داریم می میریم از این سر به زیری
داریم می میریم از این سر به زیری
برامون اذن میدون و می گیری؟
می ذاریم جون کف دست تا نبینیم
تو جمعیت با دست بسته میری
نمی خوایم که بشیم یک لحظه تسلیم
بگو که سر برا تو میشه تقدیم
نمی ترسیم مادر ، از سنگ خوردن
ما که به سینه سنگت رو می کوبیم
اینا که لقمه ی ناپاک خوردن
برای قتل ما لشکر آوردن
زیر چکمه می افتیم تا نبینیم
صدا شونو واسه تو بالا بردن
ما رو این سر به زیری تو کشته
به قرآن گوشه گیری تو کشته
نه اینکه ضربه ی شمشیر دشمن
ما رو فکر اسیری تو کشته
شهریار سنجری
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی #شهریار_سنجری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زانو بغل مگیر
ای تو ضیا دهنده ی چشم ز خون ترم
وی از طفولیت همه دم،یارو یاورم
زانو بغل مگیر حسین غریب من
تکیه مزن به نیزه،عزیزم برادرم
دو دسته گل برای تو پرورده ام حسین
از من قبول کن،جز این نیست در برم
بگذار تا روند فدای سرت شوند
گر دست رد به سینه زنی،نیست باورم
گر سر جدا شوند به عشقت مرا چه غم
یک لحظه هم به ابروی خود خم نیاورم
گر پاره هم شود تنشان،من فقط حسین
تنها به فکر خنجر و رگهای حنجرم
مگذار تا شبیه حسن خون جگر شوند
تا اینکه تب کنند مداوم برابرم
او بود بین کوچه به همراه فاطمه
او دیده بود خورد به دیوار مادرم
دق مرگ می شوند به جان خودم حسین
گر بنگرند خصم زند سنگ بر سرم
باور کن این دو طاقتشان می شود تمام
بینند اگر به دست حرامی ست معجرم
محمود اسدی
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غلام زینبم
من اگر گویم به اربابم غلام زینبم
حُر که نه عابس که نه خاک خیام زینبم
ذره ای هستم معلق در مدار قافله
حافظ مدح و ثنا و احترام زینبم
از دفاع در حریمش تا حریم روضه اش
همچنان رزمنده ای یار مدام زینبم
با همین مرثیه ها تبیین راهش میکنم
هر نفس با جان و دل تا انتقام زینبم
خصم را با خاک یکسان کرده من هم پیروش
در لباس نوکری همراه گام زینبم
اهل کوفه زار میزد پای درس خطبه اش
من به اشک و نوحه تفسیر کلام زینبم
گفت پیغمبر که زینب زینت بابای خود
هم حسینش از من و من از امام زینبم
نطق کوثر صوت حیدر کوه صبر مجتبی
خون رگهای حسین باشد قیام زینب است
کربلا را با مرام خویشتن شرمنده کرد
گفت مولا، من به قربان مرام زینبم
از حرم بیرون نیامد چون دو طفلش هدیه کرد
گفت دشمن مانده در عشق تمام زینبم
شد سلامم پنج نوبت بر حسینش روز و شب
در نمازم نیز مدیون سلام زینبم
شکر حق را تا ته گودال درسم داده است
اینچنین شاگرد کوفه تا به شام زینبم
چون به رگها بوسه زد آمد ندا
من حسینم لیک مرهوم پیام زینبم
مجلس شوم یزید و کوچه و بازار شام
با سرم حتی سپر بر سنگ بام زینبم
شاعر؟؟؟
#اشعار_شب_چهارم_محرم #امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شاعر؟؟؟ #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم زینب(س)
دلخون تر از تو گرچه در این روزگار نیست
کوهی بسان آنچه تویی استوار نیست
وقتی که نیستی به کنار برادرت
انگار در کنار علی ذوالفقار نیست
جایی که خطبه های تو پیکار می کند
راهی برای نطق به غیر از فرار نیست
تو آن عقیله ای که برای علوم تو
غیر از علی و فاطمه آموزگار نیست
بار رسالتی که به دوشت کشیده ای
بار امانتیست که کوه عهدهدار نیست
جاه و جلال و شوکت و شأنت همیشه هست
حتی اگر که دوروبرت پرده دار نیست
بعد از حسین در دل گودال بیقرار
دیگر تو را قرار دو عالم قرار نیست
کرامت نعمت زاده
#اشعار_شب_چهارم_محرم #امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ربابُ خونه خراب کردی چرا !؟
یه جوری دل منو سوزوندی که
تا قیامت از دلم غم نمیره
هر چی رو ببخشم و یادم بره
خنده هات حرمله یادم نمیره
شیرخوارم کاری به کار تو نداشت
مثل من چشای بارونی نداشت
تشنگی یه کاری کرده بود باهاش
حتی واسه جون دادن، جونی نداشت
یه روز خوش نبینی توو زندگیت
شادیا برات عذاب شه حرمله
ربابُ خونه خراب کردی چرا !؟
الهی خونت خراب شه حرمله
حالا با چه رویی تا حرم برم ؟
جلوی خیمه نشسته مادرش
غنچه که طاقت طوفان نداره
نامسلمون به یه پوست بنده سرش
جواب ربابُ حالا چی بدم ؟
نگه واسم یه گل پرپر آورد
دلشوره دارم ازم سئوال کنه
کی علیم دندون شیری درآورد !؟
دیگه زینب داره از راه می رسه
حرمله خاتمه غائله کن
جدمون محشر ازت نمی گذره
باشه هر چه قدر می خوای هلهله کن !
برای کشتن من نیازی نیست
مثل شمری بره خنجر بیاره
از گلوی پسرش با چه دلی !
یه پدر می تونه تیر در بیاره
وحید قاسمی
#شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا #شعر_محرم_1404
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
مُحرم شد مُحرم تا ابد مادام با زینب
پس از کرببلا اسلام شد اسلام با زینب
حسین است او که خوابِ دشمنان را میکند کابوس
علی آمد میان کاخهای شام با زینب
برای دین حق بوزینه بازی را زمین انداخت
که دین شد دینِ مولا پاک از اوهام با زینب
که شد تفسیرِ آیات جهاد و همت و عفت
به فتح و آلعمران، توبه و انعام با زینب
همین که اُسْکُتُوا فرمود: دنیا از تپش اُفتاد
جهان سر تا به پا شد گوش آنهنگام با زینب
همین که اُسْکُتُوا فرمود فهمیدند هیبت را
سپاهِ کفر خُشکش زد زمین شد رام با زینب
از عالَم امر خود برداشت ورنه تا قیامت هم
خلایق لال میماندند در هر گام با زینب
چه کرده در میانِ مجلس منحوسِ شامیها
که میدادند هرلحظه به خود دشنام با زینب
فقط او جامالاضداد مانند علی باشد
زنی دیگر نیامد تا شود همنام با زینب
مقامِ چادرش از پردههای کعبه بالاتر
که دارد زائرش احرام در احرام با زینب
عظیم و سهمگین پُر جذبه اُقیانوسِآرام است
که در طوفانِ غمها شد حرم آرام با زینب
شده کرببلا کربُالبُکاء وقتی حسین اُفتاد
شده دارالبُکاء هم کوفه و هم شام با زینب
حسن لطفی
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #حسن_لطفی #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
السلام ای برادر زینب
السلام ای برادر زینب
سایه ی خیرِ بر سر زینب
یار دیرینه، دلبر زینب
گریه کم کن برابر زینب
نزد خواهر، خمیدنت سخت است
داغ سنگین چشیدنت سخت است
داغ اکبر شکسته بنیانت
ای فدای دو چشم گریانت
کشته ما را دل پریشانت
این دو تا دسته گل به قربانت
خواهرت ملتمس چنان جون است
وقت رزم محمد و عون است
هست از اشتیاقِ بی حدشان
که شهادت شده است مقصدشان
کرده مَنعت ولی مقیدشان
قسمت می دهم نکن ردشان...
به نفس های خسته ی مادر
به نماز نشسته ی مادر
شکر حق شد دلت رضا و مجاب
ورنه می شد عقیله، خانه خراب
تا نبینم دل تو را بی تاب
می روم خیمه گاه، پیش رباب
می نشینم به روی سجاده
تا شوند این دو شیر آماده
می روند از سوی یسار و یمین
سوی اصحاب ابن سعد لعین
در فرارند لشگری بی دین
دایی عباس می کند تحسین
تیغ شان تیز، بهر خناس است
رزم هر دو به سبک عباس است
بین میدان به زحمت افتادند
از عطش بر مشقت افتادند
گیر اهل رذالت افتادند
بر زمین با جراحت افتادند
دل من ریخت در حرم ناگاه
سنگ باران شدند هر دو آه
خون چکید از شکاف ابرویشان
پر شد از خون، همه سر و و رویشان
نیزه ها رفت بین پهلویشان
وای بر من اگر روم سویشان
هر دوتا نذر یک نگاهت باد
هرچه دارم فدای راهت باد
خوب شد هر دوتا شهید شدند
مبتلا بر غمی شدید شدند
محضر فاطمه سعید شدند
پای عشق تو روسپید شدند
شام غربت، مرا نمی بینند
در اسارت مرا نمی بینند
محمد جواد شیرازی
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی #محمد_جواد_شیرازی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع)
دیده را از غمت ای غنچه چو دریا کردم
زخم دل را ز سرشک مژه دریا کردم
تیرخوردی گلویت پاره شد ای اصغر من
مرگ خود را ز خداوند تمنا کردم
پدرت پشت حرم قبر تو را کند علی
دفن میکرد تنت را تماشا کردم
بودم آرام که قبرت ز نظر پنهان است
من دعا بهر تو ای ماه دل آرا کردم
بیل داران همه دنبال سرت میگردند
نیزه بر خاک فرو رفت و خدایا کردم
آه از آندم که یکی پشت حرم زد فریاد
نیزه سنگین شده، انگار پیدا کردم
محمود اسدی
#شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا #شعر_محرم_1404
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
می سوزد از غم
می سوزد از غم چشم من تر هم که باشد
من طالب اشکم مکرر هم که باشد
این روضه ها این خیمه ها این تکیه ها را
من دوست دارم گریه آور هم که باشد
تا فتح باب کودک من راه خیلی ست
باشد غنیمت پشت این در هم که باشد
هرکس که باشد رعیت سالار زینب
اقای اقاهاست نوکر هم که باشد
قطعا نگاه ویژه ای دارد به دنبال
در روضه نام و یاد مادر هم که باشد
تب می کند عمامه بر میدارد از سر
در مجلسش حتی پیمبر هم که باشد
مرد از غم تنهایی از پا در می آید
سخت است در این بین خواهر هم که باشد
خود را زند بر آب و آتش نذر مولا
مولای او وقتی برادر هم که باشد
اتش زند با یک اشاره روضه خوانش
حتی اگر در بیت اخر هم که باشد
مادر به بوی بچه هایش جان بگیرد
گل عطر دارد گرچه پرپر هم که باشد
سر می برد در خیمه اش احساس خود را
آماده کرده هر دو تا عباس خود را
وا می شود سمت سعادت بال هر دو
جبرییل غبطه می خورد بر حال هر دو
با یک قسم هم کار هر دو راه افتاد
یک راهکاری داد مادر مال هر دو
بیرون نشد از خیمه اما راه افتاد
با پای دل تا معرکه دنبال هر دو
از فرط شور و شوق جانبازی گل انداخت
با اذن رفتن صورت خوشحال هر دو
بر یاری مولا کمر بستند وقتی
شد چادر ام المصائب شال هر دو
با سالهای دیگرشان فرق دارد
تقدیر با خون شسته ی امسال هر دو
دلشوره ی خلخال پای دختری هست
در سینه ی از غصه مالامال هر دو
از میمینه تا میسره هر جا که رفتند
سرنیزه می آمد به استقبال هر دو
تیر و کمان دنبال اقمارالمنیره اند
خیلی زمان برده ست استهلال هر دو
محکم زمین خوردند هر دو مثل زهرا
بر خاک صحرا نقشی از تمثال هر دو
حتی حسین بن علی هم گریه میکرد
از معرکه تا خیمه بر احوال هر دو
تا غصه ی شرمندگی آقا نگیرد
مادر سراغ بچه هایش را نگیرد
علیرضا خاکساری
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_محرم_1404 #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع)
قرار شد برود کار بوتراب کند
فرات را سر بدخواه خود خراب کند
قرار شد برود با لب ترک خورده
هزار حرمله را از خجالت آب کند
امیدوار به این است مادر اصغر
قرار نیست کسی طفل را جواب کند
سه شعبه ای به دوراهی رسیده و باید
میان کودک و باباش انتخاب کند
چه انتخاب که با کشتن پسر ، بابا
برای دادن جان خودش شتاب کند
سه شعبه از گلوی او بزرگتر باشد
کسی بیاید و این غصه را حساب کند
نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند
بدا به حالش اگر شکوه ای رباب کند
شهریار سنجری
#شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا #شعر_محرم_1404
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خشکیده از عطش
آن تیر غیر ناله و شیون چه میکند
آتش گرفته وقت دویدن چه میکند
خشکیده از عطش همهی سروهای باغ
با تشنگی شکوفه گلشن چه میکند
تو واضح است جنگ نداری و خصم با
لبخندت این دلیل مبرهن چه میکند
افتاده زخم در گذرش بر تن نسیم
تیر سهشعبه وقت رسیدن چه میکند
چیزی به غیر بوسه ندیدهست حنجرت
با نرمی گلوی تو آهن چه میکند
گامی به سوی حرمله گامی سوی رباب
مرد اینچنین شکسته شود زن چه میکند
پنهان اگر چه خواست تو را در عبای خود
با تیر این علامت روشن چه میکند
گریه، گلایه، صبر ندانم که مادرت
هنگام دیدن تو به مدفن چه میکند
با اشکهای مادر تو سنگ هم گریست
آه رباب با دل دشمن چه میکند
سید محمد رضا حسینی
#سید_محمد_رضا_حسینی #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
وای از دل رباب(س)
ندیدم هرچی میگردم
یه دونه آشنا مادر
کسی اینجا حواسش نیست
به حال و روزِ ما مادر
کنار نیزهها بودم
که اُفتادی تو آغوشم
هوامو داشت تو کوچه
یه سنگِ بیهوا مادر
برای دیدن بچهم
سنان با بچههاش اومد
تماشا کرد ما رو باز
میون کوچهها مادر
منو پشت سرِ نیزَت
به هرجا میبرن باهم
میدونن که باید باشه
همیشه بچه با مادر
زن شامی سرِراهم
به طفلش شیر میدادش
منم رد میشدم خوندم
برا بچش دعا مادر
ضعیفم کرده بی خوابی
نحیفم کرده غم خورن
تنور خولی انداخته
من و از اشتها مادر
عبایی که به روت بودش
تو جنسای حراجی بود
ولی دیدم که خونِت هست
هنوزم رو عبا مادر
به دستام این طنابه که
نشه بردارمت از راه
اگه یک دفعه اُفتادی
به زیر دست و پا مادر
به نیزدار گفتم که
کمی هم استراحت کن
برای عمه گفتم که
گرفته درد پا مادر
تو رو یک تیر راحت کرد
من اما مضطرب موندم
تو رو تیر از نفَس انداخت
منو هم از صدا مادر
صدای تارای صوتیت
هنوزم توی گوشم هست
شنیدم ضربشو از دور
سهشعبه خورد تا مادر
سرت توی بغل بودو
تنت اما روی دوشش
سهشعبه با خودش کرده
گلوتو جابجا مادر
شراب و خیزان بود و
همینکه داشت میاُفتاد
سرِ باباتو برداشتم
من از طشت طلا مادر
لباس مندرس داریم
هنوزم جای شکرش هست
حواسا پرتِ باباته
نه پرتِ دخترا مادر
به پشت پردهها هستن
زنای اهل این مجلس
عروس فاطمه اما
شده انگش نما مادر
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹