در این شب پر غصه و درد و محنت
جا دارد اگر بمیرم از این غریت
باشد حرم حضرت معصومه شلوغ
اما حرم حضرت زینب خلوت
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ببخش این بنده را
یا بسوزان درمیان شعله خاکستر شوم
یا ببخش این بنده را.ادم شوم بهتر شوم
بنده ی بد را زدن کاری ندارد.تو نزن
جای آن راهم بده در خانه ات نوکر شوم
من قیامت پیش رو دارم که گریه میکنم
وای اگر انروز عریان وارد محشر شوم
هرعذابی هست باشد من تحمل میکنم
نه نمیخواهم که ننگ ال پیغمبر شوم
رحمت تو بیشتر از این گناهان من است
مرگ بر من گر که یک لحظه جدا زین در شوم
من از اول خاک بودم خاک نعلین علی
پس خدا نگذار تا روزی که هستم زر شوم
ای گنهکاران گرفتاران علیکم بالنجف
دارم امشب میروم در محضرش قنبر شوم
فاطمه امشب میاید کربلا پیش حسین
کاش من هم همسفر با حضرت مادر شوم
یا بنی دشنه دست از حنجر تو برنداشت
حق بده از داغ ذبحت دم به دم مضطر شوم
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دیگر بدون گریه گدا را رها نکن
بی اشک ، قسمتم حرم کربلا نکن
در زیر خیمه ات همه با هم برادریم
ما با هم آمدیم تو اما سوا نکن
اصلا جواب خواسته ام را نخواستم
اصلا به من به غیر خودت را عطا نکن
در بین روضه ی تو به ما خوش گذشته است
ما را بحق جؤن ، از این در جدا نکن
لطفت اگر نبود ، مزاحم نمیشدیم
مثل همیشه روز گدا را سیاه نکن
میشد ببینمت دم آخر چه خوب بود!
بیچاره را به دوری خود مبتلا نکن
ای سینه ی شکسته ، مرا هم بغل بگیر
من شمر نیستم ، دگر از من حیا نکن
افتاده دستگیر جهان ، زیر دست شمر
از زیر تیغ ، خواهر خود را نگاه نکن
این نیزه راه حلق تو را کرده سد حسین
آه ای غریب ، مادر خود را صدا نکن
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
دستم گره خورده ست بر دامان لطف تو
بر ما رسیده شکر حق سوهان لطف تو
مانند کفتر های بر ایوان لطف تو
بی چتر باید رفت در باران لطف تو
تو آینه در آینه مانند زهرایی
شکر خدا بانو که تو همسایه ی مایی
از سفره ات لفظ بفرمایید می جوشد
در آستان چشم تو خورشید می جوشد
در جای جای صحن تو امّید می جوشد
از هر کلامت آیه ی توحید می جوشد
چشم و چراغ خانه ی قلب برادر تو
زهرا ترین معصومه ی موسی بن جعفر تو
الحق کریمه بودنت مثل حسن جان است
الحمدالله سایه ات بر روی ایران است
تا قبله گاه مردم ایران،خراسان است
امیّد ما اول خدا و بعد سلطان است
هرکس گدای لطف این خواهر-برادر شد
جیره بگیر سفره ی موسی بن جعفر شد
تا اخرین لحظه نگاهت خیره بر در بود
دلتنگ بودی و دلت تنگ برادر بود
قلب شکستت مهربان در خون شناور بود
چشم خدا بر حالت مضطّرِ تو تر بود
اما کسی بر تو جسارت کرده بانو؟
بر خاندان تو اهانت کرده بانو؟
پیش نگاهت سر ز عمر تو بریدند؟
پیراهنش را از تنش بانو دریدند؟
در شهر آیا از سرت معجر کشیدند؟
با طعنه هاشان زهر بر جانت گزیدند؟
جز احترام از مردم ایران ندیدی
از مردم ما غیر خانم جان شنیدی؟
زینب ولی در کوچه های تنگ رفته
زیر هجوم نیزه ها و سنگ رفته
در بین قوم پست و بی فرهنگ رفته
با دست خالی شامِ پر نیرنگ رفته
در هر قدم صد بار مرده عمه جانت
هم سیلی و هم سنگ خورده عمه جانت
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
درد فراق ماند و پس از آن هم انتظار
یک دم فراق کشت مرا یک دم انتظار
بین من و فراق تو پیمان محکمی ست
بسته به قلب من گرهی محکم انتظار
از بین این همه کرم و لطف و مرحمت
یک چیز مانده از تو برام، آن هم انتظار
جایی برای رنگ حضورت نمانده است
وقتی نشسته است در این عالم انتظار
این سگ کجا و دیدن روی چو ماه تو
خیلی زسفره ی کرمت دارم انتظار
مثل زمان جاهلیت ، وارث النبی
زنده به گور کرده مرا ، کم کم انتظار
هم ناخوشم به یاد تو هم دائما خوشم
هم دردم انتظار تو ، هم مرهم انتظار
ثابت قدم کنید مرا زیر پرچمش
تا روی دوش من بشود پرچم انتظار
در روضه ی حسین دعای فرج بخوان
روز ظهور دارد از این ماتم انتظار
شد قطعه قطعه راه جهان بعد قتلگاه
سر ، نیزه ، تن ، زمین ، دل زینب ، غم ، انتظار
«گروه هوالطرید»
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_مدح_امام_زمان #شعر_مناجات_امام_زمان #گروه_شعر_هو_الطرید
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صبر از هجر رضا حوصله اش سر آمد
دوری راه نشد مانع و خواهر آمد
وقت آن است بر این بیت گریزی بزنیم
یاد زینب که به دیدار برادر آمد
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
منم دُردانه ی موسی بن جعفر
به شوق دیدن روی برادر
به همراه برادر های دیگر
شدم راهی من از شهر پیمبر
به جاه و فر نشستم بر کجاوه
رسیدم بین ره در شهر ساوه
چو دشمن باخبر از حال ما شد
به حال کاروان ما جفا شد
به ناگه در میان جنگی به پا شد
به راه حق عزیزانم فدا شد
چنان آزرده ی پیکار گشتم
به کلی خسته و بیمار گشتم
من از تاثیر آن جنگ و شبیخون
شدم آزرده و نالان و دلخون
ز ساوه تا به قم در دشت و هامون
نمودم طیِ ره با حال محزون
میان شور و استقبال مردم
شدم ساکن به شهر شیعیان قم
چه گویم من ز لطف مردمانی
که بنمودند با من مهربانی
مرا بودند جمله یار جانی
به تکریم و مرام خوش زبانی
گرفت آندم که بودم من به هودج
مهار ناقه ام را ابن خزرَج
درون منزلش مسکن گزیدم
بسی از شیعیان تکریم دیدم
کجا دشنام و فحاشی شنیدم
کجا ناکَس ز سر معجر کشیدم
شده ذکر لبم تا هیفده شب
امان از حال زار عمه زینب
اسیر کوفه و شام است زینب
اسیر خیل دشنام است زینب
اسیر قوم بد نام است زینب
اسیر سنگ از بام است زینب
فراق یار اگر معصومه را کُشت
چه دردی زینب مظلومه را کُشت؟
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
به استجابتِ لبتشنگان، تو بارانی
که چشمهای به کویر آمدی به مهمانی
کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت
سلام بر تو که این خاکِ مرده را جانی
بمان و گرد و غبارِ مدینه را بتکان
تو سهمِ مردمِ ما از مزارِ پنهانی
ببخش ما را، دست کویر، پاگیر است
ببخش قم را، ای زائرِ خراسانی!
ببخش لهجهی ما در تلاوتت غلط است
ای استخارهی خوب، ای فصیحِ قرآنی!
تو جان بخواه، که منت گذاشتی سرمان
که پای هر قدمت میدهیم قربانی
سپردهایم گدایان صدا به در نزنند
نشستهایم درِ خانهات به دربانی
مراقبیم غباری به پایتان نرسد
به تارِ چادرتان گردی از پریشانی
مراقبیم نگاهی به سمتتان ندود
اگر چه چشمهی پاکیست، چشمِ ایرانی
مراقبیم که سنگی نیفتد از بامی
و چوبهای نزند بوسهای به پیشانی
سپردهایم به آتش به سمتتان نرود
شنیدهایم برای که روضه میخوانی!
ببخش اگر که نشد جاننثارتان باشیم
و تا قیامت مهمان پیشمرگانی!
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
از برادر در برش معصومه دارد نامهای
زینب اما جامهای! یا رب چه خونین جامهای
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
تُنگ ناچیز دلم عاشق دریا شده است
در دل تنگ من این عشق عجب جا شده است
هرچه غیبم بزند آخرش اینجا هستم
مشت عاشق شدنم پیش همه وا شده است
ماه می تابد و غم می وزد و بارانی است
مثل هر شب چقدر صحن تو زیبا شده است
ابر مغرور دلم را که تو باران کردی
لاعلاجی است که پیش تو مداوا شده است
چیست این غلغله ها؟! بین ملائک انگار
سر جارو زدن صحن تو دعوا شده است
یک نفر آمده چسبانده خودش را به ضریح
یکی از دور فقط محو تماشا شده است
من امیدم به خدا، بعد به دستان شماست
روی پاهای خودش دخترکت پا شده است
#حضرت_معصومه_س
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
با کوه گناه آمدم کاهم کن
با روی سیاه آمدم ماهم کن
ای خواهر مهربان آقای رئوف
نزدت چو فقیر آمدم شاهم کن
#حضرت_معصومه_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
برای اینکه ببینم تو را سفر کردم
به هر کجا که بگویی از آن گذر کردم
زمین خشک بیابان گواه حرف من است
که خاک بادیه را با دو کاسه تر کردم
خدا کند که به درد تو مبتلا بشوم
تو را چرا که من اینگونه در به در کردم
همیشه غصه من را تو خوردی و من هم
تمامیِ زحمات تو را هدر کردم
به بی مرامی خود واقفم چرا که فقط
تو را زمان نزول بلا سپر کردم
گناه باعث حبس دعای من شده است
ز خیر بوده ام عاری، همیشه شر کردم
به همکلامی با هر کسی طمع دارم
به پای حرف تو نَنْشستم و حذر کردم
تو که نیاز نداری به نوکری چون من
منم فقط که ز دوری تو ضرر کردم
حلال کن که تو را این چنین می آزارم
تو را ببخش که اِنقدر خون جگر کردم
به ضرب تیشه ببین ریشه را ز جا کندم
درخت مثمر خود را بلا ثمر کردم
میان صحن نجف ذکر یا علی گفتم
و گوش پنجره ها را پر از شِکر کردم
هم آبِ روی مرا ریخت، هم گناهم را
همان زمان که به ایوان او نظر کردم
برای بوسه به حنجر عقیله آمد و گفت:
که از میانه ی نامحرمان گذر کردم
برای اینکه تو را از زمین بَرَت دارم
مخدرات حرم را فقط خبر کردم
#شعر_مناجات
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk