eitaa logo
امتداد حکمت قرآنی و فلسفه الهی
1.6هزار دنبال‌کننده
713 عکس
175 ویدیو
36 فایل
حکمت قرآنی در اندیشه فیلسوفان انقلاب اسلامی: امام خمینی علامه طباطبایی شهیدان مطهری، بهشتی، صدر آیات علامه جعفری، مصباح یزدی، جوادی آملی و امام خامنه ای
مشاهده در ایتا
دانلود
02- خلاصه جلسه دوم.pdf
حجم: 402.9K
خلاصه متنی جلسه دوم منطق جریان‌شناسی کنش‌گران انقلاب اسلامی 🎙 با ارائه حجةالاسلام دکتر سید مهدی موسوی با تشکر از حجةالاسلام زمانی (با استفاده از هوش مصنوعی) ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2929
📌 دوره کوتاه‌مدت منطق جریان‌شناسی کنش‌گران انقلاب اسلامی (فصل اول از سلسله جلسات تبیینی و گفتگوهای علمی) 🎙 با ارائه حجةالاسلام دکتر سید مهدی موسوی در ۴ جلسه (حضوری و مجازی / برادران و خواهران) ⏹هفته اول: 🔸یک‌شنبه ۹ آذر 🔹دوشنبه ۱۰ آذر ⏹ هفته دوم: 🔸یک‌شنبه ۱۶ آذر 🔹دوشنبه ۱۷ آذر زمان: ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷ مکان: قم، خ رسالت، مسجد الزهرا (سلام الله علیها) https://nshn.ir/rbsdq6yxQDkI آدرس ثبت نام: https://survey.porsline.ir/s/kSeE169Y/ (آدرس مجازی متعاقبا برای ثبت نام کنندگان ارسال خواهد شد) اطلاعات بیشتر از طریق: @Beyond_Thoughts1191 ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2895
📌 تفاوت در تحلیل در منطق جریان‌شناسی تفاوت میان «تحلیل در حسن فاعلی» و «حسن فعلی» از حیث بساطت و ترکیب، نکته‌ای دقیق و قابل تأمل است. حسن فاعلی بیانگر «خوبیِ خودِ فاعل» است؛ فاعلی که نیت خالص، انگیزه‌ی الهی و جهت‌گیری معنوی یا مادی دارد. بنابراین، معیار داوری در این حوزه، حالات درونی انسان است نه ظاهر افعال او. از این رو «حسن فاعلی» امری «بسیط» به شمار می‌آید؛ بدین معنا که در مقام تحلیل، فاعل را به عنوان یک واقعیت واحد و غیرقابل‌تجزّی و یکپارچه مورد توجه قرار می‌دهیم. در این سطح، انسان به عنوان یک کلّ واحد در نظر گرفته می‌شود و حکمی کلی درباره‌ی او صادر می‌گردد؛ از قبیل این‌که فردی «مؤمن» است یا «کافر»، «صالح» است یا «فاسد»، «توانمند» یا «ناتوان» و ... . در مقابل، «حسن فعلی« امری مرکب است و به مجموعه‌ای از افعال متنوّع و متکثّر فاعل اشاره دارد که هر یک ویژگی‌ها و آثار خاص خود را دارد. از این رو در این حوزه، رفتارها، گفتارها، تصمیم‌ها و اقدامات انسان هر یک به‌صورت مستقل موضوع داوری اخلاقی واقع می‌شوند. پس ممکن است یک فاعل خوب، فعلی نادرست انجام دهد (به‌دلیل اشتباه در تحلیل یا ناآگاهی)، یا برعکس، فاعلی بد، فعلی خوب انجام دهد (به‌طور اتفاقی یا از روی مصلحت شخصی). از این‌رو، در تحلیل حسن فعلی، نمی‌توان به یک حکم کلی بسنده کرد، بلکه باید هر فعل را به‌طور جداگانه مورد سنجش و ارزیابی قرار داد. ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2931
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 پیامدهای افراط در مناسک‌گرایی و مناسک‌سازی ⏹ ضرورت و کارویژه مناسک دینی هر دینی برای تداوم و بقای خود، به‌طور طبیعی مبتنی بر روح و آرمان اصلی خود، به سمت شکل‌دهی به یک سلسله مناسک، شعائر و نمادهای اجتماعی، دینی و شرعی گرایش پیدا می‌کند. این مناسک، که جلوه‌هایی آشکار از دین داری در حیات انسانی هستند، می‌توانند عاملی برای پیوند قلبی با امر قدسی و دلیلی برای همبستگی اجتماعی باشند. اما نکته بنیادین اینجاست که در پس تمامی این مناسک، شعائر و نمادها، روحی نهفته است که حقیقت و تحقق آنها، هدف غایی دین است و مأموریت آنها ایجاد یک فرهنگ متعالی برای سلوک عقلانی و معنوی است. پایداری یک دین در گرو تعادل پویا بین شکل ظاهری (مناسک) و محتوای باطنی (روح) است. ⏹ خطر مناسک‌گرایی افراطی اگر این مناسک از آن روح اصلی جدا شده و خودشان به اصل و غایت تبدیل شوند، در واقع یک انحراف در دین‌داری شکل گرفته و عدم تعادل در دین‌داری به وجود آمده است. اگر این تعادل برهم خورد و شکل بر محتوا، ظاهر بر روح سایه افکند، دین از نقش آفرینی مؤثر در تعالی اخلاقی و رشد فرهنگی جامعه باز خواهد ماند. بنابراین، همواره باید توجه اصلی به آن روح و بنیاد اصیل در همه مناسک معطوف باشد. ⏹ خطر مناسک سازی براین اساس می‌توان گفت، افزایش بی‌رویه مناسک و زیاد کردن دایره شعائر و نمادهای مذهبی، موجب به هم خوردن تعادل و توازن دین داری می‌شود و خود به مانعی برای برجسته شدن مناسک اصلی و همچنین مانعی برای فهم آن روح و فرهنگی تبدیل می‌شود که قرار بود در جامعه مستقر شده و هویت دینی و جمعی مردم را شکل دهد. نتیجه این افراط، این است که مردم به جای درونی‌سازی اندیشه توحیدی و اخلاق الهی و حرکت جمعی به سوی پیشرفت و تعالی، تنها درگیر ظاهر و شکل دین‌داری می‌شوند و از روح و حقیقت دین غفلت می‌کنند. این امر مانع از آن می‌شود که دین بتواند به شکل عمیق، هویت جمعی (هویت بیناذهنی) را بر اساس ارزش‌های والای خود بنا نهد، زیرا عمق فکری و اخلاقی جای خود را به کمیت و تکرار بی‌معنا می‌دهد. ⏹ قطب‌بندی جامعه زمانی که تعادل و توازن دین‌داری مخدوش شده و سیطرهٔ ظاهرگرایی و سطحی‌نگری بر اندیشهٔ غالب جامعه سایه افکند، عمق و اصالت تفکر دینی به حاشیه رانده می‌شود. در این شرایط، مناسک شرعی و حتی مناسک ساختگی بر روابط اصیل و حقیقت جوهر دین غلبه می‌یابند. این عدم تعادل، مستقیماً جامعه را به سمت افراط و تفریط و همچنین تشدید «احساسی‌گرایی» در کنش‌ها سوق می‌دهد و منجر به قطب‌بندی زیر می‌شود: ۱. گروه اول انحصارگرایان مناسکی هستند. این گروه تمامی دین را منحصر در چارچوب‌های مناسکی و شعاری تلقی کرده و هرگونه نقد یا مخالفت با این شعائر را مستقیماً به معنای تقابل با اصل دین قلمداد می‌کنند. این رویکرد، آن‌ها را به سمت تقابل و برخورد با سایر گروه‌های اجتماعی سوق می‌دهد. ۲. گروه دوم منفصلین هستند که در واکنش به این ظاهرگرایی شکل می‌گیرد. یعنی بخش دیگری از جامعه در خود احساس بیگانگی کرده و از این نمایش‌های دینی فاصله می‌گیرند. این فاصله گرفتن، به تدریج به واکنش عملی علیه نمادهای دینی تبدیل شده و زمینهٔ تقابل با جوهرهٔ دین و ساختارهای دینی را فراهم می‌سازد. در نهایت، این دوگانگی ساختاری، جامعه را به سوی تضادهای درونی و شکاف‌های اجتماعی عمیق سوق می‌دهد. ✍ سید مهدی موسوی پنج‌شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۴ ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2933
📌تضاد بنیادین عقل‌گرایی و نقل‌گرایی منازعه میان عقل و نقل، یکی از پرفراز و نشیب‌ترین کشمکش‌های فکری در طول تاریخ تمدن‌ها بوده است. این دوگانگی، بازتابی از تقابل میان دو رویکرد بنیادین به ثبات اجتماعی، فرهنگی و پیشرفت است. ⏹جریان نقل‌گرایی (اخباری‌گری و تاریخ‌گرایی): نقل‌گرایان، که اغلب مدافع حفظ وضع موجود فکری و فرهنگی هستند، بر پایه استناد به روایات، اخبار و میراث گذشتگان، مشروعیت و ثبات نظام فکری و فرهنگی موجود و مستقر در جامعه را توجیه می‌کنند. از آنجا که نقل و روایت ظرفیت بالایی برای تداوم و حفظ ساختارهای فرهنگی و منافع تأمین‌شده دارد، این جریان به طور طبیعی محافظه‌کار است. هنگامی که نگاه انتقادی با اخباری‌گری و تاریخ‌گرایی پیوند می‌خورد، منجر به نوعی ایستایی فکری و اجتماعی نامحسوس می‌شود. این رویکرد با هرگونه تغییر و تحول واقعی به سوی تعالی و پیشرفت مخالفت کرده و تحولات نوآورانه را «بدعت» می‌شمارد. نقل‌گرایان فعالانه تحولات زمانه را که توسط متفکران، حکما و مجتهدین مطرح می‌شود، تضعیف کرده و با برجسته ساختن نقل‌هایی که دلالت بر عدم مشروعیت تغییرات دارند، مانع از اجتهادات علمی و پیشرفت‌های اجتماعی و سیاسی می‌شوند. ⏹جریان عقل‌گرایی (تحول‌خواهی و نوگرایی): در مقابل، جریان عقل‌گرایی بر اهمیت تحول، پیشرفت، تعالی و تکامل تأکید دارد. عقل، بر اساس فطرت کمال‌جویی انسان که حقیقت‌جو است و میل به ابداع، ابتکار و خلاقیت دارد، به دنبال کشف امور جدید است. این میل به توسعه، عقل‌گرایان را به سمت علوم کاربردی، عملیاتی، فناوری و خلق آثار جدید سوق می‌دهد. عقل‌گرایان معمولاً در برابر سنت‌های مبتنی بر نقل و گذشته موضع می‌گیرند و حتی آن‌ها را رد می‌کنند. عقل‌گرایی افراطی، به گونه‌ای که در تاریخ تمدن‌ها (مانند دوران رنسانس در غرب) مشاهده شده، می‌تواند با هرگونه ثبات و نظم سنتی ناسازگار باشد و صرفاً به آنچه نو و جدید است، گرایش پیدا کند. ⏹الگوی تمدنی رفت و برگشت: این تعارض میان نقل‌گرایان (اخباریون) و عقل‌گرایان (تجددگرایان) یک الگوی تمدنی تکرارشونده است که از یونان باستان و ایران باستان تا جهان اسلام و غرب امروزی ادامه داشته است. دوره‌ای غلبه عقل‌گرایی به پیشرفت منجر می‌شود، اما اگر این تحول به حدی برسد که موجب سلب هویت و نفی کامل تاریخ گذشته شود، زمینه برای بازگشت جریان نقل‌گرا با شکل‌های جدید فراهم می‌گردد و به تدریج نقل‌گرایان و نواخباریان بر مناسبات علمی، فضای رسانه‌ای و معادلات اجتماعی سیطره می‌یابند و جلوی تحول و پیشرفت‌ها را می‌بندند و به بازتولید مناسک گذشته و ترویج نمادهای سنتی در لباس نو می‌پردازند. این رفت و برگشت تمدنی و پر مخاطره، تجربه‌ای درس آموز و عبرت‌آموز برای امروز جامعه ماست. ⏹ مسیر میانه: اجتهاد: راه برون‌رفت از این بن‌بستِ دوگانه، یافتن مسیری میانه است. این مسیر، که در حکمت و فقاهت اسلامی مورد توجه ویژه قرار گرفته، همان «اجتهاد» است؛ رویکردی که ضمن حفظ پیوند با مبانی و اصول بنیادین (نقل)، توانایی تفسیر و به‌روزرسانی آن‌ها متناسب با مقتضیات زمانه (عقل و نوآوری) را داراست و از افراط در هر دو سوی سنت‌گرایی صرف و تجددگرایی بدون ریشه، پرهیز می‌کند. ⏹تحول اجتهاد به نقل‌گرایی: تحلیل جریان نقل‌گرایی نشان می‌دهد که این رویکرد لزوماً از ابتدا به عنوان یک موضع ارتجاعی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه اغلب نتیجه تصلب و نهادینه‌سازی دستاوردهای فکری و اجتهادات پیشین است. در یک چرخه تمدنی، در دوره‌ای خاص، متفکران و مجتهدان پیشرو (عقل‌گرایان) به نوآوری می‌پردازند، اندیشه‌های جدیدی را مطرح می‌کنند و ساختارهای فکری و اجتماعی متناسب با آن‌ها را در جامعه توسعه می‌دهند. با گذشت زمان و نهادینه شدن این نوآوری‌ها، آن‌ها به تدریج از حالت یک ایده نوظهور خارج شده و به ساختارهای صلب، مستقر و طبیعی تبدیل می‌شوند؛ به طوری که به بخشی از فرهنگ مسلّم و ضروری تبدیل می‌گردند. در مرحله بعدی، نسل‌های بعدی از متفکران به جای تداوم مسیر اجتهاد فعالانه، به مفسران، مویدان و شارحان آن اندیشه‌های مستقر تبدیل می‌شوند. آن‌ها این ساختارهای تثبیت‌شده را به عنوان آخرین نسخه و طرح نهایی برای تلاش و زندگی تلقی کرده و در برابر هرگونه نوآوری یا اجتهاد جدید مقاومت می‌کنند. این حالت منجر به آن می‌شود که حرکت فکری از مسیر عقل‌گرایی و ابداع به سمت صرف تعبد و پیروی از متون و تجارب پیشینیان متمایل گردد. بنابراین، نتیجه این می‌شود که جریان نقل‌گرایی همیشه یک موضع از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه می‌تواند فرجام طبیعی یک جریان اجتهادی و عقل‌گرا باشد که پس از تثبیت موفقیت‌آمیز ایده‌هایش، دچار ایستایی و محافظه‌کاری شده و خود تبدیل به همان متن و نقل متصلبی شود که در ابتدا برای نقد آن برخاسته بود. این فرایند نشان می‌دهد که چگونه تفکر فعال می‌تواند به تدریج به تقلید منفعلانه تبدیل شود.
📌 اخباری‌گری بنیاد نظری مناسک‌سازی افراطی به جای ترویج روح نظام اندیشه اسلامی اخباری‌گری و رویکرد متمرکز بر مصرف غیراجتهادی از نقل و وقایع تاریخی، به عنوان بنیاد نظری اصلی برای شکل‌گیری مناسک‌گرایی افراطی عمل می‌کند. اخباریان و نقل‌گرایان، با تقلیل دادن گستره دین به ظواهر و اکتفا به لایه‌های بیرونی مفاهیم، توسعه دینداری را منحصراً در گرو گسترش مناسک، شعائر و نمادهای مذهبی تعریف می‌کنند. این رویکرد، تلاش حداکثری برای ترویج این نمادها و گسترش مناسک را در دستور کار قرار می‌دهد. نکته حائز اهمیت این است که این تلاش‌ها اغلب بر مناسکی متمرکز می‌شود که دارای بار تقابلی و تضاد با سایر مذاهب یا گروه‌های رقیب هستند؛ این جنبه تقابلی، برای تقویت هویت درون‌گروهی بسیار مهم تلقی می‌شود. فراتر از اکتفا به مناسک بنیادین، این جریان به سوی مناسک‌سازی روی می‌آورد. این مکانیسم شامل چند سطح است: ۱. اسطوره‌سازی و نمادپردازی: وقایع تاریخی کم‌اهمیت یا شخصیت‌های تاریخی خاص را از بافت تاریخی خود خارج ساخته و به اسطوره، نماد و نشانه تبدیل می‌کنند. پیرامون این محورهای اسطوره‌ای، مجموعه‌ای پیچیده از نمادها، شعائر، فضایل، آداب و مناسک جدید خلق و در فضای عمومی منتشر می‌گردد. ۲. تبلیغات و تولید گفتمان مسلّم‌سازی: سپس با بهره‌گیری گسترده از تبلیغات، به‌ویژه رسانه‌های جدید که ساختارشان بر محوریت شعار و نماد بنا شده است، تلاش می‌شود تا این مناسک، اسطوره‌ها و وقایع پردازش‌شده، در ذهن عموم به عنوان مسلّمات تاریخی و حتی معارف کلیدی و اصلی دین تثبیت شوند و هر تفسیر دیگری، خروج از دین تلاش شود. ۳. سازماندهی اجتماعی و ایجاد اجتماعات مذهبی: این فرآیند با نهادسازی‌های عملی پیگیری می‌شود؛ از جمله نگارش آثار علمی و ادبی (کتاب، داستان، روایت‌پردازی، شعر، فیلم‌نامه)، تولید آثار هنری (فیلم و تئاتر و مداحی و روضه)، ایجاد اجتماعات بزرگ، برقراری جلسات منظم خانگی و تشکیلاتی، فعال‌سازی رسانه‌های اختصاصی و حتی تخصیص زمان‌های مشخصی از سال (دهه سازی) و هفته‌ها (روز و ساعت) برای بزرگداشت افراد و وقایع تاریخی. در نهایت، این اقدامات، سازوکاری را فراهم می‌آورد که در آن، تمرکز از درک عمیق روح معارف و اصول فکری دین، به سمت اجرای نمایشی و نمادین مناسک سوق داده شده و این امر به عنوان معیار اصلی دینداری در جامعه جا می‌افتد. ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2935
📌ظاهرگرایی و تولید باطن‌گرایی بی‌ضابطه ظاهرگرایی، هرچند در تقابل آشکار با حکمت و عرفان قرار دارد، اما در نهایت خود به نوعی باطن‌گرایی بی‌ضابطه منتهی می‌شود. توضیح آنکه جریان‌های ظاهرگرا، نقل‌گرا و اخباری، در برابر عقل‌گرایی و عرفان عقلانی موضع می‌گیرند و با هرگونه تفسیر عقلانی، باطنی یا تأویلی روشمند از متون دینی مخالفت می‌ورزند. آنان این گرایش‌ها را بدعت و خروج از دین و دینداری می‌دانند و بر ظواهر نصوص دینی و وقایع تاریخی تأکید می‌کنند؛ عقل را از حجیت ساقط می‌دانند و عرفان نظری و مباحث دقیق پیرامون واقعیت و متون دینی را کنار می‌گذارند، با این تصور که با مجموعه‌ای از مباحث ظاهری و نقلی و تاریخی می‌توانند پاسخگوی تمام نیازهای دینی اهالی جامعه باشند. اما در روند مواجهه با جامعه و متون دینی، خود این جریان‌ها به‌تدریج به نوعی باطن‌گرایی بی‌ضابطه، غیرمنسجم و غالیانه کشیده می‌شوند. نکته‌ی نخست: در خود متون دینی مجموعه‌ای از روایات، اخبار و وقایع وجود دارد که مشتمل بر مباحث معنوی و باطنی درباره‌ی حقیقت هستی و مقامات اولیای الهی است. بسیاری از آیات و روایات، صرفاً ظاهری یا تجربی و طبیعی نیستند بلکه برای فهم آن‌ها نیاز به دستگاهی منسجم و عقلانی و عرفانی دقیق وجود دارد. اخباریان هنگامی که با این‌گونه روایات مواجه می‌شوند، معمولاً آن‌ها را تعبّداً می‌پذیرند و مبنای عمل خود قرار می‌دهند، بدون آن‌که تلاش کنند حقیقت و ذات نهفته در این معانی را در یک نظام فکری منسجم دریابند. در نتیجه، به سلسله‌ای از استحسانات و ذوقیات نوپدید و غالیانه پیرامون اخبار و وقایع روی می‌آورند؛ بدون آنکه تلاش کنند آنها را در یک نظام فکری منسجم و هماهنگ با همه بخش‌های دین و شریعت صورت‌بندی کنند. نکته‌ی دوم: آنچه عموم دین‌داران را به سوی دین و شریعت جذب می‌کند و موجب انفاق و نذورات و صدقات می‌شود، توجه به معنویت و تعلق قلبی به امر قدسی و باطنی است. بدون توجه به امر قدسی و غیبی، انتظار دینداری از مردم بی‌وجه است؛ زیرا مردم نسبت به دینی که فاقد جنبه‌های معنوی و غیبی باشد، تمایل چندانی ندارند و اعانه و کمکی هم نخواهند کرد. بالعکس هرچه امر دینی از حیث معنوی و ماورایی بزرگتر و عجیب‌تر (غلو) باشد از اقبال بیشتری نزد عوام برخوردار است و کمک‌ها و نذورات فراوانی خواهند داشت. از این‌رو، در پاسخ به همین نیاز معنوی جامعه و نیاز اخباریون به کمک‌های مالی مردم، اخباریان ناگزیرند برخی از روایات باطنی را تقویت کرده و برخی از وقایع تاریخی را معجزه‌گونه و غیرعادی در فضای عمومی طرح و تفسیر کنند تا برای مردم جذاب و ماورائی جلوه کند. بسیاری از این روایات و اخبار تاریخی بدون ضوابط رجالی و درایه‌ای، در خطابه‌های عمومی و نوشتجات به ظاهر علمی نقل می‌شود؛ همین امر زمینه‌ساز نوعی باطن‌گرایی ذوقی و غیرضابطه‌مند می‌شود که روز به روز گسترش می‌یابد. نکته‌ی سوم: اخباریان برای دفاع از برخی آموزه‌های خود، نیازمند مؤیداتی هستندن که اغلب از خواب‌ها و شنیده‌های شخصی نقل می‌شوند. آنان به علوم غریبه و خواب و تعبیر خواب توجه فراوان دارند و خواب را نوعی الهام الهی برای خود قلمداد می‌کنند. بر پایه‌ی همین خواب‌ها و شنیده‌ها، در منبرها و مجالس عمومی مردم را قانع می‌سازند که فلان رؤیا یا الهام، مؤید باور خاصی است. این رفتار نیز خود نوعی باطن‌گرایی را تقویت می‌کند. در مجموع، ظاهرگرایی اخباریان با وجود مخالفت با عقل‌گرایی و تاویل عرفانی، در عمل نمی‌تواند از باطن‌گرایی فاصله بگیرد؛ بلکه از همین مسیر، به نوعی باطن‌گرایی افراطی و بی‌ضابطه منتهی می‌شود. باطنی که مبتنی است بر نقل‌های تاریخی، علوم غریبه، روایات ضعیف و خواب‌گذاری‌های غیرقابل اعتماد استوار است و صرفا بر تعبد و احساس گرایی مذهبی بنا شده است. به همین سبب، مشاهده می‌کنیم که بخش‌هایی از جریان اخباری پس از مدتی به سمت شبه‌دانش‌ها و علوم غریبه گرایش پیدا می‌کنند و در اعتماد به خواب‌ها و نقل‌های شفاهی استادان خود افراط می‌ورزند. عموم دینداران به‌طور طبیعی به مباحث معنوی، ماورایی و غیرعادی گرایش دارند، آن‌ها این‌گونه تعریف‌ها و تفسیرها را می‌پذیرند و با آن‌ها نوعی ارتباط روحی و عاطفی برقرار می‌کنند و زندگی اجتماعی خود را با آن هماهنگ می‌کنند و حتی صدقات و انفاق‌های خود را براساس آن تنظیم می‌کنند. خلاصه هرچه این نوع باطن‌گرایی بسیط و ساده‌تر، قابل‌فهم‌تر، مناسکی‌تر و در عین حال رنگ‌وبوی ماورایی بیشتری (غلو) داشته باشد، برای مردم جذاب‌تر و دل‌پذیرتر است. همچنین هرچه این مفاهیم با شور درونی، هیجان عاطفی و نوعی غلو و بزرگ‌نمایی دینی و اجتماعی همراه شود، تمایل و استقبال عموم جامعه‌ی دینی نسبت به آن افزایش می‌یابد. ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2936
📌ظاهرگرایی و هرج و مرج‌گرایی دینی بخش اول ⏹مقدمه: یکی از ویژگی‌های برجسته در برخی رویکردهای مذهبی، گرایش شدید به جریان ظاهرگرایی و نواخبارگری است. این جریان، به‌ویژه در باب تحلیل برخی از وقایع تاریخی و بخش‌هایی از معارف دینی، رویکردی مبتنی بر اغراق و بزرگ‌نمایی مذهبی و باطنی را دنبال می‌کند. هدف اصلی این رویکرد، تحریک و تقویت شور ایمانی و احساسات دینی در میان مخاطبان است. اینان، شور و احساسات دینی را به معیار اصلی دینداری و باورمندی معرفی کرده و تمام فعالیت‌های تبلیغی خود را در فضایی خطابی و منبری برای ایجاد این احساسات و هیجانات متمرکز می‌سازند. در این نگرش، همین شور و احساسات، تمام دینداری است که پیامد مستقیم این رویکرد، معاف‌سازی مردم از هرگونه مسئولیت اجتماعی و فعالیت‌های جمعی در مسیر پیشرفت و سازندگی جامعه و تقویت عقلانی نظام سیاسی و اجتماعی است، زیرا تمرکز دین‌داری از عمل به سمت شور و احساس صرف منتقل شده است. این پدیده، ریشه در تفکیک غیرصحیح میان دو ساحت اساسی دین دارد: ساحت ارزش‌ها و عواطف و ساحت معارف و احکام. در حالی که دین اسلام بر تلفیق این دو ساحت تأکید دارد. چنانکه در روایات آمده است: ایمان، اقرار قلبی، گفتار زبانی و عمل جوارحی است. اما جریان ظاهر گرایی، وزن مطلق را به ساحت احساسی و نمادهای ظاهری و تمایزات مذهبی می‌بخشد. این رویکرد، نهایتاً به نوعی از توقف فکری و انحطاط عملی و باطنی‌گرایی احساسی منجر می‌شود. ⏹ماهیت ظاهرگرایی و اخبارگری ظاهرگرایی در این بافت، به معنای تکیه صرف بر گزارش‌های ظاهری و اخباری تاریخی در جهت برجسته سازی احساسات مذهبی و شور ایمانی است، بدون آنکه تحلیلی عقلانی، معرفتی یا اصول فقهی برای سنجش اعتبار و سازگاری آن‌ها با اصول کلان دین در قالب یک منظومه فکری منسجم صورت گیرد. اخبارگری نیز در این سیاق، به معنای پذیرش مطلق روایات و قصص تاریخی همسو با باورهای مذهبی است، حتی اگر با مبانی محکم عقلی و کلامی در تعارض باشند. این رویکرد در نسخه افراطی‌اش، به جای آنکه دین را در چارچوب نظام‌مند و منسجم کلامی و فلسفی خود ارائه دهد، آن را به مجموعه‌ای از اخبار و حکایات پراکنده و هیجان‌انگیز تقلیل می‌دهد که پیامدهایی را به دنبال دارد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از: ⏹ انحطاط علمی و منبری شدن مباحث تخصصی یکی از نکات بسیار مهم در تحلیل این جریان، پدیده منبری شدن مباحث علمی و کوچه‌بازاری شدن مباحث تخصصی است. این رویکرد با طرح مباحث به صورت سطحی، خطابی و صرفاً منبری، کل سطح بحث را در همین لایه نازل حفظ می‌کند. در نتیجه، از ورود به بحث‌های عمیق، تخصصی و اجتهادی که مبتنی بر دانش منطق، علم اصول فقه، حکمت و فقاهت است، اجتناب کرده یا خود را از آن بی‌نیاز می‌دانند. بیان غالب، بیانی شورافکن، حماسی و صرفاً خطاب به عموم جامعه دینداران است که هدفش همان ایجاد شور ایمانی نسبت به معصومین (ع) است. ⏹اجتناب از ساختار معرفتی منظم علت این انحطاط، هراس از پیچیدگی‌های ذاتی علم دینی است. علوم دینی نظیر اصول فقه، کلام و فلسفه، نیازمند سال‌ها مطالعه مستمر و تسلط بر قواعد استنتاجی هستند. برای مثال، برای درک صحت یک روایت، نیاز به شناخت علم رجال، درایه، اصول عملیه و مبانی حجیت خبر است. جریان ظاهرگرا، این فرآیند پیچیده را نادیده گرفته و با مبنای «هر چه در کتب روایی هست و یا از استاد شنیده‌ایم را نقل می‌کنیم»، مسیر را برای ورود هرج و مرج هموار می‌سازد. آن‌ها عمداً از ورود به مباحثی نظیر: تعریف عقلانی محبت، روش‌شناسی نقد تاریخی، مبانی فقهی تکالیف و ... خودداری می‌کنند، زیرا این مباحث نیازمند روش‌شناسی و دقت علمی است که در تریبون‌های احساسی جایگاهی ندارد. ⏹جایگزینی شور به جای تحلیل در این فضا، معیار سنجش یک سخنرانی یا فعالیت مذهبی، نه عمق محتوایی و صحت استنباطی آن، بلکه میزان ایجاد هیجان، شور و گریه گرفتن از مخاطب است. این امر منجر به شکل‌گیری یک نوعی از احساسات دینی می‌شود که در آن، مخاطب به جای کسب معرفت، به دنبال تخلیه هیجانات است. این تخلیه، او را برای مدتی راضی می‌کند، اما به محض بازگشت به زندگی عادی، هیچ بنیان فکری محکمی برای مواجهه با شبهات یا انجام وظایف اجتماعی ندارد. 🛑 ادامه دارد ... ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2937
📌ظاهرگرایی و هرج و مرج‌گرایی دینی بخش دوم: این کوچه‌بازاری شدن و تقلیل‌گرایی علمی، چند پیامد مخرب معرفتی دارد: ۱. توهّم صلاحیت عمومی منبری شدن همه مباحث تخصصی و سطحی شدن آن، باعث می‌شود هر فردی خود را دارای صلاحیت علمی برای ورود به مباحث تخصصی تاریخی، اجتهادی، فلسفی و کلامی بداند. عموم جامعه دین‌داران این حق را برای خود قائل می‌شوند که در مورد مسائل تخصصی اظهار نظر کنند، زیرا احساس می‌کنند مطالب مورد نیاز دینداری به سادگی و در قالب سخنرانی‌های جذاب ارائه شده است. وقتی عموم تصور کنند که دین صرفاً مجموعه‌ای از روخوانی روایات و نقل داستان‌ها و اعمال ظاهری است، دیگر نیازی به فقیه یا متکلم متخصص نمی‌بینند. این امر، توهّم دانش گسترده‌ای را در میان عموم ایجاد می‌کند که منجر به دخالت‌های بی‌مورد در امور تخصصی می‌شود. ۲. آغاز تکفیر و برائت‌جویی عموم افراد جامعه مذهبی به خود اجازه می‌دهند تا کسانی را که همسو با تفکر خطابی آن‌ها نیندیشند، تکفیر کرده، از آن‌ها برائت جویند و حتی درخواست محاکمه یا اعدام نمایند. این رفتار ریشه در قطعیت‌گرایی ساده‌انگاری دارد که در نتیجه غلیه احساسات بر حکمت و عقلانیت حاصل می‌شود. چون مبانی فکری آن‌ها از نظر منطقی و مستند ضعیف است، تنها راه دفاع از خود را در طرد مخالفان و منتقدان می‌بینند. بنابراین هرگونه تردید یا شبهه را که با روایت شورآفرین آن‌ها همخوانی نداشته باشد، به عنوان عامل دشمن یا انحراف از مسیر معرفی می‌کنند. ۳. غلبه سلبریتی‌های مذهبی بر عالمان حقیقی این فضای فکری به سرعت به آنارشیزم معرفتی و هرج و مرج علمی و مذهبی می‌انجامد. نتیجه این هرج و مرج، از جا کندگی معرفتی و بی‌بنیاد شدن حوزه دینداری و ایمان است، به طوری که هر کس بر اساس ظنّ و برداشت شخصی خود، مناسک، شعارها و نمادهای جدیدی را خلق می‌کند. اگر مبنای دینداری، احساسات باشد، مرز میان مراسم دینی اصیل و خرافات جدید از بین می‌رود. هر فردی می‌تواند با ادعای الهام قلبی یا رؤیا و یا براساس ادعای محبت، یک نماد جدید بسازد و چون معیار سنجش عقلی وجود ندارد، این نماد در میان پیروان کم‌اطلاع رواج می‌یابد. این هرج و مرج، زمینه را برای ورود افراد فاقد صلاحیت به عرصه‌های کلیدی فراهم می‌سازد؛ جایی که حتی مداحان، ورزشکاران و هنرمندان نیز حق را به خود می‌دهند که وارد نمادسازی، شعرپردازی و مناسک‌سازی دینی شوند. پدیده سخنرانان و منبریان کم‌سواد و بی‌اطلاع از علوم حوزوی که اکتفا به خواندن چند روایت یا نقل چند واقعه تاریخی می‌کنند، به شدت رواج می‌یابد. این افراد، در کنار مداحان خوش‌صدا و کم‌سواد، به عنوان هادیان جامعه و راهبران فضای مذهبی و عمومی مطرح می‌شوند و عالمان حقیقی، حکیمان و فقیهان واقعی به تدریج از صحنه عمومی جامعه طرد می‌شوند. اقبال عمومی به سمت آن‌ها کاهش یافته و رسانه‌ها نیز به سراغ این فرزانگان نمی‌روند. در عوض، رسانه‌ها به دنبال خطیبان چهره، سلبریتی‌های مذهبی، و مداحانی هستند که صاحب "سبک" و نوآوری‌های جذاب رسانه‌ای بوده و می‌توانند عموم مردم و جوانان را جذب کنند. این طرد، یک فرآیند دوطرفه است: ۱. مردم به دلیل عدم توانایی در برقراری ارتباط عمیق با مباحث پیچیده فقهی و کلامی، جذب جذابیت‌های سطحی می‌شوند. ۲. برخی از عالمان به دلیل عدم تمایل به ورود به بازی‌های رسانه‌ای و تباه ساختن ارزش علمی خود در محافل سطحی، از میدان عمومی عقب‌نشینی می‌کنند. این عقب‌نشینی، عملاً میدان را برای جولان جریان ظاهرگرایی، اخبارگرای احساسی و سلبریتی های مذهبی باز می‌گذارد. این کناره‌گیری عالمان حقیقی از هدایت عمومی، به صورت مضاعف باعث ایجاد نمادها، شعارها و مناسک بدعت‌آمیزی می‌شود که هیچ ریشه‌ای در معارف دینی نداشته و روح و حقیقت نظام اندیشه اسلامی را منتقل نمی‌کنند. این پدیده، اصالت دینداری را تهدید کرده و آن را به یک نمایش صرفاً احساسی و ظاهری تبدیل می‌نماید. 🛑 ادامه دارد ... ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2938
📌ظاهرگرایی و هرج و مرج‌گرایی دینی بخش سوم: ۴. فلج شدن مسئولیت اجتماعی: چون تمرکز بر شور احساسی و کمیت اشک و عزاداری است، مردم از تلاش برای اصلاحات ساختاری، مبارزه با ظلم اجتماعی و پیشرفت علمی در چارچوب دین باز می‌مانند. دینداری به انفعال اجتماعی و بی‌تفاوتی مبدل می‌شود. دین در اینجا به ابزاری برای تسکین روحی فردی تبدیل می‌شود، نه نیروی محرکه‌ای برای تغییر جهان به سوی آرمان‌های الهی. ۵. بی‌ثباتی فکری: فرد دیندار در هر بحران فکری، به جای رجوع به مبانی ثابت و محکم اعتقادی، به دنبال هیجان لحظه‌ای جدیدی می‌گردد، که این امر منجر به سردرگمی دائمی است. به تعبیر دیگر فرد دیندار در این الگو، بیشتر یک «عاشق هیجانی» است تا یک «مؤمن متفکر». دینداری او شکننده و وابسته به شرایط روحی و محیطی است و در مواجهه با شبهات منطقی، به سرعت فرو می‌ریزد، زیرا پایه‌های معرفتی محکمی ندارد. ۶. تخریب میراث فکری: با غالب شدن روایت‌های سطحی، منابع اصلی و متون عمیق کلامی، فلسفی و اجتهادی به حاشیه رفته و در نهایت، نسل‌های آینده از درک عمق معارف دینی محروم خواهند شد. ۷. شکل‌گیری جریان‌های روشنفکری بی‌ضابطه یکی از پیامدهای زیان‌بار غلبه ظاهرگرایی و اخباری‌گری در فضای فکری، شکل‌گیری جریان‌های روشنفکری بی‌ضابطه و بی‌قاعده در مقام تقابل است. توضیح آنکه، برخی از افراد که دارای تحصیلات جدید علمی بوده و در حوزه‌های معرفت‌های برون‌دینی فعالیت کرده‌اند، در واکنش به نگاه‌های ظاهرگرایانه و اخباری و افراط آنها در تحلیل وقایع، به نقد دین و معرفت دینی روی می‌آورند. با این حال، این دسته از روشنفکری‌ها اغلب با برجسته‌سازی صرفاً تحلیل‌های عوامانه اخباری، به جای تحلیل عمیق تاریخی و کلامی، دچار نوعی لجاجت و دوقطبی‌سازی با جریان اخباری می‌شوند. به عبارت دیگر این نقدها اغلب در پاسخ به افراط‌گرایی‌های اخباری شکل می‌گیرد، اما خود فاقد فهم عمیق از مبانی معرفتی و تاریخی دین هستند و صرفاً در صدد تخریب یا بی‌اعتبار ساختن باورهای رایج برمی‌آیند. این رویکرد، که از عدالت، انصاف و تحلیل‌های عمیق علمی فاصله می‌گیرد، عملاً دوگانه مخلّی را ایجاد می‌کند: دوقطبی میان روشنفکری بی‌ضابطه و اخباری‌گری سنتی. این دوگانگی مانع اصلی گسترش عقلانیت دینی و شکل‌گیری مباحثات دقیق معرفتی و علمی میان عالمان و دانشمندان می‌شود و در نهایت، زمینه‌ساز غفلت از پرسش و پاسخ‌های بنیادین و علمی در حوزه دین می‌گردد. هر دو جریان، با رویکردهای افراطی و واکنشی، زمینه‌ساز تضعیف بنیادهای استوار معرفت دینی می‌شوند. جریان اول (اخباری‌گری افراطی) با تقلیل دین به شور ایمانی و انفعال اجتماعی، و جریان دوم (روشنفکری متخاصم) با نقد بی‌ضابطه و تقابل‌جویانه، هر دو به سطحی‌نگری دامن می‌زنند و اجتهاد و عقلانیت دینی را به حاشیه می‌رانند. راه برون‌رفت از این وضعیت، تقویت جریان عقلانیت متأصل، پایبندی به اصول اجتهادی و پرهیز از تقلیل دین به شور صرف یا نقد متخاصم و بی‌ضابطه است. این امر نیازمند احیای جایگاه عالمان متخصص است که می‌توانند هم از معرفت دینی صیانت کنند و هم در برابر نقدهای مستدل پاسخگو باشند و هم مردم را به عمق و عمل فراخوانند. ⏹ سخن پایانی در نهایت، جریان ظاهرگرایی اخباری، با تکیه بر احساسات و نفی عقلانیت ساختاریافته، نه تنها دین را در جامعه تثبیت نمی‌کند، بلکه آن را به مجموعه‌ای از باورهای متزلزل و متأثر از مد روز تبدیل می‌سازد که تحت تأثیر کوچک‌ترین تحولات اجتماعی و رسانه‌ای از هم می‌پاشد و الگوهای جدیدی از سبک‌ها و شیوه‌های ابراز احساسات و نمادپردازی‌های رسانه‌ای را می‌پذیرد و به مناسک دینی تحمیل می‌کند. بنابراین نقد این جریان، نقد بر حفظ اصالت و بنیان‌های استوار معرفتی دین است. ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2939
📌 اخباری‌گری و روایت‌سازی تاریخی ⏹ مقدمه یکی از مباحث مهم در تاریخ تفکر اسلامی و تاریخ‌نگاری، مسئله‌ی اخباری‌گری و ظاهرگرایی است. اخباریان و ظاهرگرایان عمدتاً به «ظاهر» نقل‌های تاریخی توجه دارند و تاریخ را بر اساس همان نگاه خاص روایت می‌کنند. اگرچه آنان براساس مبنایی که دارند همه‌ی نقل‌های تاریخی را که از سوی محدثان و مورخان دارای گرایش شیعی معتبر می‌شمارند، اما فقط سخن و روایتی را که با اندیشه‌ی آنان و برداشت آنها از وقایع تاریخی سازگار باشد، بدون بررسی علمی و نقد تاریخی می‌پذیرند و به آن استناد می‌کنند. از این رو، آثار داستانی و رواییِ قرون میانه‌ی اسلامی – به‌ویژه در زمینه‌ی وقایع مذهبی شیعه – برای این جریان‌ها سند معتبر تاریخی تلقی می‌شود و همان نقل‌ها معیار صحت روایت آنها از پدیده‌ی تاریخی قلمداد می‌گردد. ⏹ گذار اخباری‌گری از حوزه‌ی علمیه به فضای عامیانه ماجرا هنگامی بغرنج‌تر می‌شود که روایت‌هایی تاریخی جریان‌های اخباری و ظاهرگرا از فضای علمی حوزه فاصله می‌گیرند و به رویکردی عامیانه و افراطی تبدیل می‌شوند. در این مرحله، افراد کم‌مایه و نیمه‌سواد وارد عرصه‌هایی چون روایت‌گری، منبر، و مداحی می‌شوند. به‌تدریج، آنچه در آغاز تنها «زبان حال» و بیان هنری در روضه‌ها بود، شکل تاریخی به خود می‌گیرد. یعنی زبان حال به منزله‌ی تاریخ تلقی می‌شود. ⏹مفهوم زبان حال در منبر و روضه در سنت منبری و روضه‌خوانی گذشته، «زبان حال» نقش برجسته‌ای در روایت‌گری و جذب مخاطبان داشت. اهل منبر یا مداحی برای برانگیختن احساسات مردم، خود یا مخاطب را جای شخصیت مصیبت‌دیده یا قهرمان واقعه قرار می‌دادند و احساسات و واکنشِ فرضی خود در آن موقعیت را شرح و بیان می‌کنند. مردم نیز با این زبان با قهرمان قصه هم‌ذات‌پنداری می‌کردند، احساس همراهی می‌یافتند، و به شکل عاطفی دچار غلیان احساس و اشک و شوق می‌شدند. بنای این «زبان حال» در اصل مجموعه‌ای از ذوقیات و استحسانات برساخته فردی خطیب و مداح است که امری تخیلی و هنری است و نه روایت مستند تاریخی. در گذشته برخی از خطبای متقی نیز تأکید می‌کردند که این یک «زبان حال» و داستان است، یعنی روایت برساخته و تکمیلی برای تقویت جنبه‌ی احساسی داستان نه سند تاریخی. ⏹دگرگونی زبان حال به تاریخ با گذر زمان و تکرار فراوان این زبان حال‌ها در منبرها و رسانه‌های دینی، به‌تدریج از امر برساخته‌ها، حکم تاریخ قطعی را نزد اذهان عمومی پیدا کردند. منبری‌های کم‌سواد و مداحان عوام که عموما مباحث مشهور را تکرار می‌کنند آن روایت‌ها و شنیده‌ها را بی‌وقفه تکرار کرده تا جایی که دیگران آنها را از مسلّمات تاریخ دانستند. در نتیجه، زبان حال از روایت احساسی به واقعیت تاریخی یفینی و مستند بدل می‌شود شد و در نهایت بخشی از دین و دینداری مردم محسوب می‌گردد. ⏹ تبدیل روایت تاریخی به معرفت دینی به‌تدریج این روایت‌ها چنان در ذهن و باور عمومی نفوذ می‌کنند که بخشی از معارف دین و محور معرفت دینی مردم تلقی می‌شوند. در نهایت، اصول و مباحث اساسی دینداری نیز با همین مسلّمات تاریخی شناخته و تفسیر می‌گردد که روزی صرفا زبان حال بود. عموم مردم دیگر دین را نه از منبع اصلی آن، بلکه بر پایه‌ی همین روایت‌های تاریخیِ برآمده از زبان حال می‌شناسند. هنگامی که این روایت‌ها جزئی از دین و معرفت دینی محسوب شوند، مسیر تحریف معرفتی و اعتقادی آغاز می‌شود. ⏹ دلالت‌های معرفتی از این دگرگونی زمانی که این زبان حال‌های ذوقی و استحسانی تبدیل یافت و جزئی از دین و معرفت دینی تلقی شدند، مرحله‌ی تازه‌ای آغاز می‌شود: از این روایت‌های عاطفی، استنباط‌های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری صورت گرفت. به‌تدریج نظام عقاید و باورهای مردم بر پایه‌ی این گونه روایت‌های غیرتاریخی بازسازی شد. حتی اصول اخلاقی، بایدها و نبایدهای فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی بر اساس همین نقل‌ها شکل گرفت. در نتیجه، زبان حالی که روزی ابزار هنری برای تحریک احساسات بود، اکنون به منشأ تعیین‌کننده‌ی باورهای دینی و رفتارهای فردی، خانوادگی اجتماعی مردم و منبعی بر سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی تبدیل می‌شود. ⏹جمع‌بندی تحلیل این روند نشان می‌دهد که اخباری‌گری عامیانه با ترکیب ظاهرگرایی و احساس‌گرایی، مرز میان تاریخ، روایت و دین را دستخوش ابهام کرده است. در چنین فضایی، هر آنچه بارها تکرار شود، به جای «روایت»، «تاریخ» تلقی می‌گردد و سپس پایه‌ی دینداری و اخلاق جامعه را شکل می‌دهد؛ امری که در درازمدت موجب تحریف معرفت دینی و تاریخ مذهبی می‌گردد. ا•┈┈••✾••┈┈•ا ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/2940