eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
819 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام حتما. ان‌شاءالله شما هم دعا کنید ما دانشجوها از پس امتحانات بربیایم.
سلام کتاب چشم‌هایم در اورشلیم رو نخوندم. اما تو زودتر بکش رو خیلی وقت پیش مطالعه کردم. کتاب خوبیه.
سلام «پی‌رنگ» در داستان به معنای روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطهٔ علیّت می‌باشد؛ همانند پی ساختمان که معماران می‌ریزند و از روی آن ساختمان بنا می‌کنند. طرح (پی‌رنگ) و خلاصه داستان با هم فرق دارند، ضروری است. در خلاصه داستان هدف نقل موجز و اجمالیِ داستان است در حالی که طرح، روایت نقشه (اسکلت) داستان با تأکید بر علیت داستان شکل گسترده طرحی است که نویسنده پیش از آفرینش داستان آن را ذهنی یا مکتوب طراحی کرده‌است.
سلام مایکروسافت ورد (Microsoft Word)
سلام قدم اول، شناخت درست و دقیق اسلام هست و هرکس که این سوال رو از بنده می‌پرسه، بهش مطالعه آثار شهید مطهری رو توصیه می‌کنم. برای دوره هم، می‌تونید از گروه باغ انار کمک بگیرید. https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
سلام بله دوره فوق العاده و منظمی بود که خیلی مسائل رو به طور ریشه‌ای برای من حل کرد. مصاحبه ش رو یادم نیست چون خیلی وقت پیش رفتم.
تلاطم.mp3
زمان: حجم: 33.1M
🎧بشنوید / داستان صوتی "تلاطم" 🥀🌊 🌙داستانی با محوریت زندگانی سلام‌الله‌علیها✨ 🍃 رتبه سوم بخش داستان‌نویسیِ جشنواره یاس به قلم گروه سپیده صبح🍃 💬کاری از درختان سخنگوی باغ انار💎 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344 http://eitaa.com/istadegi
سلام وقت شماهم بخیر. دوره‌های نویسندگی خوبه اما من نظرم بیشتر روی مطالعه است. بر حسب تجربه و توصیه اساتیدم بهتره رمان‌هایی که قلم قوی و توصیف‌های خوبی داره را بخونید. به عنوان مثال داستان‌های داستایوفسکی و یا کتاب‌های رضا امیر خانی و... اگه بخوام کتاب راجب نویسندگی معرفی کنم. بهترین کتابه از نادر ابراهیمی هم است برای شروع داستان نویسی. البته یکم قلمش سخته. مطالعتون را زیاد کنید.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۸۱
✨ 📙رمان امنیتی سیاسی ✍🏻به قلم قسمت۸۲ از چهره‌هایشان پبداست هیچ کدام از حرف‌هایم را متوجه نشده‌اند. کلافه به حاج حسین نگاه می‌کنم و می‌گویم: _حاجی شما که ان شاءالله فهمیدین؟ سری تکان می‌دهد. انگار دارد فکر می‌کند برای پیدا کردن راه چاره‌ای. پسر کناری‌ام گلویی صاف می‌کند و می‌گوید: _بریم اداره، اونجا شاید به نتیجه برسیم. سری تکان می‌دهد. حاج حسین به سمت ماشین می‌رود. می‌خواهم قدمی بردارم که یاد موضوعی می‌افتم. مچ پسر را می‌گیرم. با تعجب. می‌گویم: _پس این کسایی که کاغذ هارو پخش می‌کردن کجان؟ سرش را می‌خاراند و می‌گوید: _چندتا پیر مرد بودن. گرفتمشون، اما کاره‌ای نبودن. یکی این کاغذا رو داده بوده دستشون و رفته. نفسم را بیرون می‌فرستم و دستش را رها می‌کنم. سوار ماشین حاج حسین می‌شوم. نفس عمیقی می‌کشم. بوی عطر حاجی بیش از حد خوش بو است. می‌گویم: _حاجی عجب عطرتون خوش بوئه. لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: _اما زیادی تلخه. نفس عمیقی می‌کشم. تلخ هست اما نه آن قدر که حاج حسین می‌گوید. می‌خواهم سوالی بپرسم که خودش می‌گوید: _بخشی از تلخیش ماله بوشه اما بخش زیادیش می‌گه صاحب این یادگاری دیگه پیش من نیست. پرسش‌گرانه نگاهش می‌کنم. انگار متوجه من نیست و در خاطراتش غرق شده است. آهی می‌کشد و می‌گوید: _وحید و سپهر هم مثل رفیق تو پر پر شدن. فکر نکن نمی‌فهمم حالتو. می‌دونم چه دردی رو داری تحمل می‌کنی. می‌خواهم سوالی درباره وحید و سپهر بکنم که حاج حسین می‌ایستد. پیاده می‌شوم. وارد اداره که می‌شوم آن چند پسر هم روبه‌رویم می‌نشینند. متعجب نگاهی به اطراف می‌اندازم. بیش از حد اداره شان خلوت است. بیش‌تر شبیه یک خانه سازمانی است تا اداره. صدای حاج حسین می‌آید: _نامه‌ای از رهبر دارید که مهر خورده باشه پایینش؟ یکی از پسرها بلند می‌شود و به سمت قفسه‌ها می‌رود. دستی به ریش‌هایم می‌کشم و می‌گویم: _خودتونو معرفی می‌کنید؟ پسر درشت‌هیکل سبزه روبه‌رویم می‌گوید: _مخلصیم. ابوالفضلم. پسر کناری‌اش همان که به من زنگ زده بود مختصر می‌گوید: _صادق. آن یکی پسر هم کاغذهایی را به حاج حسین می‌دهد و می‌گوید: _سید صدام میزنن. با این حرفش به یاد مهدی می‌افتم. 🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻 https://eitaa.com/istadegi/4522 💭ارتباط با نویسنده👇🏻 https://harfeto.timefriend.net/16467617947882 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام ممنونم که وقت گذاشتید. پیام سنجاق شده هربار مجدداً سنجاق میشه تا اگر کسی دستش خورد و سنجاقش حذف شد، دوباره بتونه استفاده کنه