eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بی تو از هر طرفی زخم به جان می بارد منجی اهل زمین، عشق تو را می خواند من به پای تو نمیرم چه کنم با این عمر؟ جان فدایت نشود پس به چه کاری آید؟ زخم باران شدم از دوریِ تو، مشکل نیست تا به کی زخم فراقت به دلم می ماند؟ میزبانم به غمت هر شبِ تنهایی را حتم دارم که دلت حال مرا می داند به تو دل خوش نکنم پس به چه دل خوش باشم؟ با خیال تو دلم حال غریبی دارد زخمه ی مرگ زند مرهم دست دگران شانه ی غربت من دست تو را می خواهد من همانم که اگر لطف نگاهت نَبُود نا امید از همه بی عشق به غم می بازد @hadithashk
آورده صبا از گذرت عطرِ خدا را تا روزی ما نیز کند مهر شما را انگار که فهمیده نسیمِ سحری باز ... صبح است و دلم لک زده ایوانِ طلا را @hadithashk
نازنینا که به رخ، زلف چلیپا داری قلب زهرایی و در قلب همه جا داری سینه‌ات نور و لبت کوثر و چشمت دریا بهتر از یوسفی و صورت زیبا داری چشم بد دور ز تو، کاش که چشمت نزنند جان فدایت که چنین نرگس شهلا داری بر سر شانه‌ی تو هست عبای نبی و ذوالفقار علوی در ید بیضا داری ای مسیحای مسیحا به تو نازیم، که تو مثل عباس، قد و قامت رعنا داری چه بگوییم به شانت، که فقط باید گفت (آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها داری)* هیچ کس مثل تو از مادر خود ارث نبرد میخ خون شده از سینه‌ی زهرا داری *این مصرع از امیر خسرو دهلوی می‌باشد. @hadithashk
بمناسبت سالروز وفات اباصلت هروی از اصحاب باوفای امام رضا صلوات الله علیه اباصلت هروی  درباره خاندان ظالم امویان گفته است: کلب للعلویه خیرمن جمیع بنی امیه؛ سگ یک علوی برهمه بنی امیه شرف دارد. ذهبی، سیراعلام النبلاه، ج۱۱: ۴۴۸. @hadithashk
زبان الکنی دارم، اگر دشوار می‌گویم غم بسیار دارم، پس سخن بسیار می‌گویم نمی‌دانم چه باید گفت غیر از دوستت دارم همین یک جمله را اما هزاران بار می‌گویم زیارت‌نامه‌ها را هرچه می‌‌خوانم نمی‌فهمم غم تنهایی‌ام را پس دهاتی‌وار می‌گویم به غیر از تو کسی درد دل من را نمی‌فهمد به هر کس غیر تو انگار با دیوار می‌گویم به سختی هر طرف پس می‌زنم غم‌های دورم را در این جمعیت از دلتنگی‌ام با یار می‌گویم ضریحت را که می‌گیرم زبانم بند می‌آید به جایش با زبان چشم‌های تار می‌گویم غلط کردم اگر رنجیده‌ای از دست اعمالم منِ بی دست و پا این گونه استغفار می‌گویم... @hadithashk
ای وسعتِ نازِ  نظرت  لایتناهی از لطف به ما نیز  بینداز  نگاهی تنها و غریبیم در این شهرِ دَرندشت بد نیست بما سر بزنی گاه به گاهی بیتاب شدند اهلِ دعا از تبِ دوری وقتش شده از این غمِ جانکاه بکاهی انصاف نباشد که تو باشی و زمانه ... ما را به اسارت ببرد سویِ تباهی تو شمسِ فروزانی و ما شُعله ی شمعیم تعجیل کن ای یار که بندیم به آهی ایکاش چو ما در تبِ معشوق نسوزی ایکاش نصیبت نشود چشم براهی سختست که هر شب به دری چشم بدوزی درد ست ببینی که نیارزی  پَرِ کاهی ای مویِ تو تاریکتر از شامِ غریبان خواهانِ تو هستیم چه خواهی چه نخواهی ما پیشتر از خلقتِ دل ، دل به تو دادیم دلتنگی مان ست به این امر گواهی هر چند اگر پای نهی بر نگهِ ما ... در چنته نداریم  بجز روی سیاهی @hadithashk
نوشته اند دلم را برای خونجگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمند تکامل به گریه محتاج است درختِ آب ندیده نمی دهد ثمری دو فیض، توشۀ راه سلوکِ عاشق هست توسّل سحری و عنایت سحری هزار نافله خواندن چه فایده دارد اگر نداشته باشد به عاشقان نظری به هر دَری که زدم باز پشت دَر ماندم بس است در زدنِ من، بس است در به دری برای بنده خریدن بیا سَرِ بازار چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری همیشه خیر قنوتِ تو می رسد به همه اگر چه نامِ مرا در نَوافِلت نَبَری خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد دعای من به خودم هم نمی کند اثری @hadithashk
یا صادق آل عبا خدا جلب مقامت کرده از اول نظرها را فرود آورده با امر الهی بر تو سرها را قسم بر آن
هَلِ الدّینت” که 
اِلَّا الحُب” علی بود و خدا آماده‌ی بغض علی کرده شررها را تواتر داشت بسکه لعنتت بر جبت و بر طاغوت احادیث تبرّای تو رسوا کرد شرها را به لطف لعن غاصب‌ها نمازم میرود بالا همانکه بهر آنها گفت احمد `قد کَفَر” ها را ز قال الصّادق شیعه تن تکفیر میلرزد زمین انداخته از ترس تو دشمن سپرها را قسم دادم به اسم تو خدا را ، استجابت شد که جاری کرده در ظرف دعا با تو اثرها را منِ عاصی چقدر از عصمت اسمت اثر دیدم به روی چون منی وا میکند نام تو درها را تو موسی داری و بعدش علی موسی الرضا داری خدا از ما نگیرد این پسرها و پدرها را دم عیسائی و موسای تو باب الحوائج شد عجب باب الکرم‌هایی بنازم این قمرها را مدینه شعله‌ی ناشکری اش باب الکرم سوز است به جان خانه‌ات انداخته آتش خطر‌ها را خطر آمد به دنبالت جهان بی آبرو تر شد که پای آل حیدر مینویسد دردسرها را بزرگ مذهبی را پابرهنه نیمه شب بردند نفهمد کاش زهرای حزینه این خبرها را مدینه بی وفایی کرد با اولاد پیغمبر مدینه پشت در سوزاند از غصه جگرها را درِ خانه شکست و همسرت میگفت یا زهرا بگیرد آهِ محسن دامن این خیره‌سرها را شبیه خیمه‌ها این خانه را آتش زیارت کرد ولی غارت نکرد اینجا کسی سنجاق‌سر‌ها را  عماد بهرامی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کاش میشد کاش میشد برای شخص غریب آسمان را چو بی قمر نکشند کاش در نزد یک امام آنچه جام بی‌غیرتی ست سر نکشند کاش می‌شد امام در خانه هتک حرمت نمیشده لاقل کاش سجاده را به وقت نماز از دم پای بی خبر نکشند زخم کاری اگر به تن برسد بعد یک مدتی شفا گیرد تیغ صد بار بر بدن بکشند ها ولی تیغ بر جگر نکشند زخم اگر بر جگر کشیده شود مرحمی غیر مرگ بر آن نیست گر به آتش کشند یک قلبی را کاش آن را پر از شرر نکشند کل خانه بگیرد آتش و دود یک درِ خانه شعله ور نشود مرد آن خانه را شده ببرند سینه‌ای را به میخ در نکشند صد جوان را کشان کشان ببرند نکشانند پیرمردی را گر کشاندند پیر مردی را دختری را ولی دگر نکشند بی عبا و بدون عمامه وسط کوچه‌ها شده ببرند صد عمامه ز سر بیاندازند معجری را دگر ز سر نکشند سید محسن حبیب اله پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اباعبدالله(ع) ما غلامیم غلام دو اباعبدالله دل ما خورده به نام دو اباعبدالله شیعه را داد نجات از همه طوفان ها کشتی لطف مدام دو اباعبدالله تا قیامت به خدا هر که مسلمان بشود هست مدیون قیام دو اباعبدالله از همه شادی و غم های جهان آزاد است دل افتاده به دام دو اباعبدالله هر شب و روز فقط فکر هدایت بودند خرج دین گشت تمام دو اباعبدالله آسمانی شده بی چون و چرا هر کس که پر گرفت از سر بام دو اباعبدالله دم به دم ، دم بزن از مهدی موعود فقط شیعه این است پیام دو اباعبدالله چه در آن کوچه ، چه گودال نشد ای دشمن ذره ای کم ز مقام دو اباعبدالله هر چه دیدند نکردند گلایه اصلا ای به قربان مرام دو اباعبدالله کاش محشر نشود قسمت منصور و یزید سفره رحمت عام دو اباعبدالله  محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شبانه در غُل و زنجیــر صُبحِ صادق را شبانه در غُل و زنجیــر صُبحِ صادق را به پایِ بغضِ پدر ، دست بسته میبردند سکــوتِ مأذنه ها جــاری از جَهالت بود نمــازِ کـامــلِ مـا را شکسـته می بـردند کسی نبــود بگـــوید به ابـرهایِ سیــاه هلالِ ماه ، مگـر تازیانــه می خواهد ؟ همین که صـادقِ آلِ عَبا بدونِ عَباست بس است روضه مکشوف را نمیخواهد شناسنــامـه ی ایـن خــانواده غــم دارد نه بارگـاه ، نه گلدستــه ، نه حَــرم دارد هنوز کوچــه و دستـانِ بستـه و ... آری فقط مصیبتِ این شعر شعله کــم دارد و سوخت خانه در آتش...امام میخندید به شــعله هـا که گلستـــانِ راهِ او بودند به ریسمان که پناهنده شد به دستانش به لات ها کــه حقیــــرِ نگـــاهِ او بودند چقــدر آیه به آیـه اصـولِ دیـــــن افتاد بزرگ آیـتِ عُظمــایِ دیـن ، زمیــن افتاد به تیــرِ فتنه ی لامذهبِ شـرارت پـوش کمانِ خم شده ، در چلّـه ی کمیـن افتاد مدینـه شهـرِ غریبانه های تاریـــخ است به قدّ و قامتِ این شهر گریه پوشاندند شبیهِ باقر و سجّاد و مجتبی ...این بار به روحِ مکتبِ اســلام زهــــر نوشاندند بقیع از همه ی شــهر خســته تر شده بود حصارِ سینه اش از درد بسته تر شده بود چهار پاره ی غُربت همین ‌که شکل گرفت مزارِ مخفــیِ زهـرا شکســـته تر شده بود  ابراهیم زمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹