👉 @CH1405 سخنرانیمصاحبه سید عباس عراقچی .opus
زمان:
حجم:
16.9M
🍂 جنگ ۱۲ روزه
تصمیمات و مذاکرات
مصاحبه جواد موگوئی
با سید عباس عراقچی
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_کوتاه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 باغ ملکوت
قسمت ۵۵
خاطرات آزاده
مهدی لندرودی
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
▪︎ آسایشگاه ۳ باغی از ملکوت بود.
چهار ماه در آنجا زندگی کردم؛ روزهایی که شیرینترین ایام عمرم بودند. آنچنان آرامشی بر آنجا حاکم بود که میل به بازگشت در دل نداشتم. آنجا گذرگاه فرشتگان بود و خوب میدانستم بازگشت به دنیا، یعنی مواجهه دوباره با مصائب و رنجها. دلنگرانِ لحظه جدایی بودم؛ لحظهای که باید از آن جمع نورانی دل میکندم.
در آن آسایشگاه، خبری از کینه، حسد، دروغ یا دلبستگیهای دنیایی نبود. هر کس دیگری را بر خود مقدم میداشت. آنجا بهشتی بود بر زمین.
روزی سید، معلم قرآن، نزد من آمد و گفت:
«آقا مهدی، شما هم کلاس بگذارید.»
گفتم: «والله من چیزی بلد نیستم.»
اصرار کرد، و نهایتاً پذیرفتم. گفتم: «کمی اقتصاد، آمار و مقداری ریاضیات یادم مانده.»
با اشتیاق قبول کرد و تمرین را آغاز کردیم. دلم میخواست در همه کلاسها شرکت کنم، اما دوستان این میل مرا به حساب تواضع میگذاشتند و مانع میشدند.
اما بالاخره آن لحظه شوم رسید...
مأموران عراقی وارد آسایشگاه شدند. نگاههایشان را روی چهرهها چرخاندند. دلشوره، وجودم را فرا گرفت. فکر کردم: «قیافهام لو رفته، حالا است که صدایم کنند... اگر بگویند برو ایران، نخواهم رفت.»
یکی از مأموران جلو آمد، دست زیر چانهام گرفت و گفت:
– بلند شو، بیا.
ما را از دیگران جدا کردند. پرسید:
– اسمَک؟
– داریوش داود خیرالله.
نام صد نفر را نوشتند. آن روز، مسئول اردوگاه تغییر کرده بود. عبید نام داشت. با دقت دوباره چهرهها را بررسی کرد و گفت:
«چه کسی داوطلب رفتن است؟»
کسی چیزی نگفت.
خودش شروع کرد به انتخاب.
نوبت به من رسید. پرسید:
– چند وقت است اسیر شدهای؟
– نمیدانم؛ خیلی وقت است.
– چرا تا حالا تو را ندیدهام؟
– نمیدانم.
– با آن بیستوپنج نفر آمدهای؟
– بله.
اسمم را پرسید. گفتم و اضافه کردم:
– اگر از من بپرسید، ترجیح میدهم همینجا بمانم.
– ولی کسی از تو نپرسیده!
– من مشکلی درست نکردهام، رفتارم خوب بوده.
– همین هیکلت خودش مشکل است.
اسمم را نوشت. پرسیدم:
– رفتنی هستم یا ماندنی؟
– اگر تو بمانی، من میروم.
– باشد. میروم...
شب اندوهگین گوشهای نشسته بودم که صدایم زدند:
– داریوش داود خیرالله.
رفتم کنار پنجره. علی ابلیس آنجا بود، داشت اسامی را بررسی میکرد. گفت:
– عجب! نام تو را هم نوشتهاند؟
– بله.
– میدانی که به تو ارادت دارم؟
– بله، میدانم.
– هرچه بدی از ما دیدی حلال کن. شاید دیگر همدیگر را نبینیم...
گفتم:
– نه بابا، چه بدی؟ ما اصلاً از شما بدی ندیدهایم.
با اینکه همان علی ابلیس یک بار چوبدستی در دست داشت و در حال سخن گفتن با بچهها بود:
– با ما راه بیایید، من خودم دلم نازک است. اصلاً تا حالا شما را کتک زدهام؟
یکی از بچهها دست بلند کرد:
– بله، شما مرا زدهاید.
بیچاره را گرفت زیر ضربات چوبدستی. در حالی که او فریاد میزد، ابلیس میگفت:
– آخر من کی تو را زدهام؟ هان؟
صبح فردا باز هم ابلیس مرا دید و گفت:
– با رفتن تو اینجا درست میشود. میدانی چقدر زشتروی هستی؟
در نهایت، از آسایشگاه فقط نام من و غلام ماند و بقیه خط خوردند. علی پاشایی، اسدالله نوحهخوان، سید حسین... هیچکدام نوشته نشده بودند.
از دو بند، حدود بیست نفر را جدا کردند. با همهشان خداحافظی کردم.
– حلالم کنید.
– کاش نمیرفتی آقا مهدی...
قطرهقطره اشک از چشمانمان میچکید...
– خیلی زحمت دادیم، میبخشی؟
ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#باغ_ملکوت #خاطرات_آزادگان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 من از انتهای جنون آمدم
من از زیر باران خون آمدم
🔸 با نوای
حاج صادق آهنگران
┄┅••༅✦༅••┅┄
#کلیپ #نماهنگ #شهید
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
سلااااام بر برو بچههای باصفا
سلام بر اون روزایی که مثل برق و باد گذشتند و ما رو در خاطراتمون جا گذاشتن
یادش بخیر، اون وروجکهایی که بُر خوردن و مثل بختک افتادن تو چادر ما
بهش میگفتیم "ممد پا له کن"
همونی که برای نمازشب بلند میشد و هیچ جفت پایی رو بی نصیب نمیذاشت
و کاش تنها این بود..
از سر شب آفتابه آب رو میذاشت دم چادر و نصف شب همونجا وضو میگرفت و کفشها رو مثل استخر، پر آب میکرد و سر و صدای بچهها رو در میاورد.
تازه داستان از وقتی شروع شد که روحانی گردان از فضیلت مسواک قبل از نمازشب گفت...😢
از فردا، علاوه بر وضو، دم چادر مینشست و مسواک میزد و کف خمیردندون بود که تو کفشها جولان میداد.
اول صبحی چهار نفر دنبال ممد می کردیم تا یک گوشمالی حسابی بهش بدیم و در این حین مزحکه یه گردان شده بودیم که لبخند زنان شاهد انتقامگیری ما بودن😂
ولی خدایی...
همون ممد پا له کن هم برا خودش یه پا از اون دنیای طلایی بود
┄┅••༅✦༅••┅┄
#شوخی_با_جوونهای_قدیم
#یادش_بخیر #طنز_جبهه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 عبور از دجله - ۲۰
خاطرات سرباز اسیر عراقی
مترجم: حمید محمدی
࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
🔸 خاطره دوم
¤ همان روزی که مهران به تصرف نیروهای عراقی درآمد، صدام با شور و شعف از آن به عنوان پیروزیای یاد کرد که بهزعم او چیزی از فتح فاو توسط ایران کم نداشت. با غرور اعلام کرد: «مهران، مهریهی فاو است. تا زمانی که ایران در فاو مستقر است، ما نیز محکم و استوار در مهران خواهیم ماند.»
اما کمتر از دو ماه پس از اشغال مهران، ورق برگشت. در حالی که ایرانیها روزبهروز مواضعشان در فاو را مستحکمتر میکردند، با حملهای سریع و غافلگیرانه به مهران، همه خواب و خیالهای رژیم بعث را بر باد دادند. تا آمدیم به خودمان بیاییم، دیدیم جایمان با ایرانیها عوض شده و ما ناگزیر عقبنشینی کردیم.
با وجود استقرار نیروهای کارآزموده در مهران، ایرانیها موفق شدند موانع را بهسادگی کنار زده و ضربات سختی بر پیکرهی این یگانها وارد کنند. تیپ ۷۱۵ و ۴۴۳ پیاده، تیپ ۷۰ زرهی، تیپ ۷۰۳ پیاده، تیپهای سوم، چهارم و ششم گارد ریاست جمهوری، نیروهای ویژهی سپاه دوم و چهارم، و چند یگان دیگر، همگی یا نابود شدند یا راهی جز فرار پیش روی خود ندیدند. دستهدسته، فارغ از تهدیدات فرماندهان، پا به فرار گذاشتند تا جان خود را نجات دهند.
آزادسازی مهران نهتنها موجب فروپاشی برخی از واحدهای ارتش شد، بلکه تمام برنامههای فرماندهی عراق را بر هم زد. هدف آنها از اشغال مهران، ایجاد روحیه در نیروها و آمادهسازی برای ضدحملهی وسیع جهت بازپسگیری فاو بود. اما این شکست، نهتنها باعث نشد روحیهی خردشدهی آنها بهتر شود، بلکه یگانهایی که آمادهی شرکت در ضدحمله بودند نیز دچار صدمات جبرانناپذیری شدند. تا جایی که فرماندهان عراق تصمیم گرفتند فعلاً از فکر بازپسگیری فاو صرفنظر کنند و بار دیگر اضطراب و تشویش، مثل سایهای سنگین، بر سر سپاهیان صدام افکند. برتری ایرانیها در اجرای حملات غافلگیرانه، ما را واداشت به حفظ حالت تدافعی؛ آنقدر که حتی اندیشهی حمله نیز از ذهنمان کنار گذاشته شد.
پس از مدتی گشتزنی و شناسایی در منطقهی زرباطیه، سرتیپ ستاد عبدالعزیز الحدیثی، فرمانده لشکر چهاردهم، با صدور دستوری از ما خواست از آرامش زرباطیه دل بکنیم و برای پیوستن دوباره به یگان، قدم به جایی بگذاریم که حتی نامش رعشه به انداممان میانداخت: فاو.
چارهای نبود، مأمور بودیم و معذور. اواسط مهر ۱۳۶۵، با بیمیلی و اکراه، به سوی فاو حرکت کردیم. بهمحض ورود، گویا میخواستند به ما تازهواردان بد نگذرد، پس موضع دفاعی ساحلی فاو را به ما سپردند؛ جایی که بهظاهر خطری نداشت چون کسی از دریا حمله نمیکرد.
اما همان شب اول فهمیدیم چه کلاهی بر سرمان رفته. از آنجا که فرماندهان هنوز در اندیشهی عقب زدن ایرانیها بودند، اجازهی ساخت سنگرهای مستحکم را صادر نکرده بودند. نیمهشب، در حالی که در گودالهای سنگرمانند ولو شده و صدای خروپف بلند بود، ناگهان موج مد دریا به ما رسید و کمکم قصد داشت ما را در کام خود فرو بکشد. وحشتزده از خواب پریدیم.
این تازه آغاز ماجرا بود. با ورود به آبانماه، وضعیت جزر و مد شدیدتر شد. شبها، آب سیلآسا به سمت سنگرها میتاخت، وسایل و تجهیزات را با خود میبرد، و ما روزها مشغول پاکسازی گلولای از اسباب و اثاثیه بودیم. بسیاری از مهمات هم بهخاطر همین وضع از دست رفتند.
اوضاع آنقدر وخیم شد که ناچار شدیم بار و بنه را جمع کنیم و عقبنشینی کنیم. اینبار، بدون توجه به ممنوعیت ساخت سنگر ثابت، برای در امان ماندن از خطرات پیشین، شروع به ساخت سنگرهای بتونی کردیم.
👈 ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#عبور_از_دجله
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 نکتههای دفاع مقدس ۲
در آینه تحلیل
تحلیلهای کارشناسان غربی، عربی و ترک درباره عملکرد ایران و شخص رهبری در جنگ ۱۲ روزه
┄┅••༅✦༅••┅┄
🔸 کارشناسان غربی | تحسین مدیریت و اقتدار ایران
۱. رامین جهانبگلو (منتقد و فیلسوف ایرانی مقیم فرانسه):
🔹 «در جهان آشوبزده امروز، ایران تنها کشوریست که هم ساختار ملی دارد، هم قدرت بازدارنده/ نقش رهبری در کنترل بحران بینظیر بود.»
۲. نیکلاس ویلسون (کارشناس روابط بینالملل، انگلیس):
🔹 «واکنش موشکی ایران، نه صرفاً نظامی بلکه با دقت محاسباتی بود؛ رهبری ایران نشان داد توان ریسک دارد، اما نه بیمحاسبه.»
۳. اندیشکده رند (آمریکا):
🔹 «طی تنها ۱۲ روز، ایران موفق شد ساختار فرماندهی جدید ایجاد کند، پاسخ هوشمند دهد و در صحنهٔ بینالمللی پیام انسجام بفرستد. این فقط کار یک دولت نیست، بلکه حاصل اعتماد مردم به رهبریست.»
┄┅••༅༅••┅┄
🔸 کارشناسان عربی | تأیید رهبری ایران در جبهه مقاومت
۱. شهاب الاعرجی (تحلیلگر عراقی و استاد دانشگاه بغداد):
🔹 «رهبری ایران در بحران اخیر، سنگر اصلی مقاومت بود؛ بدون هیاهو، اما با تصمیمگیری قاطع. اگر رهبر ایران نبود، محور مقاومت متلاشی میشد.»
۲. محمد الجبر (روزنامهنگار لبنانی):
🔹 «وقتی حتی مخالفان داخلی ایران در تشییع شهدا ایستادند، جهان فهمید که مدیریت بحران فقط در سطح نظامی نیست، بلکه در سطح اخلاق و اقتدار ملی هم وجود دارد.»
۳. علاء الشیخ (روحانی سوری):
🔹 «رهبری ایران نه تنها فرمان داد، بلکه قلب مردم را رهبری کرد. جنگ به پایان نرسید، اما این مرحله به نفع امت تمام شد.»
┄┅••༅༅••┅┄
🔸 کارشناسان ترک | تعجب از انسجام ایران و نبوغ فرماندهی
۱. مرات آکسوی (روزنامهنگار حوزه خاورمیانه، ترکیه):
🔹 «ما فکر میکردیم ایران با ترور فرماندهانش دچار خلأ قدرت میشود؛ اما آنها ظرف چند ساعت ساختار جدید معرفی کردند. این سطح از آمادگی، حتی در ناتو هم کمنظیر است.»
۲. نهال کارا (تحلیلگر ترک):
🔹 «رهبری ایران نشان داد که در لحظههای حیاتی نه فقط جنگ بلد است، بلکه حفظ تعادل داخلی را هم بلد است؛ ترکیبی از عقل و اقتدار.»
۳. بنیاد سیاست منطقهای استانبول:
🔹 «برخلاف تصور عمومی، پاسخ ایران نه ماجراجویانه بود نه منفعل؛ بلکه نشاندهنده قدرتیست که پشت آن سازوکار فکری و مدیریتی مستقر است.»
┄┅••༅✦༅••┅┄
#آینه_تحلیل #جبهه_مقاومت
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه
فرماندهان صدام ۱۰
● سپهبد عبيد محمد الكعبي
ترجمه: عبدالمجید حیدری
✾࿐༅◉༅࿐✾
▪︎ وودز: خدمه بالگردها در پروازهای طولانی شبانه بر فراز آبهای خلیج فارس با مشکلی مواجه نبودند؟
کعبی: نه، چون این بالگردها از نوع دریایی بودند و به تجهیزات کامل ناوبری و دریانوردی مجهز بودند. همچنین برد عملیاتی خوبی داشتند. پیش از اعزام، خلبانان را برای چنین مأموریتهایی آموزش میدادیم و سپس از آنها برای عملیاتهایی مانند حمله به کشتیها در شمال خلیج فارس و مینریزی استفاده میکردیم.
وودز: یعنی از بالگردها برای مینریزی هم بهره میبردید؟
کعبی: بله، سامانهای ریلی بهجای تجهیزات موشکی روی آنها نصب کردیم تا مینها را حمل کنند. در ابتدا از مینهای مجاورتی قدیمی روسی استفاده کردیم. همزمان مأموریتی هم به قایقهای موشکانداز واگذار کردیم تا به نفتکشهایی که نفت تولیدی میدانهای نفتی را منتقل میکردند حمله کنند. برای حملات در آبهای آزاد از بالگرد استفاده میکردیم و قایقهای موشکانداز وظیفه حمله به میدانهای نفتی را داشتند. میدانهای سروش، بوشهر و بهرگانسر را به ترتیب ۳، ۴ و ۲ بار مورد هدف قرار دادیم. در مجموع حدود ۴۰۰ عملیات مینریزی انجام دادیم: ۱۳۰ مورد در اطراف خارک، ۱۹۵ مورد در میدانهای نفتی و ۶۰ مورد در تنگه هرمز. همچنین تعدادی از کشتیهای ایرانی را در درگیریهای دریایی غرق کردیم.
وودز: تلفات نیروی دریایی عراق در این مدت چقدر بود؟
کعبی: در آبان ۱۳۵۹، در نخستین درگیری دو فروند از قایقهای موشکاندازمان را از دست دادیم. البته آن زمان هنوز فرمانده نیروی دریایی نبودم.
وودز: چه طور این قایقها را از دست دادید؟
کعبی: نیروی هوایی ایران آنها و دو قایق دیگر را غرق کرد. وقتی حملات به پایانههای نفتی آغاز شد، هر پایانه یک افسر و ۱۲ سرباز داشت. ایرانیها با بالگردها حمله کردند و پس از تصرف پایانهها، یک قایق موشکانداز برای انتقال اسرا فرستادند که هدف قرار گرفت و غرق شد. بعداً قایق دوم هم برای پشتیبانی اعزام شد که ما آن را هم غرق کردیم. از آن به بعد ایرانیها برای حمله به قایقهای ما بیشتر به نیروی هوایی خود وابسته شدند. نیروی هوایی عراق نتوانست پشتیبانی هوایی لازم را تأمین کند و همین موجب شد دو قایق دیگرمان نیز توسط آنها غرق شود. در کل در طول جنگ فقط چهار فروند قایق موشکانداز از دست دادیم.
مورای: دو فروند دیگر را در درگیریهای شدید با ایرانیها از دست دادید؟
کعبی: بله، در یکی از شبهای سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳، یکی از قایقهای موشکانداز را برای مأموریتی فرستادیم و به ناخدا تأکید کردیم زیاد از پایانهها فاصله نگیرد تا بتوانیم با بالگرد پشتیبانی کنیم. اما او از محدوده خارج شد، یکی از قایقهای ایرانی را غرق کرد ولی خودش هم غرق شد. این تنها موردی بود که قایقمان توسط قایقهای ایرانی غرق شد.
کعبی ادامه داد: بعد از اینکه ایرانیها فاو را در سال ۱۳۶۴ تسخیر کردند، نیروی دریایی عراق با بحران شدید روبهرو شد. مسیر دسترسیمان به دریا محدود شد و مجبور شدیم وارد عمل شویم.
وودز: گذرگاه دریایی دیگری در اختیار نداشتید؟
کعبی: تنها گذرگاه دیگر متعلق به کویت بود که اجازه استفاده نمیدادند. ایرانیها نیز آن منطقه را با ناوچههای مجهز به تیربارهای سنگین و جنگافزارهای ضدتانک محافظت میکردند. آنها دو یا سه خط دفاعی برای سد کردن حرکت قایقهای ما ایجاد کرده بودند. بنابراین پیش از اجرای هر مأموریتی، ابتدا باید برای باز کردن مسیر تا خلیج فارس میجنگیدیم.
--------
📌 پانویس مترجم:
اطلاعات ارائهشده از سوی ژنرال کعبی اغراقآمیز و نادقیق به نظر میرسند. تنها در عملیات مروارید که در ۷ آذر ۱۳۵۹ انجام شد، نیروی دریایی ایران دستکم چهار ناوچه موشکانداز کلاس "اوزا" و هفت شناور دیگر را غرق کرد و نیروی دریایی عراق پس از آن عملاً فلج شد و تا پایان جنگ نقش مؤثری ایفا نکرد.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#فرماندهان_صدام
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐