لحظه رفتنت رو
لحظه رفتنت رو
یادم نرفته بابا
از بس که گریه کردم
صدام گرفته بابا
خواب روی پلکامو
شاپرکا پروندن
خدا رو شکر که ما رو
بازم بهم رسوندن
یه حرفیه که مونده
روی دلم تا حالا
عاشقتم بابایی
دوست دارم هزارتا
به عشق آغوش تو
دویدم و دویدم
دیدم که اون بالایی
نیزه تو می بدسیدم
تنها اگه بمونم
قهر میکنم دوباره
جَم میشه توی چشمام
یه آسمون ستاره
دلم میسوزه وقتی
نیزه ها چنگت زدن
بچه ها شون کنارِ
بزرگا سنگت زدن
درد یتیمی رو از
تو چشمامون میخوندن
مثل پیشونی تو
دل ما را شکوندن
پاک میکنم با چادر
خاک و خون از رو لبات
به جای مادر بزرگ
مادری کردم برات
به جای من نیزه ها
همدم تنهایی اند
شامیا فکر نکردن
دخترا بابایی اند
ناله من رسیده
به گوش دنیا بابا
دردمو خوب میفهمن
دختر شهیدا بابا
مجید قاسمی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دردانه
این است پیامی از دردانه به دردانه
از نی بنگر ما را ویرانه به ویرانه
یک خانه پر از سنگ و یک خانه پر از هیزم
فرق است پذیرایی کاشانه به کاشانه
زخم است سرم از بس شانه نشود مویم
خون است دل شانه دندانه به دندانه
چون شمعم و از اهم یک قافله میسوزد
شرمنده از آن هایم پروانه به پروانه
از مجلس کوفه تا آن بزم شراب شام
عشق تو کشد مارا میخانه به میخانه
هم چوب لبت میخورد هم جام به دستش بود
می ریخت به دلها خون پیمانه به پیمانه
شاعر؟؟؟
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای مفقود الاثر
آنقدر که پیش من اسم پدر آورده اند
گریه ام را بچه های شام در آورده اند
من چطور آغوش گرمت را شناسایی کنم
در طبق، بابای مفقود الاثر آورده اند
عمه میسوزد دلش موی قشنگم سوخته
باز، دختر بچه ها سنجاق سر آورده اند
بی تعارف! راستی بابا گرسنه نیستی؟
آب و نان خشک، آنهم مختصر آورده اند
خوب میدانم کجا بودی لب تو سوخته
از تنور روشن و هیزم خبر آورده اند
مردم این شهر مهمان های خود را می زنند
چوب تر را هم کنار تشت زر آورده اند
شایعه است اینکه کنیزی خواستند از جمع ما
شایعه است اینکه مرا با صد نفر آورده اند
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سه ساله کربلا
رفتنت مثل رفتن خورشید
بعد تو سهم دخترت شامه
توی تاریکی خرابه ی شهر
روی ماهت چیزی که میخوامه
حق داری حرف نمی زنی با من
خسته ای تازه از سفر اومدی
خیلی تحویل گرفتی دختر تو
تا که گفتم بیا با سر اومدی
اومدی و خرابه روشن شد
تو برا ما همیشه نور بودی
طوری که بوش میاد بابای گلم
چن شبی مهمون تنور بودی
.
نمیشه خوب ببینمت آخه
دشمنا نور چشمامو بردن
خدا می دونه مردای شامی
چی به روز سر تو آوردن
همونی که گرفته پیرهن تو
دوتا گوشواره ی منم برده
میشه از اخم صورتت فهمید
به رگ غیرت تو برخورده
نکنه دیدی دستامو بستن
نکنه دیدی ماجراها رو
نگو که دیدی می زدن طعنه
نگو که دیدی می زدن ما رو
کاش منو می زدن همیشه ولی
رو سر تو شراب نمی دیدم
بلایی رو که اومده سرمون
بابا حتی تو خواب نمی دیدم
شهریار سنجری
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تو بهشت این جهانی
تو بهشت این جهانی که به شوکتم می آیی
چه شبی شود شبی که ، تو به خلوتم می آیی...
به دویدنت ز خیمه، دم احتضار اصحاب
تو درست لحظه ای که پُرِ حسرتم می آیی ...
نه به وصل، ناز داری، نه به پا نیاز داری
پدر منی و با سر به عیادتم می آیی
شده مرقد تو نیزه ، به طواف تو دویدم
شده مرقدم خرابه ، به زیارتم می آیی ؟!
تو شبی بدون دعوت به تنور رفته بودی
به سر مزار من نیز ، به دعوتم می آیی
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا صاحب الزمان(ع)
از ما نمی ماند به جا غیر از محبت
دور تو می گردیم پس نوبت به نوبت
ما طبق معمول همیشه شرمساریم
در کوله بار ما ندیدی جز خجالت
اما گناهم کمتر از آقایی توست
سر می رود از این دل کوچک ارادت
با غم سبک تر می شوم در خانه ی تو
با کل غم ها فرق دارد این مصیبت
تو دستگیر عالمی ، من دست و پاگیر
شرمنده ام از اینکه افتادی به زحمت
مردم همه شادند در ایام تعطیل
دلداده ها دلخوش به شبهای زیارت
با صد امید و آرزو دور تو گشتیم
در حشر هم داریم امید شفاعت....
من در توانم نیست دنبالت بگردم
بلکه تو پیدایم کنی روز قیامت ...
رفتی و از دنیا گرفتی دلخوشی را
کردی در آغوش حصیری استراحت
کنج خرابه روی لبهای تو جان داد
جان را گرفت از دخترت، شوق وصالت
دلداده ها باید شبیه هم بمیرند
پهلو به پهلو، مو به مو ، صورت به صورت
ناصر دودانگه
#شعر_آیینی #شعر_فراق_امام_زمان #شعر_مذهبی #شعر_مناجات_اهل_بیت #مناجات_امام_زمان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابا حسین(ع)
نشانت دادم ای لب سوخته، لبهای زخمی را
تو هم پنهان مکن از دخترت، سیمای زخمی را
ترک های لبم بابا که می گویم به درد آید
فدایت می کنم اما همین نجوای زخمی را
سرم آنقدر،سنگ از این و آن خورده که یادم نیست
کجا گم کردم آخر بار، من بابای زخمی را
مرا هر کس که می بیند دلش می سوزد الا زجر
که طعنه می زند این دختر تنهای زخمی را
تو یادت هست چندین مرتبه از نیزه افتادی
و من بر خاک دیدم آن سر زیبای زخمی را؟
خودم را وعده ی آغوش گرمت داده بودم من
چه خواهی کرد امشب این من و رؤیای زخمی را؟
فدای گیسویت این گیسوان سوخته بابا
فدایت می کنم این جان سر تا پای زخمی را
حسن کردی
#حسن_کردی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غصهی دوری
میشود غصهی دوری تو سر دیر به دیر
سر به ما میزنی ای سر چه قدر دیر به دیر
غیر رأس پدر و رأس عمو در یک قاب
میرسند آه به هم شمس و قمر دیر به دیر
پدری که نگران است برایش دختر
باید اصلا برود هم به سفر دیر به دیر
تو ولی از سفرت دیر که برگشتی هیچ؛
باد هم از سرت آورد خبر دیر به دیر
زود پژمرده شود گونهی دختر بچه
برسد از پدرش بوسه اگر دیر به دیر
طعم آن بوسهی آخر به لبم مانده ولی
حل شود در لب خشکیده شکر دیر به دیر
این چه وضعی است؟ برای من دختر زشت است
بخورد شانه اگر موی پدر دیر به دیر
مهدی رحیمی زمستان
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
عاقبت دروازهی ساعات وقتی باز شد
قافله در ازدحامِ میزبانش گیر کرد
با طنابی دورِ گردن دخترک ترسیده بود
در شلوغیها شبیه عمهجانش گیر کرد
از صدای عمه پیدا کرد راهش را ولی
حیف در زنجیر ، پای ناتوانش گیر کرد
وای از شام از مسیرِ کوچههایش بارها
موی او در پنجهی پیرزنانش گیر کرد
هُل شد آمد که بگوید : بآ... بابا داشتم
بیشتر با خندهی طفلان زبانش گیر کرد
این یکی هول داد او را آن یکی زد پشتِ پا
تا نفَس در سینهی هِقهِق کُنانش گیر کرد
عاقبت خرما و نانی سهم او شد تا که خورد
خورد سنگی... در گلویش تکهنانش گیر کرد
ای بمیرد زجر، زخمِ پهلویش سر باز کرد
آه دردی لابلای استخوانش گیر کرد
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای مسافر من
چه عجب یاد دخترت کردی
راه گم کرده ای مسافر من
کاش می شد خبر کنم همه را
با سر آمد پدر بخاطر من
سر زده آمدی، حلالم کن
سر و وضعم اگر مناسب نیست
همه تقصیر هیزم داغ است
طرح پیراهنم که جالب نیست
موی آتش گرفته لجباز است
به پر و پای شانه می پیچد
بین خون لخته های زخم سرم
چقدر ظالمانه می پیچد
مشق دلخواه کودکان این ست
نان و بابا کنار هم باشد
خود بابا نشد سر بابا
نان نشد بوش دست کم باشد
در هیاهوی بعدِ رفتن تو
چند دندان شیری ام افتاد
تا به امروز هر چه که خوردم
مزه ی خون تازه را می داد
میدوم تا دم خرابه و تو
نگرانم شو و صدایم کن
راستی نمی شود بدوم
چاره ای بهر زخم پایم کن
گرچه خیلی گرسنه ام اما
دیگر از بوی دود می ترسم
با وضو کشتنت پدر اما
بیشتر از یهود می ترسم
بین یک کوچه کودکانی را
دیده بودم که دور هم شادند
رفتم آنجا که بازی ام بدهند
همه باهم به جانم افتادند
هیچ کس مثل من نمی داند
که غرورت چقدر می شکند
دختر شاه باشی و رعیت
به لباس تنت اشاره زند
ظاهراً رسم کوفه و شام است
مردهاشان شراب می نوشند
دختران و زنانشان از دم
دامن سنگ دار می پوشند
تا نرفتی سری به عمه بزن
به دل مضطرش نگاهی کن
زحمتم را کشیده حتما از او
هم تشکر هم عذر خواهی کن
آنقدر سنگ خورده ام بابا
که برایم نمانده بال و پری
دخترت پای لنگ قافله است
می شود باخودت مرا ببری؟
حامد خادمیان
#حامد_خادمیان #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای خوبم
چقد شب تا سحر، از صبح تا شب
نخوابیدم، کتک خوردم، نشستم
برا اینکه نشونت داده باشم
هنوز زخم رو ابرومو نبستم ...
بمونه چیزی واسه بستنش نیست” تو هم که مثل من ابروت زخمه بمیرن این همه لامذهبی رو حالا که توی آغوش منی، پس بیا آروم باشیم امشبی رودر گوشت یه حرفایی رو میگم” نشستم دسته کردم گفته هامو شروعش از غروب سرخ صحراست بابا راس گفته بودی این سه سالت یه جورای زیادی مثل زهراست
جوون بوده ولی خیلی شکسته” نشستم دسته کردم گفتههامو بذار از گم شدن تو راه رد شیم نمیخوام لابلای درد دلهام مکدر واسه اون حرفای بد شیم ” تنفر دارم از لفظ کنیزی” نبوسیدی منو، رفتی، خدایی!! نگفتی بی تو تنهایی میمیرم ولی من عهد کردم زنده باشم تا یک بار دیگه دستاتو بگیرمشنیدم ساربون بی رحم بوده” آخی! یادت میاد دست تو بابا همه شب بالش زیر سرم بود؟ یادت هست قد و بالای بلندت چه تکیهگاهی واسه مادرم بود؟
تمام مادرم از نیزه افتاد” میگفتم اومدی هر جور باشه باید از جام واسه بابام پاشم مث زهرا که هستم؛ حالا دیگه میخوام یه ذره هم مثل تو باشمبذار لب های من هم پاره باشه” حقیقت اینه که نشناختمت؛ آه! چکار کردن با این سر تا خرابه تنور خولی، سنگ و چوب و نیزه رسیدی دستِ آخر تا خرابه ... `منم چشمام یه خورده تاره بابا” ایمان کریمی #ایمان_کریمی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مستجاب الدعوه
مستجاب الدعوه، ای امن یجیب کربلا ...
پس چرا دیر آمدی عشقم طبیب کربلا
از سرِ شب با سرت بالا سر من بوده ای
بیشتر خاکی شدی، خدالتّریب کربلا
آنقدر شادم نشد سرمه بمالم روی چشم
شانه ی من گم شده، شیب الخضیب کربلا
چیزی اینجا نیست که مهمانی ام رنگین شود
پُر شده ویرانه ام از عطر سیب کربلا
شام خوردی یا نه؟ چون من هم گرسنه مانده ام
من غریب شهر شامم، تو غریب کربلا
اینکه می گیرد زبانش موقع صحبت منم
خواهشاً چیزی نپرس از عندلیب کربلا
من کماکان خواب می بینم که در دستان شمر
خنجر کُندی است در تُندی شیب کربلا
ای عزیزم من بغل کردن نمیخواهم ز تو
پیکرت با نعل تازه شد نصیب کربلا
بین خورجین ضربه خوردی، در تنوری سوختی
کوفه شد مبهوت از آن رسم عجیب کربلا
خواب دیدم نیزه داری بد ترا بالا گرفت
مثل قرآن روی نی رفتی خطیب کربلا
کربلا معجر کشید و شام هم موی مرا
رفتی و یک شهر شد اینجا رقیب کربلا
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹