eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
261 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا همه کورند و از آیات می‌گویند خورشید را حتی چراغی مات می‌گویند این سرزمین تیره را شامات می‌گویند پای زمان انگار اینجا لنگ می‌گردد یعنی چهل گامش چهل فرسنگ می‌گردد این باب را دروازه‌ی ساعات می‌گویند این سو زنانی خسته با اطفال می‌آیند پانصد هزار آن سو به استقبال می‌آیند افلاک، از نحسی این اوقات می‌گویند تا رأس مولا بین صف‌ها می‌رود بالا آواز می‌خوانند و دف‌ها می‌رود بالا در شعرشان رقاصه‌ها طامات می‌گویند بر نیزه‌ها حتی امیری می‌کند این سر سائل بیاید دست‌گیری می‌کند این سر او را کماکان قبله‌ی حاجات می‌گویند آل علی را شامیان خون جگر دادند از کوچه‌ی تنگ یهودی‌ها گذر دادند اینجا مسلمانانش از تورات می‌گویند پیرزنی که در سرش جز فکر خیبر نیست برداشت سنگی از زمین پرسید این زن کیست گفتند او را عمه‌ی سادات می‌‌گویند اموال را بردید حرفی نیست شامی‌ها اما کجای این جهان آه ای حرامی ها روبندهای کهنه را سوغات می‌گویند @hadithashk
ای راوی روضه های غم پرور من ای همسفر زینب من، با سر من از کرببلا به کوفه و شام بلا تبیین حقایق از تو و خواهر من از روی کبود دختران، غم داری یا شِکْوه زنیزه و، سر اصغر من بابا همه جا همسفرت بودم من همراه اباالفضل و علی اکبر من در بزم شراب عمه است زینب بود نگذاشت کنیزی ببرند دختر من دیدی که چه کرد ساربان درگودال انگشت برید بهر انگشتر من در شام چه آمد به سرت فرمودی ای کاش نمی زاد مرا مادر من @hadithashk
نه فقط علت چشمان پر از اشک منی ماتمت شعله زده بر دل هر سینه زنی "دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی" مادرم خیر ببیند درِ گوشم می خواند: نیست جز کشتیِ امنت به جهان، مُؤتمَنی اوج معراجِ نبی بود همان ثانیه‌ای که نشستی به روی دوشِ رسول مدنی مجلست خوانِ کریم است و دم در گفتند: میهمانِ کرم سفره‌ی بیتُ الحسنی زائران، در حرمت مست، چنان مجنونند دور ماندم منِ دلخون چو اُویسِ قرنی تا قیامت دل ما صحن حسینیه‌ی توست چه دل از ما بخری و چه دل از ما شکنی اربعین می طلبی یا نه؟ عزیزم چه کنم... تا برات سفرم را خودت امضا بزنی خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی گریه کردند به لب تشنگی‌ات آدم و نوح باطنِ ذکر قدیم و کُرباتِ کهنی یک نفر دورِ حریمت کفن اندازه گرفت! جگرم سوخت غریبم که نداری کفنی مادر محترمت آمده با گریه حرم مانده مبهوط چرا نیست تنت پیرهنی! طاقتش نیست ببیند که نمانده است دگر جای سالم به تنت، قدر عقیق یمنی @hadithashk
پرِ زخم و تاوله همه تنت خودت و اینقدر رو خاکا نکشون با سر و وضعی که داری لااقل پای مادر و به اینجا نکشون یادته که آروم آروم موهاتو شونه میزدم یه دونه کم نشه ببین این وحشی چطور با پنجه هاش هِی موهات و میگیره ، هِی میکشه لب به قرآن و لگد به ثقلین مُصحف ناطق و میزدن شیوخ پیرمردایی که شمشیر ندارن پُره دامناشون از سنگ و کلوخ زیرِ این بارون تیر و نیزه ها ذکر لبهای تو ؛ یا رب ، یا ربه تو ولیِّ رحمتی ولی اینا شکماشون از حروم لبالبه چشم سقّا و حالا سینه ی تو خونه ی حرمله قعر آتیشه تیری که گلوی اصغر و درید واسه ی شکار شیر ساخته میشه سرِ کشتنت چه دعوایی شده خولی گفت : این که دیگه جَر نداره- -هر کسی یه گوشه کار و بگیره کاشکی ذبحِ سر و شمر بر نداره تا دیدم خنجرش و تیز میکنه از رو تل تا ته گودال دویدم اومدم بگم که شمر تو رو خدا ... گفت دیر اومدی سرش رو بریدم قطعه قطعه تر از این مگه میشه؟! بسّه دیگه شرّتون و کم کنید اَلسَّلامُ یا مَلائکِ مُقیم . . . پیکر برادرم رو جمع کنید دیدی گفتم بیا از اینجا بریم دیدی گفتم بی تو در به در میشم دیدی پیش چشم عباس رویِ نی با سنان و خولی همسفر میشم رحمت عامِ تو شامل همه ست حتی اونی که تو رو کُشت و دیگه ساربون انگشتر و بردی ، ولی . . . نانجیب لا اقل انگشت و دیگه @hadithashk
مدد گرفتم دمی بگویم به اذن پروردگار ، زینب چنان که دریا وسیع زینب چنان که کوه استوار زینب اگر به قلب علی قراریست میشود آن قرار زهرا اگر به قلب حسین قراریست میشود آن قرار زینب نه مثل مریم نه مثل حوا نه مثل هاجر نه مثل سارا فقط خودش بود و بر زنان بود مایه‌ی افتخار زینب علیمه زینب حلیمه زینب کریمه زینب فهیمه زینب نجیبه زینب‌ شریفه زینب عفیفه زینب وقار زینب طهور زینب شکور زینب صبور زینب غیور زینب ملیکه زینب عقیله زینب نابغه‌ی روزگار زینب شفیعه زینب کفیله زینب عابده زینب سیده زینب فصیحه زینب بلیغه زینب نجمه‌ی دنباله دار زینب نفیسه زینب قدیسه زینب امینه زینب ولیّه زینب علیمه ای که دمی ز عمرش نداشت آموزگار زینب علی سلامش علی کلامش علی علی پرچم قیامش چنان که در شام و کوفه گفتند صاحب ذوالفقار زینب علم به دستش گرفت از کربلا به کوفه ز کوفه تا شام صلابتش کم نشد اگر داشت بر روی شانه بار زینب چنان که زهرا به روی ناقه میگذرد از صف قیامت گذشت از شام و کوفه روی محمل غیرت سوار زینب بیا بیا حاجیا طوافی به دور این کعبة الرزایا به کربلا گشته دور کعبه شکسته و زخم دار زینب خدای منصوره های عالم همیشه حق گفت و حق ادا کرد ولی به جایش برادرش سر سپرد بر روی دار زینب سری به نی دید در مقابل ، شکست سر را به چوب محمل امان از آن دل امان از آن دل ، امان از این روزگار ، زینب اگر رود کوچه ی یهودی یا دل بازار با کبودی به باطل هیچ بی وجودی نمیرود زیر بار زینب غمش در افلاک مینشیند به چادرش خاک مینشیند به روی حلمش به قدر سوزن نمینشیند غبار زینب به جان احمد زدند او را زدند ؟ نه بد زدند او را ولی همیشه حسین را بود اولین پای کار زینب @hadithashk
السلامْ ای قتیل بی یاور من بمیرم برای غربت تو السلامُ علیکَ یا شافی هست درمان میان تربت تو عاشق و جان نثار تو هستم در دلم ثابت است محبت تو هُرم مهرت خنک نگشته هنوز روشن است تا ابد حرارت تو دل من تنگ کربلای تو است بَه، شب جمعه و زیارت تو در حرم یاد روضه ات باشم و بخوانم کمی مصیبت تو : به تن خسته‌ات جسارت شد کشته مارا هتک حرمت تو پیرُهَن کهنه‌ات به یغما رفت به عدو هم رسید سخاوت تو چهره‌ات ای عزیز دَرهم شد چه بهم ریخته است صورت تو تــــــهِ گودال ربــــنا گفتی نیزه شد مانع عبادت تو کودکان تو تشنه لب ماندند دیده است خواهرت خجالت تو خیمه‌ی خواهر تو غارت شد به خروش آمده‌ست غیرت تو سر نعشِ علی صدا زده‌ای چقدر آب رفته قامتِ تو ... لحظه‌ی مرگِ من بیا آقا شامل من شود شفاعت تو @hadithashk
کوچک شدن قبر علمدار دلیلش شرمندگی از روی رباب است نه شمشیر @hadithashk
ابتدا زینب انتها زینب زین اَب زین مرتضی زینب دختر شاه لافتی زینب گوهر و دُرِّ هَل اَتی زینب خواهر شاه سر جدا زینب السلامُ علیک یا زینب می‌نویسم بنام قلب صبور معنی آیه های مُصحف نور می‌نویسم ز روی حسّ غرور جاودان باد تا به صبح نُشور نام سرچشمه ی بقا زینب السلامُ علیک یا زینب کیست زینب به دهر گوهر ناب روز را آفتاب و شب مهتاب دختر بوتراب و مادر آب شیعیان را شفیعه، یوم الحساب همره دُخت مصطفی زینب السلامُ علیک یا زینب ذکر روی لبم نفس به نفس دائما نام پاک اوست و بس بوده از کودکی مرا همه کس دور از او باد چشم هر ناکس داده بر شیعه اعتلا زینب السلامُ علیک یا زینب مبتلا بر غم پیمبر بود هم پرستار درد مادر بود ناظر زخم فرق حیدر بود هم که غمخوار دو برادر بود بر غم و رنج مبتلا زینب السلامُ علیک یا زینب کشته مادر ز ضربِ دَر دیده فرق بشکسته ی پدر دیده بین تشت لخته ی جگر دیده سر خونین به تشت زر دیده هم که‌ سرها به نیزه ها زینب السلامُ علیک یا زینب رنج دیده ز فرقه ی اعدا السلام ای اسیر رنج و بلا نی غلط گفته ام اسیر کجا تو امیری به شام و کوفه ، مها اعتباری به کربلا زینب السلامُ علیک یا زینب در جزا حق چو بستری چیند بر سریری ز نور بنشیند شیعیان را به حشر می‌بیند همچو مرغی که دانه برچیند دوستان را کند جدا زینب السلامُ علیک یا زینب تشنه در زیر آفتاب آن ماه دَم آخر به یاد ثارالله بسترش را نهاد دختر شاه داشت بر لب فغان و ناله و آه در بَرَش پیرهنِ اخا زینب السلام‌ُ علیک یا زینب @hadithashk
به قدر داغ تو در قلب دَهْر ، ماتم نیست به پیشگاه غمت هیچ غصه ای ، غم نیست حسین‌گفتن ما نام بُردن از رَبّ است که گفته ذکر شریف تو اسم اعظم نیست؟! نوشته اند : خدا خون‌بهای حنجر توست چُنین مقام رفیعی گرفته‌ای ، کم نیست! مِلاک آدمیَت گریه در عزای تو شد کسی که اشک نریزد به پات ، آدم نیست نظام سینه‌زنِ تو نظام پاینده است صفی شبیه صف هیئتت منظم نیست بساطِ پختنِ نذر تو تا ابد برپاست قسم به هَمهَمه‌ها جا برای حاتم نیست فرو نشست بنای عمارت آنکه فراز سردرِ آن جایگاهِ پرچم نیست فقط کنار تو جُون و حبیب یک رنگ‌اند کلافِ عشق کسی در حدِ تو ، دَرهَم نیست! لبم به چوب‌پر خادم تو بوسه زده... نگو که ریشه ی این اعتقاد محکم نیست فُرات ؛ رفع عطش می کند ز حُجّاجت حریف تشنگی زائر تو زمزم نیست تمام سال اگرچه غم تو را خوردیم ولی به لذّت این سی شب مُحَرَّم نیست هزار و نهصد و پنجاه چشمه جاری شد... برای زخم تنت غیر گریه مَرهَم نیست ! غروب بود که گفتند: ساربان آمد غروب بود که گفتند: آه! خاتم نیست @hadithashk
الشام گفتی و غمِ غربت شروع شد حالا دوباره داغ شهادت شروع شد ای پرچم کرامت روضه تو گفته ای در شهر شام اصل مصیبت شروع شد انگار تازه بعدِ چهل منزلِ غریب ساعات مرگ بار اسارت شروع شد بعد از سه شب تحمل دنیای دردها دروازه باز گشت و شرارت شروع شد بر نیزه ماه زینب کبری طلوع کرد با دست های بسته زیارت شروع شد از کوچه ای به کوچه ی دیگر در این مسیر یک راه تازه ای به جسارت شروع شد چون از شراره معجر سالم نماند، پس شرمندگی ز اهل و عیالت شروع شد خورشیدِ روی نیزه به حالت گریسته تا کینه ی یهود، به غایت شروع شد از گفتن مصیبت بازار عاجزم آنجا که تازه های شقاوت شروع شد حرف خرید بود و فروش و از این قبیل یک لحظه انتهای اهانت شروع شد در ازدحام چشم تماشاچیان شهر خيرات نان به اهل کرامت شروع شد از دین خروج کرده که گفتند بر شما از آسمان نیزه تلاوت شروع شد @hadithashk
ای امام عاشقان غرق تماشایی چقدر هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر عاشقی از داغ غیبت مُرد و با خونش نوشت در درون سینه نه تو روی لبهایی چقدر @hadithashk