در رگش شور لم یزل جوشید
خون سرلشکر جمل جوشید
بر زمین پا کشید و زمزم شد
زمزم این دفعه را عسل جوشید
پا به عرصه نهاد طوفان شد
دشمن از وحشتش پریشان شد
کافر از حسن ماه طلعت او
متمسک به روح ایمان شد
نور زهراء به وجه و صوت و جبین
قلب قرآن و سورهء یاسین
آمده دفع شر کند قاسم
و هو القاصم بجبارین
ازرق شامی و فراتر پَر
هر چه سردار بین لشکر پَر
لکن از جور دشمنان شقی
لاله ای مانده بر زمین پرپر
ای بلای عظیم ، کشتن تو
به تن اندازه نیست جوشن تو
محض دلگرمی حسین(ع) بگو
استخوان مانده است بر تن تو؟
یادگاری مجتبی میرفت
تازه داماد کربلا میرفت
آیه های شریف پیکر او
زیر سم سواره ها میرفت
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است
آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است
یا با تو یار بودن ، یا بی تو خار بودن
ماییم و این دو راهی، هنگام انتخاب است
تا کار دست زهراست، بازار دست زهراست
وقت حساب کردن، این گریه ها حساب است
شاید مرا صدا زد، امشب سری به ما زد
بیدار مینشینم ، حالا چه وقت خواب است؟
اینجا اگر نشستیم، ما بنده زاده هستیم
باب الحوائج ما، در خیمه ی رباب است
باران گرفته انگار، دل جان گرفته انگار
در این کویر تشنه، باران از این سحاب است
گردن اگر کشیده، حتماً صلاح دیده
گردن کشان کوفه، این مالِکُ الرّقاب است!
با دستِ مشت کرده، بر خیمه پشت کرده
شاید کلید جنّت، در دست این جناب است
گلزار کربلا را، این عطر دلربا را
در دست باغبانش، یک شیشه ی گلاب است
آتش گرفته جانش، با این تکان تکانش
ای نوکران بسوزید، سرگرم پیچ و تاب است
آقا جواب میخواست، یک قطره آب میخواست
داد و هوار لشکر، تنهاترین جواب است
یک قطره آب مردم، کار ثواب مردم
از طفل شیرخواره، رفع عطش ثواب است
دریا برای بابا، سهمی نداشت امّا
صحرا برای مادر ، دریای اضطراب است
ای حرمله الهی، خیر از جهان نبینی
هم تیر زهر دارد، هم تیر پُر شتاب است
رنجیدم از سه شعبه، فهمیدم از سه شعبه...
از ذبح این علی هم ، نیّت ابوتراب است
این خون ز دست آقا، پیش نگاه زهرا
بر خاک اگر بریزد، سهم زمین عذاب است
با داغ حنجر تو، شد داغ مادر تو
سرد است آنچه اینجا ، گرمای آفتاب است
دستِ رباب بر سر، ارباب دیده اش تَر
قرآن به سر بگیرید، اینجا که مستجاب است
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
خودم دیدم تمام هستیام رو
میان خاکها روی زمینه
خدا هرگز نیاره توی دنیا
که مادر داغ کودک رو ببینه
تمام دلخوشیم از دار دنیا
تو بودی هستی و هستم گرفتند
تنم در خیمهها لرزید و دیدم
گلم را آخر از دستم گرفتند
میان کوفه تا بازار رفتم
در هر حجرهای گهواره دیدم
لباس اصغرم غرق به خونه
برات مادر لباس نو خریدم
علی رفتی و مادر شیر داره
به غیر از عمه با جایی نگفتم
بیا مادر دلم تنگ صداته
برات چند وقته لالایی نگفتم
چقدر سخته که حتی قطره خونی
ببینه مادری بر بال بچهاش
از اون سختتر همینه پشت نیزه
بیفته مادری دنبال بچهاش
به زیر نیزهات بودم که دیدم
یه شبنم از گلوت و گونههامه
هنوزم خون رگهات نو گل من
به گرمی سرت رو شونههامه
نمیدونم که زلفت رو ببینم
و یا پابست سرخی چشات شم
تو خواب راحت از چشمم گرفتی
الهی من فدای خندههات شم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#مجید_قاسمی
@hadithashk
قدری بتابان بر زمین نور امیدت را
بر سینه ات بگذار قرآن مجیدت را
باید ببیند هر که محتاجست در عالم
باب الحوائج بودن طفل شهیدت را
شکر خدا ما را مریض کربلا کردند
با گریه های شیرخوارت آشنا کردند
تنها نه ما بلکه تمام انبیا را هم
با دستهای کوچکش حاجت روا کردند
ما را خدا ماه محرم بود آدم کرد
وقتی دل ما را به یاد یار خرّم کرد
پای همین گهواره از عشقت به ما دادند
اینجا بساط کشتن ما را فراهم کرد
اینجا خبر از قحطی آب است و سقا نیست
دیگر پناه خیمه ی اولاد زهرا نیست
شش ماهه سربازی حمایت میکند دین را
شاه بدون لشکر اسلام تنها نیست
جان رباب است این که بی جان سوی جانان رفت
قوّت ندارد گرچه امّا باز میدان رفت
یاری ندارد زاده زهرا در این صحرا
با چشم گریان رفت با حال پریشان رفت
آتش ز غم بر خرمن پروانه افتاده ست
از بحر رحمت گوهر یکدانه افتاده ست
یا شاه مردان از نجف دستی بجنبان که
این گردن لاغر به روی شانه افتاده ست
انگار بر دست پیمبر مرتضا برخواست
وقتی بروی دست بابایش به پا برخواست
شمشیر بُرّان رسول الله دیدن داشت
زهرا اگر بهر تماشایش ز جا برخواست
ای جان بقربانش چو از رویش نقاب افتاد
در لشکر کفّار دیگر اضطراب افتاد
افتاد چشمان رباب از خیمه گه سویش
تا سایه اش بر خاک زیر آفتاب افتاد
از دشمنانش حاجتی ارباب میخواهد
تابی برای این تن بی تاب میخواهد
او بهر یار و یار بهرش خواهشی دارد
او بهر یار و یار بهرش آب میخواهد
ناگاه تیری پر زد و تا حنجرش آمد
تصویر سرخ لحظه های آخرش آمد
تا استخوان نازک و خشکش ترک برداشت
بال و پر روح الامین زیر سرش آمد
هفت آسمان از غم به آقا تسلیت گفتند
در این مصیبت اهل بالا تسلیت گفتند
بهر تسلّای دل مظلوم عاشورا
حتّی خداوند تعالا تسلیت گفتند
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
اگر چشمانت از غَم پُرستارهست
اگر بسته به رویت راهِ چارهست
بخوان: «لالا علی اصغر لالایی...»
که چاره روضهی این شیرخوارهست...
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
باغبون باید ثمر تموم کنه
با یه تیرت دو نفر تموم کنه
حرمله میدونی که چیکار کنی؟!
پسر و بزن ، پدر تموم کنه
نمیزارم اونی که میخواد بشه
همه نقشه هام براش به باد بشه
تیر به آرزویِ مادرش زدم
مادرش آرزو داشت دوماد(داماد) بشه
رو زده حسین به طفلش آب بدید؟!
جای آب باید اون و عذاب بدید
حرمله سه شعبه رو رها که کرد
شما با هلهله تون شتاب بدید
گلویِ خورشید منجلی رو زد
نگو شیرخواره ، بگو یلی رو زد
جواب کشته های خیبر و داد
بنویسید حرمله علی رو زد
حرف و باید چشایِ ترش بگه
نزارید از غمِ اصغرش بگه
دو قدم میره ، میاد ، پریشونه
مونده حالا چی به مادرش بگه؟!
باید از جا همه خیمه ها رو کند
وقت غارت باید این صحرا رو کند
چند نفر برید به پشت خیمه ها
من خودم دیدم حسین اونجا رو کند
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk
گمان كنم برود با جواب برگردد
به همره تو به همراه آب برگردد
گمان كنم دل لشکر به رحم مىآيد
خدا كند ورق اين كتاب برگردد
فقط دو جرعه براى گلوى تو كافیست
كه رنگ بر رخت ای آفتاب برگردد
به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری
به چشمهای تو شايد كه خواب برگردد
نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را
خدا كند كه از اين انتخاب برگردد
براي تو نگرانيم؛ اين سر كوچک
اگركه تير بگيرد شتاب، برگردد
گرفت خون تو را سمت آسمان پاشيد
نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد
قرار بود پدر روسپيد باز آيد
نه با محاسن از خون خضاب برگردد
ميان معركه هی مینشست و پاميشد
رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد
تمام حادثه را اهل خيمه میفهمند
به پشت خيمه كه با اضطراب برگردد
نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده
چگونه با دل از غم كباب برگردد
امان ز لحظهی تلخى كه آب نوشدو شير
ميان سينهی خشک رباب برگردد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
چه قدر بی خبر و بی هوا زدی نامرد
چه کرده بود مگر با شما ؟ زدی نامرد
همین که تیر رها شد علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ؟
نوشته اند که حتی سپاه جا خوردند
صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد ؟؟؟….
پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سه شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد ؟
حسین دور خودش بین دشت می چرخید
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد
بگو که این سر کوچک چقدر می ارزد
که پشت خیمه روی نیزه ها زدی نامرد
رباب را چقدر با همان کمان از عمد
میان کوفه و کرب و بلا زدی نامرد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد
همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد
آه این دشت پر از آکلة الاکباد است
لشکر هنده به دور جگرش میریزد
کس ندانست چه محکم به رویش تیغ زدند
آنقدر بود که حتی سپرش میریزد
پدر افتاد و به زانو زدنش خندیدند
طعنه چون بار به روی کمرش میریزد
بوسه ای گر نزند جان به لبش میرسد و
بوسه ای گر بزند هم جگرش میریزد
نیزه ای با لب و دندان علی لج کرده
لخته خون از دهنش دور و برش میریزد
نیزه را گر نکشد راه نفس میگیرد
نیزه را گر بکشد نیز سرش میریزد
ببریدش ولی این جسم علی اکبر نیست
کمترش میرود و بیشترش میریزد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
گل محمدی من شده گل پر پر
چگونه داغ تو را اکبرم کنم باور
پیمبری ز حرم رفته و خدا نکند
دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر
نمی زدند تو را کاش بی هوا پسرم
گهی است روی لبم اکبر و گهی مادر
جلوی چشم پدر قطعه قطعه فرزندش...
خدا نیاورد این غصه را سر کافر
غریب کش تر از این کوفیان ندیده کسی
شریک قتل تو هستند کل این لشکر
ز داغ تو نفسم در شماره افتاده
نفس بکش نفس من ، نفس بکش اکبر
به عزت و شرف لا اله الا الله
علی اکبر بابا شده علی اصغر
بیا به خاطر عمه بلند شو برویم
چو مادران جوان مرده می زند بر سر
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
برا من بعد اکبر حاصلی نیست
جهان هیچه برام وقتی علی نیست
شاید عیب از نگاهم باشه زینب
همه صحرا رو می گردم ولی نیست
همه سعی می کنن اما نمیشه
میون هیچ عبایی جا نمیشه
ندارم غم از این که تاره چشمام
با چشم سالمم پیدا نمیشه
شبیه من کسی تنها نمیشه
قدش اندازه ی من تا نمیشه
نکش بیهوده زحمت زینب من!
علی بیشتر از این پیدا نمیشه
از این لحظه کارم جز بیدلی نیست
جوونم رفت و واسم حاصلی نیست
علی از یک طرف خیلی زیاده
ولی از یک سو حتی یک علی نیست
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#شهریار_سنجری
@hadithashk
به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را
نه جبرئیل نه عرشو نه کرسیو نه بهشت
نبردهاند مقام رکابدار تو را
اذان بگو که اذانت شهود عشاق است
حسین میکشد ای عشق انتظار تو را
نشستهاند تمامیِ قلههای بلند
که تا غروب ببینند آبشار تو را
یلانِ نامورِ کفر یک به یک دارند
به روی گردنشان خط یادگار تو را
نگات، هیبت مرگ است دشت رَم کرده
علی نشسته تماشای تار و مار تو را
همه برای ظهور حسین هم قسمیم
که تا مدد برسانیم شهریار تو را
جهان به حیرت اگر هست تیغِ ایران را
گرفتهایم به کف تیغ آبدار تو را
و نقش پرچمش اللهاکبر است یا اکبر
هزار شکر که داریم اعتبار تو را
تو ایستاده کنار امام خود ماندی
و شیعه ارث گرفته است اقتدار تو را
بزرگزاده سرش میدهد شرافت نه
شرف گرفته شکوه حسینوارِ تو را
نکرده گریه پدر بر غم جوان اینجا
فقط به گریه نشسته است لالهزارِ تو را
کنار جسم شهیدش تمام مادرها
زدند داد تن داغدار تو را
پُر از توام به تُهی دستیام نگاه نکن
چه مصرعی است پُر از عشق سازگار تو را
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم
هوای گریهی پایین پا - کنار تو را
علی و فاطمه باید به داد او برسند
نشان دهند به لیلا اگر مزار تو را
نخوانده است کسی سالها ، شب جمعه
کنار فاطمه غمهای بیشمار تو را
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk