eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گریه شد کارم بعدِ دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر روضه ی بی وقفه ام ، در حال تکرارم پدر من چه شب‌هایی که پای نیزه‌ات خوابم نبرد پس خیالت تخت ، امشب با تو بیدارم پدر می توانی سر روی پاهام بگذاری خودت؟ نا ندارم تا تو را از طَشت بردارم پدر تک‌تک آمار زخم صورتت دست من است این چنین آموختم تا خوب بشمارم پدر! این اواخر راه می افتم شبیه مادرت هر زمان پا می شوم دنبال دیوارم پدر گوشوارم باعث این گوش‌های پاره شد تا ابد از هرچه زیور هست..،بیزارم پدر عاشق بازار رفتن با تو بودم، نه سنان... تو ندیدی با چه وضعی بُرده بازارم پدر زجر می خوابید و پا می شد..،کتک می زد مرا هیچ تفریحی ندارد غیر آزارم پدر من فقط یک خُرده جا خوردم ، زبانم کُند نیست آه! کُلِّ شام می خندد به گفتارم پدر من کجا ، عمّه کجا ، بزم حرامِ مِی کجا... رنگِ چوب خیزران شد رنگِ رخسارم پدر ناگهان بحثِ کنیزی شد ، سکینه آب شد... حرف خود را قطع خواهم کرد ، ناچارم پدر! جان هرکس دوست داری با خودت من را ببر راحتم کن از خیال اینکه سربارم پدر  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست بسته به سر دار ببین مهمان را بنگر از اشک که لبریز کنم دامان را کاش قرآنِ عقیله! به مدینه بروی پاره پاره کند این کوفه همه قرآن را برنگردی تو اگر، پیکر تو برگردد می‌کشانند به هر سو بدنِ بی جان را نعل تازه به روی دست گرفتند حسین قصدشان است بپاشند تن عریان را زجر کُش میشوی و خواهر تو می‌بیند از گلوی شده دَرهم، رگ آویزان را چوب در دست گرفته پسر مرجانه بشکند تا به دل طشت دُر دندان را حرمله کاش بلندش نکند از مویش دختری که بزند بوسه لب عطشان را @hadithashk
یا اخا بی تو نخواهم همه‌ی دنیا را به دلم ریخته این دشت، همه غمها را از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت هر طرف می‌شِنوم زمزمه‌ی زهرا را مادرم گفته در اینجا چه می‌آید به سرت کربلا گفتی و آتش زده‌ای دلها را نیمی از دلهره‌ام بهر زنانِ حرم است چکنم گر که ببینند به نی سقّا را بعد عبّاس همه لشگریان شیر شوند بیم دارم که به سیلی بزنن زنها را کاش اعضاء تو با نعل به هر سو نرود ورنه باید که بگردم همه‌ی صحرا را به روی دست بگیرم همگی میخندند تن عریان شده‌ای در وسط گرما را @hadithashk
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد درد مرا توان که به صدها کتاب کرد با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟ بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟ از عمه جان شنیده‌ام این را که نعل اسب چون گندم، عضو عضو تو را آسیاب کرد پوشیه‌ی مرا که ربودند از رُخم سیلی به روی سوخته، کار نقاب کرد معجر نداشتم که بپوشم سرخودم عمه برای طفل تو، فکر حجاب کرد آن شب که زجر موی من از پشت سر کشید توهین چقدر بر پسر بوتراب کرد محکم مرا زمین زدو از گیسویم گرفت بازوی من شکست و مرا بد عذاب کرد عکس عمو کشیده‌ام این‌بار با غضب خولی رسید و ابروی او را خراب کرد از نیزه تا که خورد زمین راس اصغرت با تازیانه حرمله رو به رباب کرد مُردم همان زمان که یزید شرابخوار نزدیک چشم‌های تو جام شراب کرد منکه ملیکه‌ی همه آفاق بوده‌ام یک سرخ مو مرا به کنیزی خطاب کرد @hadithashk
عمرى اگر چه پاى همين غم گريستيم اين باور من است كه ما كم گريستيم حق تو را ادا نتوان كرد گرچه ما قدر تمام عالم و آدم گريستيم چون شعله اى كه مى زند آتش به جان دشت با يك دم حسين دمادم گريستيم رنج فراق را نبُود چاره غير اشك يكسال را براى محرم گريستيم گِرد آمديم خوب و بد اينجا به هر طريق در هم بخر كه ما همه با هم گريستيم @hadithashk
حدیث اشک
شعار مشترک جلسات روضه به جهت همراهی با صداوسیما و دیگر نهاد های تبلیغی عمومی، با عنایت بر مقتضیات م
این نور امید است که جان افروز است این آتش عشق است که دشمن سوز است بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم ایران حسین تا ابد پیروز است @hadithashk
خاطرم هست ابتدا از اين و آن پرسيدمت عاقبت در اشك هاى مادرم فهميدمت قبل از آنى كه چنين اى عشق بشناسم تو را چون نمى فهميدمت افسانه مى ناميدمت اولين ديدار، من از آتش دلتنگى ام مثل شمعى شعله ور با گريه مى بوسيدمت جان تو دل كندن آسان نيست آن هم بعد وصل موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت چكمه هاى شرم را بر گردنم انداختم راست مى گويم پشيمانم، بگو بخشيدمت مُحرِم بيت الحرام عشقم و اين بار هم اى لباس مشكى ماه عزا پوشيدمت @hadithashk
روزهای قبل از این هم کربلاها داشتیم امتحان ها داشتیم و ابتلاها داشتیم زخم ها دنبال اکسیرند باید صبر کرد این شهادت ها نمیمیرند باید صبر کرد صبر یعنی از حواشی دور در میدان جنگ قله نزدیک است ، اما راه سخت و وقت تنگ ای برادر پاشو دستت را بده در دست من تا حصار محکمی باشیم دور این وطن دور کن از مرز و بومت دشمن دیوانه را پیش نامحرم نگو حال و هوای خانه را مرز ما جغرافیای ظاهر یک دشت نیست خسروی و زابل و چزابه و سردشت نیست مرز را پیغمبر و قرآن مشخص میکند مرز ما را اشک مظلومان مشخص میکند خون ما از بچه های غزه رنگین تر که نیست جان ما از جان اهل غزه شیرین تر که نیست فارغ از جغرافیای زندگی در هر بلا مرز ما عشق است آری عشق یعنی کربلا رو به قبله بر خدای کربلا تعظیم کن ساعت دل را به وقت کربلا تنظیم کن این خدا فرعون را در نیل غرقش میکند لوط را یک جا دچار رعد و‌ برقش میکند این خدا نمرود را دق میدهد با یک مگس این خدا طوفان به پا کرده‌ست در دشت طبس با زبان انتم الاعلون صحبت میکند این خدا با زینب کبری قیامت میکند این خدای هشت سال سخت بین جبهه هاست این خدای یاحسین و این خدای کربلاست کربلا مرزیست در هر سوی آن یک گفتمان حق و باطل ، دور شو از باطلش با حق بمان تیغ بردار و میان این همه شمر و سنان با حسین بن علی بن ابی طالب بمان سنگ را سجیل کن موشک کن و از سر بزن عمر شیطان رو به پایان است محکم تر بزن نیل برمیخیزد از هر رود پر جریان ما خون تهرانی مقدم هاست در شریان ما حال ای دنیا نبرد دیو و رستم بشنوید چون دگرها را شنیدستید این هم بشنوید جنگ چون تحمیل ما شد چاره غیر از جنگ نیست صلح تحمیلی ولی بر ما به غیر از ننگ نیست وقت پیکار است بسم الله رحمن الرحیم خستگی عار است بسم الله الرحمن الرحیم فارغ از مکر سگ زرد و تب تهدیدها سرو هستیم و نمیترسیم مثل بیدها چه هراسی از تلاطم نوح کشتیبان ماست ذوالفقار مرتضی امروز پشتیبان ماست مرگ را در دست خود بازیچه میگیریم ما حق کنار ماست با کشتن نمیمیریم ما کربلا اینجاست بسم الله الرحمن الرحیم خصم در حیفاست بسم الله الرحمن الرحیم این کلید قفل صهیون است فتاح است این درب خیبر کنده شد از جا یدالله است این کنده شد در روی دستانش علی بالا گرفت قدرت ایمان حیدر بود خیبر را گرفت وقت تکبیر است حالا وقت حیدر گفتن است وقت در میدان جنگ الله اکبر گفتن است دست شیطان از حریم خانه دور ان‌شاالله میدمد از کعبه خورشید ظهور ان‌شاالله @hadithashk
موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت... @hadithash
چه دارد میشود ؟ گویا .. سرِ یک مویِ باریکیم پس از یک شامِ طولانی به صبحِ وعده نزدیکیم اگر چه باورش سخت است امّا کاملاً پیداست بدونِ ذرّه ای تردید اینک آخرِ دنیاست به امیدِ خدا دنیا شود بر کامِ محرومین به جرات آخرینِ پیکارِ بینِ خیر و شرّ است این به منزل می رسد یک شب نواهایِ عبودیت رها خواهد شد این عالم ز کابوسِ یهودییت گره افتاده بود امّا خدا بر ما عنایت کرد شغالان را بسویِ دامِ صیادان هدایت کرد خدا ما را فرستاده برایِ حذفِ اهریمن به قصدِ کشتنِ این بی وطنها آفرید اصلاً رسیده موعدِ نابودیِ قومِ یهود .. آری ... چه کشتاری شود ، جانم به این توفیقِ اجباری زمانِ قتلِ عامِ این حرامی هایِ عبرانی ست زمانِ بارشِ بارانِ موشکهایِ تهرانی ست زمانِ انتقامِ از قاتلانِ باقری آمد زمانِ قلع و قمع نوچه هایِ سامری آمد الا ای آنکه بی تردید با ابلیس همزادی ... الا ای آنکه با شیرانِ ایرانی دراُفتادی ... تصوّر کن که یک روزی نخواهی دید فردا را تصوّر کن شبیهِ غزه بَیرُالسّبع و حیفا را تصوّر کن تل آویو است از دیرالبلَح بدتر وَ با خیبرشکن دیوارِ ندبه گشته خاکستر تصوّر کن که اسراییل .. این رویایِ پوشالی ... به ضربِ موشکِ فتّاح شد از جمعیت خالی شود با خاک یکسان ،بندرِ اشغالیِ اَشدود به چاه فاضلاب افتد نشانِ شش پرِ داوود ز ترسِ شیعه می اُفتید در دامانِ بُخت النصر پشیمان می شوید از بودنِ بیهوده در این عصر به هر سو می دوید از ترسِ نابودی اجل آنجاست درونِ بحرِ مَیّت پُر ز اجسادِ یهودی هاست گرت باور شود یا نه .. بدونِ ذرّه ای تردید ... تمامِ این حوادث را به چشمِ خویش خواهی دید مجالی نیست در جولانگهِ سیمرغ کرکس را لبالب می کنیم از خونتان بیت المقدّس را به سرعت میروید ای قومِ سرکش سوی اضمحلال تمامِ این تصوّرها محقّق می شود امسال @hadithashk
بوی باروت می‌دهد ذهنم نقشه‌ی جنگ در سرم دارم من علی‌رغم دوستی‌هایم دشمنی در برابرم دارم دشمنی که نفس‌نفس بامن پا‌به‌پای خودم بزرگ شده‌ بره‌ای بود ساده و مظلوم چند وقتی‌ست مثل گرگ شده دشمنم در لباس دشمن نیست بس که لبخند روی لب دارد وای این بی‌وطن که هم‌وطن است با رگ و ریشه‌ام نسب دارد جنگ شد، جنگ کفر با آدم آدمی از تبار ایمان است کشورم کشور خداست، خدا نام این‌خاک،خاک ایران است ای مبادا به هر شراب‌گذار از سر فقر تاک بفروشیم ای‌مبادا برای پول‌کثیف به سگ و خوک خاک بفروشیم آتش از آسمان رسید، رسید بر جگر سوزشی گذاشت،گذاشت سینه‌ی سرخ‌من گواست، دلم هر چه در چنته‌اش که داشت گذاشت آرش شاهنامه تیر بزن ما سپهریم، ما سرافرازیم‌ ما به این دیوهای بی‌سیرت ذره‌ای خاک خود نمی‌بازیم‌ @hadithashk
(گذشت عمر منو عمر روزگار گذشت جوانی ام همه در بهت انتظار گذشت) خزان گرفت بدون تو باغ زندگی ام چه سالها که بر این خسته بی بهار گذشت چه روزها سپری شد نیامدی آقا چه جمعه های غریبی که بی شمارگذشت دوروز بود تمام جوانی ام آن هم به بی قراری من بر سر قرار گذشت سوال از شب و روزم نپرس عزیز دلم شبم به هق هق و روزم به زار زار گذشت زمان گذشتنی است و اجل به دنبالش چه خوب شد که به ما در فراق یار گذشت فراق یار به از بی تفاوتی باشد خوشم که عمر گران در ره نگار گذشت اگر نیامدی و زیر خاک پوسیدم بگو که این بیچاره به ما دچار گذشت چنانچه خاک شوم باز عاشقت هستم ز دامن تو وجودم چنان غبار گذشت @hadithashk (بیت اول از شاعر دیگری است)