eitaa logo
ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
6.4هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
896 فایل
السلام علیک یاابا عبدالله کانال ویژه مقتل امام حسین ع با متن عربی و ترجمه از منابع معتبر و پاسخ به شبهات مقتل است ایتا @zameneashk1 تلگرام @zameneashk باب الحسین ع https://t.me/Babolhusein آی دی پاسخ به سوالات @m_h_tabemanesh تبادل @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ بسم الله الرحمن الرحیم هشتک های منتخب کانال ضامن اشک ویژه محرم و صفر: @zameneashk1
محمد حسین تابع منش: در راستی هر عملی خوف ریا است جز گریه برای تو که تضمین شده باشد لینک کانال و گروه مقتل ویژه پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع @zameneashk1 لینک گروه متضمن البکاء در ایتا http://eitaa.com/joinchat/979107861C7825264ca2
ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
‍ بسم الله الرحمن الرحیم هشتک های منتخب کانال ضامن اشک ویژه محرم و صفر: #محرم_نامه #پاسخ_به_سوالا
با سلام خدمت دوستان عزیز مطالب کانال ضامن اشک در حال انتقال از تلگرام به ایتا هستند و هشتک های ذکر شده در کانال ضامن اشک ایتا در دسترس علاقه مندان است. دوستان میتوانند تا زمانی که انتقال کامل مطالب از تلگرام به ایتا انجام میشود ، از کانال ضامن اشک تلگرام استفاده کنند.👇👇 @zameneashk
بسم الله الرحمن الرحیم 1 سلام خدمت همه بزرگواران و استاد تابع منش مستحضرید چند سالی است در این ایام ماه صفر برخی از مادحین روضه ای منسوب به حضرت زینب و ام ایمن (اگر درست عنوان کرده باشم)و یا تصدق آوردن همسر یزید لعن الله رو میخوانند حقیر مشتاقم که اول این روضه سندیت داره یا خیر و در صورت موثق بودن منابع و مستنات آن را به اشتراک بگذارید تا بهره برداری کافی و وافی از آن بشود و من الله التوفیق خدمت برادر عزیزم آقای آبسالان سلام علیکم روضه درباره ام حبیبه است ام ایمن راوی حدیث کربلا در زمان پیامبر ص است . از اینکه از این روضه سوال فرمودید کمال تشکر را دارم روضه ای است بسیار زیبا که اکثرا به صورت سماعی یاد گرفته اند این واقعه در کوفه اتفاق افتاده است ( اگر به محل ماجرا اشاره نشود در ایام صفر هم خوانده شود اشکالی ندارد)بعضی جاها متاسفانه روضه مخدوش شده است و اما اصل روضه: ام حبيبه خادمه زينب (س) در دوران حضور وي در کوفه، صداي ام کلثوم را که مي شنود، مي گويد: «غير از اهل بيت پيامبر اکرم (ص) صدقه بر احدي حرام نمي باشد. اينان که هستند؟» زينب (س) نگاهي به ام حبيبه مي کند و مي فرمايد: «من الان از سرزمين کربلا مي آيم. اين گرد و غبار، گرد و غبار رنج کربلاست.» اما، گويي ام حبيبه او را نمي شناسد. زينب (س) با سوز دل مي فرمايد: «ام حبيبه! منم، زينب، دختر علي (ع)، تو در اين کوفه کنيز من بودي. چگونه است که مرا اينک نمي شناسي؟» ام حبيبه نگران و مضطرب سؤال مي کند: «اگر تو زينب هستي، او هيچ گاه بدون برادرش حسين جايي نمي رفت، بگو حسينت کجاست؟» دل زينب (س) آتش مي گيرد و مي فرمايد: «نگاه بر نوک نيزه کن و به روايت ابن نما. زینب س فرمود : آن سر بريده سر حسين مي باشد!»[1] . [1] عقيله بني هاشم، ص 41 و 42. بالجمله، اهل بيت را به تمام ذلت و زحمت به جانب کوفه کوچ دادند و ايشان همواره در طي مسافت بناليدند و بگريستند. سپهر، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه‏السلام، 33/3 از پاره‏اي اخبار چنان مستفاد مي‏شود که روز بعد از عاشورا پسر سعد کشتگان خود را دفن کردند و بعد از عصر آن روز و به روايتي روز ديگر به جانب کوفه رهسپار شدند و شامگاه در خارج شهر کوفه فرود شدند. در کتاب بحر المصائب از جلد سيم ابواب الجنان و سيد بن طاوس روايت کند که در بيرون شهر کوفه محله‏اي بود و در آن محله زني مستوره در خانه خويش بر سجاده نشسته بود و در حضرت پروردگار بي‏نياز راز و نياز مي‏کرد و از قضيه‏ي هايله کربلا و شهادت حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه آگاهي نداشت. ناگاه غوغايي عظيم و آشوبي بزرگ برخاست. آن عفيفه در چادر عصمت بيرون تاخت و بر فراز بام سراي نگران گشت. سپاهي فوج از پس فوج و سرهايي چون تابنده ماه و فروزنده خورشيد بر فراز نيزه‏ها بديد و گروهي را اسيروار سوار نگريست که بي‏چادر و معجر از خجالت نظاره سر به زير افکنده‏اند روضه حضرت رقیه س رقیه در آغوش زینب س در بازار کوفه و در مقدم آنان زني بلند بالا بديد که دختري چهارساله در آغوش آورده با حالتي پريشان بر آن طفل نگران و گريان بود. در آن حال طفل از آن زن آب همي‏خواست و چهره‏ي شريفش از بي‏آبي و بي‏تابي چون آبي (يعني به.) زرد مي‏نمود و ناگاه از کثرت عطش در کنار آن اسير بيهوش بيفتاد. آن زن از مشاهده‏ي اين حال در ملال گرديد و به خداي بناليد. آن زن عفيفه سخت بي‏تاب و آرام شد و گفت: «شما از کدام جماعت اسيرانيد؟» فرمود: «ما اسيران از آل محمديم و اولاد آن حضرتيم.» آن زن چون اين سخن بشنيد، بر چهره طپانچه زد و گفت: «اي زن خميده قامت! بفرماي چه نام داري؟ همانا با دختر شاه ولايت بسيار شباهت داري و همانند زينب خاتون باشي! مگر از خويشاوندان اويي؟ بازگوي سردار اين سرها کيست و نامش چيست؟» و از اتفاق روزگار آن زن بلند قامت، حضرت صديقه صغري زينب خاتون سلام الله عليها بود. سر مبارک را بلند کرد و به آن زن نگريست و فرمود: «اي زن! از حال ما چه مي‏پرسي؟ همانا نام من زينب است و سرور و سردار شهدا، حسين حجازي برادر من است.» آن زن چون اين سخن بشنيد، از نهايت حسرت و ضجرت سيلي بر روي و طپانچه بر سر بزد و گفت: «نام پدر و مادرت چيست؟ تو کدام زينبي؟» آن مظلومه فرمود: «پدرم علي و مادرم فاطمه است.» چون آن زن ايشان را بشناخت، هر چه سريع‏تر از بام به زير آمد و آنچه داشت، از چادر و مقنعه با ديده‏ي گريان و دل سوزان به حضرت اسيران آورد و به حضرت زينب سلام الله عليها تسليم کرد.
و نيز حکايت کند که ام‏حبيبه نام زني از جمله کنيزان حضرت امام حسن عليه‏السلام بود و او را به عبدالله بن رافع و به قولي به حارث بن وکيده تزويج فرموده بود و چون اميرمؤمنان در کوفه شهيد شد و امام حسن عليه‏السلام به آهنگ مدينه راه گرفت، ام‏حبيبه بسي عجز و لابه کرد که در خدمت آن حضرت و اهل بيت نبوت ملازمت جويد. مقبول نگشت و چون خبر شهادت امام حسن سلام الله عليه را بشنيد، آن چند بگريست که ديده‏هايش کم بينش شد و يکسره در اندوه و غم روز مي‏گذاشت و به سوگواري مي‏پرداخت تا گاهي که صداي غوغاي عظيم بشنيد و بر بالاي بام بر شد، از اتفاق در اين وقت محمل جناب زينب خاتون سلام الله عليها به آن جا مي‏گذشت. ام حبيبه از آن حال به شگفتي اندر شد و به حضرت زينب عرض کرد: «شما از کدام اسيرانيد؟» فرمود: «نحن أساري آل محمد!» ( این جمله شاه کلید روضه است که مادحین محترم این جمله را حتما حفظ کنند) ام‏حبيبه از پس سؤال و جواب بسيار ايشان را بشناخت و گريه‏کنان و نالان البسه و ديگر اشياي خود را در حضرت ايشان تقديم کرد. لکن آن مردم ستمکار از آن جامه‏ها ببردند و از رسول خدا صلي الله عليه و آله آزرم نکردند. فاضل دربندي اعلي الله مقامه مي‏فرمايد: به غيرت و شيمت و جلالت ام‏کلثوم سلام الله عليها به چشم تأمل بنگريد که اين مخدره‏ي طاهره با آن حالت پريشاني و اندوه چگونه در حفظ مراتب عفت و عزت اهل بيت مراقبت داشت که با اهل کوفه آن طور خطاب عتاب آميز «غضوا أبصارکم عنا» الي آخره مي‏راند و هم چون نگريست که جهال و سفهاي کوفه از خرما و جوز يا پاره‏اي نان و امثال آن به اطفال مي‏دادند، اهل کوفه را از اين کردار منع مي‏فرمود و حکم خداي را با ايشان آشکار مي‏ساخت و آن اشيا را از دست ودهان اطفال مي‏ربود و به زمين مي‏افکند. سوال با توجه به اینکه صدقه حرام است بر اهل البیت ع و نان و خرما را قبول نمی کردند چگونه تقاضای البسه کردند و آن را پذیرفتند؟ پاسخ مرحوم فاضل دربندی اعلی الله مقامه: و اگر کسي گويد: چون است که آن حضرت پاره‏اي اثوبه و البسه را که مردم کوفه تقديم کردند، پوشش اهل حرم مي‏ساختند؛ اما در اعطاي آن مأکولات توبيخ مي‏فرمودند؟» در پاسخ گوييم: «اين مطلب مخفي و پوشيده نيست. چه باز مي‏ماند که افعال آن زن در تقديم البسه از روي اخلاص و ارادت و ايمان و عرفان به حقوق اهل بيت بوده است. لابد هر چه عطا کند، بر نهج شرعي و طريق موافق با کتاب و سنت است که يا از روي احتساب از خمس است يا تبرع و هديه. از اين رو اهل بيت را در قبول آن کلفت و کراهتي نبوده است. اما از اعطاي تمر و جوز چنان مکشوف مي‏افتد که بر طريق صدقه و رقت نوعيه بشريه يا از راه استهزا و استخفاف و تحقير و توبيخ بوده است و چون جناب ام‏کلثوم سلام الله عليها اين حال را معلوم فرمود، بر آن حضرت واجب شد که از اين کار مانع شود و اين از راه امر به معروف و نهي از منکر است.» و اما اخذ فرمودن از افواه اطفال آن نيز نظر به شيمت علويه هاشميه و غيرت حسينيه کند. چه اطفال اگر چند در دايره‏ي تکليف نباشند، لکن غيرت آن حضرت از ورود پاره‏اي مأکولات که حکم اوساخ (جمع وسخ: چرک.) داشته‏اند، در بطون طاهره ابا و امتناع مي‏ورزيده است.( دقت کنید خیلی مهم است درسی است درباب لقمه حلال) و نيز معلوم مي‏شود که اهل بيت در اين وقت نه آن چند از مأکولات تهيدست بوده‏اند که هر چه به ايشان برسد، لزوما قبولش واجب شد و نيز تواند بود که پاره‏اي شيعيان خالص ايشان پوشيده از آن مردم اشيايي که مايه‏ي حفظ تعيش باشد، مي‏فرستاده‏اند و از اين برافزون جلالت و عظمت ايشان از آن برتر است که از موايد غيبيه نيز فيض‏ياب نباشند. خادمه‏ي ايشان فضه خاتون را آن مقام بود که مايده‏ي بهشتي به دعايش نازل شدي. و هم موافق پاره‏اي روايات تا گاهي که به دعاي فضه قدح لحم و دو گرده نان از غيب براي اهل بيت نرسيد، لب به طعام نگشوده بودند. چه حالت ايشان از کثرت حزن و اندوه و احتراق قلب از توجه به اين مراتب مشغول بود. وانگهي در جماعتي که چون امام زين العابدين عليه‏السلام حجتي باشد که روزي تمامت آفريدگان به توسط توجه اوست، چگونه در آن جا که بايد اهل بيت او را به طعام و روزي و مضغه حيات بهره‏ياب نفرمايد. معلوم باد که در کتب اهل خبر به اختلاف ترتيب نگارش داده‏اند: پاره‏اي آن خطب مسطوره را با پاره‏اي حالات و مکالمات ديگر را قبل از دخول به کوفه نوشته‏اند و بعضي بعد از ورود و دخول کوفه، اما چنان مي‏نمايد که بعضي در بيرون کوفه و بعضي در هنگام دخول به شهر بوده است و اين مطلب بر ناقدان اخبار و صاحبان ذوق سليم و آنان که تتبع و بصيرت کامل دارند، مکشوف تواند شد؛ و الله اعلم. سپهر، ناسخ التواريخ حضرت زينب کبري عليهاالسلام، 322 - 319/1. نکات: 1. روضه ام حبیبه روضه کوفه است نه شام؟ 2. ام حبیبه زن با تقوایی بوده است که در غرفه مناجات داشته است؟ 3. ام حبیبه از شهادت امام حسین ع خبر نداشته است.
4. بعضی روضه را مخدوش کرده ام حبیبه را زن یزید می دانند. و کنیز حضرت زهراءس .در حالیکه ام حبیبه باید سنش بالای 50 باشد که به یزید لع هوس باز نمی خورد. 5. ام حبیبه خادمه حضرت زینب س در کوفه بوده است. که بعد از شهادت علی ع اهل البیت ع به مدینه برگشته اند و اوهمانجا مانده است. سال شهادت مولی ع سال 40 بوده است و حالا سال 61 است. 20 سال است ام حبیبه زینب س را ندیده است. پس طبیعتا خانم را نشناخته است. 6. در مقاتل معتبر زنی سر از غرفه بیرون می کند و می گوید شما از کدام اسراء هستید که این چنین مظلوم و نورانی هستید که جواب می شنود نحن اسراء آل محمد ص. 7 - در روایت دیگر کنیز امام حسن ع بوده است که امام اورا به مدینه نیاورد و از فراق امام حسن ع آنقدر گریست که چشمانش ضعیف گردید. تا در کوفه غوغایی شنید و ادامه روضه 8 - و اینکه ام حبیبه زینب س را نشناخت بواسطه ضعف چشم بوده است.و صدمات عظیمی که به حضرت زینب وارد شده بود. -کانال ضامن اشک : ویژه مقتل امام حسین (علیه السلام ) @m_ ای دی برای سوالات مقتل @m_h_tabemanesh1 لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات @zameneashk1
‍ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ 2 توضیح مخدوش شدن روضه ی زیبای ام حبیبه خادمه اهل بیت ع با زن ملعون یزید لع 1 - ام حبيبه خادمه زينب (س) در دوران حضور وي در کوفه، صداي ام کلثوم را که مي شنود، مي گويد: «غير از اهل بيت پيامبر اکرم (ص) صدقه بر احدي حرام نمي باشد. اينان که هستند؟» زينب (س) نگاهي به ام حبيبه مي کند و مي فرمايد: «من الان از سرزمين کربلا مي آيم. اين گرد و غبار، گرد و غبار رنج کربلاست.» اما، گويي ام حبيبه او را نمي شناسد. زينب (س) با سوز دل مي فرمايد: «ام حبيبه! منم، زينب، دختر علي (ع)، تو در اين کوفه کنيز من بودي. چگونه است که مرا اينک نمي شناسي؟» ام حبيبه نگران و مضطرب سؤال مي کند: «اگر تو زينب هستي، او هيچ گاه بدون برادرش حسين جايي نمي رفت، بگو حسينت کجاست؟» دل زينب (س) آتش مي گيرد و مي فرمايد: «نگاه بر نوک نيزه رو به رويت بنما. آن، سر بريده حسين مي باشد!». بالجمله، اهل بيت را به تمام ذلت و زحمت به جانب کوفه کوچ دادند و ايشان همواره در طي مسافت بناليدند و بگريستند. 33/3 2 - از پاره‏اي اخبار چنان مستفاد مي‏شود که روز بعد از عاشورا پسر سعد کشتگان خود را دفن کرد و بعد از عصر آن روز و به روايتي روز ديگر به جانب کوفه رهسپار شدند و شامگاه در خارج شهر کوفه فرود شدند. در کتاب بحر المصائب از جلد سيم ابواب الجنان و سيد بن طاوس روايت کند که در بيرون شهر کوفه محله‏اي بود و در آن محله زني مستوره در خانه خويش بر سجاده نشسته بود و در حضرت پروردگار بي‏نياز راز و نياز مي‏کرد و از قضيه‏ي هايله کربلا و شهادت حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه آگاهي نداشت. ناگاه غوغايي عظيم و آشوبي بزرگ برخاست. آن عفيفه در چادر عصمت بيرون تاخت و بر فراز بام سراي نگران گشت. سپاهي فوج از پس فوج و سرهايي چون تابنده ماه و فروزنده خورشيد بر فراز نيزه‏ها بديد و گروهي را اسيروار سوار نگريست که بي‏چادر و معجر از خجالت نظاره سر به زير افکنده‏اند و در مقدم آنان زني بلندبالا بديد که دختري چهارساله در آغوش آورده با حالتي پريشان بر آن طفل نگران و گريان بود. در آن حال طفل از آن زن آب همي‏خواست و چهره‏ي شريفش از بي‏آبي و بي‏تابي چون آبي (يعني به.) زرد مي‏نمود و ناگاه از کثرت عطش در کنار آن اسير بيهوش بيفتاد. آن زن از مشاهده‏ي اين حال در ملال گرديد و به خداي بناليد. آن زن عفيفه سخت بي‏تاب و آرام شد و گفت: «شما از کدام جماعت اسيرانيد؟» فرمود: «ما اسيران از آل محمديم و اولاد آن حضرتيم.» آن زن چون اين سخن بشنيد، بر چهره طپانچه زد و گفت: «اي زن خميده قامت! بفرماي چه نام داري؟ همانا با دختر شاه ولايت بسيار شباهت داري و همانند زينب خاتون باشي! مگر از خويشاوندان اويي؟ بازگوي سردار اين سرها کيست و نامش چيست؟» و از اتفاق روزگار آن زن بلند قامت، حضرت صديقه صغري زينب خاتون سلام الله عليها بود. سر مبارک را بلند کرد و به آن زن نگريست و فرمود: «اي زن! از حال ما چه مي‏پرسي؟ همانا نام من زينب است و سرور و سردار شهدا، حسين حجازي برادر من است.» آن زن چون اين سخن بشنيد، از نهايت حسرت و ضجرت سيلي بر روي و طپانچه بر سر بزد و گفت: «نام پدر و مادرت چيست؟ تو کدام زينبي؟» آن مظلومه فرمود: «پدرم علي و مادرم فاطمه است.» چون آن زن ايشان را بشناخت، هر چه سريع‏تر از بام به زير آمد و آنچه داشت، از چادر و مقنعه با ديده‏ي گريان و دل سوزان به حضرت اسيران آورد و به حضرت زينب سلام الله عليها تسليم کرد. سپهر، ناسخ التواريخ حضرت زينب کبري س، 322 - 319/1. نکات مقتل: 1. روضه ام حبیبه روضه کوفه است نه شام؟ 2. ام حبیبه زن با تقوایی بوده است که در غرفه مناجات داشته است؟ 3. از شهادت امام حسین ع خبر نداشته است. 4. بعضی روضه را مخدوش کرده او را زن یزید می دانند. 5. ام حبیبه کنیز خانه حضرت زهراء س است. در حالیکه باید سنش بالای سال 50 باشد که به یزید لع نمی خورد. 6. ام حبیبه خادمه حضرت زینب س در کوفه بوده است. که بعد از شهادت علی ع اهل البیت ع به مدینه برگشته اند همانجا مانده است. سال شهادت مولی ع سال 40 بوده است و حالا سال 61 است. 20 سال است ام حبیبه زینب س را ندیده است. پس طبیعتا خانم را نشناخته است. 7. در مقاتل معتبر زنی سر از غرفه می کند و می گوید شما از کدام اسراء هستید که این چنین مظلوم و نورانی هستید که جواب میشنود نحن اسراء آل محمد ص. 8. اینجا خانم خویش را معرفی می کند و ادامه آنچه روضه می خوانند. @zameneashk1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ بسم الله الرحمن الرحیم گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (9) شهادت سفیر روم در مجلس یزید به واسطه ی سر مطهر امام حسین ع سفير روم که مهمان مجلس يزيد بود با ديدن چنين صحنه‏هاي جانخراشي از يزيد پرسيد: اين سر که در مقابل داري متعلق به چه کسي است؟ يزيد علت اين سؤال را از او جويا شد، وي گفت: چون به کشورم بازگردم درباره‏ي آنچه ديده‏ام از من سؤال مي‏شود و بايد علت اين همه شادي و سرور را بدانم تا قيصر را نيز خوشحال کنم. يزيد گفت: اين سر حسين (ع) پسر فاطمه (س)، دختر محمد (ص) است. سفير پرسيد: همان محمدي که پيامبر شماست؟! يزيد گفت: آري. سفير روم که بشدت منقلب شده بود برآشفت و گفت: نابود باشيد با چنين آييني که داريد! دين من بهتر از دين شماست. زيرا پدر من که از نبيرگان داوود است، و ميان ما و داوود، پدران بسياري قرار گرفته‏اند بسيار مورد احترام است و بر جاي سم آن مرکبي که عيسي بر آن سوار شده بود کليسايي ساخته‏اند و مردم من به زيارت آن مي‏روند و شما فرزند پيامبر خود را کشته‏ايد با آنکه جز يک دختر ميان آنها واسطه نيست. [1] . اين سخنان منطقي و برهان قدرتمند، آن چنان يزيد را غضبناک کرد که دستور داد فرستاده‏ي پادشاه روم را به قتل رسانند. سفير روم گفت: اکنون که چنين است بدان ديشب پيامبر شما را در خواب ديدم و به من فرمود: اي نصراني! تو از اهالي بهشتي و من از سخن رسول خدا شگفت‏زده بودم، اکنون شهادت مي‏دهم که جز خداي يکتا خداوندي نيست و محمد فرستاده‏ي خداست، آنگاه با سرعت برخاست و سر امام (ع) را به سينه چسبانيد و همچنان او را مي‏بوسيد و مي‏گريست. [2] [1] بحارالانوار، ج 45، ص 141. [2] بحارالانوار، ج 45، ص 141، العوالم، ج 17، ص 442، لواعج الاشجان، ص 236، با کمي تفاوت و تفصيل، اسعاف الراغبين، ص 208، الدمعة الساکبه، ج 5، ص 133، ينابيع الموده، ج 3، ص 29. [3] بعثت بدون وحی - [ صفحه 293] ای دی برای سوالات مقتل @m_h_tabemanesh1 لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات @zameneashk1
‍ ‍ بسم الله الرحمن الرحیم گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (10) مسلمان شدن یهودی در مجلس یزید لع بواسطه ی سر مطهر امام حسین ع يکي از عالمان بزرگ يهودي که به مجلس يزيد دعوت شده بود پرسيد: اي امير! اين سر از آن چه کسي است؟ يزيد پاسخ داد: اين سر حسين بن علي است که بر عليه ما قيام کرد و کشته شد. عالم يهودي پرسيد: از اولاد کيست؟ يزيد گفت: او پسر دختر محمد (ص) است. عالم يهودي که چنين رفتار و فاجعه‏اي در باغ باور وي نمي‏گنجيد، برافروخته شد و گفت: واي بر تو! از من تا داوود پيامبر هفتاد نسل فاصله است اما يهوديان خاک پاي مرا برمي‏گيرند، و اگر از موسي نسلي باقي مي‏ماند گمان مي‏کنم او را پرستش مي‏کرديم! تو فرزند پيامبر خود را کشتي در حالي که بتازگي از ميان شما رحلت کرده است، يزيد با تندي گفت: اگر رسول خدا (ص) نفرموده بود که هر کس کافر ذمي را بيازارد مرا ايذا کرده است «من اذي ذميا اذاني» امر مي‏کردم تا سر از بدن تو جدا کنند. عالم يهودي گفت: اگر رسول خدا (ص) با قاتل هم ‏پيمان ذمي خود مخاصمه مي‏کند، آيا با قاتل فرزند خود ستيزه نمي‏جويد؟! آنگاه برخاست در حالي که سر نوراني امام (ع) را مخاطب قرار داده بود فرياد زد: اي ابا عبدالله! در نزد جد خود گواه باش که من مسلماني را پيشه کردم. يزيد گفت: اکنون از شرط معاهده بيرون شدي و قتل تو جايز شد!!! در حالي که مأموران حيران بني‏اميه او را دستگير مي‏کردند گفت: من از تورات خوانده‏ام که هر کس ذريه پيامبر را به قتل رساند از رحمت خدا دور است و در آتش جهنم جاي خواهد گرفت. [1] . [1] با کمي تفاوت در تفصيل و واژگان الفتوح، ج 5، ص 246، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 577، موارد مشابه ديگري نيز در اين زمينه گزارش شده است، العبرات، ج 2، ص 278، جواهر العقدين، ص 413، تذکرة الخواص، ص 149، مثير الاحزان، ص 56، اسرار الشهاده، ص 509. [2] بعثت بدون وحی - [ صفحه 293] ای دی برای سوالات مقتل @m_h_tabemanesh1 لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات @zameneashk1
بسم الله الرحمن الرحیم گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (11) خطبه زينب کبري س در مجلس یزید لع عزیزان دقت کنند دهها روضه در خطبه است دختر شجاع، انديشمند، برنامه‏ريز، و با فراست علي (ع) که شرايط را مناسب مي‏ديد و از سوي ديگر مي‏بايست هيبت و هيمنه‏ي خبيث پادشاه اموي را خرد کند، برخاست و زبان به سخن گشود: الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي رسوله و آله اجمعين، صدق الله کذلک يقول (ثم کان عاقبة الذي اساؤا آلسواي ان کذبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزؤن) [1] . ستايش خداوندي را سزاست که پروردگار جهانهاست، و درود خدا بر فرستاده‏ي او و خاندانش. خداوند تعالي درست فرمود: «عاقبت آنان که کار زشت کردند، اين بود که آيات الهي را تکذيب و آن را به سخره گرفتند.» اظنت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساري ان بنا علي الله هوانا و بک عليه کرامة و ان ذلک لعظم خطرک عنده فشمخت بانفک و نظرت في عطفک جذان مسرورا حيث رايت الدنيا لک مستوثقة و الامور متسقة و حين صفا لک ملکنا و سلطاننا، فمهلا مهلا انسيت قول الله عزوجل (و لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين) [2] . اي يزيد، حال که در باور خويش بر ما سخت گرفته‏اي و راه اقطار زمين و آفاق آسمانها و راه چاره را به رويمان مسدود کرده‏اي، و ما را مانند اسيران از شهري به شهري مي‏گردانند، آيا پندار تو اين است که خداوند تو را عزيز و ما را ذليل ساخته است؟! و اين پيروزي به علت آبرومندي تو در پيشگاه خداست؟ بدان که از روي کبر مي‏خرامي و از سر عجب نگاه مي‏کني، و بر خود مي‏بالي. سرخوش و شادماني که دنيا به تو روي آورده است و کارهاي تو را آراسته و حکومت ما را به تو اختصاص داده است؛ کمي آهسته‏تر! آيا کلام خداوند را از ياد برده‏اي که مي‏فرمايد: «گمان نکنيد آنان را که به کفر گرويدند مهلتي مي‏دهيم تا بر سرکشي و نافرماني بيفزايند، و آنان را عذابي خوارکننده است.» امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن، تحدو بهن الأعداء من بلد الي بلد يستشرفهن اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و العبيد و الدني و الشريف، ليس معهن من رجالهن ولي و لا من حماتهن حمي، و کيف يرتجي مراقبة من لفظ فوه اکباد الازکياء و نبت لحمه من دماء الشهداء، و کيف لا يستبطأ في بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنآن و الاحن و الاضعفان ثم تقول غير متاثم و لا مستعظم: لاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تشل‏ اي پسر آزادگان [5] ، آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پرده بنشاني و پرده‏نشينان رسول خدا را اسير کني و شهر به شهر بگرداني؟! پرده‏ي آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا چشم مردم آنها را ببيند؟ و دور و نزديک شريف و فرومايه تماشايشان کنند؛ از مردان آنها کسي همراهشان نباشد، نه ياور، نه نگاه دارنده، و نه مددکاري. چگونه مي‏توان اميد بست به دلسوزي کسي که مادرش جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهيد روييده است؟! و اين رفتار از کسي که پيوسته با ما دشمني کرده است، بعيد نيست. اين گناه بزرگ را خرد شماري و خود را بر اين کردار زشت مجرم نداني و به اجداد کافر خويش مباهات، و آرزوي حضورشان کني تا جنايت بيرحمانه‏ي تو را ببينند و شادمان شوند و از تو قدرداني کنند. منتحيا علي ثنايا ابي عبدالله سيد شباب اهل الجنة تنکتها بمحضرتک و کيف لا تقول ذلک و قد نکأت القرحة و استأصلت الشافة باراقتک دماء ذرية محمد صلي الله عليه و آله و سلم و نجوم الارض من آل عبدالمطلب، و تهتف باشياخک زعمت انک تناديهم، فلتردن و شيکا موردهم ولتودن انک شللت و بکمت، و لم تکن قلت ما قلت و فلعت ما فعلت. با چوب بر لب و دندان ابي عبدالله (ع)، سيد جوانان بهشت مي‏زني، چرا شادمان نباشي که دل ما را مجروح کردي و از رنج شورش درون رستي و خون فرزندان رسول خدا را که ستارگان زمين بودند ريختي، و هم اکنون گذشتگان خود را مي‏خواني، بايد صبر و شکيبايي پيشه کرد و ديري نپايد که تو نيز به آنها ملحق شوي و آرزو کني که اي کاش دستهايت خشک شده بود، و زبانت لال و آن سخن را بر زبان نمي‏آوري و آن کار زشت را انجام نمي‏دادي! اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالم احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا، خداوندا، حق ما را بستان و انتقام ما را بگير و بر اين ستم‏پيشگان که خون ما را ريخته‏اند خشم و عذاب خود را فرو فرست.