eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
در کلامش همه جا ، بین شیاطین حسود صحبت از حفظ حریم حرم زهرا بود گاه دلشوره می آمد به سراغش ، اینکه نشود کاش فراموش ، وصایایم زود @hadithashk
برخیز از بستر بیا پیغمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخیز از بستر که غم با ما نماند برخیز باباجان علی تنها نماند در بسترت اُفتادی و فریاد کردم بابا مخواه امروز دشمن شاد گردم آهی کشیدم پیشِ تو جبریل اُفتاد نالیدم از حال تو میکائیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خیلی برای محسنم مشتقاق بودی کمتر تقلا کن نیافتم در کنارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بی کفن را نگذاشتی بردارم از سینه حسن را ما گِرد تو گریان و دلشادند جمعی جمعی دو رو و  در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزل‌های این شهر بعد تو ای وای از ارازل‌های این شهر بابا وصیت کن سفارش کن برایم از کوچه‌های تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب ، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مادری در پیش طفلانش نیافتد آتش به جانِ بیت‌الاحزانش نیافتد در را سفارش کن به رویم در نکوبند مسمار را  بر بارِ نیلوفر نکوبند از خانه تا مسجد نگردانند ما را بابا وصیت کن نسوزانند ما را @hadithashk
هـر چند کـه نـوکـریّ ما نـا چیز است در سینه ی ما عشق رضا لبریز است ما هر چه کـه داریم از الطاف رضاست الحق کـه رضا شفیع رستاخیز است @hadithashk
تو نور مطلقی آن واپسین امید در طول زمان یعنی همان میراث در خط نبوت، نور پیشانی، نشان یعنی دلیل خلقتی باری برای جلوه ات بستر فراهم شد برایت خلق شد خورشید و ماه و روز و شب آری جهان یعنی ز انگشت تو اختر می‌چکد هر اختری منظومه‌ای شمسی سحابی ، آسمانی، نه فراتر از تصور کهکشان یعنی به قصد فتح بعثت یافتی اما نه با شمشیر با لبخند توقع غیر از این هم نیست از بس نرم خویی مهربان یعنی کلامت نور امرت رشد فعلت خیر رایت علم شانت حق تو حکم مطلقی فصل الخطابی هرچه میگویی همان یعنی منافق دشمنت، بد خواه تو مشرک ثناگویت مسلمانان دعاگویان تو آن زنده در گوران عالم دختران یعنی تو یا غار یا همراه کی می‌خواستی در زندگی وقتی برادر چون علی ابن ابیطالب کنارت هست جان یعنی خودت فرموده ای تو از حسینی و حسین از توست با این وصف سرت خشکیده لب در کربلا رفته‌ست بر روی سنان یعنی شهادت از تو شد میراث اولاد شریفت را کدامین مرگ شهید فتنه‌ای و زهر قربانی نیرنگ زنان یعنی فلک پرداخت بین شعله ها مزد رسالت را که بعد از تو قدم دشوار برمی‌داشت زهرا آه با قد کمان یعنی @hadithashk
آقای غریبم وقتی نفس به سرفه و خون لخته بند شد اشک زیاد چاره‌ی آن دردمند شد هر یک قدم براش برابر به چند شد پنجاه بار خورد زمین و بلند شد هر سرفه ای که زد به نفسهای خسته اش افتاد یاد مادر پهلو شکسته اش روی سرش عبای غریبی نشانده بود یعنی برای حرف زدن نا نمانده بود یعنی که زهر جان به لبانش رسانده بود خود را به زور تا در حجره کشانده بود آن زهر ، تکه تکه جگر را برید و رفت مانند تیغ کند که سر را برید و رفت از افعی حسادت مامون که خورد نیش افتاد بین حجره و پیچید دور خویش چون گیسوی حسین دلش بود ریش ریش اما نداشت خواهر گریان دلپریش تا بوسه گیرد از گلوی نامرتبش تا ضربه‌ی دوازدهم مرد زینبش وقتش که شد لباس شهادت کند به تن آمد پسر که جسم پدر را کند کفن اینجا زیاد سخت نشد غسل این بدن نیزه شکسته شد کفن شاه بی کفن قدر نگین نداشت تنش جای سالمی آخر حصیر شد کفن شاه هاشمی هنگام غسل دادن جان جهان رسید پس ناله‌ی جواد به افلاکیان رسید انگشتر رضا به جواد جوان رسید انگشتر حسین ... ولی ساربان رسید مانند شمر رفت و روی سینه اش نشست انگشت را برید و دل مادرش شکست وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من دیوانه می شویم که زنجیرمان کنی تکرار می شویم که تکثیرمان کنی تو آمدی که بر سر این سفره کرم با لقمه های حضرتیت سیرمان کنی از کودکی کبوتر صحنت شدیم که زیر عبای محترمت پیرمان کنی ما آیه های پنجره فولاد می شویم تا با زبان معجزه تفسیرمان کنی از زعفران گنبد خود داده ای به ما میخواستی دوباره نمک گیرمان کنی رسم تو نیست خواهش ما نبینی و از خانه ات برانی و تحقیرمان کنی آقا تو را به جان جوادت چه می شود؟ یک کربلا اضافه به تقدیرمان کنی  محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ساحتِ عرش ساحتِ عرش ، غرق غم ها بود جگری در حصار سَم‌ها بود ناله ی او به آه بند شده دادِ انگورها بلند شده هرچه را خورده بود ، پس می زد من بمیرم! نفس‌نفس می زد هی نشست و بلند شد در راه تا زمین خورد گفت: وا اُمّاه! آه! با مادرش چه بد کردند چادرش را همه لگد کردند خاتمِ عشق بی نگین افتاد با سر و صورتش ، زمین افتاد در دل شیعه ها شرر انداخت با عبایی که روی سر انداخت سینه ی او مسیر سوختن است اثر زهر ، تشنه‌لب شدن است لااقل داده اند تسکینش پسرش آمده به بالینش این غریبی که سخت ، بی‌حال است کُنج حجره به یاد گودال است یاد آن تشنه‌ای که عریان شد بدنش پایمال اسبان شد باز هم شکر پا نخورده تنش نوک نیزه نرفته در دهنش قدرِ یک نصفه روز پیر نشد شیرخوارش ذبیحِ تیر نشد پای قاتل در آستانش نیست زجر دنبال دخترانش نیست همسرش این همه عذاب نداشت خواهرش غصه ی حجاب نداشت اهل بیتش ندیده بددهنی وسط بزم مِی نرفته زنی  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام رضا(ع) آشفته تر از من کسی در بین مردم نیست پیداست در اینجا کسی جز من چنین گم نیست دورم نکن از خود بیا آتش بزن جان را این استخوان ها در حد یک مشت هیزم نیست؟ تا عشق تو جا در دلم وا کرد فهمیدم هرگونه عشقی بی تو جز حس توهم نیست تا دارمت حتی به حاتم رو نخواهم زد آنجا که دریا هست پس جای تیمم نیست جلد حرم بودن دلیل بهتری دارد چشم کبوترهای تو دنبال گندم نیست وقتی که چشم پنجره ابریست یعنی که فولادهم اینجا درونش بی تلاطم نیست بیهوده دنیا رو نمیگردم که درمانم در نسخه ای غیر از بلیط مشهد و قم نیست شیراز،مشهد،قم،مسیر مطلع الشمس است ایران به غیر از خانه خورشید هفتم نیست  منصوره محمدی مزینان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا نشست روی زمین و بلند شد شاید که مرهمی به جگر پاره‌ها زند که نشد کنار فاطمه پنجاه مرتبه اُفتاد نشست ناله‌ی یا مرتضی زند که نشد بلند شد که بگوید جواد، جانش رفت نشست مادرِ خود را صدا زند که نشد حرارت جگرش دادِ او درآورده چقدر خواست که داد از جفا زند که نشد به حجره بود نبیند جواد حالت او که آخرین نفسش را رضا زند که نشد گرفته بود اباصلت شانه‌اش، می‌خواست نفس نفس به غم کربلا زند که نشد به گریه گفت که یابن‌شبیب، عمه‌ی ما دوید جد مرا تا صدا زند که نشد شلوغ بود و حرامی و چکمه یابن شبیب حسین خواست که حرف از خدا زند که نشد شلوغ بود و حرامی و عمه‌ام آمد که ناله بر بدنی نخ‌نما زند که نشد همین‌که دید گلو را نمی‌برد، آن تیغ دوید بوسه به او از قفا زند که نشد در ازدحامِ قبائل به گِرد او ، پیری رسید تا که به نذرش عصا زند که نشد سنان دوباره به دنبال جای سالم بود که نیزه را به تنِ جد ما زند که نشد حسین خواست کمی هم نفس کشد، نگذاشت حسین خواست کمی دست و پا زند که نشد...  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی ابن موسی الرضا (ع) به بوی مست شب‌بوها و مریم‌ها توجه کن همین که اشک میریزی به شبنم‌ها توجه کن همین که می‌رسی از صحن گوهرشاد، شادی کن به شادی‌های پنهان گشته در غم‌ها توجه کن یکی از یاد تو رفته که در یک فرد میبینیش همینطوری که می‌آیی به آدم‌ها توجه کن کنارت هرکسی یک جور و با یک ذکر می‌آید به یا زهرا و یا حیدر به این دم‌ها توجه کن به هر علت دو قطره اشک روی گونه چون آمد در این وادی زیاد از حد به این کم‌ها توجه کن همیشه قطره‌ای گُم باش، پیش حضرت دریا همیشه نزد عالِم‌ها به عالم‌ها توجه کن   حرم رفتی به شادی‌ها به زاری‌ها توجه کن به نوع نشئگی‌ها و خماری‌ها توجه کن حرم انگار مردم را تماماً مهربان کرده به نوع عشق ورزی‌ها به یاری‌ها توجه کن ببین دلواپسی معنا ندارد در ورودی‌ها به طرز اغلب چشم انتظاری‌ها توجه کن یکی هستی و خود را چون که صدها تکه میبینی به این تکثیر در آیینه کاری‌ها توجه کن به سیل زائران وقتی که می‌جوشند و می‌آیند به این دلدادن،این بی اختیاری‌ها توجه کن به اینکه با چه طیفی میروی پابوس دقت کن به نوع چینش این همجواری‌ها توجه کن همیشه مضربی از هشت در آمار میبینی به هشت مُستَتِر در سر شماری‌ها توجه کن مچاله باش نزد مرقدش تا قیمتی باشی به این آداب اهدای هزاری‌ها توجه کن اگر دقت کنی از گوشه‌اش بالی زده بیرون به رخت خادمان در کفشداری‌ها توجه کن توجه کن توجه کن کنار حضرت سلطان به هر درد و غمی غیر از نداری‌ها توجه کن  مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بر سر پنای شهر عبا سر پناه شد بر سر پنای شهر عبا سر پناه شد لب برسکوت بست جهان غرق آه شد پنجاه مرتبه به زمین خورد کم که نیست هر بار چون نشست زمین قتلگاه شد خورشید بود و حجره و یک آرزو فقط چشم انتظار دیدن رخسارِ ماه شد باور کنید ظلم از آن کوچه شد شروع سیلی زدند خون علی هم مباح شد با نیزه ها که راه به جدش گرفته شد جسم حسین با سر نی راه راه شد دستی پلید راه نفس را گرفته بود آندم که جد تشنه او بی سپاه شد با دست و پا زدن به غم جد خود گریست ابن شبیب روضه او را گواه شد  حامد آقایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دور از وطن زخمی که دارد بر جگر را مرهمی نیست احضار اجباری شدن درد کمی نیست با پاره ی جان رسول الله بد کرد مامون رضا را باطنا نفی بلد کرد بابا ندارد طاقت دوری فرزند آقایمان را از جوادش دور کردند قسمت نشد با چشم سر بابا ببیند در رخت دامادی جوادش را ببیند دور از وطن حالا غریب افتاده در طوس در چنگ شمری نانجیب افتاده در طوس چشمی به در دارد نگاهی سمت جاده دلواپس و دلتنگ روی خانواده جز روضه ی گودال روی لب ندارد این هم حسینی که دگر زینب ندارد از بی کسی او دل زهرا بگیرد باید غلامی دست آقا را بگیرد از بین حجره جمع کرده فرش ها را دارد به خاطر ماجرای کربلا را با نام و یاد کربلا بر خود بپیچد از درد روی خاک ها بر خود بپیچد با ناله مادر را صدا زد مثل جدش در بین حجره دست و پا زد مثل جدش وقتی شبیه جد خود خدالتریب است یعنی غریب بن غریب بن غریب است از مرو تا مروه برایش گریه کردند مردم برای روضه هایش گریه کردند از بخت بد حالی شبیه محتضر داشت اما سر او را جواد از خاک برداشت سم را نمی دانم چه ها با آن بدن کرد اما جواد اهل بیت او را کفن کرد اهل سناباد آب غسلش را می آورد محض رضای حضرت زهرا می آورد مهریه ی زن های نوغان خرج او شد تابوتش از باران گل خوش عطر و بو شد جدش ولی با ضربه ی پا پشت و رو شد سرنیزه ای بر پهلوی جدش فرو شد ای وای از جدش که زیر دست و پا رفت تا کوفه خون تازه ای با نعل ها رفت علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹