eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا علی ابن موسی الرضا (ع) به بوی مست شب‌بوها و مریم‌ها توجه کن همین که اشک میریزی به شبنم‌ها توجه کن همین که می‌رسی از صحن گوهرشاد، شادی کن به شادی‌های پنهان گشته در غم‌ها توجه کن یکی از یاد تو رفته که در یک فرد میبینیش همینطوری که می‌آیی به آدم‌ها توجه کن کنارت هرکسی یک جور و با یک ذکر می‌آید به یا زهرا و یا حیدر به این دم‌ها توجه کن به هر علت دو قطره اشک روی گونه چون آمد در این وادی زیاد از حد به این کم‌ها توجه کن همیشه قطره‌ای گُم باش، پیش حضرت دریا همیشه نزد عالِم‌ها به عالم‌ها توجه کن   حرم رفتی به شادی‌ها به زاری‌ها توجه کن به نوع نشئگی‌ها و خماری‌ها توجه کن حرم انگار مردم را تماماً مهربان کرده به نوع عشق ورزی‌ها به یاری‌ها توجه کن ببین دلواپسی معنا ندارد در ورودی‌ها به طرز اغلب چشم انتظاری‌ها توجه کن یکی هستی و خود را چون که صدها تکه میبینی به این تکثیر در آیینه کاری‌ها توجه کن به سیل زائران وقتی که می‌جوشند و می‌آیند به این دلدادن،این بی اختیاری‌ها توجه کن به اینکه با چه طیفی میروی پابوس دقت کن به نوع چینش این همجواری‌ها توجه کن همیشه مضربی از هشت در آمار میبینی به هشت مُستَتِر در سر شماری‌ها توجه کن مچاله باش نزد مرقدش تا قیمتی باشی به این آداب اهدای هزاری‌ها توجه کن اگر دقت کنی از گوشه‌اش بالی زده بیرون به رخت خادمان در کفشداری‌ها توجه کن توجه کن توجه کن کنار حضرت سلطان به هر درد و غمی غیر از نداری‌ها توجه کن  مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بر سر پنای شهر عبا سر پناه شد بر سر پنای شهر عبا سر پناه شد لب برسکوت بست جهان غرق آه شد پنجاه مرتبه به زمین خورد کم که نیست هر بار چون نشست زمین قتلگاه شد خورشید بود و حجره و یک آرزو فقط چشم انتظار دیدن رخسارِ ماه شد باور کنید ظلم از آن کوچه شد شروع سیلی زدند خون علی هم مباح شد با نیزه ها که راه به جدش گرفته شد جسم حسین با سر نی راه راه شد دستی پلید راه نفس را گرفته بود آندم که جد تشنه او بی سپاه شد با دست و پا زدن به غم جد خود گریست ابن شبیب روضه او را گواه شد  حامد آقایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دور از وطن زخمی که دارد بر جگر را مرهمی نیست احضار اجباری شدن درد کمی نیست با پاره ی جان رسول الله بد کرد مامون رضا را باطنا نفی بلد کرد بابا ندارد طاقت دوری فرزند آقایمان را از جوادش دور کردند قسمت نشد با چشم سر بابا ببیند در رخت دامادی جوادش را ببیند دور از وطن حالا غریب افتاده در طوس در چنگ شمری نانجیب افتاده در طوس چشمی به در دارد نگاهی سمت جاده دلواپس و دلتنگ روی خانواده جز روضه ی گودال روی لب ندارد این هم حسینی که دگر زینب ندارد از بی کسی او دل زهرا بگیرد باید غلامی دست آقا را بگیرد از بین حجره جمع کرده فرش ها را دارد به خاطر ماجرای کربلا را با نام و یاد کربلا بر خود بپیچد از درد روی خاک ها بر خود بپیچد با ناله مادر را صدا زد مثل جدش در بین حجره دست و پا زد مثل جدش وقتی شبیه جد خود خدالتریب است یعنی غریب بن غریب بن غریب است از مرو تا مروه برایش گریه کردند مردم برای روضه هایش گریه کردند از بخت بد حالی شبیه محتضر داشت اما سر او را جواد از خاک برداشت سم را نمی دانم چه ها با آن بدن کرد اما جواد اهل بیت او را کفن کرد اهل سناباد آب غسلش را می آورد محض رضای حضرت زهرا می آورد مهریه ی زن های نوغان خرج او شد تابوتش از باران گل خوش عطر و بو شد جدش ولی با ضربه ی پا پشت و رو شد سرنیزه ای بر پهلوی جدش فرو شد ای وای از جدش که زیر دست و پا رفت تا کوفه خون تازه ای با نعل ها رفت علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کمک می گیرد از دیوار کمک می گیرد از دیوار با قد کمانش هلاهل سخت برده از تنش تاب و توانش چنان نیلوفری بر خاک سرد حجره پیچد ز بس می سوزد از این زهر مغز استخوانش مسیر تا به حجره گر چه کوتاه است اما گمانم نیم روزی را گرفته از زمانش کشیده پنجه بر دیوار یاد یاس نیلی نمی افتاد یک دم آه مادر از زبانش عبا وقتی به سر افکند یاد آن عبا بود که حیدر پشت در انداخت بر روی جوانش تمام انتظارش را به در می دوخت تا که بیاد زودتر از راه عمرش، نو جوانش  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آمدم تا دل ویران شده ترمیم کنم آمدم تا دل ویران شده ترمیم کنم خانه آباد! چه با خانه خرابیم کنم؟ گردنم پیش کسی خم نشده ای سلطان ولی امروز می‌ارزد به تو تعظیم کنم چون شنیدم که هوادار گنهکارانی آمدم تا که خودم را به تو تسلیم کنم بهتر از اشک ندارم که به پایت ریزم آمدم آبرویم را به تو تقدیم کنم لقمه‌ای از سر خوان تو به دستم برسد دوست دارم بروم با همه تقسیم کنم در گدایی سر کوی تو استاد شدم می‌توانم به فقیران تو تعلیم کنم از تو خواهم که شود عاقبتم ختم به خیر حیف باشد طلب مال و زر و سیم کنم  آرش براری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهر اُفتاده است بر جانت زهر اُفتاده است بر جانت تب و آتش شده است مهمانت می‌فشاری زِ درد دندان را می‌کِشی زانوان بی‌جان را شعله‌ها سرکش است می‌دانم جگرت آتش است می‌دانم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عبا کشیده‌ای و سر خود را کجا کشیده‌ای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه با چشم تار اُفتادی وای پنجاه بار اُفتادی این چه زهری است بی صدا شده‌ای چقدر مثل مجتبی شده‌ای به اباصلت ناله زن شاید جای تو درب حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو برادری که نبود خوش بحال تو خواهری که نبود خواهری نیست بی نفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیش تو گاه پیش حرم پُر خون است روی پیرهنت به در حجره می‌کشی بدنت سر تو دور از همه اُفتاد روی دامان فاطمه اُفتاد ای اباصلت خاطر زهرا زودتر ببند درها را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگذار درد حرف تو را برید ای داد پسرت ناله‌ات شنید ای داد سرفه‌ها آمد و امانت برد آتش زهر استخوانت برد به زمین چنگ می‌زنی شاید لحظه‌ای این نفس به لب آید بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی ریخت مژگانت از عزای حسین گریه کردی ولی برای حسین آه ما را عزیز زهرا کشت آه ریاّن حسین ما را کشت بین گودال بود و گیرافتاد آی پامال بود و گیرافتاد تکیه بر نیزه داد نیزه شکست شمر آمد به روی سینه نشست همگی آمدند یابن الشبیب عمه‌ام را زدند یابن الشبیب  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گنبدِ نور با هر مقام و منصبی در چاه افتاد هر کس که پیش پات با اکراه افتاد شب غرق تاریکی شد از آن لحظه ای که دستش ز دامان رخت کوتاه افتاد تا گنبدِ نورت شبانه روز تابید خورشید شرمنده ز چشم ماه افتاد یک بی بضاعت خواست حاجی نام گیرد ناگاه سمت شهر مشهد راه افتاد حرفِ زیارت نامه خواندن بود در عرش روی زبان ها یا امین الله افتاد حرف تفاوت نیست و نزد ضریحت یک کنج رعیت ، کنج دیگر شاه افتاد یاد لب عباس ، باران گریه کردم چشمم به سقاخانه ات هرگاه افتاد  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نسیم خوش خبر از بوی پیروهن چه خبر ز پیکری که زمین مانده بی کفن چه خبر ببر سلام مرا از خرابه تا گودال خبر بیار برایم از آن تن پامال بگو برایم از آن قتله گاه خون آلود تن عزیز رقیه هنوز تنها بود؟ برو بجای رقیه ببوس بابا را بگو که بی تو رقیه نخواست دنیا را هزار و نهصد و پنجاه زخم را یکبار اگر که نیست برای تو زحمتی بشمار بگو که خواب ندیدم بگو که رویا نیست بگو که روی تنش جای نعل پیدا نیست بگو که نیزه شکسته نبود دور و برش و نیزه ای که سنان زد نخورده بر کمرش ز ساربان و عقیق پدر خبر داری؟ یکی نبود بگوید مگر طلبکاری ذبیح تشنه من را بگو که آبش داد نگو که با لبهء خنجری عذابش داد بگو که مردم ده بوریا نیاوردند تن شهید مرا هم بگو کفن کردند @hadithashk
مظلوم آقام این زهر کاری کرد من از نا فتادم در کوچه مثل مادرم از پا فتادم با احتیاط از درد، خود را میکشدم تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم در خانه گفتم زود درها را ببندید تا داخل حجره شدم، درجا فتادم پیراهنم را از عطش بالا گرفتم یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم گر چه سر من را جدا از تن نکردند یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت یاد علیِ اکبر لیلا فتادم محمود ژولیده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من مجال نُطق ندارد زبان تقریرم نیامده است قلم پای کارِ تحریرم صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید... چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم اگرچه پای فراقت جوانی ام طی شد برای دیدن تو حس نمیکنم پیرم همیشه فاصله ، اشک مرا در آورده همیشه از غم هجر تو ، تحت تأثیرم ! شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا به خُرده‌شیشه رسیده است رنجِ تکثیرم طنابِ نَفْس ، مرا می کِشَد به هر طرفی به دستِ بد کسی افتاده است زنجیرم کشیده کار من از معصیت به رسوایی... میان مردم این شهر کرده تحقیرم چه غصه‌ها که نخوردی برای سرکشی ام چه دردها نکشیدی برای تغییرم اگرچه مایه ی ننگم..،به من محبت کن شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی... خوش است خواب و خیالم ، خوش است تعبیرم دلیل زندگی‌ام! دوست دارمت وَلله مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم! زمان دفن بگو ” یاعلی ” دمِ گوشم بلند می شود از بین قبر تکبیرم بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف همیشه خاک علی کرده است تطهیرم خدا کند که من امسال کربلا بروم زیارتی بگذارید بین تقدیرم تو را به روضه ی یَابنَ الشَبیب..،زود بیا همان گریزِ عجیبی که کرده تسخیرم به گریه گفت: که آن شمر پست ، یابن الشبیب! به روی سینه‌ی جدَّم نشست ، یابن الشبیب! چه ‌بی‌ملاحظه خنجر کشید ، یابن الشبیب! سرِ عزیز خدا را بُرید ، یابن الشبیب! سنانِ بی همه‌چیزِ پلید ، یابن الشبیب! به سمت خیمه‌ی زن‌ها دوید ، یابن الشبیب! شده است قلب من از غم کباب ، یابن الشبیب! طناب حرمله..، دستِ رباب...، یابن الشبیب!  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام ز سوز زهر شراری به حنجرش افتاد نفس نفس زد و از پای آخرش افتاد اگر چه سخت در آنجا به خویش می پیچید ولی به حجره به در،دیده ی ترش افتاد رضا به مثل حسین و جواد چون اکبر حسین بود که در فکر اکبرش افتاد به کوچه روی زمین می نشست و برمی خاست زمین که خورد فقط یاد مادرش افتاد همین که در وسط حجره فرش را برچید به یاد قتلگه و جد اطهرش افتاد چگونه خورد به حجره زمین نمی دانم ولی حسین به گودال با سرش افتاد اگر که غش کنم از این کلام کم باشد نگاه هر چه حرامی به خواهرش افتاد ز ابن سعد عقیله چقدر خواهش کرد ببین به تنگی گودال پیکرش افتاد تو را به جان عزیزت بگو سرش نبرند که بین خیمه از این غصه دخترش افتاد محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹