بسم الله الرحمن الرحیم
هشتک های منتخب کانال ضامن اشک ویژه محرم و صفر:
#محرم_نامه
#پاسخ_به_سوالات_و_شبهات
#اهداف_قیام_امام_حسین_علیه_السلام
#وقایع_روز_عاشوراء
#استغاثه_امام_حسین_علیه_السلام
#لبیک_یا_داعی_الله
#حضرت_زهراء_سلام_الله_علیها_و_عاشوراء
#شرح_و_تفسیر_زیارت_عاشوراء
#امام_مهدی_عج_و_عاشوراء
#مصرع_الحسین_علیه_السلام_مقتل_گودال
#شعر_شیعتی
#اهداف_قیام_امام_حسین_علیه_السلام
#وصیت_امام_حسین_علیه_السلام
#سخنان_امام_حسین_علیه_السلام
#وقایع_روز_عاشوراء
#وقایع_شام_غریبان
#اسارت_آل_الله
#زینب_سلام_الله_علیها_رسول_کربلاء
#حضرت_رقیه_س
#مقتل_شناسی
#دروس_مقتل
#عطش_امام_حسین_ع_و_اصحاب
#عباس_قمر_بنی_هاشم_علیه_السلام
#مقام_ابوالفضل_ع
#مقام_ابوالفضل_ع_در_روایات
#علی_اکبر_علیه_السلام
#علی_اکبر_ع
#عرفان_و_توحید_در_مکتب_امام_حسین_علیه_السلام
#عرفان_و_عاشوراء
#علی_اصغر_علیه_السلام
#عطش_علی_اصغر_ع_شب_هفتم_محرم
#قاتلین_امام_حسین_ع
#اربعین_روز_خاص_زیارت_حضرت_مهدی_عج
#دشمنان_اهل_بیت_ع
#وقایع_دوازدهم_محرم
#دفن_امام_حسین_علیه_السلام_و_شهداء
#ایام_صفر
#راس_الحسین_علیه_السلام
#قرآن_و_امام_حسین_علیه_السلام
#امام_سجاد_علیه_السلام
#زینب_سلام_الله_علیها_رسول_کربلاء
#مجلس_یزید_لعنة_الله_علیه
#مجلس_شراب
@zameneashk1
دفن امام حسین ع و شهداء توسط امام سجاد ع در روز سوم
#وقایع_دوازدهم_محرم
#دفن_امام_حسین_علیه_السلام_و_شهداء
@zameneashk1
محمد حسین تابع منش:
در راستی هر عملی خوف ریا است
جز گریه برای تو که تضمین شده باشد
لینک کانال و گروه مقتل ویژه پاسخ به شبهات و سوالات مقتل امام حسین ع
@zameneashk1
لینک گروه متضمن البکاء در ایتا
http://eitaa.com/joinchat/979107861C7825264ca2
ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
بسم الله الرحمن الرحیم هشتک های منتخب کانال ضامن اشک ویژه محرم و صفر: #محرم_نامه #پاسخ_به_سوالا
با سلام خدمت دوستان عزیز
مطالب کانال ضامن اشک در حال انتقال از تلگرام به ایتا هستند و هشتک های ذکر شده در کانال ضامن اشک ایتا در دسترس علاقه مندان است.
دوستان میتوانند تا زمانی که انتقال کامل مطالب از تلگرام به ایتا انجام میشود ، از کانال ضامن اشک تلگرام استفاده کنند.👇👇
@zameneashk
بسم الله الرحمن الرحیم
#زینب_سلام_الله_علیها_رسول_کربلاء
#روضه_های_حضرت_زینب_س
#وقایع_بازار_کوفه
#بازار_کوفه
#ام_حبیبه 1
سلام خدمت همه بزرگواران و استاد تابع منش مستحضرید چند سالی است در این ایام ماه صفر برخی از مادحین روضه ای منسوب به حضرت زینب و ام ایمن (اگر درست عنوان کرده باشم)و یا تصدق آوردن همسر یزید لعن الله رو میخوانند حقیر مشتاقم که اول این روضه سندیت داره یا خیر و در صورت موثق بودن منابع و مستنات آن را به اشتراک بگذارید تا بهره برداری کافی و وافی از آن بشود و من الله التوفیق
خدمت برادر عزیزم آقای آبسالان سلام علیکم روضه درباره ام حبیبه است ام ایمن راوی حدیث کربلا در زمان پیامبر ص است . از اینکه از این روضه سوال فرمودید کمال تشکر را دارم روضه ای است بسیار زیبا که اکثرا به صورت سماعی یاد گرفته اند این واقعه در کوفه اتفاق افتاده است ( اگر به محل ماجرا اشاره نشود در ایام صفر هم خوانده شود اشکالی ندارد)بعضی جاها متاسفانه روضه مخدوش شده است و اما اصل روضه:
ام حبيبه خادمه زينب (س) در دوران حضور وي در کوفه، صداي ام کلثوم را که مي شنود، مي گويد: «غير از اهل بيت پيامبر اکرم (ص) صدقه بر احدي حرام نمي باشد. اينان که هستند؟»
زينب (س) نگاهي به ام حبيبه مي کند و مي فرمايد: «من الان از سرزمين کربلا مي آيم. اين گرد و غبار، گرد و غبار رنج کربلاست.»
اما، گويي ام حبيبه او را نمي شناسد.
زينب (س) با سوز دل مي فرمايد: «ام حبيبه! منم، زينب، دختر علي (ع)، تو در اين کوفه کنيز من بودي. چگونه است که مرا اينک نمي شناسي؟»
ام حبيبه نگران و مضطرب سؤال مي کند: «اگر تو زينب هستي، او هيچ گاه بدون برادرش حسين جايي نمي رفت، بگو حسينت کجاست؟»
دل زينب (س) آتش مي گيرد و مي فرمايد: «نگاه بر نوک نيزه کن و به روايت ابن نما. زینب س فرمود : آن سر بريده سر حسين مي باشد!»[1] .
[1] عقيله بني هاشم، ص 41 و 42.
بالجمله، اهل بيت را به تمام ذلت و زحمت به جانب کوفه کوچ دادند و ايشان همواره در طي مسافت بناليدند و بگريستند.
سپهر، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليهالسلام، 33/3
از پارهاي اخبار چنان مستفاد ميشود که روز بعد از عاشورا پسر سعد کشتگان خود را دفن کردند و بعد از عصر آن روز و به روايتي روز ديگر به جانب کوفه رهسپار شدند و شامگاه در خارج شهر کوفه فرود شدند.
در کتاب بحر المصائب از جلد سيم ابواب الجنان و سيد بن طاوس روايت کند که در بيرون شهر کوفه محلهاي بود و در آن محله زني مستوره در خانه خويش بر سجاده نشسته بود و در حضرت پروردگار بينياز راز و نياز ميکرد و از قضيهي هايله کربلا و شهادت حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه آگاهي نداشت.
ناگاه غوغايي عظيم و آشوبي بزرگ برخاست. آن عفيفه در چادر عصمت بيرون تاخت و بر فراز بام سراي نگران گشت. سپاهي فوج از پس فوج و سرهايي چون تابنده ماه و فروزنده خورشيد بر فراز نيزهها بديد و گروهي را اسيروار سوار نگريست که بيچادر و معجر از خجالت نظاره سر به زير افکندهاند
روضه حضرت رقیه س رقیه در آغوش زینب س در بازار کوفه
و در مقدم آنان زني بلند بالا بديد که دختري چهارساله در آغوش آورده با حالتي پريشان بر آن طفل نگران و گريان بود. در آن حال طفل از آن زن آب هميخواست و چهرهي شريفش از بيآبي و بيتابي چون آبي (يعني به.) زرد مينمود و ناگاه از کثرت عطش در کنار آن اسير بيهوش بيفتاد.
آن زن از مشاهدهي اين حال در ملال گرديد و به خداي بناليد. آن زن عفيفه سخت بيتاب و آرام شد و گفت: «شما از کدام جماعت اسيرانيد؟»
فرمود: «ما اسيران از آل محمديم و اولاد آن حضرتيم.»
آن زن چون اين سخن بشنيد، بر چهره طپانچه زد و گفت: «اي زن خميده قامت! بفرماي چه نام داري؟ همانا با دختر شاه ولايت بسيار شباهت داري و همانند زينب خاتون باشي! مگر از خويشاوندان اويي؟ بازگوي سردار اين سرها کيست و نامش چيست؟»
و از اتفاق روزگار آن زن بلند قامت، حضرت صديقه صغري زينب خاتون سلام الله عليها بود. سر مبارک را بلند کرد و به آن زن نگريست و فرمود: «اي زن! از حال ما چه ميپرسي؟ همانا نام من زينب است و سرور و سردار شهدا، حسين حجازي برادر من است.»
آن زن چون اين سخن بشنيد، از نهايت حسرت و ضجرت سيلي بر روي و طپانچه بر سر بزد و گفت: «نام پدر و مادرت چيست؟ تو کدام زينبي؟»
آن مظلومه فرمود: «پدرم علي و مادرم فاطمه است.»
چون آن زن ايشان را بشناخت، هر چه سريعتر از بام به زير آمد و آنچه داشت، از چادر و مقنعه با ديدهي گريان و دل سوزان به حضرت اسيران آورد و به حضرت زينب سلام الله عليها تسليم کرد.
و نيز حکايت کند که امحبيبه نام زني از جمله کنيزان حضرت امام حسن عليهالسلام بود و او را به عبدالله بن رافع و به قولي به حارث بن وکيده تزويج فرموده بود و چون اميرمؤمنان در کوفه شهيد شد و امام حسن عليهالسلام به آهنگ مدينه راه گرفت، امحبيبه بسي عجز و لابه کرد که در خدمت آن حضرت و اهل بيت نبوت ملازمت جويد. مقبول نگشت و چون خبر شهادت امام حسن سلام الله عليه را بشنيد، آن چند بگريست که ديدههايش کم بينش شد و يکسره در اندوه و غم روز ميگذاشت و به سوگواري ميپرداخت تا گاهي که صداي غوغاي عظيم بشنيد و بر بالاي بام بر شد، از اتفاق در اين وقت محمل جناب زينب خاتون سلام الله عليها به آن جا ميگذشت.
ام حبيبه از آن حال به شگفتي اندر شد و به حضرت زينب عرض کرد: «شما از کدام اسيرانيد؟»
فرمود: «نحن أساري آل محمد!» ( این جمله شاه کلید روضه است که مادحین محترم این جمله را حتما حفظ کنند)
امحبيبه از پس سؤال و جواب بسيار ايشان را بشناخت و گريهکنان و نالان البسه و ديگر اشياي خود را در حضرت ايشان تقديم کرد. لکن آن مردم ستمکار از آن جامهها ببردند و از رسول خدا صلي الله عليه و آله آزرم نکردند.
فاضل دربندي اعلي الله مقامه ميفرمايد: به غيرت و شيمت و جلالت امکلثوم سلام الله عليها به چشم تأمل بنگريد که اين مخدرهي طاهره با آن حالت پريشاني و اندوه چگونه در حفظ مراتب عفت و عزت اهل بيت مراقبت داشت که با اهل کوفه آن طور خطاب عتاب آميز «غضوا أبصارکم عنا» الي آخره ميراند و هم چون نگريست که جهال و سفهاي کوفه از خرما و جوز يا پارهاي نان و امثال آن به اطفال ميدادند، اهل کوفه را از اين کردار منع ميفرمود و حکم خداي را با ايشان آشکار ميساخت و آن اشيا را از دست ودهان اطفال ميربود و به زمين ميافکند.
سوال با توجه به اینکه صدقه حرام است بر اهل البیت ع و نان و خرما را قبول نمی کردند چگونه تقاضای البسه کردند و آن را پذیرفتند؟
پاسخ مرحوم فاضل دربندی اعلی الله مقامه:
و اگر کسي گويد: چون است که آن حضرت پارهاي اثوبه و البسه را که مردم کوفه تقديم کردند، پوشش اهل حرم ميساختند؛ اما در اعطاي آن مأکولات توبيخ ميفرمودند؟»
در پاسخ گوييم: «اين مطلب مخفي و پوشيده نيست. چه باز ميماند که افعال آن زن در تقديم البسه از روي اخلاص و ارادت و ايمان و عرفان به حقوق اهل بيت بوده است. لابد هر چه عطا کند، بر نهج شرعي و طريق موافق با کتاب و سنت است که يا از روي احتساب از خمس است يا تبرع و هديه. از اين رو اهل بيت را در قبول آن کلفت و کراهتي نبوده است.
اما از اعطاي تمر و جوز چنان مکشوف ميافتد که بر طريق صدقه و رقت نوعيه بشريه يا از راه استهزا و استخفاف و تحقير و توبيخ بوده است و چون جناب امکلثوم سلام الله عليها اين حال را معلوم فرمود، بر آن حضرت واجب شد که از اين کار مانع شود و اين از راه امر به معروف و نهي از منکر است.»
و اما اخذ فرمودن از افواه اطفال آن نيز نظر به شيمت علويه هاشميه و غيرت حسينيه کند. چه اطفال اگر چند در دايرهي تکليف نباشند، لکن غيرت آن حضرت از ورود پارهاي مأکولات که حکم اوساخ (جمع وسخ: چرک.) داشتهاند، در بطون طاهره ابا و امتناع ميورزيده است.( دقت کنید خیلی مهم است درسی است درباب لقمه حلال)
و نيز معلوم ميشود که اهل بيت در اين وقت نه آن چند از مأکولات تهيدست بودهاند که هر چه به ايشان برسد، لزوما قبولش واجب شد و نيز تواند بود که پارهاي شيعيان خالص ايشان پوشيده از آن مردم اشيايي که مايهي حفظ تعيش باشد، ميفرستادهاند و از اين برافزون جلالت و عظمت ايشان از آن برتر است که از موايد غيبيه نيز فيضياب نباشند. خادمهي ايشان فضه خاتون را آن مقام بود که مايدهي بهشتي به دعايش نازل شدي.
و هم موافق پارهاي روايات تا گاهي که به دعاي فضه قدح لحم و دو گرده نان از غيب براي اهل بيت نرسيد، لب به طعام نگشوده بودند. چه حالت ايشان از کثرت حزن و اندوه و احتراق قلب از توجه به اين مراتب مشغول بود. وانگهي در جماعتي که چون امام زين العابدين عليهالسلام حجتي باشد که روزي تمامت آفريدگان به توسط توجه اوست، چگونه در آن جا که بايد اهل بيت او را به طعام و روزي و مضغه حيات بهرهياب نفرمايد.
معلوم باد که در کتب اهل خبر به اختلاف ترتيب نگارش دادهاند: پارهاي آن خطب مسطوره را با پارهاي حالات و مکالمات ديگر را قبل از دخول به کوفه نوشتهاند و بعضي بعد از ورود و دخول کوفه، اما چنان مينمايد که بعضي در بيرون کوفه و بعضي در هنگام دخول به شهر بوده است و اين مطلب بر ناقدان اخبار و صاحبان ذوق سليم و آنان که تتبع و بصيرت کامل دارند، مکشوف تواند شد؛ و الله اعلم.
سپهر، ناسخ التواريخ حضرت زينب کبري عليهاالسلام، 322 - 319/1.
نکات:
1. روضه ام حبیبه روضه کوفه است نه شام؟
2. ام حبیبه زن با تقوایی بوده است که در غرفه مناجات داشته است؟
3. ام حبیبه از شهادت امام حسین ع خبر نداشته است.
4. بعضی روضه را مخدوش کرده ام حبیبه را زن یزید می دانند. و کنیز حضرت زهراءس .در حالیکه ام حبیبه باید سنش بالای 50 باشد که به یزید لع هوس باز نمی خورد.
5. ام حبیبه خادمه حضرت زینب س در کوفه بوده است. که بعد از شهادت علی ع اهل البیت ع به مدینه برگشته اند و اوهمانجا مانده است. سال شهادت مولی ع سال 40 بوده است و حالا سال 61 است. 20 سال است ام حبیبه زینب س را ندیده است. پس طبیعتا خانم را نشناخته است.
6. در مقاتل معتبر زنی سر از غرفه بیرون می کند و می گوید شما از کدام اسراء هستید که این چنین مظلوم و نورانی هستید که جواب می شنود نحن اسراء آل محمد ص.
7 - در روایت دیگر کنیز امام حسن ع بوده است که امام اورا به مدینه نیاورد و از فراق امام حسن ع آنقدر گریست که چشمانش ضعیف گردید. تا در کوفه غوغایی شنید و ادامه روضه
8 - و اینکه ام حبیبه زینب س را نشناخت بواسطه ضعف چشم بوده است.و صدمات عظیمی که به حضرت زینب وارد شده بود.
-کانال ضامن اشک : ویژه مقتل امام حسین (علیه السلام )
@m_#خادم_الحسین_علیه_السلام_تابع_منش
ای دی برای سوالات مقتل
@m_h_tabemanesh1
لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات
@zameneashk1
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
#زینب_سلام_الله_علیها_رسول_کربلاء
#روضه_های_حضرت_زینب_س
#وقایع_بازار_کوفه
#بازار_کوفه
#ام_حبیبه 2
توضیح مخدوش شدن روضه ی زیبای ام حبیبه خادمه اهل بیت ع با زن ملعون یزید لع
1 - ام حبيبه خادمه زينب (س) در دوران حضور وي در کوفه، صداي ام کلثوم را که مي شنود، مي گويد: «غير از اهل بيت پيامبر اکرم (ص) صدقه بر احدي حرام نمي باشد. اينان که هستند؟»
زينب (س) نگاهي به ام حبيبه مي کند و مي فرمايد: «من الان از سرزمين کربلا مي آيم. اين گرد و غبار، گرد و غبار رنج کربلاست.»
اما، گويي ام حبيبه او را نمي شناسد.
زينب (س) با سوز دل مي فرمايد: «ام حبيبه! منم، زينب، دختر علي (ع)، تو در اين کوفه کنيز من بودي. چگونه است که مرا اينک نمي شناسي؟»
ام حبيبه نگران و مضطرب سؤال مي کند: «اگر تو زينب هستي، او هيچ گاه بدون برادرش حسين جايي نمي رفت، بگو حسينت کجاست؟»
دل زينب (س) آتش مي گيرد و مي فرمايد: «نگاه بر نوک نيزه رو به رويت بنما. آن، سر بريده حسين مي باشد!».
بالجمله، اهل بيت را به تمام ذلت و زحمت به جانب کوفه کوچ دادند و ايشان همواره در طي مسافت بناليدند و بگريستند.
33/3
2 - از پارهاي اخبار چنان مستفاد ميشود که روز بعد از عاشورا پسر سعد کشتگان خود را دفن کرد و بعد از عصر آن روز و به روايتي روز ديگر به جانب کوفه رهسپار شدند و شامگاه در خارج شهر کوفه فرود شدند.
در کتاب بحر المصائب از جلد سيم ابواب الجنان و سيد بن طاوس روايت کند که در بيرون شهر کوفه محلهاي بود و در آن محله زني مستوره در خانه خويش بر سجاده نشسته بود و در حضرت پروردگار بينياز راز و نياز ميکرد و از قضيهي هايله کربلا و شهادت حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه آگاهي نداشت.
ناگاه غوغايي عظيم و آشوبي بزرگ برخاست. آن عفيفه در چادر عصمت بيرون تاخت و بر فراز بام سراي نگران گشت. سپاهي فوج از پس فوج و سرهايي چون تابنده ماه و فروزنده خورشيد بر فراز نيزهها بديد و گروهي را اسيروار سوار نگريست که بيچادر و معجر از خجالت نظاره سر به زير افکندهاند و در مقدم آنان زني بلندبالا بديد که دختري چهارساله در آغوش آورده با حالتي پريشان بر آن طفل نگران و گريان بود. در آن حال طفل از آن زن آب هميخواست و چهرهي شريفش از بيآبي و بيتابي چون آبي (يعني به.) زرد مينمود و ناگاه از کثرت عطش در کنار آن اسير بيهوش بيفتاد.
آن زن از مشاهدهي اين حال در ملال گرديد و به خداي بناليد. آن زن عفيفه سخت بيتاب و آرام شد و گفت: «شما از کدام جماعت اسيرانيد؟»
فرمود: «ما اسيران از آل محمديم و اولاد آن حضرتيم.»
آن زن چون اين سخن بشنيد، بر چهره طپانچه زد و گفت: «اي زن خميده قامت! بفرماي چه نام داري؟ همانا با دختر شاه ولايت بسيار شباهت داري و همانند زينب خاتون باشي! مگر از خويشاوندان اويي؟ بازگوي سردار اين سرها کيست و نامش چيست؟»
و از اتفاق روزگار آن زن بلند قامت، حضرت صديقه صغري زينب خاتون سلام الله عليها بود. سر مبارک را بلند کرد و به آن زن نگريست و فرمود: «اي زن! از حال ما چه ميپرسي؟ همانا نام من زينب است و سرور و سردار شهدا، حسين حجازي برادر من است.»
آن زن چون اين سخن بشنيد، از نهايت حسرت و ضجرت سيلي بر روي و طپانچه بر سر بزد و گفت: «نام پدر و مادرت چيست؟ تو کدام زينبي؟»
آن مظلومه فرمود: «پدرم علي و مادرم فاطمه است.»
چون آن زن ايشان را بشناخت، هر چه سريعتر از بام به زير آمد و آنچه داشت، از چادر و مقنعه با ديدهي گريان و دل سوزان به حضرت اسيران آورد و به حضرت زينب سلام الله عليها تسليم کرد.
سپهر، ناسخ التواريخ حضرت زينب کبري س، 322 - 319/1.
نکات مقتل:
1. روضه ام حبیبه روضه کوفه است نه شام؟
2. ام حبیبه زن با تقوایی بوده است که در غرفه مناجات داشته است؟
3. از شهادت امام حسین ع خبر نداشته است.
4. بعضی روضه را مخدوش کرده او را زن یزید می دانند.
5. ام حبیبه کنیز خانه حضرت زهراء س است. در حالیکه باید سنش بالای سال 50 باشد که به یزید لع نمی خورد.
6. ام حبیبه خادمه حضرت زینب س در کوفه بوده است. که بعد از شهادت علی ع اهل البیت ع به مدینه برگشته اند همانجا مانده است. سال شهادت مولی ع سال 40 بوده است و حالا سال 61 است. 20 سال است ام حبیبه زینب س را ندیده است. پس طبیعتا خانم را نشناخته است.
7. در مقاتل معتبر زنی سر از غرفه می کند و می گوید شما از کدام اسراء هستید که این چنین مظلوم و نورانی هستید که جواب میشنود نحن اسراء آل محمد ص.
8. اینجا خانم خویش را معرفی می کند و ادامه آنچه روضه می خوانند.
@zameneashk1
بسم الله الرحمن الرحیم
گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (9)
#راس_الحسین_علیه_السلام
#مجلس_یزید_لعنة_الله_علیه
#شهادت_سفیر_روم_در_مجلس_یزید_لع
شهادت سفیر روم در مجلس یزید به واسطه ی سر مطهر امام حسین ع
سفير روم که مهمان مجلس يزيد بود با ديدن چنين صحنههاي جانخراشي از يزيد پرسيد: اين سر که در مقابل داري متعلق به چه کسي است؟
يزيد علت اين سؤال را از او جويا شد، وي گفت: چون به کشورم بازگردم دربارهي آنچه ديدهام از من سؤال ميشود و بايد علت اين همه شادي و سرور را بدانم تا قيصر را نيز خوشحال کنم.
يزيد گفت: اين سر حسين (ع) پسر فاطمه (س)، دختر محمد (ص) است.
سفير پرسيد: همان محمدي که پيامبر شماست؟!
يزيد گفت: آري.
سفير روم که بشدت منقلب شده بود برآشفت و گفت: نابود باشيد با چنين آييني که داريد! دين من بهتر از دين شماست. زيرا پدر من که از نبيرگان داوود است، و ميان ما و داوود، پدران بسياري قرار گرفتهاند بسيار مورد احترام است و بر جاي سم آن مرکبي که عيسي بر آن سوار شده بود کليسايي ساختهاند و مردم من به زيارت آن ميروند و شما فرزند پيامبر خود را کشتهايد با آنکه جز يک دختر ميان آنها واسطه نيست. [1] .
اين سخنان منطقي و برهان قدرتمند، آن چنان يزيد را غضبناک کرد که دستور داد فرستادهي پادشاه روم را به قتل رسانند.
سفير روم گفت: اکنون که چنين است بدان ديشب پيامبر شما را در خواب ديدم و به من فرمود: اي نصراني! تو از اهالي بهشتي و من از سخن رسول خدا شگفتزده بودم، اکنون شهادت ميدهم که جز خداي يکتا خداوندي نيست و محمد فرستادهي خداست، آنگاه با سرعت برخاست و سر امام (ع) را به سينه چسبانيد و همچنان او را ميبوسيد و ميگريست. [2]
[1] بحارالانوار، ج 45، ص 141.
[2] بحارالانوار، ج 45، ص 141، العوالم، ج 17، ص 442، لواعج الاشجان، ص 236، با کمي تفاوت و تفصيل، اسعاف الراغبين، ص 208، الدمعة الساکبه، ج 5، ص 133، ينابيع الموده، ج 3، ص 29.
[3] بعثت بدون وحی - [ صفحه 293]
#خادم_الحسین_علیه_السلام_تابع_منش
ای دی برای سوالات مقتل
@m_h_tabemanesh1
لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات
@zameneashk1
بسم الله الرحمن الرحیم
گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (10)
#راس_الحسین_علیه_السلام
#مجلس_یزید_لعنة_الله_علیه
#مسلمان_شدن_یهودی_در_مجلس_یزید_لع
مسلمان شدن یهودی در مجلس یزید لع بواسطه ی سر مطهر امام حسین ع
يکي از عالمان بزرگ يهودي که به مجلس يزيد دعوت شده بود پرسيد: اي امير! اين سر از آن چه کسي است؟ يزيد پاسخ داد: اين سر حسين بن علي است که بر عليه ما قيام کرد و کشته شد. عالم يهودي پرسيد: از اولاد کيست؟ يزيد گفت: او پسر دختر محمد (ص) است.
عالم يهودي که چنين رفتار و فاجعهاي در باغ باور وي نميگنجيد، برافروخته شد و گفت: واي بر تو! از من تا داوود پيامبر هفتاد نسل فاصله است اما يهوديان خاک پاي مرا برميگيرند، و اگر از موسي نسلي باقي ميماند گمان ميکنم او را پرستش ميکرديم! تو فرزند پيامبر خود را کشتي در حالي که بتازگي از ميان شما رحلت کرده است، يزيد با تندي گفت: اگر رسول خدا (ص) نفرموده بود که هر کس کافر ذمي را بيازارد مرا ايذا کرده است «من اذي ذميا اذاني» امر ميکردم تا سر از بدن تو جدا کنند.
عالم يهودي گفت: اگر رسول خدا (ص) با قاتل هم پيمان ذمي خود مخاصمه ميکند، آيا با قاتل فرزند خود ستيزه نميجويد؟! آنگاه برخاست در حالي که سر نوراني امام (ع) را مخاطب قرار داده بود فرياد زد: اي ابا عبدالله! در نزد جد خود گواه باش که من مسلماني را پيشه کردم.
يزيد گفت: اکنون از شرط معاهده بيرون شدي و قتل تو جايز شد!!! در حالي که مأموران حيران بنياميه او را دستگير ميکردند گفت: من از تورات خواندهام که هر کس ذريه پيامبر را به قتل رساند از رحمت خدا دور است و در آتش جهنم جاي خواهد گرفت. [1] .
[1] با کمي تفاوت در تفصيل و واژگان الفتوح، ج 5، ص 246، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 577، موارد مشابه ديگري نيز در اين زمينه گزارش شده است،
العبرات، ج 2، ص 278، جواهر العقدين، ص 413، تذکرة الخواص، ص 149، مثير الاحزان، ص 56، اسرار الشهاده، ص 509.
[2] بعثت بدون وحی - [ صفحه 293]
#خادم_الحسین_علیه_السلام_تابع_منش
ای دی برای سوالات مقتل
@m_h_tabemanesh1
لینک مقتل ضامن اشک پاسخ به شبهات
@zameneashk1
بسم الله الرحمن الرحیم
گزارش کامل شام از ورود اهل البیت ع از دروازه ساعات تا رسوایی یزید لع (11)
#خطـبه_ها_در_عاشوراء
#راس_الحسین_علیه_السلام
#خطبه_زينب_کبري_س_در_مجلس_یزید_لع
#نتایج_درخشان_قیام_امام_حسین_علیه_السلام
#رسوایی_یزید_لع
#مجلس_یزید_لعنة_الله_علیه
خطبه زينب کبري س در مجلس یزید لع
عزیزان دقت کنند دهها روضه در خطبه است
دختر شجاع، انديشمند، برنامهريز، و با فراست علي (ع) که شرايط را مناسب ميديد و از سوي ديگر ميبايست هيبت و هيمنهي خبيث پادشاه اموي را خرد کند، برخاست و زبان به سخن گشود:
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي رسوله و آله اجمعين، صدق الله کذلک يقول (ثم کان عاقبة الذي اساؤا آلسواي ان کذبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزؤن) [1] .
ستايش خداوندي را سزاست که پروردگار جهانهاست، و درود خدا بر فرستادهي او و خاندانش. خداوند تعالي درست فرمود: «عاقبت آنان که کار زشت کردند، اين بود که آيات الهي را تکذيب و آن را به سخره گرفتند.»
اظنت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساري ان بنا علي الله هوانا و بک عليه کرامة و ان ذلک لعظم خطرک عنده فشمخت بانفک و نظرت في عطفک جذان مسرورا حيث رايت الدنيا لک مستوثقة و الامور متسقة و حين صفا لک ملکنا و سلطاننا، فمهلا مهلا انسيت قول الله عزوجل (و لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم خيرا لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين) [2] .
اي يزيد، حال که در باور خويش بر ما سخت گرفتهاي و راه اقطار زمين و آفاق آسمانها و راه چاره را به رويمان مسدود کردهاي، و ما را مانند اسيران از شهري به شهري ميگردانند، آيا پندار تو اين است که خداوند تو را عزيز و ما را ذليل ساخته است؟! و اين پيروزي به علت آبرومندي تو در پيشگاه خداست؟
بدان که از روي کبر ميخرامي و از سر عجب نگاه ميکني، و بر خود ميبالي. سرخوش و شادماني که دنيا به تو روي آورده است و کارهاي تو را آراسته و حکومت ما را به تو اختصاص داده است؛ کمي آهستهتر!
آيا کلام خداوند را از ياد بردهاي که ميفرمايد: «گمان نکنيد آنان را که به کفر گرويدند مهلتي ميدهيم تا بر سرکشي و نافرماني بيفزايند، و آنان را عذابي خوارکننده است.»
امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن، تحدو بهن الأعداء من بلد الي بلد يستشرفهن اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و العبيد و الدني و الشريف، ليس معهن من رجالهن ولي و لا من حماتهن حمي، و کيف يرتجي مراقبة من لفظ فوه اکباد الازکياء و نبت لحمه من دماء الشهداء، و کيف لا يستبطأ في بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنآن و الاحن و الاضعفان ثم تقول غير متاثم و لا مستعظم:
لاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تشل
اي پسر آزادگان [5] ، آيا از عدالت است که تو زنان و کنيزان خود را در پرده بنشاني و پردهنشينان رسول خدا را اسير کني و شهر به شهر بگرداني؟! پردهي آبروي آنها را بدري و صورت آنها را نمايان سازي تا چشم مردم آنها را ببيند؟ و دور و نزديک شريف و فرومايه تماشايشان کنند؛ از مردان آنها کسي همراهشان نباشد، نه ياور، نه نگاه دارنده، و نه مددکاري.
چگونه ميتوان اميد بست به دلسوزي کسي که مادرش جگر پاک مردان خدا را جويد و گوشت او از خون شهيد روييده است؟! و اين رفتار از کسي که پيوسته با ما دشمني کرده است، بعيد نيست.
اين گناه بزرگ را خرد شماري و خود را بر اين کردار زشت مجرم نداني و به اجداد کافر خويش مباهات، و آرزوي حضورشان کني تا جنايت بيرحمانهي تو را ببينند و شادمان شوند و از تو قدرداني کنند.
منتحيا علي ثنايا ابي عبدالله سيد شباب اهل الجنة تنکتها بمحضرتک و کيف لا تقول ذلک و قد نکأت القرحة و استأصلت الشافة باراقتک دماء ذرية محمد صلي الله عليه و آله و سلم و نجوم الارض من آل عبدالمطلب، و تهتف باشياخک زعمت انک تناديهم، فلتردن و شيکا موردهم ولتودن انک شللت و بکمت، و لم تکن قلت ما قلت و فلعت ما فعلت.
با چوب بر لب و دندان ابي عبدالله (ع)، سيد جوانان بهشت ميزني، چرا شادمان نباشي که دل ما را مجروح کردي و از رنج شورش درون رستي و خون فرزندان رسول خدا را که ستارگان زمين بودند ريختي، و هم اکنون گذشتگان خود را ميخواني، بايد صبر و شکيبايي پيشه کرد و ديري نپايد که تو نيز به آنها ملحق شوي و آرزو کني که اي کاش دستهايت خشک شده بود، و زبانت لال و آن سخن را بر زبان نميآوري و آن کار زشت را انجام نميدادي!
اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالم احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا،
خداوندا، حق ما را بستان و انتقام ما را بگير و بر اين ستمپيشگان که خون ما را ريختهاند خشم و عذاب خود را فرو فرست.