eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سالار زینب (س) چه جوری آروم بشینم توو حرم ! ببینم غصه مکرر می خوری بچه هام اگر برن فدات بشن جاش دو تا نیزه تو کمتر می خوری کافیه رخصت میدونم بدی میرم از خیمه با ذوالفقار میام نمی خواد فکر دل منُ کنی به خدا با داغ شون کنار میام صبر زینبُ تو دستکم نگیر قبل از این سه داغ دیگه هم دیدم داغ زهرا و علی، داغ حسن یه تنه قدر یه دنیا غم دیدم قول میدم اگر برن، پیشت دیگه با چشای غرق بارون نمیام شهیدامو وقتی بر می گردونی از توی خیمه ها بیرون نمیام نمی خوام منُ دم غروب که شد زار و حیرون توی مقتل ببینن نمی خوام با دستای بسته سه روز پشت دروازه معطل ببینن نمی خوام باشن بفهمن توو دلم غم تنهایی چه گسترده میشه نمی خوام که ببینن مادرشون سوار محمل بی پرده میشه نمی خوام باشن توو کوفه ببینن که به جوون من چه دردی افتاده توی شهر پدری، ناموسشون چه جوری به کوچه گردی افتاده  وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم من غیورم به خدا ناله به ذلت نکشیدم پسرم ذبح شد از حرمله منت نکشیدم سر اولاد مرا در بغلم زنده بریدند من ولی رو به خدا دم به شکایت نکشیدم شمر هو کرد ، سنان عربده زد ، حرمله خندید هیچ روزی به خدا اینهمه غربت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گلوی دوخته راحت نکشیدم تیر شرمنده‌ی من شد عمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم بروم خیمه ، بمانم ، بروم دشت ، چه سازم من سر اکبر خود این همه حیرت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچ کس اینطور خجالت نکشیدم  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غنچه ای لب تشنه از تمام لاله های کاروان غنچه ای لب تشنه ماند و باغبان غنچه‌ای که برگ او خشکیده بود نسخه‌اش را تشنگی پیچیده بود زخم می‌شد روی او با گریه‌اش شعله می‌زد خیمه‌ها را گریه‌اش دست بر دست همه اهل حرم نغمه لالایی‌اش آوای غم دوش تا وقت سحر از قحط آب دست و پا می‌زد در آغوش رباب لیک امروز از رمق افتاده بود نای دست و پا زدن در او نبود هر طرف بر پیکرش با دست باد چون گل پژمرده راسش می فتاد مثل هاجر هفت نه هفتادبار رفت مادر خیمه خیمه بی قرار قطره آبی ولی پیدا نشد چشمه ای از پای طفلش پا نشد ماند اسماعیل او در انتظار تا به قربانگه شود قربان یار سر به روی شانه بابا گذاشت نای گریه نیز نای او نداشت مثل ماهی لب به هم میزد مدام در تلظی بود بر دست امام تا که بالا رفت بر دستان او سرعقب افتاد و پیدا شد گلو حرمله حلق سپیدش را که دید تیر را در چله تا آخر کشید چشم او بر چشم بابا خیره بود ناگهان شد چشم‌های او کبود از فشار تیر بر طفل رباب گل میان دست بابا شد گلاب دید بیت آرزوی ویران شده برگ گل از شاخه آویزان شده زود بابا بین آغوشش فشرد دست را زیر سرش آرام برد تا نیفتد راس او از پیکرش بای بسم اله بماندمحورش روی دست باغبان پرپرکه شد نوبت تشییع آن بی سر که شد شعله زد این غم به جان عالمین حرمله خندید بر اشک حسین موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باب الحوائج ماه و خورشید همان چهره ی تابنده ی توست واژه ی قبله ی حاجات برازنده ی توست دو لب خشک تو هرگز طلب آب نکرد بانگ ” هیهات ” در آن گریه ی کوبنده ی توست از دل کعبه ی گهواره برون آمده ای دید دشمن همه جا عطر پراکنده ی توست روی دستان پدر باب حوائج شده ای بعد عباس مقامی ست که زیبنده ی توست قبلا این تیر به چشم قمر علقمه خورد آنکه شرمنده ی یک مادر و شرمنده ی توست متحیّر شدم از لحظه ی پایانی تو – -برلبت خنده ویا زیر گلو خنده ی توست؟ مجید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جانم یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت گفت با یک تیر اما هردو را انداختم کاش پشت خیمه‌ها پنهان نمی‌کردم تو را وای بدجوری طمع در نیزه‌ها انداختم آب را وا می‌کنند اما نمی‌نوشد رُباب عمه‌هایت را پس از تو از غذا انداختم آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم دست بسته می‌دود دنبال تو با خواهرم... مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسیر عشقم اسیر عشقم و غیر از بلا نمی‌خواهم که در بلای تو جز ابتلا نمی‌خواهم اگر اجازه دهی خود فدایی‌ات باشم که زندگانی بعد از تو را نمی‌خواهم گرفته است صدایت پس از علی اکبر منم شریک تو یعنی صدا نمی‌خواهم تو بی پسر بشوی من فقط نگاه کنم؟ غریب ماندی و من آشنا نمی‌خواهم تمام دار و ندار من این دوتا پسرند برای موسم پیری عصا نمی‌خواهم منی که نذر تو کردم دو نوجوانم را به جز سلامتی ات از خدا نمی‌خواهم اگر بناست تو بر خاک بی کفن باشی برای پیکرشان بوریا نمی‌خواهم من و تو مادرمان پیشمان کتک خورده من این بلا به سر این دوتا نمی‌خواهم سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع) عطش سخت و علی طفل و مقابل لشگر خونریز بعید است اینچنین اصغر به خیمه باز برگردد رخش زرد و لبش خشک و سرش بر دست افتاده تمنا میکنم آبی لب این طفل تَر گردد به ابراهیم گویید آید و بیند در این صحرا چگونه بَر روی دست پدر ذبح پسر گردد غمت کافیست تا آتش زند بر جان علی جانم به رویم میزنی لبخند جانم شعله وَر گردد غم فرزند سنگین است مخصوصا به مادرها چگونه این پدر باید به سوی خیمه برگردد گلو مذبوح و لب خونین و تیرِ حرمله پیدا رباب اینگونه گر بیند علی را خون جگر گردد محمد جواد مطیع ها لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
منای کرب و بلا غم ندیدن تو! کرده قصد جان مرا غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام عجین به داغ نوشتند داستان مرا تو جانِ زینبی اما زمانه درصدد است بگیرد از منِ محنت کشیده جان مرا زغربتت رمق راه رفتن از من رفت اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا اجازه‌ای بده نذری سفره ات باشند کرم کن و بپذیر این دو قرص نان مرا مرا سهیم کنی در منای کرب و بلا اگر قبول کنی این دو نوجوان مرا فدای شرم تو ... اما بیا و کامل کن ستاره های درخشان آسمان مرا ادا اگر بشود حق تو زجانب من توان مگر بدهد جان ناتوان مرا قیام کردم و در خیمه منتظر‌ماندم برو میانه ی میدان ببین اذان مرا قدم خمید ز تنهایی ات ، غم فرزند خمیده‌تر نکند قامت کمان مرا نصیب باغ دلم از بهار اندک بود خدا به خیر کند قصه‌ی خزان مرا بلا عظیم‌تر و من صبورتر شده ام چه سخت کرده خداوند امتحان مرا هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فریاد بلند استقامت زینب فریاد بلند استقامت زینب فرماندۀ لشکر شرافت زینب در وصف عقیله گفت عباس علی والله قسم خدای غیرت زینبدر کاخ ستم زنی مقدس آمد انگار دوباره فاطمه پس آمد با خطبۀ زینب همه حیران گفتند والله که حیدر مؤنث آمد چون کوه، مقاوم و درخشان چون ماه محکم‌تر از او نیست کسی در این راه گفتند سکینه و رقیه: عمه؛ لا حول و لا قوه الا بالله حمید رمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امان از دل رباب(س) غصه دارد؛ آسمانِ بی ستاره خوب نیست حالِ هر کس که ندارد راهِ چاره خوب نیست خود به خود از شاخه می افتد گلی که تشنه است سمت گلبرگی که پژمرده؛ اشاره خوب نیست بوسه حتی هست سنگین؛ حنجرِ شش ماهه را تیرِ شیرافکن برای شیرخواره خوب نیست گفت شاید شمر(لع): دلسوزی نکن ای حرمله(لع) کارِ خیر است و بزن!..که استخاره خوب نیست جای آن کودک که در آغوش مادر خواب بود دیدنِ قنداقهٔ خونین و پاره خوب نیست از تکان افتاده؛ خالی از علی-اصغر(ع) شده بد به غارت رفته! حالِ گاهواره خوب نیست حضرتِ زهرا(س) گمانم هست گریانِ رباب(س) حالِ مریم، حالِ هاجر، حالِ ساره خوب نیست مادری که داغ دیده، دستهایش بسته و... قاتلَ فرزند او باشد سواره خوب نیست خوانْد لالایی برای رأس ِ طفلِ بی گناه غصه دارد! آسمانِ بی ستاره خوب نیست! مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امشبو یه مادری پریشونه امشبو یه مادری پریشونه زیر لب لالا لالایی میخونه آروم و قرار نداره پسرش انگاری دیگه بنا نیس بمونه صدای گریه همه جا پیچیده تشنگی امون اصغر بریده مگه شیرخواره چقد طاقت داره خدا میدونه فقط چی کشیده توی گریه انگاری میگه بابا هی صدا میزنه پشت هم بیا نکنه که فک کنی تنها شدی علی اصغر تو مونده به خدا زره و خوودشو در آورد حسین غصه ها و بغضشو میخورد حسین با علیش میرف به میدون بلا ولی اروم به خدا میمرد حسین وسط معرکه حرمله رسید زودی اومد و کمونشو کشید تیری که برای مرد جنگیه زد و در جا حنجر علی برید تا که فهمید کمر رباب شکست چونکه باورش نشه چشماشو بست اما پر پر شده غنچه رباب زیر لب زمزمه کرد و می نشست حالو روزمو میبینی حرمله از کدوم فرقه و دینی حرمله حنجر کوچیک سه شعبه نمیخواد الهی که خیر نبینی حرمله جواد قدوسی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من می‌رود دست به دامان برادر زینب شده هر لحظه به قربان برادر زینب غم تنها شدن از لحن برادر خوانده می برد شمع وجودی که برایش مانده دو گل خرمن جان نذر برادر آورد تا پذیرد قسم حضرت مادر آورد گفت بعد از تو وجودم به جهان اینهایند این دو با عشق فدایی شدنت اینجایند این دو از کودکی از عشق شما دم بزنند کوفه را با رجز نام تو بر هم بزنند عشق را از ادب درس من آموخته اند عمری از خاطره ی مادرمان سوخته اند انتقام است فقط در نظر این هر دو یاد حیدر برسد از جگر این هر دو حرف آتش بشود مثل حسن می سوزند برسد خاک روی چادر من می سوزند غیرتی آخته بر معجر مادر دارند این دو جنگ آور من ارث ز حیدر دارند هر دو یک کوچه غم از واژه ی سیلی دارند اسم کوچه بشود صورت نیلی دارند بگذار عشق من اینگونه به اثبات رسد من نباشم که غباری به سر و پات رسد تکیه بر نیزه غربت بزنی میمیرم حرفی از این دو امانت بزنی میمیرم به فدای سر تو حنجره ی این دو پسر هم به دنبال تو آیند روی نی دو سپر بپذیر از منِ مادر همه ی هستم را رد نکن ای پسر فاطمه ام دستم را      حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹