eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
منم کبوتر جلدت؛ ببین پَرم خاکی‌ست ! هوای پَر زدنم در برابرم خاکی‌ست منم کبوترِ رویای گنبدت؛ اما ... دلی که از حرمت خانه می‌برم خاکی‌ست غبارِ روی مزارِ تو تاجِ نوکری است به پای قبر تو افتاده‌ام؛ سرم خاکی‌ست چه نذرها که برایت نکرده است، ولی ... هنوز سفره‌ی نذری مادرم خاکی‌ست برای غربتت آنقدر، شعر گفتم که ... شبیه صحنِ تو اوراقِ دفترم خاکی‌ست کریم هستی و بخشیده‌ای ضریحت را میان صحنِ حرم گنبدِ کَرم خاکی‌ست نوادگانِ خودت را ببین غریب بقیع ! کدام صحن، کدام آجرِ حرم خاکی‌ست ؟! @hadithashk
کریم اگر که تویی ما همه گدای توایم دوا اگر که تویی جمله ، مبتلای توایم تو در میان دل ما قدم زدی حتما که در پی دل و دنبال رد پای توایم به روی سینه ی ماها نوشته اند حسنی همه برای حسین اند و ما برای توایم دو ماه سینه زنِ شاه کربلا بودیم دو روز در همه ی سال در عزای توایم خودت به زندگی ما حسین بخشیدی همیشه و همه جا شامل عطای توایم دمی به سعی و صفای حسین مشغولیم دمی نشسته و آرام در منای توایم چقدر رنج کشیدی و باز دم نزدی چه غصه ها که تو دیدی و باز دم نزدی به جرم خوبی بی حد از آن جماعت پست... چقدر حرف شنیدی و باز دم نزدی به خنده های پر از درد ، درد امت را به جان خسته خریدی و باز دم نزدی جهان چشید از آقایی ات ولی آقا... تو طعمِ درد چشیدی و باز دم نزدی به مردمان مدینه سلام میکردی جواب هم نشنیدی و باز دم نزدی چقدر در وسط کوچه های دلتنگی به زخم کهنه رسیدی و باز دم نزدی نه اینکه زهر درآورده جان ز پیکر تو تو را زمین زده درد و عذاب مادر تو درست در وسط کوچه بود جان دادی که خورد دست کسی بر نقاب کوثر تو گرفت جان تو را لحظه ای که یک مادر به گریه چادر خود را کشید بر سر تو سه روز بعد پیمبر ، خبیث امت با لگد شکست درِ خانه را برابر تو خبر رسید به گوش تمام خلق الله صحابه ریخته بر خانه ی پیمبر تو خدا به کس ندهد اینچنین صحابی را غریب بوده در این شهر جد اطهر تو هنوز ناله ی زهرا به گوش میآید صدای زینب کبری به گوش میآید هنوز هم که هنوز است از دل خانه صدای غربت مولا به گوش میآید ز آستانه ی در ، ناله های محسن با صدای گریه ی بابا به گوش میآید صدای ضرب لگد های دومی دارد در آن شلوغی و دعوا به گوش میآید هزار و سیصد و اندی گذشته اما باز صدای هیزم از آنجا به گوش میآید مغیره داد کشید و دل حسن لرزید صدای نعره زدن ها به گوش میآید @hadithashk
اشکهایش به مادرش رفته سینه ی پر شراره ای دارد نه! به یک طشت اکتفا نکنید! جگر پاره پاره ای دارد از علی هم شکسته تر شده است! علتش کینه ها، حسادت هاست غربت چشمهای مظلومش سند محکم خیانت هاست خواهرش را کسی خبر نکند ! مادرش خوب شد که اینجا نیست! لخته خونها سرِ لج افتادند هیچ طشتی حریف آنها نیست از غرور شکسته اش پیداست صبر هم صحبت دلِ آقاست نه! من از چشم سم نمی بینم کوچه ای شوم قاتل آقاست کوچه ای تنگ ،کوچه ای تاریک شده کابوس هر شبِ آقا برگه را پس بده... نزن نامرد... چیست این جمله بر لبِ آقا؟ از صدایِ شکستن بغضش چشم دیوارها سیاهی رفت مادرش راه خانه ی خود را تا زمین خورد، اشتباهی رفت تا که باغش میان آتش سوخت میله های قفس نصیبش شد کودکی نه! بگو خزانِ بهار پیری زود رس نصیبش شد نفسش بند آمده ای وای! به خدا نای روضه خوانی نیست باز هم شکر! گوشه ی این طشت لااقل چوب خیزرانی نیست @hadithashk
السلام ای جان طه ، یا معزالمومنین اولین دلبند زهرا ، یا معزالمومنین ای سکوتت عین غوغا ، یا معزالمومنین ای سپهسالار مولا ، یا معزالمومنین اولین شاگرد و شاگرد اول حیدر حسن شیر بی تکرار زهرا ، یک تنه لشکر حسن کی ببیند این جهان مانند سردار جمل سرور آزادگان در بند سردار جمل ذکر یا زهراست بر سربند سردار جمل وای از آن دم که شود غرّنده سردار جمل عرصه را از خون بدخواهان لبالب می کند روز اُمُ الناکثین ها را حسن شب می کند پرچمش ساییده سر بر آسمان ها مجتبی هست در فردوس آقای جوان ها مجتبی بر غریب و آشنا داده است نان ها مجتبی مهربانی کرده با نامهربان ها مجتبی سید ما با جُزامی هم رفاقت می کند چون خدایش بر همه عالم محبت می کند مجتبایی ها به جز خوبان دوران نیستند مجتبایی ها که از چیزی هراسان نیستند دل پریشان های این آقا پریشان نیستند گریه کن هایش قیامت دیده گریان نیستند اجرتان ای سینه زن های حسن جان با حسین میدهد محشر جواب این حسن ها را حسین سینه ی از داغ زهرا شعله ور ، یعنی حسن از حسین و مرتضی مظلوم تر یعنی حسن سال ها مانوس با آه جگر یعنی حسن بی قرار کوچه و دیوار و در یعنی حسن ای شهید زنده ی آن کوچه ی بی مادری در بنی الزهرا تو آقا از همه تنها تری بشکند دست تو ای ظالم چه آوردی سرش نوجوان ِ پیرمردی شد عصای مادرش خواب بود ای کاش این صحنه ، نمیشد باورش وای از سنگینی ِ دستی که رد شد از سرش گاه گوید فاطمه ، گاهی حسن روح الامین وای اگر پیش پسر ، مادر بیفتد بر زمین آه آقای غریب ما چه ها آمد سرت خون بگرید از غم مظلومی تو مادرت کشت ما را خط به خط ِ عمر ِ گریه آورت قتلگاهت خانه ی تو ، قاتلت شد همسرت وای من از تو چه قدر این قوم کینه داشتند که میان خانه ات هم راحتت نگذاشتند ذکر زهرا یا بُنیَّ ، آسمان ها سینه زن من به هر تشییع گریَم یاد تشییعت حسن کاش میشد که شبانه دفن گردد این بدن بی کفن ، خون گریه کرد از داغت ای خونین کفن ای حسن جان بر حسینت زندگی دشوار شد بعد تو انگار دیگر از کفن بیزار شد @hadithashk
سائلم سائل بابِ اَثَرَم تا که وَصلَم به حَسَن باثَمَرَم آبرو داده مرا از کَرَمَش که نباشد کَرَمَش من حَجَرَم چون رهایم کند آقای کَرَم بنده ای خِیره سَرَو در به دَرَم از دعای حسن است بندگیم که خدا داده مرا بال و پرم رزقَ هر دفعه حَسن گفتن من می کند اهل بکاء در سَحَرَم گوشِ من باز شد و می شنوَم ناله های جگرم وای جگرم @hadithashk
هفت پشتم به سر سفره‌ی آلِ حسن است که جهان ریزه‌خور جاه و جلال حسن است ما که یک عمر فقط نان حلالش خوردیم خون ما پس همه‌ی عمر حلال حسن است در دل فاطمه هر لحظه مقرب باشد هرکه در سینه‌ی او نقش جمال حسن است سرِ ما پیش خداوند شرافت دارد که سرِ ما همه بر خاکِ خیال حسن است عمر آن است که با یاد عزیزت برود عمرِ عشاق فقط قال و مقال حسن است ما گدایش شده و گردن او اُفتادیم که گدا هرچه کند باز وبال حسن است* صاعقه بود جمل  تا به خود آمد اُفتاد بعد از آن کارِ همه شرح خصال حسن است سال در سال حسن خرج عزا می‌بخشد اول ماه محرم سرِ سالِ حسن است رزق ، اشک است  خلوص است  گذشت است  ولی هرچه رزق است همه از پرِ شال حسن است لحظه‌ی آخر خود روضه‌ی عاشورا خواند گریه می‌کرد که این گریه مجال حسن است با پسرهای خودش کرب و بلا حاضر بود همه گفتند که در دشت جلال حسن است شش پسر را همگی پیشکشِ زینب داد** پس هلالِ سرِ این ماه هلال حسن است او غریب است غریب است غریب است غریب گریه‌ای هست اگر گریه به حال حسن است * وبال :سربار ** تا شش پسر از اولاد امام حسن علیه السلام را مقاتل جزو شهدا آورده اند. @hadithashk
دُرّی که رنگ آن به عقیق یمن زده چوب حراج بر جگر خویشتن زده آتش شراره بر جگر یاسمن زده دریای غم به ساحل قلب حسن زده روز وشب آه می کشم و زار می زنم بسمل هم اینچنین که منم جان نمیکند میخواستم بلندشوم رو به را شوم تا زینبم نیامده از تشت پا شوم اما مجال نیست که از غم جداشوم چیزی نمانده با غم خود بر ملا شوم کم کم تمام اهل حرم جمع می‌شوند در سوی ناله های حسن شمع می‌شوند آه از نهاد می‌کشم و وای از دلم از عمر خویش خون جگر گشته حاصلم غربت جز اینکه هم نفسم هست قاتلم محنت جز اینکه هست مغیره مقابلم دیندارهای شهر هم از بس که ساده‌اند مسجد که میروم به علی فحش می‌دهند خاموش گشته اخترم از هفت سالگی خاکستر است بر سرم از هفت سالگی لرزیده است پیکرم از هفت سالگی من رازدار مادرم از هفت سالگی در خاطرم هر آینه از کوچه بگذرم انگار باز فاطمه را خانه می‌برم دیدم عیال کفر و ستم می‌رسند و بعد هیزم به دست تا پس در آمدند و بعد ابلیس‌ها به آتش در می‌دمند و بعد دیدم که با لگد به دری می‌زنند و بعد زود آمدند با غم ما سرخوشی کنند با هر وسیله‌ای شده محسن کشی کنند سخت است اینکه صبر کنی پر بریزد و از چشم صاحب فدک اختر بریزد و خون از شیار گونه مادر بریزد و سیلی ز گوش فاطمه گوهر بریزد و با دست‌ها طلب بکنی راه چاره را از خاک کوچه جمع کنی گوشواره را خون از لبم چکید ولی خیزران نخورد خیلی گلوم خشک شد اما سنان نخورد نه چکمه نه لگد به من نیمه جان نخورد آمدحسین و از بغل من تکان نخورد آرام روی سینه گرفته سر مرا تر کرد با دو جرعه خودش حنجر مرا تابوت من ز کینه خناس‌ها شکست در این مجادله دل عباس‌ها شکست وای از دمی که شیشه احساس ها شکست با تازیانه ها کمر یاس ها شکست زینب که سوی مجلس اغیار میرود عباس روی نیزه سرش آب @hadithashk
سِرِّ توحید نهان است در ایمانِ حسن معرفت رنگ گرفته‌ است از عرفانِ حسن خاکِ سلمان همه هستند مسلمان حسن پس بگوئید به ما ساکنِ ایران حسن زیر چتر حسنی پیر نخواهم گردید قدرِ یک لحظه زمین‌گیر نخواهم گردید هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید تا خود حشر منم دست به دامان حسن عطر او پخش که شد باد ، وصالش را دید حُسن زیباییِ مخلوق ، مثالش را دید آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن روضه خواندیم که این دیده ی تر ثبت شود گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود نام من در دل تاریخ اگر ثبت شود بنویسید مرا بی سر و سامان حسن رنگ پیراهن سرسبزِ دیارم حسنی‌ ست پرچم یَشمیِ خوش‌ نقش و نگارم حسنی‌ ست نه فقط من..،همه ی ایل و تبارم حسنی‌ ست بوده جدَّم یکی از پیرغلامانِ حسن ذکر پر برکت او تذکره ی ما شده است با عنایات حسن رزق ، مهیا شده است این شعارِ همه‌ی ما ، حسنی‌ها ، شده است: " تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن" خاک خشکیم که لب‌تشنه‌ی جامی بودیم کوه رنجیم که سرگرم سلامی بودیم کاش..،ای کاش که ما مردِ جذامی بودیم می نشستیم سر سفره ی احسان حسن من از آن روز که در بند شدم ، خوشحالم فقط از دوری معشوق خودم مینالم پوزه بر خاک قدمگاهِ حسن میمالم بلکه سهمم بشود تکه ای از نانِ حسن عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم می ریزد از دل صحن حسن نوحه و دم می ریزد هنرِ فرشچیان پای حرم می ریزد حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن روضه‌تر از غم آقای کریمان ،غم نیست وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست مادری‌تر ز حسن در همه ی عالم نیست تو نگو حضرت صدّیقه..،بگو جانِ حسن! آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است از مصیبات حسن ، خونِ خدا خون‌جگر است سخت تر از غم گودال ، غم آن گذر است گریه‌کُن‌های حسین‌اند پریشان حسن کوچه‌ای تنگ برای غم او بانی بود قاتلش آنچه که میدانم و میدانی بود بدتر از زهرِ هلاهِل..،زدنِ ثانی بود داغ ناموس گرفته‌است گریبان حسن سیلی محکمِ آن پست که بر حَورا خورد من بمیرم! حسن از دیدنِ آن، بد جا خورد پیش چشمان پسر ، چادر مادر پا خورد تا ابد خشک نشد دیده ی گریان حسن @hadithashk
من برای تو حرف ها دارم حرفهایی که گفتنش سخت است زخمیِ پر غرور من بشنو گرچه بابا شنفتنش سخت است خوب شد که ندیده آسیبی مثل من گوشهات بابایی راستی هر چه را که می شنوی در نیاید صدات بابایی دیگر اشکی نمانده در چشمم تا بشویم به آن دهانت را نکِشم بر لب تو انگشتم زبری اش می زند لبانت را من دعایم به کوچه ها این بود نیزه دست از سر تو بر دارد کاش هرگز پدر نمی دیدم خیزران بر لبت نظر دارد من تو را با تمام عشق و وجود هی صدا می زدم چهل منزل شده تا حال بشنوی آیا کودکی پرت گشته از محمل؟ سنگ ها با سرم همان کردند که به گودال با سرت کردند پنجه های پلید می دانی که چه با موی دخترت کردند؟ من حجابم برای تو این است تا که کمتر خجالتم بِکِشی کاش می شد در این شب آخر دست مهری به صورتم بکشی ابالایتام باشی و اینجا به یتیم تو نان اعانه دهند؟ دیدی از روی نیزه نامردم دخترت را بهم نشانه دهند؟ درد سرنیزه را تو می فهمی درد پای پر آبله را من درد تیر سه شعبه اش را تو... درد سیلیِ حرمله را من @hadithashk
بسیار ضربه خورده ‌ام و یک سبب نداشت خون مردگی صورت من را عرب نداشت ظلم یزید این‌همه مارا روا نبود حتی گر التفات به اصل و نسب نداشت حرف از کنیز شد؟ پدرش را در آورم طوری غضب کنم که عمو هم غضب نداشت نان از تصدق سر ما می‌خورد جهان از ما کسی که میل به نان و رطب نداشت عمه به جای من کتک سیر خورده‌ است دیگر از او رقیه غذایی طلب نداشت جاماندم از مسیر کسی و آمد و مرا تا کاروان رساند ولیکن ادب نداشت می‌ترسم از خرابه و تاریک بودنش این شهر این خراب شده کاش شب نداشت خورشید را به نیمه شب آورده‌ام به شام این معجز از پیمبر اشکم عجب نداشت در آفتاب بوده سرش یا که در تنور وقتی که رفت از برم اینقدر تب نداشت با چشم گفت آمده‌ام تا ببوسمت خیلی تلاش کرد ولی حیف لب نداشت @hadithashk
ندیده چشم دنیا جایی از این سینه پر غم تر شده ماه صفر با روضه های من محرم تر منم که جدم از موسی و ابراهیم، عیسی تر منم که جده ام از هاجر و حواست، مریم تر به زیر پای اسماعیل اگر جوشیده شد زمزم ز چشمانم بسازم چشمه ایی صد چشمه زمزم تر خرابه شد خراب از روضه ای که با سرت خواندم ز سوز ناله ی من دیده ها میگشت نم نم تر غزالی کوچکم گرگی در این صحراست دنبالم ندارد گوئیا این کاروان از زجر آدم تر اسیر چنگ او گشتم تورا محکم صدا کردم ولی او میزند سیلی به من هربار محکم تر تو که از خیزران سیمات مبهم بود باباجان ز دست زجر میبینم تو را هر لحظه مبهم تر در آغوش یزید و خولی شمر سنان رفتی گلایه دارم ای بابا چه دارد دامنم کم تر تو را می خواهمت مثل همیشه ای پدر ده تا ز ظلم ساربان می خواهی م بابا یکی کم تر @hadithashk
تا سر تو روی نی در آسمان میشد بلند نه صدای من صدای کاروان میشد بلند از سنان پست بیزارم بیا دعواش کن من تورا می خواستم این بد زبان میشد بلند نجمه چشمان مرا می‌بست تا میدید که دست های شمر روی عمه جان میشد بلند تازه میشد داغ اصغر باز در قلب رباب حرمله هر جا که با تیروکمان میشد بلند روبه روی راس اکبر با غرض میزد مرا تا که از گلدسته ها بانگ اذان میشد بلند احترام قاری قرآن همیشه واجب است پای لبهایت اگر که خیزران میشد بلند چیست معنی کنیز آخر نفهمیدم پدر خواهرم از خواب هر شب ناگهان میشد بلند بشکند دستش،تمام راه یادت بوده ام هر کجا تا دست های ساربان میشد بلند @hadithashk