مثل هر شب خواب را در بسترش تنها گذاشت
رفت پای جانمازش روی دنیا پا گذاشت
با قیامش آسمان میرفت زیر چادرش
قابِ قوسینِ رکوعش عرش را هم جا گذاشت
سجدهاش را بُرد آنجایی که جز مسجود نیست
سر به خاکِ سجدهدارِ مسجدالزهرا گذاشت
با صدای آب آب، از عرش باران شد چکید
رفت بالای سرِ لبتشنهاش دریا گذاشت
باز تا نانآورش برگشت از نان بردنش
مرهمِ اشکی به زخمِ شانهی مولا گذاشت
گرچه رویش سرخ بود از ردّ سیلیهای اشک
گوشهای هم جا برای خندهی حاشا گذاشت
در هجومِ سنگها با آنکه بار شیشه داشت
پای اینکه نشکند آیینه جانش را گذاشت
مشکِ اشکش را غمِ روز مبادا آب کرد
گریههایش را برای روز عاشورا گذاشت
چارده قرن است، میگردد زمین دنبال او
آرزوی تربتش را بر دلِ دنیا گذاشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
بدون تو اصلا عزت ندارن
تو نباشی اینا قیمت ندارن
ناراحت نباش سلامت نمیدن
اینا هیچکدوم لیاقت ندارن
میگن از مریدای پیمبرن
ولی از کافرا خیلی بدترن
بشینی تو خونه خیلی بهتره
حالا که بوزینه ها رو منبرن
مهم اینه نگینِ منی علی
همیشه بهترینِ منی علی
بقیه هرچی میگن بزار بگن
امیرالمؤمنینِ منی علی
تو خودت لشکری یار میخوای چیکار
یه سپاه بی شمار میخوای چیکار
حتی شمشیرم نیازت نمیشه
منو داری ذوالفقار میخوای چیکار
خیلی با زخم زبون نیشت زدن
بیشتر از من تورو آتیشت زدن
میدونستن که حریفت نمیشن
آخرش ناموستو پیشت زدن
دیگه دنیا واسه من تموم شده
انگاری خوشی برام حروم شده
یه نفس کشیدن بدون درد
همینم این روزا آرزوم شده
دلیل چشم ترت شدم ببخش
خیلی کم همسفرت شدم ببخش
ساختن تابوت من آسون نبود
باعث دردسرت شدم ببخش
کاش دلت رو کسی خالی نکنه
قد و بالاتو هلالی نکنه
قَسَمِت میدم که بعد رفتنم
کسی از حسن سؤالی نکنه
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
دستی که باشد بی برابر دست زهراست
دستی که بوسیده پیمبر دست زهراست
مشکل گشای کار عالم دست حیدر
مشکل گشای کار حیدر دست زهراست
غم نیست هر چه دشمنان هم دست گردند
وقتی برای شیعه یاور دست زهراست
بی خود به دنبال کس دیگر نگردید
راه نجات ما فقط در دست زهراست
گرچه گناهکارم ولی امیدوارم
کار شفاعت روز محشر دست زهراست
دستی که بسته دست و پای ظالمان را
دستی که بر ما داده باور دست زهراست
گاهی میان کوچه و گاهی به محراب
دستی که محشر کرده محشر دست زهراست
دستی که واکرده در آن غوغا طناب از
دست ولی الله اکبر دست زهراست
چل تن که دارد جای خود گردد زمین گیر
حتی چهل لشکر، علم گر دست زهراست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
صد مشکل آسان می شود در فاطمیه
باران احسان می شود در فاطمیه
رحمت فراوان می شود ماه مُحرم
رحمت دو چندان می شود در فاطمیه
هرگز نمی بیند بخود درد و غمی را...
هر دل پریشان می شود در فاطمیه
برکت به کسب و کارش آید هرکسی که
بانی احسان می شود در فاطمیه
باید بگوید زیر لب الحمدالله...
چشمی که گریان می شود در فاطمیه
جانم فدای شیعه ای که بر امامش
مانند سلمان می شود در فاطمیه
قطعا عزیز فاطمه با دیده ی تر
در روضه مهمان می شود در فاطمیه
در وقت غسل فاطمه مولا چه دیده؟
این غصه پنهان می شود در فاطمیه
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
شب شد دوباره دردهایم بیشتر شد
ابری شد این چشم کبودم باز، تر شد
آنقدر می لرزد تنم از وضع پهلو
زحمت برای فضه مثل هر شب تا سحر شد
حیدر دوباره مرهم آورده برایم
با اینکه آن های دگر هم بی اثر شد
شرمنده ام از زینبم این چند مدت
هم خانه دار و هم هوادار پدر شد
بغض حسن آتش به قلبم می زند چون
با رازهای زخم کوچه محتضر شد
آن ضربه های دست سنگین، این کبودی
حالا برای چشم هایم درد سر شد
آشفته ام از حرف تلخ مردم شهر
از دست حرفی که به داغ من شرر شد
دنیای بی بابا دگر لطفی ندارد
زهرا از این بار مصیبت خون جگر شد
مظلومی حیدر به لب آورده جانم
بعد از نبی، خیبرشکن بی بال و پر شد
خواب رسول الله را دیدم که می گفت
ریحانه ی من، جان من، وقت سفر شد
حالا دلم شور حسینم را گرفته
پیراهنی که بافتم سهم پسر شد
باشد قرار بعدی ما بین گودال
از کربلا گفتم دلم زیر و زبر شد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
دلم گرفته چه گویم چه کرده با ما، در
چه شکوه ها که نمودست مادرم با،در
دربهشت برین، درب جنت الاعلی
دری که بود فرا روی عرش اعلا، در
دری که روح الامین پاسبان آن در بود
همان که داشت تعلق به بیت مولا، در
دری که سوخته از کینه ی اراذل ها
چه گویمت که چه ها کرده شعله ها با ، در
دری که سوخت و گوئی تمام هستی سوخت
از این غمی که بسوزاند قلب ما را ، در
چهل شقی حرامی ز بسکه ضربه زدند
رود که تا به در آید دگر ز لولا ، در
فرشته در پس در بود و در اگر افتاد
نداشت تاب ستادن به روی پا را ،در
نفس نفس زدنش را شنید دیو و هدف
گرفته، آه چه شد؟ میخ، سینه، حورا، در
امان ز ضربه ی آخر ، امان ز وقتیکه
فتاد همره مسمار روی زهرا ، در
دل زمین و زمان کائنات و موجودات
از این مصیبت عظمی شکست حتّی، در
نوای فضه خُذینی شنید و فضه دوید
رسید پشت در و دید کرده غوغا ، در
شکسته پهلوی زهرا و سینه اش پر خون
ز کینه کرده چه با دُخت پاک طاها، در
شکست پهلو و شد سقط محسنش آن جا
ز کین قوم دغا، بود شاهد آن جا ، در
دلم شکست از آن بیشتر زمانیکه
بدید زینب و با ناله گفت بابا ، در
من و برادر و خواهر ،پدر ، شکسته دلیم
دلی که سوخته در ماتم جوان ، مادر
علی به صوت حزین روضه خواند و مینالید
میان روضه بگفتا چه کرده با ما ، در
به جرم اینکه فقط یاور علی بوده ست
رسید هر که بر او، لطمه زد نه تنها در
چگونه شرح دهم داغِ کوچه و سیلی
ز ضربه های غلاف و ... نگویم الّا ، در
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
صد مشکل آسان می شود در فاطمیه
باران احسان می شود در فاطمیه
رحمت فراوان می شود ماه مُحرم
رحمت دو چندان می شود در فاطمیه
هرگز نمی بیند بخود درد و غمی را...
هر دل پریشان می شود در فاطمیه
برکت به کسب و کارش آید هرکسی که
بانی احسان می شود در فاطمیه
باید بگوید زیر لب الحمدالله...
چشمی که گریان می شود در فاطمیه
جانم فدای شیعه ای که بر امامش
مانند سلمان می شود در فاطمیه
قطعا عزیز فاطمه با دیده ی تر
در روضه مهمان می شود در فاطمیه
در وقت غسل فاطمه مولا چه دیده؟
این غصه پنهان می شود در فاطمیه
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
دستی از راه رسید و به رخت جا انداخت
پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت
یکنفر که دلش از بغض علی میجوشید
ضربهای زد به در خانه و در را انداخت
آتشی را به در خانه ی آب آورد و
بین دیوار و درِ سوخته دعوا انداخت
ضربهی پای در و بی ادبیهای غلاف
بازویت را دو سه ماهی ز تقلّا انداخت
گره انداخت به کار همه دنیا؛ آنکه
ریسمان گردن مولای دو دنیا انداخت
در قیامت جلوی چشم همه میاُفتد
آنکه در کوچه تورا بین تماشا انداخت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمدحسن_بیات_لو
@hadithashk
شعر فراق امام زمان(عج)
چقدر اشک بریزم ز جدایی آقا
من دلم تنگ شده تنگ, کجایی آقا
همه دارند به تنهایی من میخندند
به همه گفته ام این جمعه می آیی آقا
وقت و بی وقت هوای همه کردم جز تو
کاش میخورد دلم با تو هوایی آقا
بیشتر از همه دنبال من و کار منی
من کیم دربدِر بی سر و پایی آقا
به خدا معترفم نوکر بد یعنی من
آمدم بر درت ای شاه گدایی آقا
تو فقط ناز بکش, اخم کنی میمیرم
یار و غمخوار من زار شمایی آقا
امتحان کردی و شرمنده شدم پیش حسین
من ندارم بخدا خرده حیایی آقا
مادرت واسطه باشد همه را می بخشند
قبل آنکه ببری کرببلایی آقا
کاش میشد که در این شعر زبان میشد لال
فاطمه باز دلش ریخت اذان گفت بلال
شاعر؟؟؟؟
#اشعار_مناجات #امام_زمان(عج) #چقدر_اشک_بریزم_ز_جدایی_آقا #فاطمیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رخت میشستی به دستی و جراحت داشتی
کاش میدیدم کمی هم استراحت داشتی
از سرِ شب تا دم صبح آه بود و زینبت
کاش بی گریه بگوید خوابِ راحت داشتی
بستر و پیراهنت از لکههای خون پُر است
واای از این سرفهای که این دو ساعت داشتی
هرچی گفتم چشم گفتی، هرچه دیدم خنده بود
کاش میشد از علی قدری شکایت داشتی
نه عروسیِ حسین و نه عروسی حسن...
آرزوهایی برای بچههایت داشتی
بعد این هفتاد شب گیسوی زینب شانه شد
مثل این نُه سال امشب هم محبت داشتی
خواستی قدری از این پهلو به آن پهلو شوی
خوب میدانم که یک ساعت مصیبت داشتی
آآآه، از آن شعلهی نامرد و میخ لعنتی
ورنه تو در پشت آن در استقامت داشتی
شیشهات گر بد ترک خوردهاست تقصیر علی است
گُر گرفتم، سوختم، از بس حرارت داشتی
روی تو در بود، از آن در چهل تن رد شدند
باز هم نام مرا بین جماعت داشتی
دختران را میسپارم دست عباسِ حرم
آنکه از او بارها ذکر مصیبت داشتی ؛
بر سر تو ریختند و ریختی در بین راه
حیف علمدارم زمانی قد و قامت داشتی
تا بیایم رد پا نه، رد خون نه، بر زمین
پارههایی از تنت در این مسافت داشتی
بر سر تو آمدم دیدم هزاران تیر را
بر سر تو آمدم وقتی به زحمت داشتی...
...پای خود را جمع میکردی کنار مادرم
باز هم از مادرم از من خجالت داشتی
خوب شد زینب نمیبیند که مژگانت چه شد
چشم و ابرویی عزیزم قبل غارت داشتی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش
نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش
دخیل است تا صبح روز قیامت
دو عالم به یک ذکر یا مرتضایش
قسم بر مقامات زهرا نباشد
بجز صاحب عصمتش آشنایش
به تقدیر این لیلة القدر هر شب
سر عارفان است بر خاک پایش
قنوتش چه قوتی سحر میرساند
به دستان محتاج همسایه هایش
چه میدید در او رسول مکرّم
که فرمود ای جان بابا فدایش
زنی چادرش هم مسلمان بسازد
که سلمان بسازد ز نور دعایش
دلی گر به دنیا بسوزد ز داغش
خدا میکند از جهنّم جدایش
شکسته ولی عهد نشکسته هرگز
بقربان این بازوی باوفایش
صدایش گرفت از سرِ درد تا که
امام زمانش نگیرد صدایش
خودش یکطرف یکطرف بچّه هایش
بمیرم برایش بمیرم برایش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
بی تو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم
روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم
گاه میگریم کنار آسیاب خانه ات
گاه با دیوار و در ذکر مصیبت میکنم
تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن
من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم
گفتم امشب درد پهلویت اذیت میکند
یک تکان خوردی و گفتی آه عادت میکنم
غصهی همسایههای بی وفایت را نخور
من خودم جای همه از تو عیادت میکنم
فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده
کار اگر داری صدایم کن اجابت میکنم
از در این خانه بیرون میکشم مسمار را
گرچه یک کم دیر دارم رفع زحمت میکنم
من گذشتم از خودم تو هم بیا بگذر نرو
به همین جسم نحیفت هم قناعت میکنم
بی تو زهرا جان نماز من فرادا میشود
بی تو در محراب هم احساس غربت میکنم
ای ضریح لطمه خورده میروی از خانه ام
کربلا اما تو را روزی زیارت میکنم
بر سر جسم مقطع ، بین گودال حسین
با بنیَّ های تو ذکر مصیبت میکنم
تو کمک بر رأس های رفته بر نی میکنی
من کمک بر دختران در اسارت میکنم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk