eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای من ابر رحمت می‌نشیند بر سر دوش نسیم فصل باران است «بسم الله الرحمن الرحیم» ای حدیث حا و سین و نون تو آغاز حُسن السلام ای پیش تو تسلیم، دلهای سلیم چشم هایم زادگاه ابرهای بی قرار دستهایت آسمان رحمت از عهد قدیم در هوای آستانت باز هم پر می زنم بال در بال کبوتر های بامت یا کریم معنی لا تقْنطوا مِن رحمهُ اللهی،حسن راه تو سیر الی الله و صراط المستقیم در جمل، غوغای تیغت می شود فتح الفتوح در نیام صبر، صلحت میشود فتح العظیم پای صبرت درس پس داده است ایوب نبی قطره ای از حکمتت را برده لقمان حکیم از دمت شد صاحبِ اعجاز، عیسای مسیح بردن نام تو «شرحِ صدر» موسای کلیم باغ ها با عطر نام تو تنفس می‌کنند گل به شوقت سر درآورده ز جنات النعیم از غبار آستانت شعبه می‌سازد بهشت عالمی هستند زیر سایه ی مهرت مقیم واژه ها خیل گدایانند در توصیف تو هر چه از حسن تو می گوییم کم می‌آوریم  منصوره محمدی مزینان   ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غریب‌ترین مردِ روزگار الا مسافرِ تبعیدی دیارِ خودت تویی غریب‌ترین مردِ روزگارِ خودت میانِ جمعِ گدایانِ خویش، تنهایی نشسته‌ای سرِ خوانِ خودت کنارِ خودت کسی به یاری تنهایی‌ات نمی‌آید در انتظار که هستی، در انتظارِ خودت؟! دلاورِ جمل اکنون به جنگِ فتنه برو به تیغِ صبر نظر کن، به ذوالفقارِ خودت شکستْ چهره‌ی آیینه از شکستگی‌ات گریستی به تماشای انکسارِ خودت برای خود کمی از روضه‌های کوچه بخوان تو راز گریه‌ی خویشی، تو رازدارِ خودت پس از زیارتِ پنهانِ تربتِ مادر به خاکِ کوچه نشستی سرِ مزارِ خودت تو و برادرت آیینه‌های داغِ هَم‌اید تو روضه‌خوانِ حسینی در احتضارِ خودت فَیا سُیوفُ خُذینی‌ست زهر خوردن تو رسیده‌ای به شهادت به اختیارِ خودت  رضا قاسمی ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من هر چند در مقتل نوشته سَم شهیدش کرد من باورم این است که ماتم شهیدش کرد من معتقد هستم که زهرِ جعده(لع) یکباره... اما غم ِ بی مادری کم کم شهیدش کرد پُر بود گوشَش از صدایِ ضربهٔ سیلی آن ضربتی که روز و شب؛ هر دم شهیدش کرد رازی که از مادر میانِ سینه پنهان داشت هم سخت پیرش کرد و آخر هم شهیدش کرد از غربت بابا، سکوتِ مبهم ِ مادر... آن چهرهٔ غمدیده ی دَرهم شهیدش کرد آنها که عمری شاهدِ تنهایی اش بودند گفتند قبل از سَم، به قران غم شهیدش کرد نامش حسن(ع) بود و به سائل بسکه رغبت داشت بغض و حسادت!...کینهٔ عالَم شهیدش کرد کوچه، مغیره(لع)، نیشخندِ ممتدِ قنفذ(لع) عمری جراحت هایِ بی مرهم شهیدش کرد مِهرش چنان افتاد در ذرّاتِ زهری که ناچار، با شرمندگی، نم نم شهیدش کرد بر زخم های کهنه اش دائم نمک میریخت در خانه-همسر؛ بهترین مَحرم شهیدش کرد حرف نگفته، قاتلِ جانش شد و یک عمر خون جگر خورد و به ظاهر سَم شهیدش کرد!    مرضیه عاطفی   ،_شعر_هفتم_صفر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
انا لله و انا الیه الراجعون روضه خوان گشت قدح نوش اباعبدالله روضه خوان رفت در آغوش اباعبدالله @hadithashk
شب بدون تو بابا بسر نمی آید شب مرا به گمانم سحر نمی آید به چشم من قدمی نِه تویی که چشم منی بدون تو دو جهان در نظر نمی آید فقط صبا ز تو دارد خبر عزیز دلم  ز سوی باد صبا هم خبر نمی آید دوباره عمه دلم را به صبر دعوت کرد ولی ز من دگر این کار بر نمی آید کسی به غیر من خسته تا که دنیا هست کنار طشت به دیدار سر نمی آید کویر گشته دو چشمم بگو چه چاره کنم ز کوزه آنچه در او نیست در نمی آید @hadithashk
مطمئن بودم که آخرش میای روی دخترت رو ننداختی زمین خرابه مناسب مهمونی نیست رو زمین نه بیا رو پاهام بشین خیلی حرف دارم بگم برات بابا ولی اول بزا خوب نگات کنم چیزی نیست واسه پذیرایی ببخش میخوام امشب جونمو فدات کنم کاش می شد منو یکم بغل کنی دخترت خسته ازین سفر شده اینکه رو پام نمی‌شه که راه برم واسه عمه خیلی درد سر شده شبای خرابه سرد و تاریکه من شبا خیلی میترسم باباجون چن شبه خواب به چشام نیومده واسه رقیه لالایی بخون لکنت زبون گرفته دخترت از شبی که زجر دنبالم اومد از موهام منو گرفت کشید و برد من صدات میزدم و اونم میزد مردم شام به خدا بد دهنن توی بازار و تو کوچه بردنم بعد تو خیلی به ما عذاب دادن بدون عذر و بهونه زدنم دختر حرمله با عروسکاش گریه ی دخترتُ در می آره حالا که تو اومدی بهش بگو لااقل معجرمُ پس بیاره بزا موهاتو یکم شونه کنم کاری از دستم دیگه بر نمی آد حالا تو برام بگو کجا بودی من دیگه بابا صدام در نمی آد @hadithashk
بهترین اسم کریم حی سبحان شد حسن از محرم تا صفر، ذکر حسین جان شد حسن من که با دار و ندار هر دوی آنها خوشم صاحب ایوان حسین، اما بی ایوان شد حسن در حسینیه حسن گفتیم گریان شد حسین در حسینیه حسین گفتیم، گریان شد حسن پرچم ارباب، بالا رفته با یا مجتبی کربلا رفتی ببین در اصل، سلطان شد حسن در بساطش روزی لایحتسب با فاطمه است تا قیامت سفره دار خوان احسان شد حسن دست و دلبازی ما در اربعین از لطف اوست شب به شب بین مواکب گرچه مهمان شد حسن ما زمینی ها بدون نور او سر درگمیم در میان آسمان، ماه درخشان شد حسن تشت را پُر کرده بود از لخته خون های جگر پیش چشم خواهرش افتاد و بی جان شد حسن کینه ی شیرجمل را داشتند و بد زدند لحظه های آخرش درگیر بحران شد حسن تا ابوفاضل پریشان شد، پریشان شد حسین وقت تشییع جنازه تیرباران شد حسن @hadithashk
نیمه شب با دست لرزون عزیزم قبرتو کندم و شرمنده شدم شد لباس کهنه‌ی تو کفنت از خجالت مردم و زنده شدم چجوری غسلت بدم نمیدونم حسّم اینه دسته جمعی زدنت مجبورم من که تیممت بدم بس که زخمیه تموم بدنت وقت غسلت تا که دیدم سر تو حق بده اگه که با سر افتادم زخم پهلوی تو رو دیدم و باز یاد زخم تن مادر افتادم ام کلثوم صورت کبودتو با سکینه روی خاکا میذارن کاش میشد لحد بذارم که نشد تا تنت رو از توو خاک در نیارن بعد اصغر که سرش رفت روی نی دیگه چشم همه ترسیده شده کاشکی با نیزه تورو در نیارن نره روی نی، گُلِ چیده شده @hadithashk
خاک بودم، نظری کرد و چنان تاجم کرد از دلِ چاهِ بلا راهی معراجم کرد آب، ساکن بشود عاقبتش مرداب است دستِ الطافِ حسن، ساکنِ امواجم کرد خیر این است که محتاج کریمان باشم این هم از لطفِ خدا بود که محتاجم کرد حج من نیست به جز دور حسن گردیدن نظر انداخت به من، حاجیِ حجاجم کرد عدد سیرِ الی الله صد و هجده شد ابجد نامِ حسن، راهی معراجم کرد از درخانه‌ی او فاصله‌ای نیست به عرش همه باشند حسن، غیر حسن کیست به عرش؟ چهره‌ی اوست همان شمسه‌یِ تابانِ بهشت چشمِ زیباش شده ماهِ درخشانِ بهشت در حدیث آمده هرکس به حسن گریه کند می‌شود خنده‌کُنان ساکن و مهمانِ بهشت هرکسی بوده سرِ سفره‌ی او می‌گوید: سفره‌ی عشق کجا؟، سفره‌یِ احسانِ بهشت؟ این حدیثِ نبوی، مثلِ رطب شیرین است گفت: باشد حسن آقای جوانانِ بهشت ظاهرا بی‌حرم و زائر و صحن است،ولی- -حرم امن حسن هست شبستان بهشت طاق عرش است همان گنبدِ بی مانندش "ابر و باد و مه و خورشید و فلک دربندش" خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست بین لاهوت، چه خوش نغمه‌ی آمینش هست دردها هرچه که باشند، بگو ترسی نیست تا حسن هست، بدانید که تسکینش هست جنگ یا صلح؟ برایش چه تفاوت دارد هرچه خواهد بشود سفره‌ی رنگینش هست چه غمی هست که سجاده‌ی او را بردند؟ رفت سجاده ولی چشم محبینش هست قصه‌ی شامی هتاک به ما ثابت کرد خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست باید از او بنویسند قلم‌ها بسیار با دلی سوخته و غم زده، چشمی خونبار از لبش، لخته‌ی خونِ جگرش می‌ریزد دست و پا میزند و بال و پرش می‌ریزد لحظه‌ی آخر آقاست خدا رحم کند حرفِ رفتن ز لبِ محتضرش می‌ریزد عرقِ سرد به پیشانی او هست، ولی آتش از آن جگر شعله‌وَرَش می‌ریزد زیرِ لب لحظه‌ی آخر فقط از مادر گفت اشکِ بی مادری از چشم ترش می‌ریزد کوچه و مادر و دیوار و زمین، وای حسن دست و پا می‌زند و بال و پرش می‌ریزد رو به قبله‌ست،از آن روزِ عزا می‌خواند "ایستادم به رویِ پنجه‌ی پا" می‌خواند @hadithashk
جگرم سوخت اگر از سر بی مهری یار تو شدی بر جگر سوخته آرام و قرار جگرم سوخت از این زهر ، ولی سر دارم دل خوشم در بر خود چند برادر دارم بدنم غسل که گردید ، کفن خواهد شد مجلس آرای غمم زینب من خواهد شد اهل این خانه اگر جمله پریشان من اند بعد من زیر پرت جمع یتیمان من اند دردم این نیست که از این زهر بسوزد جگرم دردم این است فدای تو نگردد پسرم هر چه دارم همه را بهر تو ، لازم دارم نذریِ روز تو عبدلله و قاسم دارم گوش کن روضه بریزد ز لبم در بر تو روضه ام روضه تیغ است و رگ و حنجر تو "خانه ام قتلگهم بود ولی تنگ نبود" به سر غارت اعضای تنم جنگ نبود دست و پا میزدم اما به سرم سنگ نخورد موی من لحظه جان دادن من چنگ نخورد خاتمم را نکشیده کسی از دست حسین بعد مرگم به تنم پیرهنی هست حسین جگرم سوخت ولیکن به لبم آب رسید خواهرم بر سر من با دل بی تاب رسید لیک با خنده نکردند فزون بار غمش وا نشد پای حرامی به حریم حرمش تیرِ هفتاد بلا خورد به تابوت و تنم بعد مرگم نزده چوب کسی بر دهنم آه سوزم به تنی که سم مرکب ، ای وای خیزرانی که به شدت به روی لب ، ای وای دِیر میبنی و سر نیزه و گرمای تنور حرمت بر سر بازار رود ، آه به زور به غریبی به سرِ نیزه نشیند سر تو به سر نیزه سرت پشت سرت خواهر تو داغ من سخت تر از روضه جانسوز تو نیست هیچ روزی بجهان سخت تر از روز تو نیست پس بیا هر دو به این داغ و بلا گریه کنیم از همینجا به تو و کرببلا گریه کنیم @hadithashk
می دونم که توی روضه مزد گریه هامو میدی مثه روز روشنه واسم رزق کربلامو میدی عزتم رو از تو دارم عمریه هوامو داشتیح دستِ نوکرو تو دستِ علی اکبرت گذاشتی منو بازی داده دنیا اگه کج شده مسیرم من به درد می خورم آقا تو بگی بمیر، می میرم اربعین محبتت رو بده باز نشونم آقا زندگیم بهم می ریزه اگه جا بمونم آقا منو همرنگ خودت کن‌ دنیا که هزار تا رنگه این دل خراب و آقا تو اگه ساختی قشنگه دوس دارم که مثل آقام تو زمونه رو سفید شم آخرین پله ی عمرم پای پرچمت شهید شم @hadithashk
گره به کار بیفتد، گره‌گشا حسن است ابوتراب چو گنج است و کیمیا حسن است کسی که سفره‌ی شاهانه‌اش به چشم آمد کسی که پر شده دور و برش گدا حسن است میان‌ِ خلق غریبم ولی خبر دارم برای خسته و درمانده آشنا حسن است سفارشِ پدرم بوده از همان اول که ذکرِ روی لبم موقعِ بلا حسن است زمانِ کودکی‌ام مادرم به گوشم خواند امامِ دومِ ما بچه‌شیعه‌ها حسن است بقیع، روضه‌‌ی در خلوت امام رضاست مرادِ پنجره فولاد از شفا حسن است دلیلِ حفظِ وطن در وصیتِ شهدا به خون سرخ و به سربندِ سبزِ یاحسن است علم به دست گرفت و جهان تماشا کرد برای حیدرِ کرار جان‌فدا حسن است وقار در سخنش انسجام زیبایی‌ست که حُسن یوسف و حُسن ختام با حسن است @hadithashk