شعر فراق امام زمان(عج)
چقدر اشک بریزم ز جدایی آقا
من دلم تنگ شده تنگ, کجایی آقا
همه دارند به تنهایی من میخندند
به همه گفته ام این جمعه می آیی آقا
وقت و بی وقت هوای همه کردم جز تو
کاش میخورد دلم با تو هوایی آقا
بیشتر از همه دنبال من و کار منی
من کیم دربدِر بی سر و پایی آقا
به خدا معترفم نوکر بد یعنی من
آمدم بر درت ای شاه گدایی آقا
تو فقط ناز بکش, اخم کنی میمیرم
یار و غمخوار من زار شمایی آقا
امتحان کردی و شرمنده شدم پیش حسین
من ندارم بخدا خرده حیایی آقا
مادرت واسطه باشد همه را می بخشند
قبل آنکه ببری کرببلایی آقا
کاش میشد که در این شعر زبان میشد لال
فاطمه باز دلش ریخت اذان گفت بلال
شاعر؟؟؟؟
#اشعار_مناجات #امام_زمان(عج) #چقدر_اشک_بریزم_ز_جدایی_آقا #فاطمیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رخت میشستی به دستی و جراحت داشتی
کاش میدیدم کمی هم استراحت داشتی
از سرِ شب تا دم صبح آه بود و زینبت
کاش بی گریه بگوید خوابِ راحت داشتی
بستر و پیراهنت از لکههای خون پُر است
واای از این سرفهای که این دو ساعت داشتی
هرچی گفتم چشم گفتی، هرچه دیدم خنده بود
کاش میشد از علی قدری شکایت داشتی
نه عروسیِ حسین و نه عروسی حسن...
آرزوهایی برای بچههایت داشتی
بعد این هفتاد شب گیسوی زینب شانه شد
مثل این نُه سال امشب هم محبت داشتی
خواستی قدری از این پهلو به آن پهلو شوی
خوب میدانم که یک ساعت مصیبت داشتی
آآآه، از آن شعلهی نامرد و میخ لعنتی
ورنه تو در پشت آن در استقامت داشتی
شیشهات گر بد ترک خوردهاست تقصیر علی است
گُر گرفتم، سوختم، از بس حرارت داشتی
روی تو در بود، از آن در چهل تن رد شدند
باز هم نام مرا بین جماعت داشتی
دختران را میسپارم دست عباسِ حرم
آنکه از او بارها ذکر مصیبت داشتی ؛
بر سر تو ریختند و ریختی در بین راه
حیف علمدارم زمانی قد و قامت داشتی
تا بیایم رد پا نه، رد خون نه، بر زمین
پارههایی از تنت در این مسافت داشتی
بر سر تو آمدم دیدم هزاران تیر را
بر سر تو آمدم وقتی به زحمت داشتی...
...پای خود را جمع میکردی کنار مادرم
باز هم از مادرم از من خجالت داشتی
خوب شد زینب نمیبیند که مژگانت چه شد
چشم و ابرویی عزیزم قبل غارت داشتی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش
نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش
دخیل است تا صبح روز قیامت
دو عالم به یک ذکر یا مرتضایش
قسم بر مقامات زهرا نباشد
بجز صاحب عصمتش آشنایش
به تقدیر این لیلة القدر هر شب
سر عارفان است بر خاک پایش
قنوتش چه قوتی سحر میرساند
به دستان محتاج همسایه هایش
چه میدید در او رسول مکرّم
که فرمود ای جان بابا فدایش
زنی چادرش هم مسلمان بسازد
که سلمان بسازد ز نور دعایش
دلی گر به دنیا بسوزد ز داغش
خدا میکند از جهنّم جدایش
شکسته ولی عهد نشکسته هرگز
بقربان این بازوی باوفایش
صدایش گرفت از سرِ درد تا که
امام زمانش نگیرد صدایش
خودش یکطرف یکطرف بچّه هایش
بمیرم برایش بمیرم برایش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
بی تو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم
روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم
گاه میگریم کنار آسیاب خانه ات
گاه با دیوار و در ذکر مصیبت میکنم
تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن
من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم
گفتم امشب درد پهلویت اذیت میکند
یک تکان خوردی و گفتی آه عادت میکنم
غصهی همسایههای بی وفایت را نخور
من خودم جای همه از تو عیادت میکنم
فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده
کار اگر داری صدایم کن اجابت میکنم
از در این خانه بیرون میکشم مسمار را
گرچه یک کم دیر دارم رفع زحمت میکنم
من گذشتم از خودم تو هم بیا بگذر نرو
به همین جسم نحیفت هم قناعت میکنم
بی تو زهرا جان نماز من فرادا میشود
بی تو در محراب هم احساس غربت میکنم
ای ضریح لطمه خورده میروی از خانه ام
کربلا اما تو را روزی زیارت میکنم
بر سر جسم مقطع ، بین گودال حسین
با بنیَّ های تو ذکر مصیبت میکنم
تو کمک بر رأس های رفته بر نی میکنی
من کمک بر دختران در اسارت میکنم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
فاتِحِ خیبر دِگر شب ها به پا دارِ عزاست
با غریبی هایِ دنیایِ شما هم آشناست
چاه را زین پس دِگر غمخوار خود
میبیند و
در دلش میخِ در و مِسمار، آوارِ بَلاست!
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_علیرضا_دعوتی
@hadithashk
جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفرهها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است
تو در عشق ، پیغمبری می کنی
برای همه مادری می کنی
تو هستی تمامی هستِ پدر
غم تو دلیل شکست پدر
همین که نشستی ، نشسته پدر
عبا را تو دادی به دستِ پدر
نخ چادرت ، رخت احرام بود
نبی در کنار تو آرام بود
چه توحید نابیست در پند تو
کلید بهشت است لبخند تو
به پیشانی ماست سربند تو
پسرهای ما نذر فرزند تو
همه نوکر جاننثار توایم
گدایان ایل و تبار توایم
وجود تو در اوج شب ، ماه شد
مسیر خدا با تو کوتاه شد
حضور تو فانوس این راه شد
یدالله با تو یدالله شد
تو جام غدیرِ خُم آورده ای
تو ما را مُرید علی کرده ای
علی ، فاطمه هست و زهرا ، علی
شده ذکر یا فاطمه ، یا علی
رسیدیم با فاطمه تا علی
به زهرا سپرده حرم را علی!
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به همراه مادر ، نجف می رویم
فقیر علی ، قنبر فاطمه است
علیدوست در لشکر فاطمه است
تمام وطن ، محضر فاطمه است
که این مملکت ، کشور فاطمه است
به لطف تو یکتاپرستیم ما
سر جانمازت نشستیم ما
غمت شعله بود و به گلزار خورد
گُذارت به بُنبَستِ اغیار خورد
مسیرت به یک پستِ غَدّار خورد
چُنان زد ، سر تو به دیوار خورد
حسن دید سیلی به صورت نشست
گمانم دوتا گوشواره شکست
همین که پر تو زمینگیر شد
دل آینه مات تکثیر شد
پسر خواست مانع شود ، دیر شد
بمیرم! حسن یکشبه پیر شد
غم مجتبی ، زخمِ ملموس نیست
کُشندهتر از داغ ناموس ، نیست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
بیا ای تمام کَس و کار من
شفای نفس های تب دار من
بیا تا کمی گریه از غم کنیم
کمی داغ این شعله را کم کنیم
کنارم بیا تا نگاهت کنم
پریشان شدی..رو به راهت کنم
برای تو نان پخته ام مرد من
کمک کرده خیلی به مادر،حسن
بمیرم..نبینم تورا اینچنین
بمیرم علی جان که خوردی زمین
به جان خودت حال من بهتر است
تو هستی و احوال من بهتر است
بمیرم که بغض اینقدَر کرده ای
تو با گریه شب را سحر کرده ای
تورا احترامت نکرده کسی؟
ببینم سلامت نکرده کسی؟
به جای همه من فدایت علی
بمیرم الهی برایت علی
نبینم پریشان شده موی تو
نبینم که درهم شده روی تو
عزیزم تو آقای این خانه ای
بیا تا به مویت زنم شانه ای
اگرچه به مهر تو دل بسته ام
به جان تو از زندگی خسته ام
فدائیِ تو در مدینه منم
به زودی از این خانه پر می زنم
قرار من و تو علی کربلا
حسینم بماند زیر دست و پا
الهی بمیرم برای حسین
برای غم کربلای حسین
ز بی جانی اش دست و پا می زند
بمیرم که من را صدا می زند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
نمیخوام زیاد اذیتت کنم
علی جان میخوام وصیتت کنم
اگه تو این شب پر سوز گداز...
به تو گفتم که برام تابوت بساز...
دوس ندارم موقع تشییع من...
که میرم رو شونهی ابالحسن...
غصهمو ستارهی شب بخوره
غم لاغریمو زینب بخوره
اگه گفتم زیر بغض آسمون...
دل شب خودت برام نماز بخون...
به خدا دوس ندارم ابالحسن !
یه موقع سر نماز دفن من...
توی جمعیت دلت وقتی پره
یه دفه چشات به قنفذ بخوره
سر صف دلت به غربت بزنه
با نگاش مغیره طعنهت بزنه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
اشک با چشمانِ خیسِ من رفاقت داشته
گریه بیهوده نکردم ، گریه علت داشته
سینه ام تنگ است از بس که بلا دیدم بلا
قلبِمن خوناست خون،از بسکه حسرت داشته
قطره قطره بودم اما میشوم یک روز سیل …
جلوه خواهد کرد قطعاً آن که خلوت داشته
حتم دارم چادر خاکی نجاتم میدهد
مادرم همیشه اسباب شفاعت داشته
سوخت در آتش که این آتش نسوزاند مرا
به تمام بچه ها مادر ، محبت داشته
«ذَاتِالْأَحْزَانِالطَّوِيلَةِ»با همین عمرِ کم ـَش
اُف بر این دنیا که یک دنیا اذیت داشته
«إِرْثُهَاالْمَمْنُوعَةِ»؛وقتی که قباله پاره شد
فاطمه بعد از فدک اینقدر محنت داشته
«حَقُّهَاالْمَغْصُوبَةِ»؛خوردند حقش را همه
این بلایی که سرش آمد شکایت داشته
«بَعْلُهَاالْمَظْلُومِ»؛حیدر از خجالت آب شد
فاتح خیبرْ درون ِخانه غربت داشته
«ضِلْعُهَاالْمَكْسُورَةِ»،با ضرب لگد سینه شکست
فاطمه تا آخر عمرش کسالت داشته
«إبْنُهَاالْمَقْتُولِ»محسن؛قتلگاهش خانه بود
در روایت ها نوشته ضربه شدت داشته
ضربه ی در بود محکم یا شتابِ دست شمر ؟
روضه ی گودال خواندن هم مصیبت داشته
لا به لای پنجه ی شمر است گیسوی حسین
گرچه در این حال هم ، آقا رضایت داشته
چند ساعت شد ز مقتل درنمیآید کسی
سر بریدن از حسین از بس که زحمت داشته
دست پر رفته ست هر کس دستْ خالی آمده
هر کسی در دست ِخود اسباب غارت داشته
ناقه ی عریان کجا و دختر زهرا کجا !؟
کی ؟ کجا ؟ زینب تحمل بر اسارت داشته
چوب دستیِ عبیدالله دندان را شکست
قصه های مجلس کوفه خجالت داشته
پله های قصر پای بچه ها را داغ کرد
در اسیری حالت طفلان وخامت داشته
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
بی بهانه آمدم وا کن به روی من دری
انتخابم کن شوم در محضرت یک نوکری
رعیتت گردیدهام تنها به امید کرم
بر کریمان دو عالم یابن زهرا تو سری
در مدارا کردن و در بخشش و جود و کرم
خارج از حد تصور، فوق العاده محشری
ای به قربانت شوم مانند مادر مهربان
در حقیقت زاده حیدر تو زهرا منظری
دعوتم کردی به روضه مطمئنم عاقبت
گریه کن را تا مدینه بهر گریه میبری
رخصتی دادی شوم من هم عزادار غمت
با نگاه خویش ارزانی نمودی گوهری
اشک میریزم که تا جانم فدای تو شود
خوب میدانم عزادار گرامی مادری
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#فاطمیه_1404
#محسن_راحت_حق
@hadithashk
به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب دعامون
خدایا بردار از عمری که دادی
بذارش روی عمر مادرامون
فدای مادری که شب نخوابید
که بچه اش لحظه ای تشنه نمونه
متکای حسین و صاف میکرد
اره مادر همیشه مهربونه
کسی نون پختن از زهرا نمیخواست
ولی پای تنور خونه میموند
خدا میدونه که نه ساله چند بار
آتیش لعنتی دستاشو سوزوند
اونی که به مکافات نون دراورد
یه روزی از تنور سر درمیاره
اگرچه سخت اومد اما اومد
یوقت مردم نگن مادر نداره
موهایی رو که زهرا شونه میکرد
تو این مطبخ خونه خاکستری شد
حالا پنجه اش تو موهای حسینه
تمومه سهمش از این مادری شد
تمومه مادرا عین هم هستن
نمونه اش حال و احوال ربابه
نگه داشت دستاشو پایین نیزه
با اینی که خودش بین طنابه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
دلدار دم میداد ،دلبر گریه میکرد
زهرا در آتش بود،حیدر گریه میکرد
مسند نشین شد سامری از جُور ایام
مسجد به سر میزد وَ منبر گریه میکرد
فضه رسید و دید زهرا بارَش افتاد
دیوار هم با میخ،با در،گریه میکرد
محسن گمانم گفت یا زهرا و جان داد
وقتی صدف میسوخت،گوهر گریه میکرد
این لانه چون قلب علی می سوخت می سوخت
با جوجه های خود کبوتر گریه میکرد
مسمار شد تیر سه شعبه ظهر یک روز
آب و رباب و حلق اصغر گریه میکرد
مسمار شد یک خنجر کُندی به مقتل
نحر گلو میکرد و خواهر گریه میکرد
مسمار شد کعب نی و زد خواهری را
می بست چشمش را به نی،سر گریه میکرد
مسمار آخر خیزران شد خیز برداشت
میخورد بر دندان و دختر گریه میکرد
آری مسیر کربلا از کوچه وا شد
روز دوشنبه بود مادر گریه میکرد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashj