eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کوچک شدن قبر علمدار دلیلش شرمندگی از روی رباب است نه شمشیر @hadithashk
ابتدا زینب انتها زینب زین اَب زین مرتضی زینب دختر شاه لافتی زینب گوهر و دُرِّ هَل اَتی زینب خواهر شاه سر جدا زینب السلامُ علیک یا زینب می‌نویسم بنام قلب صبور معنی آیه های مُصحف نور می‌نویسم ز روی حسّ غرور جاودان باد تا به صبح نُشور نام سرچشمه ی بقا زینب السلامُ علیک یا زینب کیست زینب به دهر گوهر ناب روز را آفتاب و شب مهتاب دختر بوتراب و مادر آب شیعیان را شفیعه، یوم الحساب همره دُخت مصطفی زینب السلامُ علیک یا زینب ذکر روی لبم نفس به نفس دائما نام پاک اوست و بس بوده از کودکی مرا همه کس دور از او باد چشم هر ناکس داده بر شیعه اعتلا زینب السلامُ علیک یا زینب مبتلا بر غم پیمبر بود هم پرستار درد مادر بود ناظر زخم فرق حیدر بود هم که غمخوار دو برادر بود بر غم و رنج مبتلا زینب السلامُ علیک یا زینب کشته مادر ز ضربِ دَر دیده فرق بشکسته ی پدر دیده بین تشت لخته ی جگر دیده سر خونین به تشت زر دیده هم که‌ سرها به نیزه ها زینب السلامُ علیک یا زینب رنج دیده ز فرقه ی اعدا السلام ای اسیر رنج و بلا نی غلط گفته ام اسیر کجا تو امیری به شام و کوفه ، مها اعتباری به کربلا زینب السلامُ علیک یا زینب در جزا حق چو بستری چیند بر سریری ز نور بنشیند شیعیان را به حشر می‌بیند همچو مرغی که دانه برچیند دوستان را کند جدا زینب السلامُ علیک یا زینب تشنه در زیر آفتاب آن ماه دَم آخر به یاد ثارالله بسترش را نهاد دختر شاه داشت بر لب فغان و ناله و آه در بَرَش پیرهنِ اخا زینب السلام‌ُ علیک یا زینب @hadithashk
به قدر داغ تو در قلب دَهْر ، ماتم نیست به پیشگاه غمت هیچ غصه ای ، غم نیست حسین‌گفتن ما نام بُردن از رَبّ است که گفته ذکر شریف تو اسم اعظم نیست؟! نوشته اند : خدا خون‌بهای حنجر توست چُنین مقام رفیعی گرفته‌ای ، کم نیست! مِلاک آدمیَت گریه در عزای تو شد کسی که اشک نریزد به پات ، آدم نیست نظام سینه‌زنِ تو نظام پاینده است صفی شبیه صف هیئتت منظم نیست بساطِ پختنِ نذر تو تا ابد برپاست قسم به هَمهَمه‌ها جا برای حاتم نیست فرو نشست بنای عمارت آنکه فراز سردرِ آن جایگاهِ پرچم نیست فقط کنار تو جُون و حبیب یک رنگ‌اند کلافِ عشق کسی در حدِ تو ، دَرهَم نیست! لبم به چوب‌پر خادم تو بوسه زده... نگو که ریشه ی این اعتقاد محکم نیست فُرات ؛ رفع عطش می کند ز حُجّاجت حریف تشنگی زائر تو زمزم نیست تمام سال اگرچه غم تو را خوردیم ولی به لذّت این سی شب مُحَرَّم نیست هزار و نهصد و پنجاه چشمه جاری شد... برای زخم تنت غیر گریه مَرهَم نیست ! غروب بود که گفتند: ساربان آمد غروب بود که گفتند: آه! خاتم نیست @hadithashk
الشام گفتی و غمِ غربت شروع شد حالا دوباره داغ شهادت شروع شد ای پرچم کرامت روضه تو گفته ای در شهر شام اصل مصیبت شروع شد انگار تازه بعدِ چهل منزلِ غریب ساعات مرگ بار اسارت شروع شد بعد از سه شب تحمل دنیای دردها دروازه باز گشت و شرارت شروع شد بر نیزه ماه زینب کبری طلوع کرد با دست های بسته زیارت شروع شد از کوچه ای به کوچه ی دیگر در این مسیر یک راه تازه ای به جسارت شروع شد چون از شراره معجر سالم نماند، پس شرمندگی ز اهل و عیالت شروع شد خورشیدِ روی نیزه به حالت گریسته تا کینه ی یهود، به غایت شروع شد از گفتن مصیبت بازار عاجزم آنجا که تازه های شقاوت شروع شد حرف خرید بود و فروش و از این قبیل یک لحظه انتهای اهانت شروع شد در ازدحام چشم تماشاچیان شهر خيرات نان به اهل کرامت شروع شد از دین خروج کرده که گفتند بر شما از آسمان نیزه تلاوت شروع شد @hadithashk
ای امام عاشقان غرق تماشایی چقدر هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر عاشقی از داغ غیبت مُرد و با خونش نوشت در درون سینه نه تو روی لبهایی چقدر @hadithashk
امام سجاد ع فرمود . ستمگران در شام اطراف ما را به شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند. سرهای شهداء را در میان کجاوه های زن های ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس (ع) را در برابر چشم عمه هایم زینب و ام کلثوم (ع) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم (ع) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه (س) و فاطمه (س) می آوردند و با سرها بازی می کردند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم سُتوران قرار می گرفت. زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد و چون دست هایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار چرخاندند و می گفتند: «ای مردم! بکُشید این ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند!» ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها می گفتند: این ها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر، خندق و.. .) کشتند و خانه های آن ها را ویران کردند. امروز شما انتقام آن ها را از این ها بگیرید. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند، ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت. ما را در مکانی اسکان دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب ها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر می بردیم. @hadthashk
دم دروازه ساعات گرفتار شدم هدف ساز و دف مردم بی‌عار شدم دختر هیچ نبی مثل من آواره نشد هیچ عزیزی نشد اینقدر که من خوار شدم شام از خلوتی خود به ستوه آمده بود من که رفتم به خدا رونق بازار شدم هیچ کس مثل من اینقدر خجالت نکشید که ز ابرارم و بازیچه‌ی اشرار شدم یوسفی دیده ام از چاه تنور آوردند من کلافم جگرم بود و خریدار شدم سر تو با زن رقاصه گلاویز شدم با کس و ناکسشان وارد پیکار شدم دختر فاطمه را بزم شرابش بردند هیچ عزیزی نشد اینقدر که من خوار شدم خیزران خورد به لبهات  دلم هُرّی ریخت خیزران خورد به دندان تو بیمار شدم @hadithashk
آنچه ما دیدیم بعد از کربلا زجرآور است تازه در شامیم و شام از کربلا سوزان‌تر است ما به عشق تو چهل منزل اسارت آمدیم موج گیسوی پریشان تو مارا رهبر است ما به امید تو اینجاییم چشمت را نبند تا سر تو بر سر نیزه است مارا معجر است شکر حق هرگز‌ نمیگردیم اینجا بی‌حجاب جای چادر بر سر ما آتش و خاکستر است با تکان شاخه سیب سرخ می افتد به خاک آن سر افتاده زیر پا علی اصغر است سالها بعد از تو ما در کوفه می‌ماندیم کاش نان تصدق خوردن از در شام گشتن بهتر است کوچه‌گردان یهودی ‌هاست ناموس علی در گلوی مردم این شهر بغض خیبر است شب شد اما کوچه و بازارشان پایان نیافت راه‌ها تکرار شد یا شهرشان پهناور است بین بازاریم و با چشم خریدار آمدند آه یا غیرت میان کاروانت دختر است @hadithashk
من زینبم که میشکنم پشتِ زور را بر باد میدهم ز تو کاخِ غرور را اعلام میکنم همه ی شهر بشنوند باید ادب کنید  یزید شرور را من زینبم که گشته اسیرم بِلاد شام آنم که جبرئیل ز من گیرد احترام من زاده ی بتولَمو تو هِنده زاده ای شانم  نبود  اینکه شوم با تو همکلام رنجم نداد راه عبور و مسیر سخت رنجم نداد طعنه ی اغیار تیره بخت رنجیده ام که راس عزیز برادرم در بین تشت باشد و جای تو  روی تخت آشفته ام نکرد هیاهوی دردها خسته نگشته ام نفسی از نبردها اُفّ بر زمانه ای که ز عدلش زن یزید در پشت پرده باشد و من بین مردها نَسلت بریده باد که اسلام را فروخت8 دستت شکسته باد که جز کینه را ندوخت از بس که چوب را به لب پرپرش زدی رومی دلش شکست دلِ تو ولی نسوخت با خیزران که بر لب عطشان نمیزنند لطمه به زخم های فراوان نمیزنند جام شراب در بر قرآن نمیبرند8 قاری که خواند چوب به دندان نمیزنند رویت سیاه باد که در محضرِ حسین طعنه زنی به موی سپید سَرِ حسین من دیده ام مقابل چشمان این پدر صدپاره بود جسم علی اکبر حسین ناموس خویش جا به نهانخانه داده ای ما را مکان به گوشه ی ویرانه داده ای ما دختران آل علی را عبورمان از لابه لای مجلس مردانه داده ای @hadithashk
بابای خوبم گرچه در این خرابه دگر احترام نیست شکر خدا ولی خبر از ازدحام نیست بوی غذا تمام محل را گرفته است اما برای اهل نبوت طعام نیست رنگ از رخم پریده، حسابی کلافه ام از درد استخوان، نفسم بادوام نیست از هر طرف که پا شده ام خورده ام زمین در جسم زیر و رو شده ام انسجام نیست شب تا سحر به یاد لبت گریه کرده ام کام تو چوب خورد و حیاتم به کام نیست گفتم سلام... کاش یکی یادشان دهد سیلی و تازیانه جواب سلام نیست من دختر مطهره ی آل عصمتم شأنم که درک کردن بزم حرام نیست طوری لگد زدند نمازم نشسته است دیگر توان برای قعود و قیام نیست تقصیر لکنت است، گذر کن ز دخترت مانند قبل با تو اگر همکلام نیست آماده ی سفر شده ام چون رقیه را طاقت برایِ ماندن در بین شام نیست شاعر؟؟؟ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آمدی جانم به قربانت ولی با سَر چرا؟ با گلوی پاره پاره گشته از خنجر چرا؟ پیش پایت خواب دیدم که در آغوش توام آمدی پیشم ولی بی دست و بی پیکر چرا؟ از ترکهای لبت فهمیدم آن روز ، نانجیب! چوب میزد به لبِ تو روی تشت زر، چرا؟ از تنور خانه هاشان بوی نان آمد ولی سهم ما شد گیسُوان پُر زِخاکستر چرا؟ حال که از دامنت محرومم،  امّا میشود در برم گیرم سرت را مثل یک مادر، چرا مثل زهرا بعد بابا ،عمر من خیلی کم است روی هم دارد سه آیه سوره ی کوثر چرا !؟ در میان کوچه های شام گفتم عمه جان... جمع مستوران طاها و غم معجر چرا؟ @hadithashk
وای از شام اسیران غم بی حد دیدند خاک از بام به فرق سرشان پاشیدند بر غم و غصه ی اولاد علی خندیدند پای سرهای بریده همگی رقصیدند بغض دیرینه ی خود را به علی نو کردند بی حیاها همه ی قافله را هو کردند پیش چشم اسرا چنگ و دف و تار زدند کعب نی بر بدن عابد بیمار زدند دختران را به سر کوچه و بازار زدند سخت تر از همه در پیش علمدار زدند دختر فاطمه را جا ملاعام دهند دسته دسته به اسیران همه دشنام دهند شامیان ظلم به ذریه ی طاها کردند خنده بر بی کسی زینب کبرا کردند خون به قلب علی و احمد و زهرا کردند اسرا را سر هر کوچه تماشا کردند خون عباس سر نیزه بجوش آمده بود دور ناموس خدا برده فروش آمده بود @hadithashk