eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
168 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دلش خون شد بیدار بود و مضطرب در تب دلش خون شد از خاطراتِ کودکی هر شب دلش خون شد با یادِ بابایِ مریض احوالِ در خیمه در گریه هایِ بیهوا اغلب دلش خون شد آهی کشید و هر چه ذهنش رفت در گودال از قاتلانِ پست ِ بد مَشرَب دلش خون شد از خنده هایِ حرمله(لع) از فحش هایِ شمر(لع) از نیزه های نحس ِ لامذهب دلش خون شد با جملهٔ
ألشمرُ جالِس” جان به لب میشد 

یک عمر از عنوانِ این مطلب دلش خون شد 

از داغِ جدّ تشنه لب گریان شد و هر بار- 

حس کرد ظرف آب را بر لب؛ دلش خون شد 

از فکرِ بر انگشت و انگشتر به هم می ریخت 

از نعل هایِ تازه بر مرکب دلش خون شد 

در روضهٔ دروازهٔ ساعات جان میداد 

میگفت،آنجاعمه-جان زینب(س) دلش خون شد... 

* 

آورد یک نامرد تشتِ حاویِ 
سر” را افتاد بر جانِ رقیه(س) تب...دلش خون شد!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خـوشی ز عـمـــر نـدیــده بـه احـتـرام امـام خـوشی ز عـمـــر نـدیــده بـه گـریـه آمـدم امـشب بـرای رأس بــریــده همیشه ناله‌زد از بغض‌و سوخت روزو‌شبش را بـرای عمـهٔ خـود آن که خـورده اسـت کشـیـده ز کودکی به دلش یک‌ غمی بزرگ نهـفتـه سـت چنـان رقـیـه بـه دنبال نـیزه دار دویـده ز بـس دویـد بـه صـحرا میان خار مـغـیـلان همیـن‌ کـه پـاش شـده زخـم، رنگ عمـه پریـده فـقـط رقـیــه قــدش تــا نـبــود از سـتــم زجـر ز بس که خورد محـمـد لگـد، شده‌ست خمیـده  سید محسن حبیب اله پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باقرالعلوم(ع) باقرُالعِـلم ، حَــق مَقـام ، محمّـد می رساند به تــو سلام محمّــد راویـــان گفتـه اند مُتّفِـق القـول کـه تویــی جوهـرِ کـلام محمّـد جاری است از نگاهت امرِ به معروف دینِ تــو دارد احترام ، محمّـد چشم هایِ ” ابوبصیـر ” گواه است زخـم‌ را هستـی التیـام ، محمّـــد عاقبت چون امـامِ ظُـلم ستیــزان عِلـمِ تـو می کـند قیــام ، محمّـد حـسنـی زاده ی حـسیــن‌ تبـاران بنــویسـم تــو را کـدام محمّـــد ؟ غُل و زنجیــر هم دخیـلِ تو گشتند کـودکِ کـاروانِ شـام ، محمّـــد قاتلت ای شهیــدِ کـرب و بلایـی شام بوده است نه هِشام... محمّـد عاقبــت سبز می شود خبری سُـرخ می رسـد صبــحِ انتقــام ، محمّــد می نویسیم بر مـزارِ تو با اشـک ” السّـلامُ عَلیـک امـام محمّـد ` ابراهیم زمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نگاه کودکی ات دیده بود قافله را نگاه کودکی ات دیده بود قافله را تمام دلهره ها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات، می خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟ چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت، ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی است این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر به روی خویش نیاورده اید آبله را دلیل قافله می برد پا به پای خودش نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را هنوز یک به یک، آری به یاد می آری تمام زخم زبان های شهر هلهله را مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را... سید حمید رضا برقعی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نگاه غرق غمت نگاه غرق غمت روضه های دلگیری است غروب کودکی ات، غصه ی سر پیری است کتیبه ی دل ما، داغدار ماتم توست نوشته اش، غم ذی الحجه تا مُحرّم توست مدینه ای و به کرببلا گریز زدی سری به خاطره ی نیزه های تیز زدی اگرچه دور تو هم عده ای بلاخیزند کنار بستر تو آب را نمی ریزند کمی شلوغ شد و شور و شین را کشتند غروب بود که دیدی حسین را کشتند سری که نابلدانه بریده شد دیدی تو غارت بدنش را به چشم خود دیدی صدا زدی که چه آورده اند بر سر زینب «سری به نیزه بلند است در برابر زینب» میان تب، پدرت را غریب سوزاندند دل سه ساله تان را عجیب سوزاندند صدای هلهله ی دشمنان ترا هم کُشت تو کعب نیزه ... لگد ..‌ مُشت خورده ای از پُشت ز دست بسته ی تو در طناب، بیتابم هنوز از غم و آه رباب، بیتابم میان مردم شام ازدحام، می دیدی میان کاخ، سر و تشت و جام می دیدی رضا دین پرور  لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باقرالعلوم(ع) روشن جهان ز نام تو یا باقرالعلوم نشناخت کس مقام تو یا باقرالعلوم هستیم ما غلام تو یا باقرالعلوم مؤمن به هر کلام تو یا باقرالعلوم عمری ست درس عشق در این خانه خوانده ایم نور کلام توست اگر شیعه مانده ایم روشن ترین ستاره ی دنیای معرفت ای در حدیث ناب تو دریای معرفت در محضر تو ای گل رعنای معرفت زانو زده جهان به تماشای معرفت مهر تو بوده است صراط جهانی ام مدیون باقر است همه زندگانی ام ما پای منبرت به سعادت رسیده ایم ما با تواییم اگر به هدایت رسیده ایم هستیم زنده چون به ولایت رسیده ایم دنبال نور عشق به هیأت رسیده ایم علم از کلام توست نفس می کشد هنوز آری به نام توست نفس می کشد هنوز غرق اند اهل علم به دریای منبرت چون قطره ای ست علم همه پای منبرت نوری جهان نداشته منهای منبرت ما را ببر همیشه به ژرفای منبرت ای سایه سار جنت الاعلا بقیع تان محراب آسمانی دنیا بقیع تان ای آبروی علم، جهان وام دار تو حرفی نداشتند بزرگان کنار تو پایان نداشت معرفت بی غبار تو خورشید شمع سوخته ی بر مزار تو دستی بکش به شانه ی بی تکیه گاه ما خورشید باش مثل همیشه به راه ما رؤیا شده مدینه و صبح زیارتت ما را ببر به دیدن شرح کرامتت دلتنگ گشته ایم برای سخاوتت قربان فصل فصل غم بی نهایتت خون گریه های کرببلا یادگار توست در ما صدای کرببلا یادگار توست  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
۱۴ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ... *أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَشْرَبَ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ یَأْکُلَ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَی وَ یَرَی مَکَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ* ... ...آگاه باشید هرکس محبت علی علیه السلام را داشته باشد، از دنیا خارج نمی شود، مگر اینکه از حوض کوثر می نوشد و از میوه ی درخت طوبی میل می کند و جایگاهش را در بهشت می بیند... 📚مائه منقبه ص۶۵ در این دنیا کسانی که ز عشق یار مدهوشند به قدر ارزنی با منکرین او نمی جوشند محبّین امیرالمومنین وقتی که می میرند ز دستان علی از حوض کوثر آب می نوشند @hadithashk
پنج شب بغض پنج شب گریه پنج شب روضه‌ی تب و بستر پنج شب گفت آه یا جداه پنج شب گفت آه ای مادر پنج شب درد پنج شب ناله پنج شب بود دائما بی حال خورد شمشیر زهر بر جانش پنج شب رفت تا ته گودال شدت زهر، زین مرکب را شک ندارم که ریز ریزش کرد وای از آن بدن که بر مرکب زین سمی شده مریضش کرد بدتر از زهر درد غربت بود که چون آیینه روبرویش بود حکم آن را هشام داد ولی قاتل او پسرعمویش بود با سه جامه کفن کنید مرا دم آخر وصیتش این بود بوریا شد حسین اما سخت فرش کهنه مصیبتش این بود آه این پیرمرد غمدیده کودکی هاش کربلا دیده بین گودال پیرمردانی که میآیند با عصا دیده پنج شب تشنه بود و آه کشید که یزید زمانه بود هشام با اسیران خونجگر شده رفت پنج شب با تن کبود به شام فرض کن کودکی و در حرمی وقت غارت چه کار خواهی کرد خیمه میمانی یا که در آتش با رقیه فرار خوهی کرد فرض کن پنج ساله باشی و بعد شمر ملعون تو را اسیر کند چون که کوچکترین قافله ای به گلویت طناب گیر کند سری از نیزه بر زمین افتاد یک حرم پشت سر زمین خوردند بچه ها خب ضعیف تر بودند بچه ها بیشتر زمین خوردند گفت عمامه بر سرش بزنند بهر دفنش چنین وصیت کرد سر جدش ولی عمامه نبود سنگ هم آمد و اذیت کرد @hadithashk
باقرُ العلم ، یا ابا جعفر السلام ای محمد ابن علی ای شکافنده علوم ای جان پرتو نور ذات لم یزلی جان عالم فدای یک نفس ات که مسیحاست از دَمت زنده ای که خورشید و ماه از نورت روز و شب گشته اند تابنده همچو جبریل انبیای عظام بهر تعلیم علم ، محضر تان صد هزاران مراجع تقلید همچو طفلی به پای منبر تان بر تو بادا سلام پیغمبر پنجمین مهر آسمان ولا آفرینش غُبار نعلین ات آخرین یادگار کرب و بلا چون دل نازنین تو هر دم داغدار قیام عاشورا ست اشک تو همره احادیثت خود گواه پیام عاشورا ست کربلا و وقایع اش را تو سند زنده ای و معتبری تو ز شام بلا خبر داری شام تاریک و تارِ بی سحری وقت رفتن ز کربلا دیدی تن بی سر میانه ی گودال ناگهان چشم تو سیاهی رفت آه از آندم که عمه رفت از حال بعد از آن هم به چشم خود دیدی بر سر نی سر شهیدان را بر روی خارها روان دیدی خسته جان رفتن اسیران را دیده ای رو ی دست و گردن خود جای زخم طناب و سلسله را چه عذابی ست چونکه میبینی خنده ی شمر و ضجر و حرمله را آه دیدی سه ساله از ناقه که چگونه ز خستگی افتاد آه دیدی که در خرابه ی شام از فراق پدر چِسان جان داد سر خونین به تشت زر دیدی چقَدَر عمه میکشید عذاب آندمی که به روی سر پاشید از سر جور و کین یزید شراب داغ بر روی داغ سوزاندت قاتلت نیست زهر کین هشام قاتلت داغ روز عاشوراست قاتل توست داغ کوفه و شام @hadithashk
۱۳ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ... *أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَجْرَی عَلَی لِسَانِهِ الصَّوَابَ وَ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ أَبْوَابَ الرَّحْمَة...* آگاه باشید! هرکس علی را دوست داشته باشد، خداوند حکمت را در قلبش قرار می دهد و بر زبانش حرف درست را جاری می کند و درهای رحمت را برای او باز می نماید... 📚مائه منقبه ص۶۵ علی دست توانمند خدا در آستین باشد که با حکمت در این دنیا ولای او قرین باشد خدا ابواب رحمت را به رویش بازگرداند کسی که در دلش مهر امیرالمؤمنین باشد @hadithashk
با حب علی اگر به محشر نرسی هرگز به شفاعت پیمبر نرسی امسال بیا "غدیرخم" را دریاب... شاید به "غدیر" سال دیگر نرسی @hadithashk
دست هایم در این سیاهیِ شب به دعا می شود بلند حسین من که آب از سرم گذشته ! ولی پسرانم چه می شوند حسین ؟ کاش اشک مرا نمی دیدند پا گذارم چگونه بر دلِ خویش ؟ این دو دلبندِ پاره ی تن را می سپارم به دستِ قاتل خویش ! موج می زد سرِ نماز عشاء جمعیت در سجود پشت سرم وقتی از مسجد آمدم بیرون یک نفر هم نبود پشت سرم !!! تا سحر، خانه های در بسته غربتم را نظاره می کردند میزبان ها به نیتِ قتلم با وضو استخاره می کردند از علی کینه ی بدی دارد جهلِ کوفه به وحشتم انداخت تنگی کوچه هایِ تاریکش جانِ زهرا ! به زحمتم انداخت بدترین درد ، درد حیرانی ست بُرده هر درد دیگر از یادم بعد تنها شدن ، غریب شدن تازه به کوچه گردی افتادم ! آخرِ داستان این بیعت شده کابوس مسلمت هر شب کوچه گردیِ من فدای سرت ! وای از کوچه گردیِ زینب...   @hadithashk