eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کریم ابن کریم می نویسم از خدای دیگری در این مسیر خواندم امشب ربنای دیگری در این مسیر من گدا بودم ولی از لطف او عاشق شدم پس شدم حالا گدای دیگری در این مسیر او کریم است و کریم است و کریم است و کریم بخشش اَش دارد صفای دیگری در این مسیر هم گدایم،هم یتیمم،هم اسیر این کریم خواستم از او غذای دیگری در این مسیر از سکوت و صبر و صلح اش درس ها باید گرفت جنگ کرده با صدای دیگری در این مسیر کاش میشد غربت آقا به پایان می رسید باز میشد کربلای دیگری در این مسیر شاید این صحن و سرا خاکی ست در ظاهر ولی دیده ام ایوان طلای دیگری در این مسیر... محسن صرامی  ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای کریم کریم مثل توآقا کسی نخواهد یافت که واژه ی کرمم به ز این نخواهد یافت خدا به دست تو داده تمام رزق جهان و رازقی به کریمی تو نخواهد یافت هر انچه سائلتان خواست از شما بگرفت ومثل تو به جهان هم حسن نخواهد یافت حسن نه حسن جهانی کریمآال الله شبیه تان به پیمر کسی نخواهد یافت شبیه فاطمه گشتی شبیه تر به علی کسی به هیبت تو چون علی نخواد یافت نه که به چشم حسودان نظر شوی اقا مدینه مثل تو یوسف دگر نخواهد یافت وسیدشباب اهل بهشتی خود پیمبر گفت برادری چو حسین کس دگر نخواهد یافت حرم به گنبد صحن وضریح مختص نیست کسی شبیه بقیعت دگر نخواهد یافت چقدر رزم ابالفضل شبیه رزم شماست مبارزی به مثالت عرب نخواهد یافت خدا کند به دعایت رسد (امام زمان) دعاکنی احدی دست رد نخواهد یافت محمدرضا قفلی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام حَسنِ مجتبی(ع) خاکی شده ست بال و پرِ یاکریم ها چون بوده اند زائرِ صحنِ کریم ها مولایِ بی حرم حَسن و بی کفن حسین فرقی نمی کند غمِ این یاکریم ها آری اگر بقیع ، چراغِ نجات نیست سمتِ تو کج شدند چرا مستقیم ها ؟ از سجده های سبزِ تو سجّاده می برند بخشیدن است دلخوشیِ دل رحیم ها آقای صُلح کینه ی این شهر تازه نیست زخمی ست مانده بر دِلشان از قدیم ها نان و پنیرهای سرِ سُفره ات چه زود تیر و کمان شدند به دستِ یتیم ها صُلحِ حَسن قیامِ حسین است چون نبود دارالاماره لایقِ دارالنّعیم ها از عطرِ سیبِ سبزِ غریبِ مدینه است تاثیرِ سیبِ سُرخِ حرم در شمیم ها بوی حسین می وَزد از جانبِ بقیع گُل می کنند حضرتِ عبدُالعظیم ها  ابراهیم زمانی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم حسن(ع) شد آغاز حرف دلم با حسن به زیبایی اش هست زیبا حسن روی صفحه ی سینه با یا حسن نوشتیم با خط خوانا حسن به یک غمزه دل را به تاراج برد شکسته دلان را به معراج برد خودش کعبه شد دل ز حجاج برد روان در پی اش خیل دلها حسن فدای تو و سفره داری تو نیامد سپاهی به یاری تو غم کوچه شد زخم کاری تو بمیرم غریبی و تنها حسن شبت با چه رنجی سحر می شود سحر خیره چشمت به در می شود و داغ دلت تازه تر می شود تو و کوچه و داغ زهرا حسن کجا پیش تو جای خار و خس است دلت در دل خانه هم بی کس است شده همسرت قاتلت این بس است سزاوار تو نیست دنیا حسن چنین با دل خون خواهر مکن وصیت به گوش برادر مکن به خون جگر تشت را تر مکن قدم را ز داغت مکن تا حسن خودت روضه خوان کفن می شوی چو باقاسمت هم سخن می شوی به تابوت خونین بدن می شوی تنت تیرباران اعدا حسن چنان روضه خواندی که زینب گریست چنین حرف ها با حسینت ز چیست مکن گریه روزی چو روز تو نیست عزادار آن داغ عظما حسن تو گفتی ز خون خاک تر می شود سرش روضه ای داغ تر می شود جدا کردنش درد سر می شود تو گفتی ذبیح القفا را حسن   هادی ملک پور ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کریم ابن کریم با دستِ حق، مقامِ حسن را نوشته اند بر بامِ عرش، نامِ حسن را نوشته اند قرآن، کریم هست و حَسن هم کریم بود این سوره ها، کلامِ حسن را نوشته اند بعد از علی به هر لبه از تیغِ ذوالفقار... شمشیرِ در نِیامِ حسن را نوشته اند صُلحش در آن زمانه نشان شجاعت است در کربلا قیامِ حسن را نوشته اند شُکرِ خدا که در پسِ نامِ تمامِ ما تنها همان غلامِ حسن را نوشته اند آنقدر سُفره اش به همه نان رسانده است در آسمان، مَرامِ حسن را نوشته اند بر رویِ جلدِ دفترِ خلقت، ملائکه غمهایِ ناتمامِ حسن را نوشته اند یک عمر بِینِ کوچه به هر جا نشسته است تکرارِ روضه را به تماشا نشسته است **** امشب خودش برایِ خودش گریه می‌کند این کوهِ درد، پایِ خودش گریه می‌کند همپایِ غربتش لبِ او نوحه‌خوان شد و ... جانانه هم صدایِ خودش گریه می‌کند پنهان‌تر از تمامیِ ایام ، تا سحر... زیرِ پَرِ عَبایِ خودش گریه می‌کند زخمی که خورده است مُداوا نمی‌شود بر دردِ بی‌دوایِ خودش گریه می‌کند گاهی به جایِ مادرِ پهلو شکسته‌اش... گاهی فقط به جایِ خودش گریه می‌کند در کوچه دیده مادرش افتاد بر زمین با داغِ ماجرایِ خودش گریه می‌کند حالا که خانه‌اش شده گودالِ قتلِ او در خاکِ کربلایِ خودش گریه می‌کند در غربتِ تمامِ خودش بی رقیب بود در شهرِ جَدِ اطهرِ خود هم غریب بود **** جُز غم برایِ زخمِ دلش مَرهمی نداشت حتی میانِ خانهٔ خود مَحرمی نداشت با زَهرِ همسرش جگرش ریخت بر زمین آقایِ ما کنارِ خودش هَمدَمی نداشت از روزگار و زندگی اش در تمامِ عمر... جُز قلبِ پاره پاره و قَدِ خَمی نداشت هر کس بقیع، رفته برایم نوشته است حتی به رویِ قبرِ خودش، پرچمی نداشت بارانِ تیر، بر تن و تابوتِ او رسید حالا بگو که او کفنِ مُبهَمی نداشت لایوم... را که گفت دلِ آسمان شکست جُز ماجرایِ کرب و بلا که غمی نداشت من گریه میکنم به امامی که آخرش... غیر از غمِ حُسین،دلش ماتمی نداشت (ای کشتهٔ فتاده به هامون حسین جان ای صیدِ دست و پا زده در خون حسین جان) مهدی قربانی   ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من ابر رحمت می‌نشیند بر سر دوش نسیم فصل باران است «بسم الله الرحمن الرحیم» ای حدیث حا و سین و نون تو آغاز حُسن السلام ای پیش تو تسلیم، دلهای سلیم چشم هایم زادگاه ابرهای بی قرار دستهایت آسمان رحمت از عهد قدیم در هوای آستانت باز هم پر می زنم بال در بال کبوتر های بامت یا کریم معنی لا تقْنطوا مِن رحمهُ اللهی،حسن راه تو سیر الی الله و صراط المستقیم در جمل، غوغای تیغت می شود فتح الفتوح در نیام صبر، صلحت میشود فتح العظیم پای صبرت درس پس داده است ایوب نبی قطره ای از حکمتت را برده لقمان حکیم از دمت شد صاحبِ اعجاز، عیسای مسیح بردن نام تو «شرحِ صدر» موسای کلیم باغ ها با عطر نام تو تنفس می‌کنند گل به شوقت سر درآورده ز جنات النعیم از غبار آستانت شعبه می‌سازد بهشت عالمی هستند زیر سایه ی مهرت مقیم واژه ها خیل گدایانند در توصیف تو هر چه از حسن تو می گوییم کم می‌آوریم  منصوره محمدی مزینان   ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غریب‌ترین مردِ روزگار الا مسافرِ تبعیدی دیارِ خودت تویی غریب‌ترین مردِ روزگارِ خودت میانِ جمعِ گدایانِ خویش، تنهایی نشسته‌ای سرِ خوانِ خودت کنارِ خودت کسی به یاری تنهایی‌ات نمی‌آید در انتظار که هستی، در انتظارِ خودت؟! دلاورِ جمل اکنون به جنگِ فتنه برو به تیغِ صبر نظر کن، به ذوالفقارِ خودت شکستْ چهره‌ی آیینه از شکستگی‌ات گریستی به تماشای انکسارِ خودت برای خود کمی از روضه‌های کوچه بخوان تو راز گریه‌ی خویشی، تو رازدارِ خودت پس از زیارتِ پنهانِ تربتِ مادر به خاکِ کوچه نشستی سرِ مزارِ خودت تو و برادرت آیینه‌های داغِ هَم‌اید تو روضه‌خوانِ حسینی در احتضارِ خودت فَیا سُیوفُ خُذینی‌ست زهر خوردن تو رسیده‌ای به شهادت به اختیارِ خودت  رضا قاسمی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من هر چند در مقتل نوشته سَم شهیدش کرد من باورم این است که ماتم شهیدش کرد من معتقد هستم که زهرِ جعده(لع) یکباره... اما غم ِ بی مادری کم کم شهیدش کرد پُر بود گوشَش از صدایِ ضربهٔ سیلی آن ضربتی که روز و شب؛ هر دم شهیدش کرد رازی که از مادر میانِ سینه پنهان داشت هم سخت پیرش کرد و آخر هم شهیدش کرد از غربت بابا، سکوتِ مبهم ِ مادر... آن چهرهٔ غمدیده ی دَرهم شهیدش کرد آنها که عمری شاهدِ تنهایی اش بودند گفتند قبل از سَم، به قران غم شهیدش کرد نامش حسن(ع) بود و به سائل بسکه رغبت داشت بغض و حسادت!...کینهٔ عالَم شهیدش کرد کوچه، مغیره(لع)، نیشخندِ ممتدِ قنفذ(لع) عمری جراحت هایِ بی مرهم شهیدش کرد مِهرش چنان افتاد در ذرّاتِ زهری که ناچار، با شرمندگی، نم نم شهیدش کرد بر زخم های کهنه اش دائم نمک میریخت در خانه-همسر؛ بهترین مَحرم شهیدش کرد حرف نگفته، قاتلِ جانش شد و یک عمر خون جگر خورد و به ظاهر سَم شهیدش کرد!    مرضیه عاطفی   ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
انا لله و انا الیه الراجعون روضه خوان گشت قدح نوش اباعبدالله روضه خوان رفت در آغوش اباعبدالله @hadithashk
شب بدون تو بابا بسر نمی آید شب مرا به گمانم سحر نمی آید به چشم من قدمی نِه تویی که چشم منی بدون تو دو جهان در نظر نمی آید فقط صبا ز تو دارد خبر عزیز دلم  ز سوی باد صبا هم خبر نمی آید دوباره عمه دلم را به صبر دعوت کرد ولی ز من دگر این کار بر نمی آید کسی به غیر من خسته تا که دنیا هست کنار طشت به دیدار سر نمی آید کویر گشته دو چشمم بگو چه چاره کنم ز کوزه آنچه در او نیست در نمی آید @hadithashk
مطمئن بودم که آخرش میای روی دخترت رو ننداختی زمین خرابه مناسب مهمونی نیست رو زمین نه بیا رو پاهام بشین خیلی حرف دارم بگم برات بابا ولی اول بزا خوب نگات کنم چیزی نیست واسه پذیرایی ببخش میخوام امشب جونمو فدات کنم کاش می شد منو یکم بغل کنی دخترت خسته ازین سفر شده اینکه رو پام نمی‌شه که راه برم واسه عمه خیلی درد سر شده شبای خرابه سرد و تاریکه من شبا خیلی میترسم باباجون چن شبه خواب به چشام نیومده واسه رقیه لالایی بخون لکنت زبون گرفته دخترت از شبی که زجر دنبالم اومد از موهام منو گرفت کشید و برد من صدات میزدم و اونم میزد مردم شام به خدا بد دهنن توی بازار و تو کوچه بردنم بعد تو خیلی به ما عذاب دادن بدون عذر و بهونه زدنم دختر حرمله با عروسکاش گریه ی دخترتُ در می آره حالا که تو اومدی بهش بگو لااقل معجرمُ پس بیاره بزا موهاتو یکم شونه کنم کاری از دستم دیگه بر نمی آد حالا تو برام بگو کجا بودی من دیگه بابا صدام در نمی آد @hadithashk
بهترین اسم کریم حی سبحان شد حسن از محرم تا صفر، ذکر حسین جان شد حسن من که با دار و ندار هر دوی آنها خوشم صاحب ایوان حسین، اما بی ایوان شد حسن در حسینیه حسن گفتیم گریان شد حسین در حسینیه حسین گفتیم، گریان شد حسن پرچم ارباب، بالا رفته با یا مجتبی کربلا رفتی ببین در اصل، سلطان شد حسن در بساطش روزی لایحتسب با فاطمه است تا قیامت سفره دار خوان احسان شد حسن دست و دلبازی ما در اربعین از لطف اوست شب به شب بین مواکب گرچه مهمان شد حسن ما زمینی ها بدون نور او سر درگمیم در میان آسمان، ماه درخشان شد حسن تشت را پُر کرده بود از لخته خون های جگر پیش چشم خواهرش افتاد و بی جان شد حسن کینه ی شیرجمل را داشتند و بد زدند لحظه های آخرش درگیر بحران شد حسن تا ابوفاضل پریشان شد، پریشان شد حسین وقت تشییع جنازه تیرباران شد حسن @hadithashk