eitaa logo
با شمیم تا شفق
257 دنبال‌کننده
454 عکس
60 ویدیو
5 فایل
شکوفه سادات مرجانی بجستانی هستم ش.میم شفق یعنی سرخی شام و بامداد یعنی بعد از تاریکی روشنی است یعنی فلق یعنی امیدواری یک مادرِ کتاب‌دوستِ گل‌پرورِ فیلم‌بین که مبتلاست به نوشتن @shokoofe_sadat_marjani https://zil.ink/shokoofe.sadat.marjani
مشاهده در ایتا
دانلود
. برای همه آن‌هایی که به خاطر تفاوتشان مورد آماج تلخ حرف‌های دیگران قرار گرفتند @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق
. کتاب دوست‌داشتنی‌ بود کتابی که جملات کوتاه، ساده و عمیقی داره که با نقاشی تلفیق شدن قصه سفر طولانی یک پاندای بزرگ و یک اژدهای کوچیک. سفر از بهار تا بهار سال بعد طول می‌کشه اون‌ها در طی سفر سعی می‌کنند هم‌دیگه رو بهتر بشناسن و از هم دیگه چیزی یاد بگیرن @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق
. پسربچه پرسید:«به‌نظر بدترین نوع وقت تلف کردن چیه؟» موش کور گفت:«مقایسه کردن خودت با بقیه» @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق
. کتابی که نویسنده‌اش معتقد مهم نیست چند ساله باشید هشت‌ساله باشد یا هشتاد سال می‌تونید با این کتاب ارتباط بگیرید و ازش چیزی یاد بگیرید البته نویسنده معتقده که خودش هر دو این سن‌ها است.من معتقدم که نویسنده درست می‌گه ما یک طیف سنی داریم که بسته به شرایط روی یک نمودار سنی می‌ایستیم جملات ساده اما عمیق کتاب که با نقاشی همراه شدن باعث می‌شن نگاه‌مون گاهی به ساده‌ترین اتفاقات هم تغییر کنه @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق
. خانه کتاب‌بازها را طور دیگری دوست دارم. قبل از اینکه چاپ شود به عنوان ارزیاب مخاطب خواندمش. حس اینکه کتابی هنوز چاپ نشده باشد و بخوانمش حس خوبی است. خوب یادم هست پی‌دی‌اف که باز شد یکی دو ساعت بعد تمامش کردم. اما تا مدت‌ها در افکارم تمام نشد. هنوز هم کنج سرم و البته قلبم جایی برای خودش دارد. کتاب همراهم کرده بود. تمام روزهایم با کتاب از جلوی چشمم گذشت.تمام تلاشم برای آنکه کتاب جزئی از من، زندگی و خانه‌ام باشد. از آن روزها که جعبه موزهای کادو‌ شده، خانهِ کتاب‌ها بود. تا بعدتر که جعبه میوه ،طاقچه‌خانه، کمد کهنه چوبی و قفسه فلزی دست دوم جایش را گرفت. کتاب روایت‌هایی در اول هر بخش دارد که باعث ایجاد احساس صمیمیت و نزدیکی می‌شود شاید به همین خاطر است که توصیه‌ها، راهکارها و پیشنهادها را دقت بیشتری به جان آدم می‌نشیند. روایت‌ها از دوران جنینی شروع می‌شد. بله درست شنیدید. دوران جنینی! کم کم پله به پله به خانواده کتاب‌باز نزدیک و نزدیک‌تر شدم. گاهی که اعضای این خانه با هم در مورد کتاب گفتگو می‌کردند خودم را بین آن‌ها حس می‌کردم و‌ دلم می‌خواست من هم‌ وارد بحثشان شوم. درحالی که از میزان مطالعه بچه‌ها متعجب کرده بودم، هیجان‌زده می‌شدم، غبطه می‌خوردم و «دمتون گرم‌»هایم را روانه‌شان می‌کردم. اما چیزی که باعث شد کتاب بسیار بسیار برایم عزیز شود و جدا شدن مسیر تجربه من از نویسنده بود، این بود که نویسنده برخلاف انبوهی از آدم‌ها والد یک کودک غیرمعمولی ‌را هم در نظر گرفته بود. او برخلاف آدم‌ها خرید کتاب برای کودک غیرمعمولی را نه تنها زیر سوال نبرده بود که در عوض راهکارهایی را تا حد ممکن، آن هم به صورت دسته‌بندی شده، ارائه کرده بود. خانه کتاب‌بازها تلاش بسیار ارزشمند مادری نویسنده و کاربلد است که باعث شد هر سه فرزندش شیفته کتاب باشند. اینگونه خانه کتاب‌بازها ساخته شد. جمله اول و آ خر پشت جلد کتاب اینگونه است: انسان بی‌کتاب به راحتی تسلیم می‌شود، تسلیم هر چیزی. به امید روزی که تمام فرزندان این آبادی، هر شب با کتاب بخوابند. به جناب امیری و نشر محترم مهرستان خدا قوت می‌گم. متشکرم که این فرصت ویژه و ارزشمند رو در اختیارم گذاشتید. کتاب هدیه این بزرگواران است. پی‌نوشت عکس دوم یک نفر داشت کتاب مورد علاقه‌ من و ازم می‌گرفت که کتاب مورد علاقه خودش نجاتم داد. عکس‌های بعدی تصویرسازی‌های زیبای کتاب است. @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق
. افیرا رمان تاریخی روانی است که با کمک عصاره معجزه‌‌آسای بشر یعنی عشق آمیخته شده است. داستان عاشقانه‌های آدم‌ها و شخصیت‌های مختلف است که در دل یک اتفاق تاریخی ویژه و مهم بیان شده است. اتفاقی که کمتر آن را در حیطه رمان و داستان دیده‌ایم. افیرا داستان نو عروسی مسیحی است که در شهر نجران زندگی می‌کند. نامه محمد(ص) برای دعوت به اسلام به شهر آن‌ها که عموما مسیحی هستند رسیده است‌. همسر افیرا که هورام نام دارد و مریض احوال است قرار است همراه کاروان به دیدار محمد(ص) در مدینه برود و از صحت ادعای پیامبری او مطلع شود. اما افیرا دلش راضی به این سفر نیست. کتاب به واقعه مباهله می‌پردازد. گذری کوتاه به غدیر می‌زند و چند قضاوت در حضرت امیر در دلش دارد. افیرا شاید یک کتاب تاریخی عاشقانه باشد اما بیشتر می‌تواند داستان هر لحظه هر کدام ما باشد. ما که هر روز در چند راهی‌های زندگی گاهی سردرگم می‌شویم و نمی‌توانیم مسیر درست را انتخاب کنیم. دوستی با زینب را مدیون آل جلالم. دوره چند روزه‌ای که برای من دوستان خوب بی‌شماری رقم زد. ما خیلی کم با هم حرف زدیم اما همان کم بسیار در خاطر من حک شد. بریده‌ای از کتاب: رنگ سیاه پدریست که همه رنگ‌ها را پناه می‌دهد؛فقط باید بدانی چطور از آن استفاده کنی وقتی زندگی سیاه می‌شود پدری مهربان آن را برایت زیبا می‌کند در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: من افیرا زنی شبیه همه زن‌هایی که می‌شناسید، نوعروسی بودم غرق در شادی‌ها و خیالات دل‌انگیز؛ دلخوش به آرامش جاری زندگی و بی‌خبر از ناملایمات روزگار... تا اینکه نامه‌ای آمد... نامه‌ای که چون پاره‌ای آتش، میان خانه‌ام افتاد و ناباورانه دیدم همه‌چیزم سوخت و در چشم‌برهم‌زدنی تبدیل به خاکستر شد... پس از آن. من دیگر شبیه هیچ زنی نبودم... همه ماجرا از همان نامه شروع شد... پی نوشت : از نویسنده‌های جوان حمایت کنیم عکس : یک قاب از خوش‌سلیقه‌گی نویسنده در هدیه دادن کتابش‌ را مشاهده می‌کنید
. خوزه آرکادیو بوئندیا و اورسلا ایگواران با وجود مخالفت‌های زیاد باهم ازدواج می‌کنند. مادر اورسلا معتقد است فرزند آن‌ها قرار است با دم خوک به‌دنیا بیاید و در نتیجه فرزندشان یک هیولا خواهد بود. آن‌ها برای فرار از این خرافات به همراه برخی جوانان دیگر شهر مهاجرت می‌کنند. بعد از تلاش‌های فراوان در منطقه‌‌ای توقف می‌کنند و خانه و زندگی می‌سازند. اسم محل جدید زندگی را ماکوندو می‌گذارند. جایی که قرار است هفت نسل از خانواده بوئندیا رشد کنند و‌ کانون اتفاقات مختلف در صد سال آینده باشد. گابریل گارسیا مارکز داستان را در فضای رئالیسم جادویی ساخته است پس از هیچ اتفاقی نباید تعجب کرد مثلا اگر کسی بی‌دلیل بمیرد و خونش مثل شلنگ آب راه بکشد پیش پای مادرش تا خبرش کند یا اینکه از آسمان گل زرد ببارد یا ناگهان هیچ‌کس نتواند بخوابد یا فراموشی واگیردار شود یا مرده‌ای تمام‌وقت حضور داشته باشد و یا حتی خانواده‌ای اعتقاد داشته باشد که اسم پسر‌هایش یا باید خوزه آرکادیو باشد یا آئورلیانو و اسم دخترهایش یا باید آمارانتا باشد یا رمدیوس و یا حتی چهار سال بی‌وقفه باران ببارد، هیچ‌کدام اینها نباید باعث تعجب شود. مهم این است مارکز آن‌قدر خوب داستان می‌گوید که شما ماکوندوی خیالی و اتفاقاتش را باور می‌کنید و همراه می‌شوید. مارکز در داستانش سرانجام اتفاقات را گاهی در همان ابتدا می‌گوید و‌ تصور می‌کنید از جذابیتش کم خواهد شد اما وقتی به آن اتفاق می‌رسید ناگهان ورق برمی‌گردد. تجربه ثابت کرده‌است صد سال تنهایی معمولا گزینه مناسبی برای تازه‌ واردهای کتاب‌خوان نیست پیشنهاد من این است اول سریالی که با همین نام ساخته شده است و نیمی از اتفاقات کتاب را نمایش می‌دهد ببینید و بعد سراغ خوانشش بروید. پی‌نوشت: از شجره‌نامه ضمیمه کتاب غافل نشوید. خیلی کمک کننده است کتاب هدیه ارزشمند علیرضا جانم است.❤🌹 یه مامان همیشه در همین شرایط کتاب می‌خونه با حضور افتخاری همیشه در صحنه بچه‌هاش برش‌هایی از کتاب: *تنها عمل موثر قیام است. *اگر جنگ نباشد، مرگ هست. *روزی که قرار شود بشری در کوپه درجه یک سفر کند و ادبیات در واگن کالا دخل دنیا آمده است. *مردها خیلی بیش از آنچه تصور می‌کنی، از هر زن انتظار دارند؛ یک عالمه آشپزی، یک عالمه جاروکشی و یک عالمه زجر کشیدن برای چیزهای کوچک مزخرف وجود دارد که تو حتی تصورش را هم نمی‌توانی بکنی. @bashamimtashafagh با شمیم تا شفق