اُمُالمُومِنین
از همان آغاز، چشم آسمانها و زمین
تا ابد دیگر نمیبیند زنی را اینچنین
بهترینهای دوعالم در پی پیغمبرند
شد خدیجه در میان بهترینها بهترین
در همان عصری که اهلشهر با شک کافرند
او به آیین محمد رومیآرد با یقین
همردیف هاجر و آسیه و مریم شدهست
هر زنی از توشهی اخلاقاو شد خوشهچین
گوهری مانند او شد زینت بیتُالنَّبی
غبطهی اینخانهرا خورده اگر عرش برین
تکیهگاهش شد خدیجه، ذوالفقارش شد علی
سرنخواهد داد پیغمبر دم: «هَل مِن مُعین»
میوهی خوب از درخت خوب حاصل میشود
پس فقط دامان پاک اوست زهراآفرین
«چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست»
غیر او بر دیگران عنوان؛ «اُمُالمُومِنین»
از تمام خواستگارانت اگر رد میشوی
دلخوشی که عاقبت سهم محمد میشوی
پس خدا بخشید در عالم پیمبر را به تو
بهترین بودی و بخشید از تو بهتر را به تو
شد همه دارایی تو خرج راه دین حق
در عوض داده خدا چندین برابر را به تو
دخترت زهرای مرضیهست، دامادت علیست
لایقش بودی که داده این دو گوهر را به تو
تو همان سرچشمهی خیر کثیر عالمی
داد ازاینرو چشمهی جوشان کوثر را به تو
تا ابد ذریّهی سادات از نسل تواند
چون عطا کرده خدایت قوم برتر را به تو
از ارادتمندهای توست جبریل امین
میرساند تا سلام حیّ داور را به تو
از همه سبقت گرفتی در صراط مستقیم
هدیه داده ربِّ اعلی اوج باور را به تو
در قیامت چونکه کار خلق دست فاطمهست
میسپارد اختیار روز محشر را به تو
شک ندارم در قیامت هم قیامت میکنی
دوستان اهلبیتت را شفاعت میکنی
شد خدیجه مادر اسلام و دختر فاطمه
جان زهرا شد نبی، جان پیمبر فاطمه
نام زهرا میدرخشد در میان اهلبیت
سیزده معصوم ما دُرّند، گوهر فاطمه
چون کلام حق که با «هُم فاطِمَه» آغاز شد
در میان پنجتن هم بوده محور فاطمه
در بهای آفرینش از نبی و از علی
با «حدیث قدسی لولاک» شد سر فاطمه
هردو یکروحاند اما در دوتن، با اینحساب
فاطمه شد حیدر کرّار و حیدر فاطمه
سیب در معراج با دست پیمبر شد دونیم
نیم آن با مرتضی و نیم دیگر فاطمه
مرتضی با ذوالفقار انگار جولان میدهد
خطبهخوانی میکند تا روی منبر فاطمه
هرکه در راه خدیجه یکقدم برداشتهست
پاسخش را میدهد چندین برابر فاطمه
مادر زهرا شدن کار کسی غیر از تو نیست
خیر، معنایی ندارد هرکجا خیر از تو نیست
شان تو یکروز در عالم هویدا میشود
...
#شعر_شهادت_ام_المومنین #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_خدیجه #شعر_شهادت_خدیجه_کبری #مجتبی_خرسندی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ام المومنین
همیشه با امینِ خود ، امینی راستین بوده ست
خدیجه بهترین بانویِ ختم المُرسلین بوده ست
تمامِ ثروت اش را نذرِ چشمانِ محمّد کرد
گلی که تشنه این چشمه ی شورآفرین بوده ست
بپرس از حمزه و عمّار و یاسر خوب می دانند
خدیجه بانیِ اسلام در این سرزمـین بوده ست
فقـط او حافظِ شـأنِ امیرالمومنیـن باشد
فقـط او لایـقِ عنوانِ امّ المومِنیـن بوده ست
روایت می کند لبخـندهایـش نـصِّ قــرآن را
و در تفسیر کوثر اشک هایش دلنشین بوده ست
خـدیجه گوهـری دارد ، پیمـبر مادری دارد
علی هم یاوری دارد مگر بهتر از این بوده ست ؟
چه شوقی بهتـر از این که علی دامادِ او باشد
که تنها آرزویـش روزهایِ واپسین بوده ست
خدیجه رفت امّا پاسـخِ یک شهر سیلی شد
به باورهایِ مردی که خودش یعسوبِ دین بوده ست
غزل بینِ در و دیوار پرپر شد ردیف اش سوخت
همیشه آخرِ این روضـه باید نقطه چــین باشد ...
ابراهیم زمانی
#ابراهیم_زمانی #شعر_شهادت_ام_المومنین #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_خدیجه #شعر_شهادت_خدیجه_کبری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فراق
جز تو از درد من اینجا هیچکس آگاه نیست
جز فراق تو که دردی انقدر جانکاه نیست
خاطرت را عفو کن خیلی مکدر کرده ام
در بساط من به پیش آینه جز آه نیست
سالها در بادیه دنبال تو گشتم ولی
یوسف من یوسف افتاده ی در چاه نیست
در مسیر آمدن من را ذبیح خویش کن
در مرام عاشقان یک ذره هم اکراه نیست
بیشتر از مادرم دلسوز حالم بوده ای
شکر لله دستم از دامان تو کوتاه نیست
انتظارت را برآورده نکردم هیچ وقت
نوکرت آنگونه که میخواستی دلخواه نیست
دیده ی ظلمت زده دل بر چه باید خوش کند
در دل شب روشنی بخش زمین جز ماه نیست
بنده ی شاه نجف باشم خیالت راحت است
زائرم کن زائر کوی علی گمراه نیست
توبه ام با یاعلی مقبول درگاه خداست
بخششم دست کسی غیر از ولی الله نیست
قطره اشکی ریختم نذر شهید سر جدا
کوه عصیان داشتم حالا به قدر کاه نیست
پیر مردان با عصا راحت کنارت آمدند
خواهرت هستم برای من چرا پس راه نیست؟
آن دهاتی ها به پیش خویش میگفتند که
بوریای کهنه ی ما در خور این شاه نیست
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_آیینی #شعر_فراق_امام_زمان #شعر_مذهبی #شعر_مناجات_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فداکارترین بانوی دنیا
السلام ای همه ی دار و ندارم مادر
جایت امروز چه خالی است کنارم مادر
ای فداکارترین بانوی دنیا مادر
می شود سر بزنی خانه زهرا مادر
با که گویم که شده دوری تو درد سرم
از همه عمر ِ یتیمی ، به تو دلتنگ ترم
یاد داری کس ِ هم در دل غربت بودیم
فارغ از آن همه بی دردی و نفرت بودیم
یاد داری قمرت در شب ظلمت بودم
محرم راز تو از قبل ولادت بودم
به همین جرم که همرنگ نگشته با ننگ
آب شد سنگ صبور تو در آن کوچه تنگ
زحمات تو و بابا شده جبران مادر
مانده زهرای تو و دیده ی گریان مادر
کفر در مسجدمان صاحب منبر شده است
دین انصار و مهاجر به خدا زر شده است
شهر از گریه ی زهرات به جان آمده است
بودنم بر همه انگار گران آمده است
دِین زهرای تو بر دینش ادا شد مادر
مثل تو ثروت من خرج خدا شد مادر
کس در این شهر نکرده کمک فاطمه ام
غصب شد چون لقب تو ، فدک فاطمه ات
آتش و میخ در و پای حرامی و حرم
محسنم کاش نگوید که چه آمد به سرم
فضه خادمه بر غربت من می زاد زار
اشک خون ریخت ز بی مادری من ، مسمار
به فدای سر حیدر که رُخَم گشت کبود
کاش آن روز فقط دست علی بسته نبود
ماندن فاطمه شد امر محالی مادر
دیگر از دختر تو مانده خیالی مادر
نیستی تا که بیینی چه قَدَر تا شده ام
آه مادر به خدا زحمت اسما شده ام
شده از غربتمان چشم فلک پر اختر
می شود دخترکم زود ، چو من بی مادر
مثل تو طی شده با اشک دم آخر من
بر لبم آه حسین ، آه حسین ، آه کفن
محمد حسین رحیمیان
#محمد_حسین_رحیمیان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا خدیجه الکبری(س)
برای مادری شیعه آفریده شدی
برای همسری نور برگزیده شدی
در آن زمان که خدا را کسی مرید نبود
تو با نبی خداوند هم عقیده شدی
حیا ، نجابت و عفت ، کرم ، سخاوت و جود
چگونه این همه را یک تنه چکیده شدی؟
قرار داده خدا در دل تو فاطمه را
برای آمدن این غزل ، قصیده شدی
برای اینکه قد دین بلندتر باشد
گذشتی از خودت و آخرش خمیده شدی
قسم به جان خودت مرگ تو طبیعی نیست
قسم به جان خودت عاقبت شهیده شدی
شهریار سنجری
#شعر_شهادت_ام_المومنین #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_خدیجه #شعر_شهادت_خدیجه_کبری #شهریار_سنجری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بغض طوفان
آه در سینه بماند بغض طوفان می کند
چشم را در سفره های گریه مهمان می کند
در بیابانی که غفلت در دل من ساخته
می کند اشکم همان کاری که باران می کند
استخوانی که شکسته زیر بار هجر را
جابر العظم الکثیری تو جبران می کند
جای خنده،گریه بر هر درد بی درمان دواست
زخم های کهنه ام را گریه درمان می کند
هرکسی با تو رفاقت کرد خیلی برد کرد
دوستی با تو گدا را زود سلطان می کند
شک ندارم ذره ای از خاک پای فاطمه
بهر ابراهیم آتش را گلستان می کند
فاطمه وقتی بخواهد یک نخی از چادرش
کافر و گبر و یهودی را مسلمان می کند
چادرش در کوچه ها آتش گرفت و حیف شد
چادری که آسمان را نور باران می کند
گرچه راحت پشت در کشتند زهرا را ولی
مهدیش می آید و یک روز جبران می کند
محمد نجاری
#شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات #شعر_مناجات_با_خدا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چشم انتظار ها
در حسرت تو خون شده چشم نگارها
ای انتظار آخر چشم انتظار ها
ای راز گریه های سر جانماز ها
ذکر لبان خشک همه روزه دار ها
ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد
نشناخته اگرچه تو را دیده بارها
خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس
افتاده ایم بی تو در این گیر و دارها
جز اشک ناشیانه و جز آه پشت آه
دیگر چه انتظار ز ماتازه کارها!؟
کار دل از ترحم دلدار هم گذشت
زنگار دارد آینه جای غبار ها
پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند
سرمی رسند بی تو یکایک بهار ها
مشتی پیاده در دل این جاده مانده ایم
رحمی به ما نکرد کسی از سوار ها
دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود
شد درد سر برای من این اختیار ها
هر روز ای قرار دل مردم جهان
فریاد می کشند تو را بی قرارها
تاری ز موی یار دل زار را بس است
این ما و این گلوی مهیای دارها
باید فقط به دور تو پروانه وار گشت
در دور بی توقف این روزگارها
هادی ملک پور
#شعر_آیینی #شعر_فراق_امام_زمان #شعر_مذهبی #شعر_مناجات_اهل_بیت #مناجات_امام_زمان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یاورِ پیغمبر
شرمنده کرده با وفایِ خود وفا را
مدیونِ خود کرده صداقت را حیا را
بخشیده معنا با نگاهش کیمیا را
تفسیر کرده رحمت بی انتها را
دریایِ بیپایانِ ایثار است بیشک
دنیا به الطافش بدهکار است بیشک
همواره هرجا یاورِ پیغمبر است او
قطعا یکی از شافعانِ محشر است او
هم اولین بانویِ اسلام آور است او
هم مادری اُمِّ ابیها پرور است او
در بحثِ ایمان مثل و همتایی ندارد
او جز رسول الله ، آقایی ندارد
دردِ تمامِ دردمندان را دوا کرد
او عمرِ خود را وقفِ راهِ مصطفی کرد
برعکسِ آنکه با شتر، فتنه به پا کرد
او ثروتش را خرجِ دین، خرجِ خدا کرد
دشمن بداند فتنههایش بینتیجهست
واللهِ امُّالمومنین تنها خدیجهست
او پا به پایِ مرتضی حامیِّ دین است
در مبحثِ توحید، بیهمتاترین است
او فخرِ اسلام و عرب ، فخرِ زمین است
مادرتر از مادر برایِ مومنین است
عالم به قربانِ نگاهِ مهربانش
ما را حسینی کرده لطفِ بیکرانش
با رفتنش کارِ جهانی سوختن شد
آری عزادارِ غمش هر مرد و زن شد
مرثیه خوانش شاخه شاخه یاسمن شد
او با عبایِ وحیِ پیغمبر کفن شد
در کربلا اما عبایی هم نمانده
در ماتمش حتی خدا هم روضه خوانده
علی گلچین پور
#شعر_شهادت_ام_المومنین #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_خدیجه #شعر_شهادت_خدیجه_کبری #علی_گلچین_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلِ شکسته
رواست از همه آلوده ها خبر بزنند
دوباره نوبت بیچاره هاست، در بزنند
صدای وا شدن میکده می آید باز
حواله شد مِی ما را به چشم تر بزنند
دلِ شکسته برای فقیرها گنج است
گذاشتیم که مردم به ما ضرر بزنند
یکی صدای مرا تا طبیب ها ببرد
ثواب دارد اگر به مریض، سر بزنند
اگرچه یک شبه، حاجات ما روا شده است
من آرزو به دلم مانده یک تشر بزنند
چه میشود که گداها همین شب اول
دم ضریح علی ناله ی سحر بزنند
همیشه آرزوی بچه های بد اینست
یکی دو بوسه روی صورت پدر بزنند
حرم ببر، نبری ... باز می رویم از دست
چه میشود دَله ها پرسه دور و بر بزنند
علاج درد مریض حسین، کرببلاست
حسین گفته به جانهای ما شرر بزنند
هزار و نهصد و پنجاه ضربه را میشد ...
مگر به پیکرِ بیجانِ یک نفر بزنند؟
کنار فاطمه که دست، بر کمر دارد
نشسته اند همه نیزه بر کمر بزنند
به سنگ ها حرجی نیست، پیرمردان هم ...
خمیده اند عصاهای بیشتر بزنند
قرار بود که دور از حرم شهید شود
نه اینکه خواهر او را همان قدر بزنند
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زیر بار گنهم
از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی
پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی
شرمسارم که پس از این همه توبه هربار
خارج از حیطه ی تقوا شدنم را دیدی
روز و شب غافلِ از مرگ و شب اول قبر
قاطیِ بازی دنیا شدنم را دیدی
ملجأ طفل گرفتار، فقط مادر اوست
دست بر دامنِ زهرا شدنم را دیدی
مرده ای بودم و مادر به دعا یادم کرد
با دعا کردنش احیا شدنم را دیدی
به علی کرد سفارش که بگیرد دستم
از زمین با مددش پا شدنم را دیدی
از علی، کرب و بلا دارم و با خرج پدر
زائر عرش معلا شدنم را دیدی
علتش کام حسین است که وقت افطار
خیره بر آب گوارا شدنم را دیدی
دل مجنونِ من افتاده به پایین پایش
بنده ی اکبر لیلا شدنم را دیدی
علی اکبر به پدر گفت: پدر، شکر خدا
سال ها طی شد و رعنا شدنم را دیدی
نگرانم چه می آید به سرت آن ساعت
بر عبایت که معما شدنم را دیدی
از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی
پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی
شرمسارم که پس از این همه توبه هربار
خارج از حیطه ی تقوا شدنم را دیدی
روز و شب غافلِ از مرگ و شب اول قبر
قاطیِ بازی دنیا شدنم را دیدی
ملجأ طفل گرفتار، فقط مادر اوست
دست بر دامنِ زهرا شدنم را دیدی
مرده ای بودم و مادر به دعا یادم کرد
با دعا کردنش احیا شدنم را دیدی
به علی کرد سفارش که بگیرد دستم
از زمین با مددش پا شدنم را دیدی
از علی، کرب و بلا دارم و با خرج پدر
زائر عرش معلا شدنم را دیدی
علتش کام حسین است که وقت افطار
خیره بر آب گوارا شدنم را دیدی
دل مجنونِ من افتاده به پایین پایش
بنده ی اکبر لیلا شدنم را دیدی
علی اکبر به پدر گفت: پدر، شکر خدا
سال ها طی شد و رعنا شدنم را دیدی
نگرانم چه می آید به سرت آن ساعت
بر عبایت که معما شدنم را دیدی
محمد جواد شیرازی
#شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات #شعر_مناجات_با_خدا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آئینه ی تمثال اَعطینا خدیجه
شرح بسیط سورهی طٰاها خدیجه
در پُشت صدها پرده ، ناپیدا ، خدیجه
ای سرپناهِ بیپناهیها..،خدیجه
مادرترین مادر برای ما خدیجه
در شاهراه نور، راهی می شوی تو
بر طلعت ایمان گواهی می شوی تو
پایان شبهای تباهی می شوی تو
شأن مباهات " الهی" می شوی تو*
مَبهوت می کردی خدایت را خدیجه
تاجر تر از هر کس در این عالم تو بودی
آموزگار هاجر و مریم تو بودی
نقش نگین حضرت خاتم تو بودی
بال شب معراج احمد هم تو بودی
رفته است نامت با نبی بالا خدیجه
بال نبی را دیدی از بالت گذشتی
در راه آمالش از آمالت گذشتی
دل کنده ای از سود هر سالت..،گذشتی
پای خدا از کُلِّ اموالت گذشتی
در بی نیازی شُهره ی دنیا؛خدیجه
دست خدا نوری به شب تحمیل می کرد
جبریل هم در دیدنش تعجیل می کرد
کم کم بساط جهل را تعطیل می کرد
اضلاع دین خویش را تکمیل می کرد
با مصطفی و با علی و با خدیجه
لحن تو آوایی دلارا پرورش داد
جوی تو صدها رود زیبا پرورش داد
باغ تو گل هایی شکوفا پرورش داد
دامان تو اُمِّ اَبیها پرورش داد
هرگز ندارد دخترت همتا..،خدیجه!
تصویر مذهب خلق شد..،صاحباثر: تو
یعنی که اصل و فرع دین پیداست در تو
هم بیحرم ، هم بیکفن ، بالیده بر تو
پس بهترین مادربزرگ هر پسر؛ تو
ای افتخار این دوتا آقا؛ خدیجه!
دریا به شوقت تا لب جو رفت آخر
از صبر تو غمها به پستو رفت آخر
شمع وجودت رو به سوسو رفت آخر
شعب ابیطالب هم از رو رفت آخر
سر کردهای با دانهای خرما خدیجه
گرچه دم آخر فقط بیمار بودی
با اینکه بین بسترت..،تبدار بودی
بیبی! بگو بین در و دیوار بودی؟!
آزُرده از بی رحمی مسمار بودی؟!
امّا امان از دخترت زهرا..،خدیجه
کفتارها تا بیشهی آهو رسیدند
شاخهگلِ یاس تو را از ریشه چیدند
چادر نمازی ساده را آتش کشیدند
وقتی که در افتاد..،روی آن دویدند
محسن چه شد در بین آن بلوا..،خدیجه؟!
ای کاش آتش قاتل کوثر نمی شد
میخ کج در سهم این دختر نمی شد
دیگر جراحاتش از این بدتر نمی شد
میخواست تا برخیزد از بستر..،نمی شد
زهرا اواخر سخت می شد پا..،خدیجه!
*پیامبر به خدیجه فرمودند:
فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبَاهِي بِكِ كِرَامَ مَلاَئِكَتِهِ كُلَّ يَوْمٍ مِرَاراً
خدیجه، بیشک خداوند هر روز و روزی چندبار در مقابل فرشتگان عظیمالشأنش به تو مباهات میکند.
📚بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸
📚عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج ۱۱، ص ۵۳
#ام_المومنین
#شعر_شهادت_حضرت_خدیجه_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
در حسرت صحن با صفایش باشد
فردوس برین ، شبیه عالم حتی
غبطه بخورد به روز تاسوعایش
روز نهم ماه خدا هم حتی
#یا_قمر_العشیره
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk