eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ   بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی، و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی، هر خیری به دست توست، یقیناً تو بر هر کاری توانایی. @hadithashk
نمک یا شیر ؟ امشب بر کدام اصرار خواهد کرد چه شیری روزه اش را با نمک افطار خواهد کرد نمی دانم چرا در پاسُــــخِ دلشــــوره هایِ شَـــهر فقط " فُزت و ربِّ الکعبه " را تکــرار خواهد کرد نگــــاهِ آخــرش را " امِّ کُلثوم " اشــــک می ریزد وداعِ آخــــرش را با در و دیــــوار خواهــــد کرد به مسجد می رود مِسمــــار می گیرد عبایش را ولی امشب علی خون بر دلِ مِسمار خواهد کرد مبادا که قضــــا گــــردد نمــــازِ " ابـنِ مُلجم ها " علی از خوابِ غفلت مرگ را بیــــدار خواهد کرد بزن شمشیــــر شیــــرِ خسته از زخـــمِ زبان ها را مگر این سمّ اثر در حیــــدرِ کــــرّار خواهد کرد ؟ بزن شمشیــــر انگار آسمان هم چشم بر راه است که امشب ماه با خورشیدِ خود دیدار خواهد کرد امیــری را شبانــــه اشـــک ها بر دوش می بُردند شبِ تشییع هم عاشق ، نَظر بر یــــار خواهد کرد شنیدم پیرمــــردِ کــــورِ در ویرانه ای می گفت : زمانه کوفه ی بعد از علی را خــــوار خواهد کرد @hadithshk
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ   وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ ما اراده كرده‌ايم تا بر مستضعفان زمين نعمت بخشيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار‌دهيم @hadithashk
اول از نور رخت آینه را حیران کن هر چه خواهی پس از آن چهره ز ما پنهان کن نتوانستم اگر بوسه به دستت بزنم بلدم پات بیُفتم به من اطمینان کن میزبان همه ی خلق ، سر سجاده منِ محتاجِ دعا را به دعا مهمان کن دم ز عشق تو زدم ،بازدم از عشق دگر نَفْسِ یاغیِ نَفَسهای مرا همخوان کن من که در راه رسیدن به تو پایم لنگ است تو قدم رنجه کن و فاصله را جبران کن روزیِّ گریه‌ی ما قطع شده بیکاریم اسم رزّاق خدا ، آجرمان را نان کن ای شمایی که خلائق اثر صنع شماست لطف کن قصر بدی های مرا ویران کن شده ام مثل کشاورز بدون محصول رحم بر مزرعه ای که شده بی باران کن هر کجا صحبت آزردن عاشقها بود پشت در ماندن و فریاد مرا عنوان کن فعل تو واجب عینی ست فدایت بشوم صبح‌ و شب مثل خودت چشم مرا گریان کن شمر دستور گرفت از پسر مرجانه بر تنش اسب بتاز و بدنش عریان‌ کن @hadithashk
کوفه سرد است کوفه پژمرده‌ست مردم کوفه خوابشان برده‌ست کوفه آبستن شبیخون است دیده این را علی و دلخون است این مَثَل تا همیشه معروف است شهر اقوام بی‌وفا کوفه ست فتنه اما چه بود آن ایام رفتن مردم از کنار امام فتنه ایمان به باد دادن بودن طرح این فتنه کار دشمن بود که معاویة بن بوسفیان تا ابد لعنت خدا بر آن در مقرّ سپاه شیطانش گرد او جمع گشته یارانش گفت باید که فتنه گرم شود جنگ این بار جنگ نرم شود تیر را قبل جنگ‌ باید زد شیشه را زود سنگ باید زد تیر شک و کمانش از تردید سنگ شبهه به شیشه ها بزنید تجربه کرده ام ز بدر و احد کس حریف علی نخواهد شد باعلی هرکسی در افتاده زیر شمشیر او ور افتاده یادتان هست در کشاکش بدر کشته شد از سپاه کفر چقدر هر که در کارزار بود آن روز کشته‌ی ذوالفقار بود آن روز رزم با مرتضی نباید کرد هرکه رزمید بهر خود بد کرد ذوالفقار است اگر رفیق علی نیست تیغی حریف تیغ علی جنگ با فتنه گرم باید کرد با علی جنگ نرم باید کرد به دل خانه ها رسوخ کنید کاخ ها را بنا به کوخ کنید تیغ را بین خانه‌ باید زد قلبها را نشانه باید زد با حدیثی اگر شدید حریف بزنیدش به نیزه‌ی تحریف آنچنان بین شام تاریک ِ فتنه کردند کارزاری که تیغ شک سر برید از ایمانها سست شد دانه دانه پیمانها خانه به خانه کوچه کوچه‌ی شهر با علی دوست بود و با او قهر ماند مولا و قوم جنگ زده علی و تیغهای زنگ زده آمد از دست کوفیان به ستوه خطبه میخواند با غم و اندوه آه از وضع مردم بی عار کوفه دست از سر علی بردار چه کند قلب پر گداز علی خسته ام از شما شما ز علی چه کند با شما علی این بار باطنا خواب و ظاهرا بیدار کر شده اید و گوشتان شنواست گنگ هستید و نطقتان گویاست کور هستید و ظاهرا بینا رخنه کرده‌ست یأس بین شما چه کنم من دگر برای شما ضعف دارد رسانه های شما حرف حق را که پرپرش کردید شبهه را ساده باورش کردید ای کسانی که غرق در خویشید هرچه گفتند را بیاندیشید من نگفتم به من جفا نکنید؟ دست از دامنم جدا نکنید؟ این قدر موجب زیان نشوید خام تحریف دشمنان نشوید جنگ جنگ روایت است ولی راوی درد و غصه است علی حق من این نبود غم بخورم بی هوا سیلی از ستم بخورم عاقبت امتم مرا دق داد حق من را به آن منافق داد دهر توهین به احتزازم کرد با معاویه هم طرازم کرد حق من این نبود جا بزنند به من از جهل پشت پا بزنند ظلم حق ابوتراب نبود حق دستان من طناب نبود حق من این نبود در بزنند همسرم را چهل نفر بزنند به زنان حرف بد نباید زد به در اما لگد نباید زد حق من را درون خانه زدند همسرم را به تازیانه زدند قرص ماهم هلال شد آخر حق من پایمال شد آخر @hadithashk
به آسمان دلم ابری از بُکا بدهید نفَس گرفته ز من نفْس من هوا بدهید گناه معنویت را گرفته از سحرم برای نیمه شبم حالی از دعا بدهید به نیشگون تذکر دوباره از سر لطف به خواب غفلت اگر میروم ندا بدهید صدای من به خودم هم نمی‌رسد چه کنم برای عرض توسل به من صدا بدهید دوباره مثل قدیم از دلم خبر گیرید دوباره لذت صحبت به این گدا بدهید به این زبان که فقط بر گناه چرخیده از این به بعد فقط اذن ربنا بدهید برای بخشش ما بین میکده کافیست دو جرعه ذکر علی یا علی به ما بدهید دوای بنده عاصی دو قطره اشک عزاست میان روضه به من دائما دوا بدهید به بی نوایی من بنده ای اگر دیدید بجای من ببرید و به او نوا بدهید برای آنکه هوایش نیافتد از سر من نسیمی از سر کوی نگار را بدهید اگر چه بنده ی خوبی نبوده ام اما دلم هوای حرم کرده کربلا بدهید برای من کفنی را قواره اش نکنید زمان مرگ بمن کهنه بوریا بدهید به دست پاچگی ام لشگر عدو خندید خبر ز بی کسی من به خیمه ها بدهید عصای پیری بابا هزار تکه شده برای پا شدن از جا به من عصا بدهید برای پیکر تو یک عبا کم است علی برای اکبر من چند تا عبا بدهید @hadithashk
آسمان از نفس تو به تلاطم افتاد تکیه گاه دل بیچاره ی مردم افتاد قامت کوه فروریخته از ضربت تیغ خون محراب به جوش آمده از قدرت تیغ اسدالله زمین خورد و زمان ریخت بهم یک نفر گفت که ارکان جهان ریخت بهم آمده تا که حسن باز عصایی باشد خستگی های تو را بلکه دوایی باشد باورم نیست به جانت رمقی دیگر نیست اینکه پایش به روی خاک کشد حیدر نیست نغمه ی فزتُ و ربِّک چه پیامی دارد حرف آزادی مظلوم امامی دارد... که پس از واقعه کوچه خوشی دید؟ ندید داغ سی ساله ی زهرا به روی شانه کشید بعد زهرا به لبش خنده ندیده ست کسی آه از روی لبش خشک نگشته نفسی استخوان در گلو و خوار به چشمانش بود داغ زهرای جوان یکسره در جانش بود یک نفر خسته به دیدار خدا می آید تیغ بر فرق علی مثل دوا می آید @hadithashk
حالا که پشت این در زانو زدم شبانه معطل نکن گدا را راهم بده به خانه مثل سگان ولگرد هرسو نمیروم من پوزه زدم به خاکت خاک تو ای یگانه هرچه گناه کردم اصلا به رو‌نیاور نااهل هستم ‌اما بگذر تو مادرانه بین هزارها خوب یک بد ضرر ندارد فکری بحال من کن ! من ماندم این‌میانه شوق عبادتم‌را ذوق‌ گناه پر‌کرد بار ‌گناه دارم جای عبا به شانه من قبل ذکر یارب ذکر‌علی گرفتم توحید در سه حرف است یک اسم بی کرانه حاجی! به نیت حج احرام در نجف کن! قبله به‌ سوی مولاست این کعبه هم نشانه مست نجف شدم من مست همان حرم که.. در گوشه حیاطش جبرییل‌ کرده لانه ناد علی بخوانید دست خداست مولا یا مرتضی‌ مدد کن در بازی زمانه لیوان آب افطار روضه‌ست‌ روضه ی ماست گفتم حسین عطشان اشکم که شد روانه وقت اذان مغرب گودال بوی خون داشت کشتند تشنه ای را اوباش وحشیانه پیراهن و عمامه انگشتر و زره را دزدان مست کوفه بردند دانه دانه @hadithashk
نمانده حوصله اصلا برای تحلیلی زبان عشق نباشد زبان تفصیلی علی عالی اعلا به بستر افتاده چه عیدی و چه بهاری ؟ چه سال تحویلی @hadithashk
دخترم با خنده‌ات غم‌های بابا را ببر با نمک افطار کردم.. شیر و خرما را ببر دیگر از رنج زمانه می‌شود راحت علی مژده ی جان دادن یک مرد تنها را ببر تا سحر از خاطرات مادرت با من بگو پیش من تا میتوانی اسم زهرا را ببر وای اگر مرغان این خانه برنجند از علی.. بین راهم آمدند آرام آنها را ببر تیغ قاتل خوب‌تر از نیشخند مردم است آه شمشیر! از دل من درد دنیا را ببر! خون ِاین سر خونِ سی سالِ بدون فاطمه ست پیشکش بر فاطمه خون سر ما را ببر بعد ازین کوفه نمان و بعد ازین کوفه نیا با برادرها ازینجا ارث طه را ببر تو به کوفه بازمیگردی ولی مثل اسیر با خودت امروز روضه های فردا را ببر موقعی که بر سر هرکوچه سنگت میزنند پیش بدمستان کوفه نام سقا را ببر @hadithashk
مرتضی مظهر جود رب بود بهترین دلخوشی زینب بود او که از داغ پدر دلهره داشت مرهم تازه روی زخم گذاشت فرق، با لخته ی خون، درهم بود کاش، ابروی علی، سرهم بود گفت؛ بابا چه سری دیدم من! دل من را چو سر خود نشکن شانه بر موی پریشان نزدی دو شبی سر به یتیمان نزدی دخترت را غم تو دلخور کرد چاه را زمزم اشکم، پُر کرد سخت کردی چقدر کار مرا خونِ دل کرده ای افطار مرا داغ آن لاله ی پرپر، بس بود بستر خونی مادر، بس بود خاطرات در و دیوار! مرو کشته ی روضه ی مسمار، مرو قاتل مادرمان، یادت هست؟ داد می زد سرمان، یادت هست؟ به غرور من و مادر بر خورد تا ترا در وسط مسجد بُرد ماند از آنروز غمی بر جگرت جای شمشیر برهنه به سرت دیدن یار به بستر، سخت است بستن زخم روی سر، سخت است مرو غم، راه مرا می بندد ابن ملجم به حسن می خندد اینقدر آه نکش، حرف بزن بگو از عاقبت کوفه به من اسمی از کوچه اغیار، مبر ذهن من را ته بازار، مبر کاش باشند برادرهایم نگران غم معجرهایم @hadithashk