ات روشن‌تر خواهد شد ✍️آمنه خالقی فرد سکانس اول در را که باز کردم نگاهم به در همیشه بسته کناری افتاد .هیچ کس در آن زندگی نمی کرد. همیشه وقتی چشمم به آن خانه می افتاد سوالات یکی پس از دیگری ذهنم را در گیر می کرد. این خانه تا کی خالی می ماند ؟ چه کسی صاحب این خانه است؟ چه کسی در این خانه را خواهد گشود؟ کی ؟ سکوت طبقه ما از حد لذت بخشی گذشته و کسالت بار شده .آنقدر کسالت بار که همسایه روبه‌رویی از تنهایی پناه برده به نگهداری از مرغ مینا ،آخر فرزندی ندارند تا همدمشان باشد. اصلا سرشان به کار خودشان است . زیادی !!! آن‌قدر که اگر همسایه‌ایی بمیرد اصلا نمی فهمند. یک روز در خانه را باز کردم. همزمان خانم همسایه روبه‌رو ،هم در را باز کرد. چشم در چشم شدیم. سلام کردم به سردی و با دستپاچگی جواب سلامم را داد و رفت.او که رفت به تاسف سری تکان دادم و نگاهم را به در همیشه بسته ی کناری دوختم . نمی دانم چرا ،اما تمام امیدم برای داشتن همسایه ایی مهربان و با صفا به این خانه خلاصه می شد. شاید چون همیشه ،از بچگی همسایه برایمان واژه ایی دوست داشتنی و مانوس بوده. آنقدر که هنوز با همسایه های کودکی ام در ارتباط هستم . و یا زمزمه های مادر بزرگم که می گفت :همسایه نزدیک بعض (بهتر) برادر دور است. الهی که چراغ همسایه بسوزه (روشن باشه)روشنایی اش مال ما باشه. باعث شده این موضوع برایم با اهمیت باشد. خانه ما در یک کوچه بن‌بستی بود و با همسایه هایمان خانه یکی بودیم. روزهای خوبی داشتیم .نه فقط به خانه هایمان بلکه به کوچه مان هم تعلق خاطر داشتیم .انگار همه خانه ها یک خانه بود و کوچه حیاط آن خانه ها بود. درست مثل خانه پدر سالار ! آقا جان من پدر سالار کوچه ما بود.حرفش ختم کلام بود.همسایه ها به خاطر ریش سفیدی اش روی حرفش حرف نمی زدند. همسایه ها با هم صمیمی بودند، و احترام بزرگترها و یکدیگر را نگه می داشتند.از حال هم جویا می شدند،هوای یکدیگر را داشتند. خیلی چیزها عوض شده فاصله خانه ها از هم کم شده، اما فاصله دل ها زیاد. ... @AFKAREHOWZAVI
📚فراخوان سیزدهمین جشنواره داستان و شعر انقلاب (جایزه امیرحسین فردی) حوزه هنری انقلاب اسلامی در راستای تحقق اهداف فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی و خلق آثار ارزشمند ادبیات انقلاب، سیزدهمین جشنواره داستان و شعر انقلاب را با موضوعات زیر برگزار می‌کند: 📖• بخش‌های جشنواره : الف: رمان بزرگسال ب: رمان نوجوان ج: مجموعه داستان کوتاه د: مجموعه شعر(سنتی ، نو- نیمایی) 📃• مقررات تخصصی: ۱. مجموعه شعر: شركت‌كنندگان می‌توانند در قالب شعر سنتی و شعر نو، دست کم ۲۵ قطعه مرتبط با موضوعات جشنواره ارائه كنند. ۲ . در این جشنواره فقط آثار منتشر نشده یا آماده برای انتشار پذیرفته می‌شود. ۳ . آثار برگزیده توسط انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر خواهد شد. 📄• مقررات عمومی : ۱. متقاضیان برای ثبت نام و ارسال اثر باید به سایت www.artfest.ir مراجعه فرمایند. ۲. آثار ارائه شده باید با اندازه قلم 14، با فونت Bnazanin و در قالب فایل wordبدون ذکر مشخصات صاحب اثر در سامانه بارگذاری شود. ۳. دبیرخانه در صورت صلاحدید آثار منتخب را با نام صاحبان آثار منتشر خواهد كرد. ۴. دبیرخانه از دریافت آثار ارسالی بعد از موعد مقرر معذور است. ۵. هر فرد می‌تواند همزمان در همه بخش‌ها شرکت کند. ۶. حضور راه¬یافتگان در مراسم پایانی جشنواره الزامی و عدم شرکت به منزله انصراف تلقی خواهد شد. ۷. شرکت در جشنواره محدودیت سنی ندارد. 🎁جوایز: . رمان بزرگسال: تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و ۲/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال جایزه نقدی . رمان نوجوان: تندیس جشنواره ، دیپلم افتخار و ۱/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ریال جایزه نقدی .مجموعه داستان کوتاه: تندیس جشنواره ، دیپلم افتخار و ۱/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال جایزه نقدی .مجموعه شعر: تندیس جشنواره ، دیپلم افتخار و ۵۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال جایزه نقدی . نشر پنج اثر برتر در هر بخش به انتخاب هیأت داوران همراه با پرداخت حق‌التألیف. 🗓• تقویم برگزاری: مهلت ثبت نام و ارسال آثارتا تاریخ : ۳۰ آبان ۱۴۰۲ برگزاری اختتامیه: بهمن ۱۴۰۲ ☎️شماره تماس کارشناس بخش داستان(خدایی) : ۹۱۰۸۸۴۷۷-۰۲۱ 📞شماره تماس کارشناس بخش شعر(یوسفی) : ۹۱۰۸۸۴۸۳-۰۲۱ 📲شماره تلفن دبیرخانه جشنواره : ۹۱۰۸۸۷۱۷-۰۲۱ @hozehhonari_ir @adabefarsi.ir @sepehrsoorehonar ➖➖➖➖➖➖ @AFKAREHOWZAVI