eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اسیر عشقم اسیر عشقم و غیر از بلا نمی‌خواهم که در بلای تو جز ابتلا نمی‌خواهم اگر اجازه دهی خود فدایی‌ات باشم که زندگانی بعد از تو را نمی‌خواهم گرفته است صدایت پس از علی اکبر منم شریک تو یعنی صدا نمی‌خواهم تو بی پسر بشوی من فقط نگاه کنم؟ غریب ماندی و من آشنا نمی‌خواهم تمام دار و ندار من این دوتا پسرند برای موسم پیری عصا نمی‌خواهم منی که نذر تو کردم دو نوجوانم را به جز سلامتی ات از خدا نمی‌خواهم اگر بناست تو بر خاک بی کفن باشی برای پیکرشان بوریا نمی‌خواهم من و تو مادرمان پیشمان کتک خورده من این بلا به سر این دوتا نمی‌خواهم سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رضیع الحسین(ع) عطش سخت و علی طفل و مقابل لشگر خونریز بعید است اینچنین اصغر به خیمه باز برگردد رخش زرد و لبش خشک و سرش بر دست افتاده تمنا میکنم آبی لب این طفل تَر گردد به ابراهیم گویید آید و بیند در این صحرا چگونه بَر روی دست پدر ذبح پسر گردد غمت کافیست تا آتش زند بر جان علی جانم به رویم میزنی لبخند جانم شعله وَر گردد غم فرزند سنگین است مخصوصا به مادرها چگونه این پدر باید به سوی خیمه برگردد گلو مذبوح و لب خونین و تیرِ حرمله پیدا رباب اینگونه گر بیند علی را خون جگر گردد محمد جواد مطیع ها لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
منای کرب و بلا غم ندیدن تو! کرده قصد جان مرا غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام عجین به داغ نوشتند داستان مرا تو جانِ زینبی اما زمانه درصدد است بگیرد از منِ محنت کشیده جان مرا زغربتت رمق راه رفتن از من رفت اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا اجازه‌ای بده نذری سفره ات باشند کرم کن و بپذیر این دو قرص نان مرا مرا سهیم کنی در منای کرب و بلا اگر قبول کنی این دو نوجوان مرا فدای شرم تو ... اما بیا و کامل کن ستاره های درخشان آسمان مرا ادا اگر بشود حق تو زجانب من توان مگر بدهد جان ناتوان مرا قیام کردم و در خیمه منتظر‌ماندم برو میانه ی میدان ببین اذان مرا قدم خمید ز تنهایی ات ، غم فرزند خمیده‌تر نکند قامت کمان مرا نصیب باغ دلم از بهار اندک بود خدا به خیر کند قصه‌ی خزان مرا بلا عظیم‌تر و من صبورتر شده ام چه سخت کرده خداوند امتحان مرا هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فریاد بلند استقامت زینب فریاد بلند استقامت زینب فرماندۀ لشکر شرافت زینب در وصف عقیله گفت عباس علی والله قسم خدای غیرت زینبدر کاخ ستم زنی مقدس آمد انگار دوباره فاطمه پس آمد با خطبۀ زینب همه حیران گفتند والله که حیدر مؤنث آمد چون کوه، مقاوم و درخشان چون ماه محکم‌تر از او نیست کسی در این راه گفتند سکینه و رقیه: عمه؛ لا حول و لا قوه الا بالله حمید رمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امان از دل رباب(س) غصه دارد؛ آسمانِ بی ستاره خوب نیست حالِ هر کس که ندارد راهِ چاره خوب نیست خود به خود از شاخه می افتد گلی که تشنه است سمت گلبرگی که پژمرده؛ اشاره خوب نیست بوسه حتی هست سنگین؛ حنجرِ شش ماهه را تیرِ شیرافکن برای شیرخواره خوب نیست گفت شاید شمر(لع): دلسوزی نکن ای حرمله(لع) کارِ خیر است و بزن!..که استخاره خوب نیست جای آن کودک که در آغوش مادر خواب بود دیدنِ قنداقهٔ خونین و پاره خوب نیست از تکان افتاده؛ خالی از علی-اصغر(ع) شده بد به غارت رفته! حالِ گاهواره خوب نیست حضرتِ زهرا(س) گمانم هست گریانِ رباب(س) حالِ مریم، حالِ هاجر، حالِ ساره خوب نیست مادری که داغ دیده، دستهایش بسته و... قاتلَ فرزند او باشد سواره خوب نیست خوانْد لالایی برای رأس ِ طفلِ بی گناه غصه دارد! آسمانِ بی ستاره خوب نیست! مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امشبو یه مادری پریشونه امشبو یه مادری پریشونه زیر لب لالا لالایی میخونه آروم و قرار نداره پسرش انگاری دیگه بنا نیس بمونه صدای گریه همه جا پیچیده تشنگی امون اصغر بریده مگه شیرخواره چقد طاقت داره خدا میدونه فقط چی کشیده توی گریه انگاری میگه بابا هی صدا میزنه پشت هم بیا نکنه که فک کنی تنها شدی علی اصغر تو مونده به خدا زره و خوودشو در آورد حسین غصه ها و بغضشو میخورد حسین با علیش میرف به میدون بلا ولی اروم به خدا میمرد حسین وسط معرکه حرمله رسید زودی اومد و کمونشو کشید تیری که برای مرد جنگیه زد و در جا حنجر علی برید تا که فهمید کمر رباب شکست چونکه باورش نشه چشماشو بست اما پر پر شده غنچه رباب زیر لب زمزمه کرد و می نشست حالو روزمو میبینی حرمله از کدوم فرقه و دینی حرمله حنجر کوچیک سه شعبه نمیخواد الهی که خیر نبینی حرمله جواد قدوسی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من می‌رود دست به دامان برادر زینب شده هر لحظه به قربان برادر زینب غم تنها شدن از لحن برادر خوانده می برد شمع وجودی که برایش مانده دو گل خرمن جان نذر برادر آورد تا پذیرد قسم حضرت مادر آورد گفت بعد از تو وجودم به جهان اینهایند این دو با عشق فدایی شدنت اینجایند این دو از کودکی از عشق شما دم بزنند کوفه را با رجز نام تو بر هم بزنند عشق را از ادب درس من آموخته اند عمری از خاطره ی مادرمان سوخته اند انتقام است فقط در نظر این هر دو یاد حیدر برسد از جگر این هر دو حرف آتش بشود مثل حسن می سوزند برسد خاک روی چادر من می سوزند غیرتی آخته بر معجر مادر دارند این دو جنگ آور من ارث ز حیدر دارند هر دو یک کوچه غم از واژه ی سیلی دارند اسم کوچه بشود صورت نیلی دارند بگذار عشق من اینگونه به اثبات رسد من نباشم که غباری به سر و پات رسد تکیه بر نیزه غربت بزنی میمیرم حرفی از این دو امانت بزنی میمیرم به فدای سر تو حنجره ی این دو پسر هم به دنبال تو آیند روی نی دو سپر بپذیر از منِ مادر همه ی هستم را رد نکن ای پسر فاطمه ام دستم را      حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س) شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند چون که رمز اقتدار ما دم یا زینب‌ است چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید روشنی ما “رأیت الاّ جمیلا” زینب است هاله‌‌ای از نور دورش را همیشه میگرفت آری آن مستوره‌ی دور از تماشا زینب است آنکه از حجب و حیا و پاکی و شرم و عفاف چشم همسایه ندیده سایه‌اش را زینب است خم به ابرویش نیاورده‌است درطوفان غم آنکه صبر از دست او افتاد از پا زینب‌است آنکه با آن خطبه‌ی غرّای خود یکباره کرد مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد آنکه با احیاگری‌اش کرده غوغا زینب است آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز دشمنان را برد از رو ماند برجا زینب است  محمد حسن بیاتلو لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در غم و کرب و بلا، داغ جگرگوشه ها هیچ ندارد کسی، بهره به قدر حسین (ع) عمه ی سادات را، بین که چه سنخیّتی است داغ به داغ اخا، صبر به صبر حسین (ع) کاش به پایش شود، مثل دو اولاد او جان بدهم تا نهم، سینه به صدر حسین (ع) بر دل صحرا ببین، کامل، هجّی شده است جمله ی خون خدا، سطر به سطر حسین (ع) روز بلا روی خاک، هست غروبش ولی بر سر نی می شود، مطلع فجر حسین (ع) گشت هلالی که از منظر نی شد عیان ماه شب خیمه ها، هیئت بدر حسین (ع) در حرمش هر زمان با دل عاشق روی رایحه ی سیب هست، جلوه ی عطر حسین (ع) این که شفاعت کند، سوخته ی عاشقش، نزد خداوند شد، خواست و اجر حسین (ع) دارد هر شیعه ای ، بر دل خود آرزو یک شب جمعه شود زائر قبر  حسین (ع)  جواد محمودآبادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم علی اصغر(ع) دُرّ گونه ؛ زیبا و سپید: از گوش تا گوش گلبوسه تنها می دوید از گوش تا گوش هر بار که بابا بغل کرد اصغرش را دست نوازش می کشید از گوش تا گوش در گوش جبرائیل بی شک روضه خوانده وقتی خداوند آفرید از گوش تا گوش
روح الامین” را از شب هفتم بگویید  

باید تصاویری کشید از گوش تا گوش 

فردای محشر 
گردنش” باشد
مدالش” 

دارد نشان طفل شهید از گوش تا گوش 

جای تورق گریه باید کرد زیرا  

می آورد 
شیخ مفید” از گوش تا گوش... با اینکه قد و قامتش در تیررس بود یکباره فرمانی رسید از گوش تا گوش از خستگی خوابیده بود آشفته اش کرد تیری که نازش را کشید از گوش تا گوش تیری که راحت حرمله آن را رها کرد حلقوم اصغر را برید از گوش تا گوش چون برگ پاییزی سرش از نیزه افتاد باد خزان وقتی وزید از گوش تا گوش وقتی رباب از حنجر او یاد می کرد با گریه ناخن می کشید از گوش تا گوش  علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صدای آه زینب(س) دو زینب‌زاده میدان می‌روند از خیمه‌ی زینب دو شیری که کنار او کشیدند قد باهم نرفته زینب اما می‌رود دنبالشان مولا نرفت و جای زینب می‌دود با گریه زهرا هم عطش با آفتابِ داغ و قاتلها تبانی کرد توان‌فرساست زخم و تشنگی سرنیزه گرما هم ضیافت داشتند آنجا حرامی‌های بی احساس که شمر آنجا صدا می‌زد سنان و حرمله را هم صدای آه زینب درنیامد از دل خیمه ولی مثل حسین آمد صدای آخ سقا هم فقط دو نیزه کافی نیست رسم جاهلیت بود که اول سر زدند از تَن پس از آن اِرباًاِربا هم بهم پیچیده شد این یک زِ هم پاشیده شد آن یک حسین از خیمه آورده گمانم دو عبا باهم همیشه این‌دو باهم بوده‌اند از بچگی ، حالا به زیر تیغ تن‌هاشان به روی نیزه سرها هم میان شام پس دادند سرها را به مادرها صدای زینب آمد آنچه بخشیدم نمی‌خواهم حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم بین میدان تا غریبی تو را نظاره کرد چون گریبان آن گلوی نازکش را پاره کرد بس که خون غیرتش از غربتت آمد به جوش همچو فریاد از گلویش خون او فواره کرد مثل شمشیر دو سر شد روی دستت در مصاف چون علی یک بار آمد فتح را یکباره کرد منت خفتن در آغوش پدر را می‌کشید شانه ی از گریه لرزان تو را گهواره کرد دید تا که بی کسی محکم در آغوشت گرفت با تبسم لحظه‌ای این درد را هم چاره کرد اکبرت روی عبا رفت اصغرت زیر عبا عرش را زیر و زبر تشییع دو مهپاره کرد حالتی آمد که دشمن هم به حال تو گریست این چنین داغش اثر بر قلب سنگ خاره کرد دو قدم شرمنده گشتی دو قدم جان دادی بشکند دستی که در میدان تو را آواره کرد دست‌های مادرش وا مانده سویت باز گرد نغمه لالایی او خیمه را بیچاره کرد موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹