eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا مظلوم بین میدان تا غریبی تو را نظاره کرد چون گریبان آن گلوی نازکش را پاره کرد بس که خون غیرتش از غربتت آمد به جوش همچو فریاد از گلویش خون او فواره کرد مثل شمشیر دو سر شد روی دستت در مصاف چون علی یک بار آمد فتح را یکباره کرد منت خفتن در آغوش پدر را می‌کشید شانه ی از گریه لرزان تو را گهواره کرد دید تا که بی کسی محکم در آغوشت گرفت با تبسم لحظه‌ای این درد را هم چاره کرد اکبرت روی عبا رفت اصغرت زیر عبا عرش را زیر و زبر تشییع دو مهپاره کرد حالتی آمد که دشمن هم به حال تو گریست این چنین داغش اثر بر قلب سنگ خاره کرد دو قدم شرمنده گشتی دو قدم جان دادی بشکند دستی که در میدان تو را آواره کرد دست‌های مادرش وا مانده سویت باز گرد نغمه لالایی او خیمه را بیچاره کرد موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست از جنگ کشیدن به من میخندن وسط جنگ به اشک تر من خندیدن تو بلند شو ببین قاتل تو دور و برم دست در دست پدر پیش چشم میخندن مثل تسبیح عقیق پیکر تو ریخت زمین تا که گفتم پسرم را نزنید خندیدن قاتلت بس که تو را زد ز قوت افتاد کوچه‌ای وا شد و بر زخم تنت خندیدن ریز ریزی چطور بین عبا جمع کنم؟؟ تکه‌ای از بدنت تا زمین افتاد همه خندیدن @hadithashk
تا که خوردی به زمین عرش خدا ریخت بهم غرق در خون شدی و کرب و بلا ریخت بهم دیدم از دور علی سوره ی "رمّان" تنت مثل گل وا شد و هر دانه جدا ریخت بهم دشمنم آمد و با هر لگد از شمشیرش پیش چشمم همه ی جسم تو را ریخت بهم خواستم تازه بگویم که " تقبّل منّا" تا که برخاست تنت شکل دعا ریخت بهم شاعران در غمت اینگونه سرودند علی جسم صدچاک تو در بین عبا ریخت بهم عصر آن واقعه با بوسه یک خنجر کُند نظم رگهای سر از سمت قفا ریخت بهم @hadithashk
پُر شده رایحه ی عطر نبی در بَدَنَت می رسد صوت دل انگیز علی از دَهَنَت برو میدان و مبارز بطلب با رَجَزَت تا که بر خویش بلرزد صف کفر از سُخَنت نوه ی حیدری و وارثِ رزم آوریش ذکر یا فاطمه گو‌ مثل عمو جان حَسَنَت علی اکبر شده ای تا که نبی جِلوه کُنَد جلوه کن ماه پدر قبلِ به میدان زَدَنَت ای دَمُ باز دَمِ قلبُ نَفَس های پدر پیش من راه برو با قدم یاسَمَنَت به گَمانَم پسرم از بَرِ من پر بکشی بین گرگان درنده بِشود پاره تَنَت هر کجا می نگرم نیزه و شمشیر و کمان شده آماده ی تخریبِ تَنِ مُمتَحَنَت مثل تسبیح بریده چه به هم ریخته ای چه قدر سخت شده چیدن تو در کَفَنَت بعد تو خاک بر این عالم و دنیا بشود که شده مُصحَفِ پاره... بَدَنِ پُر مِحَنَت @hadithashk
جز خدا اگه نبود از ابتداي اكبرم سرمستور است قطعأ انتهاي اكبرم اكبرم ممسوس في الله است پس بايد نوشت شد رضاي حق برابر با رضاي اكبرم راه گفتم پيش بابايش رود ديدم ولي ميرود جان از تن من پا به پاي اكبرم وقت ميدان رفتنش بايد كه مي مردم ولي زنده ماندم زنده ماندم از دعاي اكبرم او صدايم ميزند اما نمي بينم كجاست در صداي هلهله گم شد صداي اكبرم اكبرم واي اكبرم واي اكبرم واي اكبرم فاصله افتاده بين هر هجاي اكبرم قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه ديدمش نيست بالاتر دگر از ابتلاي اكبرم خواهرم نگذاشت پيش پيكر او جان دهم عالمي بايد بميرد در عزاي اكبرم... @hadithashk
کتاب روضه ورق خورد و صفحه گویا شد دلم برای غمت ذره ای مهیا شد ز قطره قطره ی هر اشک دیده دریا شد دوباره ورد لبم ذکر واعلیا شد  دلم شکست از این روضه ی پدر پسری به یاد مطلبی از روضه های شوشتری  حسین (ع) بود و وداع از وجود پیغمبر حسین (ع) بود و تماشای رفتن حیدر حسین (ع) بود و نوای عطش فزای پسر حسین (ع) بود و ندای سلام بر تو پدر سه بار بهر علی اکبرت تو جان دادی بجای شیخ دو دفعه تو امتحان دادی درید بند دل باب را نوای پسر پدر دوید به سوی نوای نای پسر به خاک بود پریشان هجا هجای پسر فغان عزای پدر بود یا عزای پسر  چو دید هستی خود را به دستِ باد، حسین (ع) دلش شکست و در آنجا ز پا فتاد، حسین (ع)   غروب گشته و از آسمان شفق رفته ز زانوان حسین (ع) از غمش رمق رفته چو دید مصحف اکبر ورق ورق رفته شبیه احمد مختار و شیر حق، رفته قیام سرو علی اکبرش به حال قعود زبان خشک پدر را به التماس گشود به جسم پیر پدر روح و جان من برگرد نشسته خاک، به روی جهان من برگرد عصای دست پدر ای توان من برگرد مخواه خصم ببیند فغان من برگرد  علیِّ من جگرم بود وای بر جگرم چگونه پیکر صد پاره را به خیمه برم  بیا به رسم ادب پیش پای من برخیز خلیل آمده، ای تکه تکه تن برخیز ببین که عمه رسیده کنار من برخیز بگیر دست مرا دست و پا نزن برخیز  بلند شو قدح ناب جرعه جرعه شده بلند شو تن صد چاک قطعه قطعه شده گلم که خار بیابان نموده محصورت فدای جام پیمبر نمای مکسورت ندیده چرخ و فلک ماه، مثل این صورت چرا فتاده‌ای ای طفلکم به این صورت پدر که ریخته بر خاک، نوشْ دارویش به یاد عطر خوشش رو نهاد بر رویش @hadithashk
ای بهار عمرم از خزون بگو پاشو و یه بار دیگه اذون بگو با تبر به جون ساقه ت افتادن پاشو باز از غم باغبون بگو قربون خشکی رو لبای تو کاشکی من جون میدادم بجای تو برا پا رکاب عمه ها شدن کی و دارم بزارم بجای تو خَلقاً و خُلقاً اگه پیمبری اِسماً و رسماً علیُّ و مادری رفتن تو به دلم یه غم نزاشت تو حکایتِ غمِ چند نفری اونکه میرقصه با ضرب و ساز دف قلبم و مستقیماً گرفت هدف اخه من میگفتم عالم یه طرف منی که اکبر و دارم یه طرف رفتی با اومدنت چیکار کنم؟! به حرم آوردنت ، چیکار کنم وقتی رفتی علی اکبرم بودی من با اصغر شدنت چیکار کنم تن تو جدا ، جدا ، جدا شده کار من خدا ، خدا ، خدا شده بایدم که قد خمیده راه بره پدر پیری که بی عصا شده ارباً اربا شده این بدن میاد مگه این بدن با یک کفن میاد از حرم صدای گریه ، از توو دشت صدای قیچی به هم زدن میاد .l چرا باید رنگ پاییزت کنن چرا اینجوری غم انگیزت کنن کینه داشتن سرت و میبریدن چرا باید دیگه ریز ریزت کنن تا تو آغوشت رقیه جا میشد ساکن قصر فرشته ها میشد داره با عروسکاش حرف میزنه میگه کاش داداش دوباره پا میشد @hadithashk
گفت یارب خود تسلای دلی پر آه باش در کنارم شاهد این لحظه جانکاه باش بازهم در جنگ با شب ماه دارد می‌رود اکبر است این یارسول الله دارد می‌رود اینکه دارد سوی میدان می‌رود جان من است روز عاشورا گمانم عید قربان من است خوب می‌دانم که در این رفتنش برگشت نیست هیچ بویی جز جدایی در هوای دشت نیست داغ سنگینی ست اما چون تو می‌بینی خوش‌است چون تو می‌بینی مرا هر داغ سنگینی خوش‌است تکه تکه می‌پسندی ساغرم را ای به چشم کشته می‌خواهی ببینی اکبرم را ای به چشم اکبرم را می‌دهم آب آورم را می‌دهم اینکه چیزی نیست حتی اصغرم را می‌دهم کیست اینکه مثل زهرا، راه دارد می‌رود اکبر است این یا رسول الله دارد می‌رود بر جبین لشکر کفار چین انداخته عده ای را با نگاه خود زمین انداخته عده ای با دیدنش گفتند او پیغمبر است دیگری فریاد می‌زد حیدر است این حیدر است او دلش می‌خواست باشد پیش بابا سربلند آن قدر شمشیر زد، شد ضجه لشکر بلند خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی نیزه آمد جای پیغمبر در آغوش علی آه این مرکب چرا گمراه دارد می‌رود اکبر است این یا رسول الله دارد می‌رود با چه حالی می رود حالا پدر بالاسرش دیده گریان مو پریشان قد کمان چون مادرش ای جوان مگذار با داغ غمت پیرم کنند خیز از جا قبل از آنی که زمین‌گیرم کنند پر پرت کردند ای شاخه گل زیبای من پیکرت پاشیده از هم خوش قد و بالای من بی تو دیگر موسم پرده نشینی سر رسید عاقبت داغت گوهر را از صدف بیرون کشید عمه ای که در تمام عمر خود مستور بود دیدنش از آرزوهای محال حور بود دور تا دورش همیشه هاله ای از نور بود چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود حال بنگر سایه او بر زمین افتاده است آه زینب پیش این لشکر زمین افتاده است @hadithashk
پيش از اين اي يوسف ليلا نديده ديده اي اولين بار است كه پيش پدر خوابيده اي من كه از آغاز غصه خورده ام، غم ديده ام اولين بار است مرگم را به چشمم ديده ام من كه در هر سو روانه مرغ آمين كرده ام اولين بار است كه اينگونه نفرين كرده ام پيش چشمم پيكرت را تيرها بوسيده اند اولين بار است كه بر اشك من خنديده اند تيغ از بالا و پايين رفتن آخر خسته شد اولين بار است كه با نيزه پلكي بسته شد چند باري تا كنار پيكرت مردم علي اولين بار است با صورت زمين خوردم علي با نوك تير و سنان و نيزه و شمشير تيز اولين بار است اينگونه تني شد ريز ريز با تماشاي تنت چشمان من مبهوت شد اولين بار است در ميدان عبا تابوت شد من كه خود را روشناي راه مردم كرده ام اولين بار است راه خيمه را گم كرده ام بر لبان قاتلت ديدم تبسم آمده اولين بار است زينب بين مردم آمده @hadithashk
هم بهتر است پای عزای تو سر شکست هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست چیزی  نداشتم  سر  بازار  عاشقی جز این دلی که هست-بفرما بخر ؛ شکست میخواستی برای کسی جز تو نشکند !؟ اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست هرکس برای روضه‌ی تو خرج می کند هرگز نمی‌شود همه‌ی عمر ور شکست اوج لطافت است سرودن برای تو گفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم آنقدر بال وپر به زمین زد که پر شکست حالا چگونه از غم داغ  تو  نشکنیم ؟ وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست دنیا هنوز بر سر پا ایستاده بود ؟ روزی که قامت تو ز داغ پسر شکست؟ @hadithashk
با دل و جانم اسیرش هستم و آزاده است دوست دارم آنکه نامش حضرتِ شهزاده است دوستش دارند و به نسوان حواسش هست خوب حافظِ ناموسِ حیدر عشقِ خانواده است‌ با همان شوقی که دارد در اذان؛ خوانده رجز ریگِ صحرا زیر پاهایش خودِ سجّاده است کینهٔ صفین و خیبر زود شد پا به رکاب خنجرِ دشمن برای کشتنش آماده است می کِشد در شطّ خون با صد مشقّت یک نفس ردّی از شمشیر رویِ حنجرش افتاده است آمده با چشم گریان و چه می بیند حسین(ع) ساغر افتاده به خاک و خاک؛ غرقِ باده است تکّه تکّه از تنِ تازه-جوانش را گریست در عبایش ریخت آن داغی که فوق العاده است شد عبا سنگین و دستش هست اما ناتوان فتنهٔ دنیا چه کاری سخت دستش داده است... عمه زینب(س)آمده، شد جان به لب دیگر حسین(ع) مات و مبهوتِ سراپایِ برادرزاده است عضو عضوِ پیکرِ اکبر(ع) پراکنده شده بُردنش تا خیمه اینگونه مگر که ساده است؟!... @hadithashk
شکل بدنت وای بهم ریخت علی ترتیب تنت وای بهم ریخت علی با نیزه چنان زد به دهانت پسرم نظم دهنت وای بهم ریخت علی @hadithashk