📌 طلبه و علوم انسانی
❇️نقدی بر شتابزدگی طلاب در ورود به عرصۀ تولید علوم انسانی اسلامی
https://eitaa.com/hekmat121/2724
❇️در تبیین غایت و ضرورت سیر تحصیلی مطالعاتی بلندمدت در علوم انسانی اسلامی
https://eitaa.com/hekmat121/2727
❇️نکته اول:
https://eitaa.com/hekmat121/2730
❇️نکته دوم:
https://eitaa.com/hekmat121/2731
❇️ نکته سوم:
https://eitaa.com/hekmat121/2742
❇️ نکته چهارم:
https://eitaa.com/hekmat121/2743
❇️ نکته پنجم:
https://eitaa.com/hekmat121/2745
❇️ نکته ششم:
https://eitaa.com/hekmat121/2746
❇️ نکته هفتم:
https://eitaa.com/hekmat121/2747
❇️نکته هشتم:
https://eitaa.com/hekmat121/2748
❇️ نکته مهم:
https://eitaa.com/hekmat121/2749
❇️ نکته دهم:
https://eitaa.com/hekmat121/2750
❇️ نکته یازدهم:
https://eitaa.com/hekmat121/2751
❇️ نکته دوازدهم:
https://eitaa.com/hekmat121/2756
❇️ نکته سیزدهم:
https://eitaa.com/hekmat121/2757
🛑ادامه دارد...
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
📌 طلبه و علوم انسانی ۳
❇️ نکته سوم: آفت «کثرت اطلاعات و توهم دانایی»: بحران شناختی نسل جدید در علوم انسانی
🔹ورود به عرصۀ پژوهش و تحصیل در علوم انسانی، به ویژه برای طلاب و دانشجویان، مستلزم مواجهۀ نقادانه با یکی از بزرگترین معضلات معرفتی عصر حاضر است: پدیدۀ «کثرت اطلاعات و توهم دانایی».
🔸 ما در زمانهای زیست میکنیم که انسان از طریق شبکههای اجتماعی، فضای مجازی، رسانههای انبوه و اینترنت، تحت بمباران مستمر و حجیم دادههای گوناگون قرار دارد. این سیطره اطلاعاتی، اگرچه ظاهری غنی دارد، اما در عمل موجب فربهشدن قوۀ «وهم» بشر و ایجاد یک استغنای کاذب از تحصیل نظاممند، مطالعه عمیق، و تخصصگرایی شده است. جوانان احساس میکنند که در هر موضوعی صاحبنظر هستند و این «احساس علامگی» و «دانشمندی»، خود مانعی جدی بر سر راه بلوغ فکری و علمی است.
⏹پیامدهای شناختی و ساختاری توهم دانایی
🔹کثرت اطلاعات غیرمنسجم، آثاری مخرب بر ساختار ذهن و جهتگیری اجتماعی فرد دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
۱. سطحینگری و فقدان انسجام ذهنی
انباشت دادهها بدون یک چارچوب تحلیلی منسظم، به سطحینگری میانجامد. ذهن در پس این هجوم کثرات، توانایی کشف نظم، نظام و ارتباط منطقی بین موضوعات را از دست میدهد. فرد به تشتت فکری دچار میشود و حرفهای او از هر دری سخنی است که فاقد یک بنیاد منطقی و استوار است. ذهن پیش از آنکه به بلوغ و سازماندهی لازم برسد، مملو از اطلاعاتی میشود که به سوءهاضمه معرفتی میانجامد؛ درست همانند معدهای که بیش از ظرفیت خود غذا دریافت کرده و دچار عوارض و بیماری میشود، ذهن نیز از پذیرش مفاهیم عمیق پس میزند و گرفتار بحرانها و بیماریهای روحی و شناختی میگردد. این وضعیت، فرد را از «علم» دور میسازد و حس «بینیازی» از نظم، انضباط علمی و سلسلهمراتب آموزشی را القاء میکند.
۲. گرایش به هیجان و عاطفهگرایی اجتماعی
کثرت اطلاعات و سطحینگری ناشی از آن، جامعه و افراد را بیش از پیش احساسی و عاطفی میکند. فقدان مبنای منطقی و انسجام ذهنی، زمینهساز این میشود که فرد به جای تحلیل عالمانه، با حب و بغضهای صرف جذب جریانها، مکاتب و فرقههای مختلف شود. این افراد که به دلیل بمباران اطلاعاتی، از قدرت تحریکپذیری بالایی برخوردارند و مساعد تحریک شدن هستند، هدف آسانی برای فرقهها و جریانهایی خواهند بود که رویکرد سطحیتر، عاطفیتر و هیجانیتری دارند. در این حالت، سادهانگاریها و تصمیمگیریهای ناپخته، فرد را از جریان اصیل معرفتی و علمی دور میسازد.
۳. شکلگیری توقعات بیجا و انفعال نسبت به عمل
از دیگر آسیبهای توهم دانایی، ایجاد انتظارات و توقعات غیرواقعی از خود، جامعه، سیاست و حکومت است. فردی که صرفاً اطلاعات پراکنده دارد، درک درستی از پیچیدگیهای اجتماعی، موانع اجرایی و دشواریهای واقعی کارهای کلان سیاسی و اجتماعی ندارد. این فرد، به سرعت دچار سرخوردگی میشود. از سوی دیگر، دریافت اطلاعات بیش از ظرفیت و پیش از موعد بلوغ ذهنی، آرامآرام فرد را از فکر کردن عمیق فاصله میدهد، یک نوع خنثیبودگی و انفعال در برابر جامعه ایجاد میکند و در نهایت، فرد را از فرآیند سخت و طاقتفرسای تفکر و تولید علم متنفر میسازد.
⏹راهکار: اصل قطرهچکانی و انضباط علمی
در مواجهه با این آفت جدی که بر سر راه طلاب و دانشجویان قرار گرفته، راهبرد حیاتی، نفی استغنای علمی کاذب و بازگشت به فرآیند تدریجی و نظاممند تحصیل است. باید با یک برنامهریزی دقیق، بر اساس روانشناسی رشد و نیازهای مرحلهای، اطلاعات به صورت قطرهچکانی و متناسب با ظرفیت ذهن ارائه شود. اصل بر این است که دانشپژوه باید «ره چنان رود که رهروان رفتند»؛ یعنی مطالب باید ابتدا در ذهن «خیس بخورد»، عمیقاً فهمیده و درونی شود و سپس به سراغ مطلب بعدی رفت. این فرآیند طولانیمدت، لازمه ایجاد نظم ذهنی و انضباط علمی است. تنها با پیمودن گامبهگام این مسیر است که میتوان به بلوغ علمی لازم برای امر تحقیق، پژوهش و تدریس عالمانه دست یافت و از غرق شدن در سیل کثرت اطلاعات و توهم دانایی نجات پیدا کرد.
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۱۸
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2742
📌 طلبه و علوم انسانی ۴
❇️ نکته چهارم: دردمندی، احساس مسئولیت و عاملیت: سه رکن اساسی حضور مؤثر طلاب در علوم انسانی اسلامی
🔹حضور مؤثر و هدفمند طلاب و دانشجویان در حوزۀ وسیع علوم انسانی، فراتر از صرف تسلط بر متون و تسلط بر روشهای تفسیری است؛ این حضور نیازمند اتصال عمیق فاعل با جهان پیرامون و داشتن یک چارچوب انگیزشی-اخلاقی منسجم است. ورود به این عرصه، که ذاتاً با فهم و اصلاح ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و رفتاری انسان گره خورده است، مستلزم تملک سه ویژگی بنیادین است که در کنار دانش تخصصی، کارآمدی فکری و عملی فرد را تضمین میکند. این سه رکن عبارتاند از: دردشناسی اجتماعی عمیق، درک و پذیرش مسئولیت اجتماعی، و باور بنیادین به عاملیت و فاعلیت انسانی.
⏹بخش اول: دردشناسی اجتماعی؛ مبدأ هرگونه تحلیل بنیادین
نخستین و شاید مهمترین شرط ورود به ساحت علوم انسانی، دارا بودن حسّاسیت و درد اجتماعی ریشهدار است. انسانی که به حوزۀ تحلیل ساختارهای اجتماعی قدم میگذارد، نمیتواند نسبت به مناسبات پیرامونی خود بیتفاوت باشد؛ او باید نسبت به کاستیها، ناهنجاریها، بیماریهای ساختاری و کمبودهای بنیادین جامعهاش دغدغهمند بوده و از کنار این پدیدهها به سادگی نگذرد. این «درد»، نقطه آغازین تفکر انتقادی و تحلیل عمیق است. این درد صرفاً یک احساس سطحی نیست، بلکه حالتی است که فرد را وادار به دردشناسی میکند؛ یعنی او را به سمت علتیابی دقیق و کشف ریشههای وجودی مشکلات سوق میدهد. تنها کسی که عمیقاً درد کمبود یا آسیب را احساس کرده باشد، میتواند به دنبال “علم درمان” بگردد و تحلیلهای او از جهان اجتماعی، فاقد خصلت انتزاعی و غیرکاربردی خواهد بود. این دغدغه است که ذهن را از غفلت رها ساخته و او را به نظاره دقیق و جستجوی سازنده دعوت مینماید.
⏹بخش دوم: تعهد و مسئولیتپذیری؛ تبدیل درد به تکلیف
صرف داشتن دغدغه و درد اجتماعی، بدون تبدیل آن به یک مسئولیت عینی و تعهد عملی، فاقد اثرگذاری لازم است. دومین ویژگی اساسی، درک این نکته است که فرد، در برابر وضعیت موجود جامعه و در برابر مبانی اعتقادی خود، پاسخگو است. این درک مسئولیت، فرد را از جایگاه یک «ناظر صرف» یا «طلبکار منفعل» به جایگاه یک «متعهد فعال» ارتقا میدهد. انسان مسئولیتپذیر، احساس تکلیف و وظیفهای بزرگ را بر دوش خود احساس میکند؛ تکلیفی که نه تنها در قبال جامعه و مردم، بلکه در برابر منابع الهی دانش و توانمندیهای فردی است. نکته محوری در اینجا این است که پذیرش زیر بار مسئولیتهای بزرگ علمی و اجتماعی، نیروی محرکهای است که فرد را به سمت کسب علم تخصصی، عمقیابی معرفتی و تلاش برای حل مسائل حاد جامعه سوق میدهد. غیاب این حس مسئولیت، به سرعت موجب رخوت، رکود علمی و سردرگمی در اهداف پژوهشی خواهد شد؛ زیرا انگیزه درونی برای مجاهدت علمی و تخصصی از میان میرود.
❇️بخش سوم: باور به عاملیت فاعلی و توان ساختارآفرینی
سومین و تعیینکنندهترین ویژگی، اتکای درونی به عاملیت و فاعلیت انسانی در فرآیند تولید علم است. یک محقق موفق در علوم انسانی، باید عمیقاً باور داشته باشد که او صرفاً پذیرای مفاهیم نیست، بلکه فاعل تغییر و نظریهپرداز فعال است. این باور به توانمندیهای درونی، خودآگاهی و خودباوری، نیروی لازم برای شکستن بنبستهای فکری و فتح قلههای نوآوری علمی را فراهم میآورد. انسانهایی که خود را عامل میدانند، به جای سرزنش شرایط یا تکرار نظریات موجود، به دنبال کشف استعدادهای بالقوه خود و فعالسازی ظرفیتهای وجودیشان برای تولید دانش اصیل خواهند بود. این فاعلیت، به معنای یقین به این امر است که میتواند دانشی تولید کند و خلاقیت فکری داشته باشد که ابزارهای قدرتمند برای اصلاح رویههای غلط، تغییر ساختارهای معیوب و ارائۀ راهبردهای بدیل در سطوح کلان اجتماعی باشد.
براین اساس، تولید علوم انسانی اسلامی، فرآیندی فاعلی از سوی انسان عامل فعال بانشاطی است که محصول نهایی آن، ارائۀ الگوهای نوآورانه مبتنی بر جهانبینی اسلامی برای حل معمای پیچیدۀ حیات اجتماعی انسان و جامعه است.
✍ سید مهدی موسوی
سه شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2743
📌 طلبه و علوم انسانی ۵
❇️نکته پنجم: ضرورت تفکیک حیثیتها در فهم پدیدههای انسانی و اجتماعی
🔹ورود موفقیتآمیز طلاب و دانشپژوهان به عرصۀ علوم انسانی مستلزم درک و به کارگیری یکی از اساسیترین مبانی معرفتشناختی این حوزه، یعنی اصل تفکیک لایهها، ساختها و حیثیتها است.
🔹پدیدههای انسانی، برخلاف امور صرفاً مادی، هرگز یکبعدی و تکساحتی نیستند؛ بلکه هر امر واحدی از لایهها، ساحتها و جوانب متکثر و متمایزی برخوردار است که هر یک از این حیثیتها، بهمثابه یک پنجره، منظرگاهی خاص را برای ادراک فراهم میآورد و ذیل یک دانش تخصصی، با مجموعهای از قواعد، ضوابط علمی و مبانی وجودی ویژه مورد بررسی قرار میگیرد.
🔸غفلت از این تکثر ساختاری و تقلیل یک پدیدۀ چندوجهی به صرفاً یکی از ابعاد آن، آفاتی را در پی دارد.
✔️ ۱. این امر موجب سطحینگری معرفتی و سادهاندیشی میشود، به این معنا که تنها یک لایه از واقعیت مشاهده شده و سایر لایههای بنیادین نادیده گرفته میشوند.
✔️ ۲. این غفلت، معضلی دیگر را نیز به همراه میآورد که همانا مغالطه تقلیلگرایی است؛ مغالطهای که در آن، احکام، قواعد و مبانی یک ساحت به ساحت دیگر، بدون لحاظ تفاوتهای ماهوی، سرایت داده شده یا ارجاع داده میشود، زیرا ذهن قادر به بازشناسی مرزهای دقیق میان این حیثیتها نیست.
🔹برای وضوح بیشتر، کافی است به یک پدیدۀ واحد انسانی نظر کنیم؛ این پدیده در یک زمان همزمان شامل لایههای وجودی مادی، معنوی و ساحتهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تربیتی است که هر کدام نیازمند زبان و ابزار تحلیلی خاص خود هستند. در بُعد سیاسی یک رویداد، میتوانیم یک جنبه را ناظر بر ارتباط آن با گذشته (تاریخیت)، جنبهای دیگر را ناظر بر پیامدهای کوتاهمدت، و جهتی سوم را متمرکز بر اثرات بلندمدت (آیندهپژوهی) در نظر بگیریم؛ و همۀ این تحلیلها، در عین واحد بودن پدیده، صحیح و لازم هستند.
🔸بنابراین، مشاهده، تحلیل و تبیین واقعیتهای انسانی تنها با ملاحظۀ همزمان این ساحتها، لایهها و جوانب گوناگون امکانپذیر است.
🔹از این رو، تربیت ذهنی طلبه باید بر این مبنا شکل بگیرد که قدرت جزئینگری ساختارمند را کسب کند، توانایی تفکیک حیثیتها و بازشناسی دقیق لایهها را به دست آورد تا بتواند هر حیثیت را در جایگاه صحیح خود، ذیل دانش تخصصی مرتبط با آن قرار داده و از خلط مباحث و تعمیم ناروای احکام جلوگیری نماید.
🔹این مهارت ذهنی، سنگ بنای توصیف و فهم عمیق هر امر انسانی و پدیدهی اجتماعی است؛ چرا که عدم التزام به آن، مستقیماً به سطحینگری، سادهانگاری و سقوط در چاه مغالطات گوناگون خواهد انجامید.
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2745
📌طلبه و علوم انسانی ۶
❇️ نکته ۶: تحلیل ماهیت علوم انسانی: تمایز موضوعی از فلسفه و کلام
🔹علوم انسانی به عنوان شاخهای از دانش بشری، قلمروی خاصی را برای مطالعه انتخاب میکند که آن قلمرو، مجموعۀ کنشها، رفتارها، مناسبات و معادلات اجتماعی است که انسانها در بستر حیات روزمره خود شکل میدهند.
🔸برای درک صحیح جایگاه این علوم، لازم است ابتدا تمایز بنیادین میان حوزههای مختلفی که به ابعاد گوناگون وجود انسان میپردازند، روشن گردد.
انسان موجودی چندوجهی و چند ساحتی است و علوم مختلفی به این ابعاد و ساحتهای چندگانه اشراف دارند. به طور اجمال، چند ساحت و حوزه مهم عبارتند از: حوزۀ طبیعی-جسمانی، حوزۀ وجودی-ماهوی، حوزه سعادت اخروی، و حوزۀ کنش ارادی-اجتماعی.
ابعاد وجودی و حوزههای ناظر به آن
ابعاد مختلف وجودی انسان، موضوع مطالعات علمی متفاوتی هستند:
⏹حیثیت طبیعی و جسمانی:
علومی نظیر زیستشناسی، پزشکی، و سلامت به تبیین مکانیسمها و فرآیندهای جسمانی و کارکرد بدن انسان میپردازند. این علوم ناظر بر جنبههای مادی و عینی انسان در چارچوب قوانین طبیعی هستند.
⏹حیثیت وجودی و ماهوی:
فلسفه، به عنوان مادر علوم، به تحلیل ماهیت هستی انسان، نحوۀ وجود او، و غایت وجودیاش میپردازد. این حوزه به تبیین عناصر ذاتی وجودی انسان مانند روح، نفس، قوای عقل، شهوت و غضب از منظر «نحوۀ هستی» و عوارض ذاتی میپردازد. از آنجا که فلسفه در پی بیان قوانین کلی حاکم بر هستی است، ذاتاً کلی، انتزاعی و فارغ از قید زمان و مکان است و لذا جنس آن از علوم انسانی متمایز است.
⏹حیثیت سعادت اخروی:
علم کلام متصدی مباحث مربوط به مبدأ، معاد، ثواب و عقاب و تبیین چارچوب سعادت ابدی انسان است. اگرچه کلام با علوم انسانی از جهت ناظر بودن بر انسان مرتبط است، اما حوزۀ موضوعی آن به سرنوشت ابدی معطوف است و ماهیت متفاوتی با علوم ناظر به زندگی دنیوی دارد.
❇️موضوع اصلی علوم انسانی: کنش ارادی و انضمامی
برخلاف علوم فوق که به ابعاد کلی، ذاتی یا اخروی انسان میپردازند، موضوع بنیادین علوم انسانی، «کنش انسانی» است. کنش انسانی به رفتارهای ارادی، آگاهانه و قصدمندانهای اطلاق میشود که انسانها بر اساس اراده و نیت شکل میدهند و در تعاملات روزمره خود از آنها برای ساختن زندگی، برقراری ارتباط و سازماندهی جامعه استفاده میکنند. این کنشها حامل معنا و پیام هستند و ساختار زندگی جمعی را تعیین میکنند.
نکتۀ حیاتی در اینجا، انضمامی بودن موضوع علوم انسانی است. برخلاف فلسفه که کلی است، کنشهای انسانی همیشه در یک زمان، مکان، موقعیت تاریخی و بستر اجتماعی مشخص رخ میدهند. علوم انسانی ذاتا ناظر به این «موقف» و چگونگی ارتباط انسان در این بستر زمانی-مکانی است. از این رو، علوم انسانی به عنوان علومی جزئی، کاربردی و ناظر به زندگی اینجهانی تعریف میشوند که مستقیماً به سیاستگذاری، برنامهریزی اجتماعی و تنظیم مناسبات روزمره منتهی میگردند.
❇️تمایز علوم انسانی در برابر علوم کلی و طبیعی
این انضمامی بودن، علوم انسانی را به روشنی از سایر حوزهها متمایز میسازد:
✔️تفاوت با فلسفه
فلسفه با موجود از حیث «موجود» کار دارد و قوانین کلی حاکم بر هستی را تبیین میکند، در حالی که علوم انسانی به جنبههایی از موجود (انسان) میپردازد که مبتنی بر اراده، آگاهی، قصد و زمینه تاریخی است و آن را در تنگنای زمان و مکان بررسی میکند.
✔️تفاوت با کلام:
کلام درگیر سعادت ابدی و مبدأ و معاد است، حال آنکه علوم انسانی بر زندگی فعلی و دنیوی انسان تمرکز دارد.
✔️تفاوت با علوم طبیعی:
علوم طبیعی (نظیر زیستشناسی) اساساً ربطی به اراده، آگاهی، قصد و معنا ندارند؛ کنشهای انسانی اما دقیقاً بر پایۀ این مؤلفههای ارادی شکل میگیرد.
🔹در نتیجه، علوم انسانی، علومی تاریخی و انضمامی هستند که به تحلیل پدیدههایی میپردازند که در یک بستر تاریخی محقق شدهاند و کارکرد اصلی آنها، پرداختن به بحرانها، دردها و مسائل جاری جامعه و ارائۀ راهکارها و برنامههای کاربردی برای مدیریت زندگی روزمره انسان است.
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2746
📌طلبه و علوم انسانی ۷
❇️ نکته هفتم: تجربه زیسته: نقطه آغاز انضمامی علوم انسانی
🔹 علوم انسانی، به دلیل ماهیت انضمامی و درگیر بودن با زندگی واقعی انسان، باید از تجربه زیسته تحلیلگر آغاز شود. این تجربه، که شامل دردها، دغدغهها، مشکلات، تلخیها و حتی دلبستگیهایی است که فرد با “گوشت و پوست و خون” خود لمس کرده، مهمترین نقطه آغاز برای تولید دانش انسانی است. برخلاف رویکردهای صرفاً نظری و کتابخانهای، آگاهی عمیق و بومی نسبت به مسائل، تنها از طریق درگیری وجودی با مسائلی حاصل میشود که انسان با آنها ربط و نسبت وجودی داشته باشد و با آنها زندگی کرده باشد.
🔸فردی که از تجارب زیسته خود درس گرفته و آنها را به طور آگاهانه فهم کرده است متفاوت است از فردی که صرفاً از طریق کتابها و مثالهای نویسندگان با مسائل علوم انسانی درگیر میشود.
فرد اول در زمینه علوم انسانی بسیار موفقتر است، زیرا تجارب زیسته او را به یک رابطه وجودی با مسئله میرساند؛ این دردمندی و دغدغهمندی، نیروی محرکه اصلی برای جستجو، تحلیل و حل مسائل واقعی است، در حالی که دانش صرفاً نظری ممکن است فاقد عمق و انگیزه لازم برای تأثیرگذاری عملی باشد.
🔹خلاصه اصالت علوم انسانی در گرو درک عمیق آن مسائل وجودی و دغدغههای ملموسی است که انسان با تمام هستی خود درگیر آن است. این آگاهی، امکان فهم چندجانبه و ریشهای مسائل را فراهم میآورد. انسانی که با بهرهگیری آگاهانه از تجارب خود، اعم از تلخیها، نگرانیها، دلبستگیها و موفقیتها، این وقایع را به مثابه زمینهای برای کار خود قرار میدهد، بسیار موفقتر از کسی است که درگیر شدن با مسائل را منوط به استفاده از مثالهای ارائه شده توسط نویسندگان خارجی یا بومی میداند. در واقع، این تعامل مستقیم با واقعیت، یک رابطه وجودی عمیق با پدیده مورد مطالعه برقرار میسازد که به اصطلاح فلسفه عمل، منبع تولید اصیلترین نوع دغدغهمندی و مسئولیتپذیری اجتماعی میگردد.
⏹ مراحل بهرهبرداری و تبدیل تجربه زیسته به دانش
برای اینکه تجربه زیسته صرفاً خاطرهای تلخ یا شیرین نباشد و به یک منبع علمی تبدیل شود، چند اقدام مهم لازم است:
✔️فهرست کردن و دستهبندی:
شخص باید تجارب خود را مرور کند، آنها را فهرست کرده و بر اساس موضوع یا نوع تأثیر دستهبندی نماید.
✔️انتخاب تجارب مهم:
مهمترین و اثرگذارترین تجارب انتخاب شوند تا تمرکز بر آنها باشد.
ن
✔️بررسی و کنکاش چندجانبه:
شخص باید شروع به مطالعه و بررسی جوانب مختلف آن تجربه کند. این بررسی شامل جستجوی ریشهها در روح و روان فردی، فرهنگ و اجتماع و ساختار تربیتی خانواده است.
✔️تحلیل پیامدها (پیامدشناسی):
تحلیل پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت، آشکار و پنهان تجربه، مرحلهای حیاتی است. این پیامدشناسی نیازمند تفکر، یادداشتبرداری، گفتگو و مشورت با کارشناسان و مشاوران است.
⏹ هدف نهایی (مسئولیت اجتماعی)
هدف نهایی این فرآیند، تنها درمان شخصی نیست، بلکه دستیابی به دردمندی، دغدغهمندی و مسئولیتپذیری اجتماعی است. فردی که توانسته تجربه زیسته خود را به دانش تبدیل کند، در نهایت به دنبال آن است که دیگرانی که با تجربههای مشابه مواجه میشوند، بتوانند از این تأملات و تحلیلها بهرهمند گردند.
⏹ فرار نکنیم
بنابراین علوم انسانی باید از درون انسان بجوشد، این جوشش محصول تجربه زیسته و درک وجودی درد و نقص، خوشی و ناخوشی، پیروزیها و شکستها، ناکامیها و سختی های روزگار است. پس نباید از تجارب زیسته و حوادث تلخ و شیرین زندگی خودمان به راحتی بگذریم، به ویژه نباید از تجارب تلخ، فرار کنیم و آنها را فراموش کنیم و یا آنها را کم اهمیت بدانیم. بلکه باید آنها را به مثابه دادههای اولیه و سرمایهی ارزشمند بینیم، و آنها را مطالعه کنیم و با بررسی دقیق نقاط قوت، ضعف، تهدیدها و فرصتهای آنها، به الگوها و طرحهایی دست یابیم که بتواند به غنای حوزه علوم انسانی و حل مسائل جامعه کمک کند.
✍ سید مهدی موسوی
چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2747
📌 طلبه و علوم انسانی ۸
❇️نکته هشتم: از انزوا تا انضمام: حضور زیسته در جهان معنایی مردم، لازمه تولید علوم انسانی کارآمد
🔹توجه به زیست مردمان و برقراری ارتباط مداوم و معنادار با جامعه، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک ضرورت گریزناپذیر روششناختی برای موفقیت در حوزه علوم انسانی است.
🔹برخلاف علوم طبیعی که ممکن است در محیطهای کنترلشده و دور از تعاملات روزمره به پیشرفت برسند، علوم انسانی ناظر بر پدیدههای سیاسی، تربیتی، فرهنگی و اجتماعی است که هر لحظه در زندگی واقعی مردم در جریان هستند. این رابطه دو سویه، شرط لازم برای هرگونه ادعای نظری یا نسخه عملی در این عرصه محسوب میشود.
🔸موفقیت یک محقق یا اندیشمند در این حوزه، نه تنها به عمق مطالعات او، بلکه به میزان انس و الفت وجودی وی با فرهنگ، ساختارهای اجتماعی و زندگی روزمره جامعهاش وابسته است. این نکته، اصل بنیادین علوم انضمامی را مطرح میسازد: علمی که ناظر به ساختارهای اجتماعی، رفتارهای روزمره و بررسی آثار سیاسی، اجتماعی، تربیتی و فرهنگی پدیدههاست، باید به طور کامل بر اکنونیت و وضعیت جاری زندگی مردم تمرکز یابد که لازمه آن غوطهور شدن در شبکههای معنایی جاری در زندگی مردم و روابط جاری در جامعه است
⏹زیست مشترک: رکن اساسی شکلگیری شخصیت پژوهشگر انضمامی
رکن مهم موفقیت در علوم انسانی، پرهیز از گوشهگیری و گوشهنشینی – چه به بهانههای افراطی درس و بحث و چه به دلایل معنوی و چلهنشینی – در دوران شکلگیری شخصیت (نوجوانی و جوانی) است. عالِم علوم انسانی باید در میان مردم و با مردم زندگی کند و نه صرفاً درباره آنها بخواند. چرا که تنها فردی میتواند برای جامعه نسخه بپیچد و مهندسی اجتماعی را به درستی هدایت کند که در درون جهان معنایی مردم حضور فعال و مشارکت واقعی از جنس مردم داشته باشد. این حضور، نه یک بازدید سطحی، بلکه ارتباطی عمیق، همنشینی مداوم، و همراهی با خوشیها و دردهای جامعه و مشارکت در فعالیتهای مختلف مردم از جشن و عزا، مراسمات معنوی و مذهبی تا جشنها و مراسمات ملی و سیاسی است.
⏹نفوذ به لایههای عمیق کنش از طریق مشارکت اجتماعی
برای نفوذ به لایههای عمیق و معانی نهفته در زیست مردم، پژوهشگر باید فعالانه در مناسبتها و مراسمات جامعه مشارکت جوید. مراسمات عزا و شادی، مناسبتهای مذهبی و ملی، همنشینیها و مهمانیها، هر یک دریچهای به روی یک لایه از فرهنگ و ارزشهای درونی جامعه میگشایند. این تعاملات گسترده و متنوع با اقشار مختلف، از نوجوانان و جوانان گرفته تا سایر گروههای سنی و اجتماعی، امکان ورود به آن جهان معنایی و درک معانی نهفته در کنشهای افراد را فراهم میسازد.
از آنجا که فهم دقیق کنشها مستلزم صورتبندی ساختارها و تحلیل تقابل و تعامل میان عاملیت و ساختار در زندگی مردم است، تنها از طریق شواهد و تجارب زیسته و تجربی است که میتوان فهمی عمیق از امور انسانی و اجتماعی، درکی صحیح از صورتبندی اجتماعی، و در نهایت، نسخهای برای درمان دردها و مشکلات همین مردم به دست آورد.
⏹خطر انتزاع: فرورفتن در فضای ذهنی و دوری از واقعیت
🔹در نقطه مقابل، محقق علوم انسانی که از جامعه کناره میگیرد و در کنج حجره، کتابخانه یا فضای مجازی خود منزوی میشود، صرفاً با کتاب و کتابخوانی و انتزاعیاندیشی و تدقیقهای نظری صرف بریده از تجربه و واقعیت تلاش میکند تا مشکلات را بشناسد. نتیجه این انزوا، غرق شدن در فضای ذهنی خویش و دوری از واقعیتهای عینی جامعه است.
🔸انزوای روششناختی یا خودخواسته در طول دوره تحصیلات، به ویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی، آسیبهای جبرانناپذیری به پژوهشگر و محقق علوم انسانی وارد میآورد. ذهن پژوهشگر، نیازمند خوراک مستمر از مشاهده عینی و تنوع موقعیتهای انسانی است. اگر این خوراک تأمین نشود، ابزارهایی که آموخته است (مانند مدلهای آماری، نظریههای جامعهشناختی، یا چارچوبهای روانشناختی) تنها در ذهن او باقی مانده و قابلیت تطبیق با دادههای دنیای واقعی را از دست میدهند.
🔹چنین فردی دچار انتزاعیاندیشی و کلنگریهای غیرواقعبینانه و تحقیقهای علمی بیفایده میشود. او در تلاش است تا بر اساس اصول ذهنی و تئوریهای انتزاعی خود، مردم را صورتبندی کلی و ذهنی کند. این صورتبندیها، چون ریشه در شواهد واقعی، عینی و تجربی ندارند، فاقد تأثیرگذاری لازم هستند و محقق را وارد حوزه علوم انسانی به معنای دقیق درمانگری و مهندسی اجتماعی نخواهند کرد. در نتیجه، دانش تولیدشده به جای حل مسئله و درمان دردها و بحرانها، صرفاً بر پیچیدگی ذهنی میافزاید و نسبت به دردهای واقعی جامعه بیاثر خواهد ماند.
✍ سید مهدی موسوی
پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2748
📌 طلبه و علوم انسانی ۹
❇️نکته مهم: تاریخ آزمایشگاه علوم انسانی
🔹توجه به تاریخ، یکی از پیشنیازهای بسیار مهم در بحث علوم انسانی است. تاریخ، منبعی مهم و محوری برای تحلیل و تولید دانش در این حوزه به شمار میآید.
🔸نقش تاریخ در علوم انسانی صرفاً روایتگری وقایع گذشته نیست، بلکه منبعی حیاتی، محوری و پیشنیاز هرگونه تحلیل دقیق اجتماعی و فرهنگی است. تاریخ، با دو ویژگی بنیادین خود، به ساختار کنونی جامعه و تبیین مسیر آینده یاری میرساند.
⏹ کارکرد دوگانه تاریخ در نسبت با زمان
۱. سازنده اکنونیت ما و سرآغازشناسی پدیدهها
گذشته انسان نه امری منقضی، بلکه بنیان و سازنده ساختارهای فکری و اجتماعی اکنونیت ماست. اکنونِ ما، محصول تجارب انباشته، تلاشها، تأملات و اعتباراتی است که انسانهای پیشین تأسیس کردهاند. بنابراین، هرگونه تلاش برای شناخت کامل یک پدیده انسانی یا اجتماعی، لاجرم متوقف بر شناخت ریشهها و سرآغازهای آن در گذشته است. فهم درست از امروز ما، بدون دسترسی به سیر تکوین تاریخیاش، امکانپذیر نیست و تاریخ، تنها مسیر دستیابی به این فهم عمیق است.
۲. چراغ راه آینده و منبع عبرتآموزی
تاریخ، آینه فردای انسانهاست. پژوهشگری که با تاریخ مأنوس بوده و در آن زندگی کند، میتواند از تجارب تاریخی، سرگذشتها و فراز و نشیبهای گذشته درسها و عبرتهایی استخراج کند و آینده فردی و جمعی جامعه را بر اساس این آموختهها پایهریزی نماید. تاریخ، با نمایش پیامدهای عینی کنشهای گذشته، امکان پیشبینی و برنامهریزی هوشمندانه برای فردای انسان معاصر را فراهم میآورد.
⏹ ثمرات محوری تاریخ برای علوم انسانی
علوم انسانی ماهیتی تاریخی دارند و تاریخ از سه منظر کلیدی، مواد اولیه و بستر اصلی این علوم را تأمین میکند:
۱. تولیدکننده مواد اولیه تحلیل و تبیین
تاریخ و سرگذشت انسانها، مهمترین مواد اولیه را برای تحلیلها، توصیفها، تبیینها و تجویزهای علوم انسانی فراهم میسازد. محقق با خوانش دقیق وقایع و جمعآوری دادههای تاریخی، میتواند روابط میان متغیرهای مختلف اجتماعی را کشف کند، رابطه علی میان یک کنش و پیامدهای آن را تحلیل نماید و آن را در قالب یک قاعده علمی صورتبندی کند. اگر حافظه و دادههای تاریخی بشریت وجود نداشت، علوم انسانی به معنای یک علم تجربی و انضمامی اساساً ممکن نمیشد.
۲. آزمایشگاه علوم انسانی
همانند علوم تجربی که نیازمند محیطی کنترلشده برای آزمودن فرضیهها هستند، تاریخ نقش آزمایشگاه علوم انسانی را ایفا میکند. این محیط بسته و قابل کنترل تاریخی، به عالم علوم انسانی اجازه میدهد تا فرضیهها و نظریههای خود را به محک تجربه بیاورد، جوانب مختلف یک واقعه تاریخی را بررسی کند و درستی یا نادرستی یک رابطه را بسنجد. این روش به محقق امکان میدهد تا پیامدهای محتمل نظریههایش را پیش از تحقق و اجرای آنها در جامعه، مشاهده، مطالعه و تحلیل کند و بدین ترتیب، نظریه خود را اصلاح و تبیین نماید.
۳. مبنا و منبع فلسفه تاریخ
مطالعات عمیق تاریخی، مبنای اصلی فلسفه تاریخ است. فلسفه تاریخ، کلانرویههای حاکم بر سیر حرکت هستی اجتماعی را برای ما روشن میسازد؛ خواه این حرکت به سوی تکامل باشد یا انحطاط. شناخت سنتهای حاکم بر تاریخ و قوانین تغییرات کلان، یکی از منابع حیاتی علوم انسانی است. هر اندازه پژوهشگر به این قوانین و سنتهای تاریخی احاطه داشته باشد، بهتر میتواند کنشهای انسانی و ساختارهای اجتماعی را تحلیل کند و مهمتر از آن، تحول و تغییر در جامعه را فهم، کنترل و مدیریت نماید.
⏹تأثیر تاریخ بر شخصیت عالِم و کنشگر علوم انسانی
فراتر از تأثیر تاریخ بر بنیانهای دانشی علوم انسانی، مطالعه تاریخ تأثیری عمیق بر جان و شخصیت خود عالِم میگذارد:
✔️گسترش افق نگاه (سعه وجودی):
تاریخ باعث سعه دید، افزایش حلم و صبر در برابر تحولات میشود و افق دید محقق علوم انسانی را از اکنونِ صرف فراتر میبرد و افقهای بلندتری را به او نشان میدهد.
✔️استقامت در مسیر تولید دانش:
محقق مطلع از تاریخ، درمییابد که تحول علوم انسانی امری کُند و تدریجی است. او میآموزد که کوچکترین کارها، مقالات یا حلقههای علمی کوچک میتواند در آینده نتایج عظیمی به بار آورد. این درک تاریخی، به او استقامت لازم برای گام برداشتن در مسیر تولید علوم انسانی را میبخشد و او را از ناچیز انگاشتن تلاشهای اولیه باز میدارد.
⏹ روشهای مطالعه تاریخ
برای بهرهبرداری از تاریخ، دو روش عمده وجود دارد:
۱. مطالعه آثار تحلیلی:
خواندن آثار و نظرگاههای یک متفکر یا تحلیلگر تاریخی برجسته و آشنایی با دستگاه فکری او.
۲. مطالعه مقطعی-موضوعی:
انتخاب یک مقطع یا واقعه خاص تاریخی و مطالعه کتب و منابع مختلف درباره آن برای دستیابی به احاطهای جامع بر آن رویداد.
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2749
📌طلبه و علوم انسانی ۱۰
❇️نکته دهم: جایگاه حکایت، داستان و رمان
🔹یکی از منابع غنی و ضروری برای هر عالم علوم انسانی، متون روایی و ادبی از جمله حکایتها، داستانها و رمانها هستند. این آثار صرف نظر از خاستگاه فرهنگی، دو کارکرد بنیادین را در اختیار پژوهشگر قرار میدهند: تجربهنگاری هنرمندانه و گزارشی عینی از زندگی وجودی انسان در قالب اسطورهها، قهرمانها و ضد قهرمانها. قهرمانان و اسطورههای داستانها، منعکسکننده ارزشهای محوری جامعه هستند که در پس تمام ساختارهای سیاسی و اقتصادی قرار دارند و میتوانند مسیر حرکت تاریخی یک تمدن را توضیح دهند.
⏹دوگانگی گونههای روایی در شرق و غرب
ساختار ادبیات روایی، بسته به فرهنگ، شکلهای متفاوتی به خود گرفته است که هر کدام کارکرد مشخصی دارند:
✔️فرهنگ شرقی (بهویژه ایرانی و اسلامی):
در این حوزه، حکایتها و داستانهای کوتاه نقش برجستهای ایفا میکنند. حکایت، تجلیبخش نکات کاربردی، اخلاقی و عملی زندگی است و به مثابه یک تلنگر و تذکر حیاتی عمل میکند که ریشه در تجربه زیسته جمعی دارد. این حکایتها مسیر آینده را با ارائه تجویزهای عملی روشن میسازند.
مثالها: میتوان به وضوح این کارکرد را در متونی چون سیاستنامهها، قابوسنامه، گلستان و بوستان سعدی مشاهده کرد که مسیر حیات انسانی و تجویزهای کلیدی زندگی از طریق روایتهای کوتاه ارائه شده است. علاوه بر این، مثنوی معنوی مولانا به عنوان مجموعهای عظیم از حکایات عرفانی، مسیر سیر و سلوک و ساختار جهانبینی ایرانی-اسلامی را تبیین مینماید و هزار و یک شب نیز مخزنی از آرمانها و تجارب عامیانه را بازتاب میدهد.
✔️فرهنگ غربی:
در این فرهنگ، رمانها، داستانهای بلند، خاطرات و زندگینامههای خودنوشت نقش محوریتری در ثبت تجربه دارند. این متون روایتی مفصل و عمیق از یک مقطع تاریخی یا یک دوره کامل از تجارب زیسته فردی ارائه میدهند. رمانهایی نظیر بالزاک و تولستوی و ویکتورهوگو بهویژه در نقد و تحلیل ساختارهای اجتماعی و نمایش رنجهای وجودی انسان مدرن کارکردی ویژه دارند.
⏹کارکردهای معرفتی روایت برای علوم انسانی
رمانها و حکایتها تنها سرگرمی یا بیان صرف آرمانها نیستند؛ آنها دروازهای به لایههای پنهان فرهنگ و تمدن یک ملت محسوب میشوند:
✔️ثبت کنشها و عواطف جمعی:
این متون، آینهای از خوشیها، لذتها، تلخیها، ناکامیها، عشقها و نامردیهای یک ملت هستند. رمانها و داستانها ظرفیتها، استعدادها و ساختارهای فرهنگی یک جامعه را بدون پوشش عینی بیان میکنند. از اینرو، رمانها ابزاری قدرتمند برای درک اینکه مردم یک دوران چه احساساتی (مانند ترس، عشق، سرخوردگی، امید) را به چه شکلی تجربه و بیان میکردند، فراهم میآورند. این امر، تاریخ و علوم انسانی را از یک رشته خشک وقایعنگاری، به یک رشتهی انسانی و ملموس و انضمامی تبدیل میکند.
✔️تجربه وجودی:
مطالعه این آثار به محقق یک تجربه وجودی شبیهسازیشده از زندگی انسان را ارائه میدهد. این امر برای شناخت انسانها و نفوذ به لایههای پنهان فرهنگ و تمدن یک ملت امری حیاتی است.
✔️کشف جهان معنایی:
شناخت اسطورهها، قهرمانان و روایتهای شاخص یک جامعه، محقق را قادر میسازد تا به جهان معنایی نهفته در پس آداب و رسوم، ساختارها و کنشهای اجتماعی پی ببرد. این شناخت، فهم عمیق و دقیقی از چرایی زندگی، خواستهها، اعمال و نحوه شکلدهی کنونیت (حال) آن جامعه به دست میدهد.
✔️شناخت خردهفرهنگها و طبقات:
رمانها بهویژه، روابط قدرت، شکافهای طبقاتی، نقش جنسیت، و آداب و رسوم محلی را با جزئیات دقیقتری نسبت به آمارها و گزارشهای رسمی به تصویر میکشند.
✔️مطالعه انحرافات و هنجارها:
داستانها نشان میدهند که در یک جامعه، چه رفتارهایی به عنوان هنجار پذیرفته شده و چه رفتارهایی به عنوان انحراف (یا قهرمانی) تلقی میشود و این تلقیها چگونه در طول زمان تغییر کردهاند.
✔️بازنمایی آرمانها و تضادها:
نویسندگان آرمانهای اخلاقی جامعه خود را در برابر واقعیتهای موجود به چالش میکشند و بدین ترتیب، تضادهای درونی یک فرهنگ را آشکار میسازند.
⏹نتیجهگیری:
محقق علوم انسانی نمیتواند از مطالعه این منابع غفلت ورزد؛ زیرا رمانها و حکایتها، دادههایی هستند که مستقیماً از متن زندگی استخراج شدهاند و پل ارتباطی میان نظریه انتزاعی و تجربه زیسته عینی به شمار میآیند و به این ترتیب، به شناخت گذشته و فهم ساختن اکنون کمک میکنند.
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2750
📌 طلبه و علوم انسانی ۱۱
❇️ نکته یازدهم: خلاقیت در علوم انسانی
🔹خلاقیت یکی از عناصر بسیار مهم در حوزه علوم انسانی است که از ابتدای فرایند تحصیلی و تحقیقی باید به آن توجه داشت و ذهن را بر اساس آن تربیت کرد. زیرا فهم عمیق و نوآوری در گرو خلاقیت ذهنی است. بدون خلاقیت انسان در حد یک مقلد صرف باقی میماند و تولیدی نخواهد داشت.
🔸 خلاقیت امر اکتسابی است و نیازمند پرورش و آماده سازی ذهن و آشنایی با مهارتهای تفکر انتقادی و کشف روابط پنهان میان مفاهیم و پدیدههاست.
🔹 خلاقیت به عنوان یک فرایند ذهنی تعریف میشود که افراد را قادر میسازد تا افقهای نویی را کشف کند و دربارهٔ ایدههای نوین و طرحهای جدید کاربردی فکر کنند، خلاقیت یک مهارت ذهنی پایا و یک فرایند ذهنی پویا است که ما را برای ایجاد هرگونه ایده جدید در هر زمینهای تجهیز میکند. براین اساس خلاقیت نشأت گرفته از فرایندهای خودآگاه و ناخودآگاه انسان میباشد.
⏹ضرورت خلاقیت در رویکرد علمی
🔹کسی که وارد عرصه علوم انسانی میشود، باید تلاش کند تا از خلاقیت برخوردار باشد و با ذهنی باز و خلاقانه با موضوعات و مسائل انسانی برخورد کند. نباید خود را محدود به شنیدهها، یافتههای پیشین یا حتی نظرات گذشتگان کرد.
🔸البته این به معنای نادیده گرفتن اطلاعات پیشین، تجارب و نظریههای متفکران پیشین نیست، چراکه شرط خلاقیت، توجه به دادههای پیشین، اطلاعات مناسب و اطلاع از نظریههای متفکران پیشین است. هرچقدر اطلاعات و دادههای انسان در یک موضوع دقیقتر و منضبطتر باشد و از نظریهها و تلاشهای عالمان دیگر بیشتر مطلع باشد، بستر برای خلاقیت فراهمتر میشود.
🔹اما صرف اطلاع از گذشتگان موجب خلاقیت نمیشود؛ بلکه باید ذهن را گشود، چشم را باز کرد، گوش را آماده شنیدن حرفهای متفاوت و متمایز کرد، از نظریههای مختلف سر درآورد، و پس از بررسی نقاط قوت و ضعف هرکدام، به ذهن اجازه داد که پس از خوب دیدن و خوب شنیدن و پس از استفاده از آثار دیگران، عنصری جدیدی را کشف کند، ربط پنهانی را آشکار، راه جدیدی بیابد و نظریهای نوین ابداع و طراحی نماید.
🔸 بنابراین ذهن باید باز کرد و آمادگی شنیدن و دیدن هر چیزی را داشت. انسانهایی که از ابتدا ذهن خود را میبندند و حاضر به شنیدن حرفهای متفاوت نیستند، خوب گوش نمیدهند، به استاد توجه نمیکنند و حرفهای متفاوت استاد را برنمیتابند، از عنصر خلاقیت برخوردار نخواهند شد.
⏹ویژگیهای ذهن خلاق
پس انسان خلاق اجازه میدهد که دیگری حرفش را کامل بزند و استاد مطالبش را سر کلاس کامل و دقیق بیان کند. سپس، بعد از کلاس به منابع و آثاری که استاد معرفی میکند مراجعه کرده، مطالعه میکند، پیشمطالعه میکند و پرسشهای تفاهمی و توضیحی میکند تا جوانب مختلف مسئله برای جوامع مختلف برایش آشکار شود.
⏹عناصر کلیدی خلاقیت
عناصر مهمی که در خلاقیت نقش دارند عبارتند از:
۱. عبور از ظاهر به عمق: رفتن به عمق پدیدهها.
۲. کشف روابط: شناسایی روابط درونی میان پدیدهها.
۳. آزادی فکر و اندیشه: نداشتن تعصبات و قید و بندهای فکری بیفایده.
۴. وقت گذاشتن برای تفکر و تأمل: اختصاص زمان برای اندیشیدن عمیق.
🔹عنصر بسیار مهم دیگر، گذار از سطحینگری و رفتن به عمق پدیدهها و کشف روابط درونی میان آنهاست. هرچقدر انسان بتواند آن روابط ناپیدا و پنهان درون اشیا را کشف کند یا یک راهی و نسبتی میان آنها برقرار کند که به ظاهر چندان معقول نمینماید، این نگاههای بلند باعث خلاقیت میشود.
🔸نکته مهم قابل توجه این است که خلاقیت شرط یادگیری است، شرط شرکت در درسها و بهرهمندی از استاد هم است و هم شرط مطالعه خوب است. کسی که بتواند خوب مطالعه کند، خوب بهرهبرداری کند، از عنصر خلاقیت برخوردار باشد، جوانب مختلف حرفها را ببیند، ربطهای بین پاراگرافها و فصلها را دریافت کند، ربطهای میان متفکران را بفهمد و بعد ربطهای میان واقعیتهای بیرونی را درک کند، به خلاقیت رسیده است.
🔹آخرین نکته اینکه آزادی و آزاداندیشی و آزاد کردن ذهن برای شنیدن حرفهای مختلف، رمز خلاقیت است.
🛑ادامه دارد..
#طلبه
#تولید_علم
#علوم_انسانی_اسلامی
#روش
#طلبه_و_علوم_انسانی
ا•┈┈••✾••┈┈•ا
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/2751
📌 حزبسازیهای قارچی: از «ادعاهای رؤیایی» تا «عرصه قدرت»؛ عیارسنجی تفکرات انتزاعی
🔹تحولات اخیر در فضای سیاسی کشور و شکلگیری تشکلها و احزابی با ریشههای
فکری و نظری، بار دیگر بحث دیرینهی رابطه میان «نظریه» و «عمل» را به میان میآورد. در این میان، ورود افرادی که پیشتر خاستگاه اصلی آنها محیطهای انتقادی، خطابی و منبرهای وعظ بوده، به عرصهٔ اجرایی و تشکیلاتی، یک فرصت تاریخی برای سنجش عیار این جریانها فراهم میآورد.
🔸تا پیش از این، بسیاری از اندیشهها و تفکراتی که دل در گرو آرمانهای بزرگ و طرحهای کلان «حکمرانی رؤیایی» و «تغییر منطق حجیت همه علوم» و «تحول جدالی در نظام جهان» داشتند، در محیطی مصون از آزمون و خطا به حیات خود ادامه میدادند. این فضا به آنها این امکان را میداد که از خود چهرهای «حلال جمیع مشکلات» و «نظریهپرداز بی رقیب» بسازند؛ قهرمانانی که همواره میتوانستند ادعا کنند اگر سکان امور دست آنها بود، نتایج به کلی دگرگون میشد.
🔹اما واقعیت این است که قدرت و سیاست، برخلاف منبر و تریبون، یک میدان سخت و خشن است که در آن، ایدههای انتزاعی باید در برابر محدودیتهای سیاسی، تعارض منافع، ساختارهای اجتماعی و مهمتر از همه، مطالبات متغیر مردم قرار گیرند.
🔹عیار یک تفکر در مواجهه با عینیت
ورود این جریانها به عرصه سیاست، از هر منظری که بنگریم، یک امر لازم و ضروری است. این اقدام، فرایندی است که میتوان آن را «بازاری شدن اندیشه» نامید؛ جایی که قیمت نظریه با واقعیت اقتصاد، سیاست داخلی و معادلات بینالمللی تعیین میشود.
⏹مزیتهای عیانشدن جریانها در عرصه سیاست:
✔️پایان توهم کمال:
با تشکیل حزب و ورود به قدرت یا رقابت سیاسی، اندیشهها از وضعیت «نظریهٔ بالقوه» خارج شده و تبدیل به «برنامههای عملی بالفعل» میشوند. اینجا دیگر نمیتوان صرفاً به نقد گذشتگان اکتفا کرد؛ بلکه باید راهکارهای عملیاتی برای مسائل امروز جامعه (از تورم و اشتغال گرفته تا سیاست خارجی) ارائه داد. این مواجهه، نقاط ضعف و قوت یک تفکر را در عمل آشکار میکند.
✔️ارزیابی ظرفیت نیروسازی فعال و مفید:
یک تفکر صرفاً با ایدههای خود به قدرت نمیرسد، بلکه نیازمند نیروهای اجرایی و مدیریتی کارآمد است. با ورود به عرصهٔ عملی، توانایی این جریانها در پرورش مدیرانی که بتوانند رؤیا را به عمل تبدیل کنند، سنجیده میشود.
✔️بلوغ سیاسی جامعه:
جامعه با مشاهدهٔ نتایج عینی پیادهسازی این اندیشهها، قدرت تشخیص و انتخاب خود را ارتقاء میدهد. دیگر معیار انتخاب، جذابیت شعارهای انتزاعی نیست، بلکه کیفیت نتایج ملموس در زندگی روزمره است.
⏹دوقطبیسازی: هزینهٔ کوتاهمدت
البته، نمیتوان از آسیبهای کوتاهمدت این تحولات چشمپوشی کرد. جریانهای فکری و ندعی که با پشتوانهٔ نظری و فرهنگی عمیق وارد میدان میشوند، به دوقطبیسازی شدید اجتماعی و سیاسی میپردازند. طرح ایدههای رادیکال و تأکید بر هویت خاص، به وحدت و انسجام ملی ضربه زده و شکافهای اجتماعی را عمیقتر سازد. اما چارهای نیست این هزینهای است که در کوتاهمدت باید پرداخت شود تا با «محک تجربه» عیار جریانها، اعتبار مدعیات و مکنونات آنها آشکار شود.
⏹جمعبندی: فرصت تاریخی برای شفافیت
🔹در نهایت، حضور هر جریان فکری، حتی آنهایی که تا دیروز در انزوای جلسات مخفی و گفتگوهای سازمانی و تشکیلاتی بهسر میبردند، در قامت یک حزب سیاسی در میدان قدرت، فرصتی است برای شفافیت و عیارسنجی. این عیارسنجی نه تنها برای جامعه، بلکه برای آنها نیز مفید است، زیرا آنها را مجبور میکند تا از «ادعا» به «عمل» و از «آرمان» به «برنامهٔ اجرایی» کوچ کنند. این مواجههٔ ناگزیر با واقعیت، شرط لازم برای بلوغ سیاسی و اجتماعی هر کشور است.
🔸بر همین اساس، شکلگیری جریانی نظیر «حزب تمدن نوین اسلامی» - که از جنس همان حزبسازیهای قارچی قبل از انتخابات جهت کسب قدرت است - توسط افرادی که عمیقاً تحت تأثیر دفتر فرهنگستان قم و منبری معروف آقای سید محمدمهدی میرباقری هستند – که حقیقتا میتوان آن را «حزب دفتر فرهنگستان» نامید– یک رویداد قابل تأمل است. هرچند که نمیدانیم، فرایند ثبت رسمی و قانونی خود را به طور کامل طی کرده است یا خیر، اما نفس ظهور آن در سپهر سیاسی حائز اهمیت است. این اقدام، با وجود آنکه ممکن است آسیبهای فراوان کوتاهمدتی نظیر دوقطبیسازی جامعه و خدشه وارد کردن به وحدت و انسجام ملی و تخریب بنیانهای فکری انقلاب اسلامی را در پی داشته باشد، به نظر میرسد از منظر شناخت عیار این جریان، و نیز آزمودن اعتبار حرفهای انتزاعی و التقاطی آن، بسیار مهم است. در واقع، به عرصه قدرت آمدن و “بازاری شدن” آن ادعاهای ذهنی و رؤیایی، امری لازم و ضروری بود که بالاخره تحقق یافت.
✍سید مهدی موسوی
#دفتر_فرهنگستان
#چپ_اسلامی
#تغییر_و_تغایر
#حزب_دفتر_فرهنگستان
https://eitaa.com/hekmat121/2752