معمولا شهید با لباسهایش به خاک سپرده میشود، امروز روبروی غسالخانه بیمارستان مادری را دیدم که لباسها و ساعت و کمربند فرزند شهیدش را میگرفت. نزدیکش شدم و گفتم «مادر! بهتر است شهید همانطور که هست با تمام لباس هایش بماند» گفت «بگذار برادرش بپوشد، لباس ندارند. این دو برادر لباس های همدیگر را تن میکردند. دومی زخمی شده. لباس دیگری نیست که برایش ببرم».
دیگر شهامتش را نداشتم پاسخش را بدهم. اجازه دادم کارش را تمام کند و همه چیزِ این جهان را نفرین کردم. جهانی که این مادر را مجبور میکند اینطور چاره اندیشی کند.
🧷بیشتر ازهر وقت دیگری به «مصیبت» خیره مانده ام. به اینکه تمام این سالها این«مصیبت» همان چیزی نبود که میگفتند، همانی نبود که میشنیدیم.
مصیبت با «کُل» نمیخواند.
کلگویی و کلشنوی قساوتبار است،
هیچ وقت آدم را به محک «حضور و غیاب» نمیکشاند. یقهی آدم را نمیگیرد که «تو کجا بودی؟ حالا کجایی؟ اصلا چرا نیستی؟».
مصیبت جزء دارد، عمر دارد. ثانیه و دم دارد. لحظهی درگیر شدنِ تن دارد.
جزئیات، هر لحظه نبودنمان را نشان می دهد.
باید جزئیاتش را بشنوی و بفهمی تا کجاها نبودهای. تا بودنت را با همین تن تمنا کنی، تا دستی بزنی، پایی بزنی، و بخواهی باشی.
مصیبت ها را کل نکنیم. جزئیاتش را حذف نکنیم. بدون این تفصیلها، در وهم همراهی لمس میشویم.
یگانه وارث کربلا ما را با کربلایِ کل تنها نگذاشت. با زیارت ناحیه مقدسه به دادمان رسید، جزئیاتش را یک به یک پیش هم نشاند،
تا بفهمیم نیستیم. تا بفهمیم باید رفت... با همین تن و هر لحظه.
#مصیبت #زبان
@Esrar3
💢زیستن در چنین جهانی خواستنی نیست
چندبار آواره شد، خانهشان را بر سرشان خراب کردند، دوستان و عزیزانش شهید شدند، غذا نداشت اما باورتان نمیشود اگر بگویم بعد از تمام این مصیبتها از تصمیم بیبازگشتشان نوشت:
«مرگ آسانتر از زنده ماندن و زندگی با مردمی است که روبروی چشمشان با سرما و سوختن و غم و گرسنگی و بمباران میمیریم اما هیچ حرکتی نمیکنند».
آنها هر چه بیشتر میمیرند، بیشتر یقین میکنند جهانی که در آن ما به تماشای درد یکدیگر خو میکنیم، جایی برای زندگی ندارد.
با این وضع جهان فعلی رقابتخانهی زندهمانیست و غزه از این رقابت پرفریب انصراف داد.
#زندگی #جهان #رنج
@Esrar3
اصرار
1⃣ برندهی فصل اول باختِ بزرگش را فهمید، در فصل دوم دوباره به بازی بازگشت چون فهمید «تنها برنده» یا
°
یکی از دوستان و اعضای کانال در مورد شخصیت مردی که با مظاهر زنانه در مجموعه ی بازی مرکب در موردشان نوشتیم لطف کردند و تذکر دادند که این شخصیت ترنس است و LGBT نیست.
اول اینکه ممنون و سپاسگزارم که سعی می کنیم به هم یاد بدهیم و برایمان مهم است صرفا حرافی نکنیم و روی هوا حرفی نزنیم. از این حساسیت و تذکر شما ممنونیم.
دوم اینکه ما اینجا هنوز هم دنبال خبر هستیم. خبری که اطلاعات نیست و مسائل خودمان را در آن ها دنبال می کنیم. مسائلی که بدیهی ترین امورمان لنگ آن مانده. بنابراین اینجا قطعا قصد تحلیل و نقد نداریم. اگر هم بنا داریم به تذکر دوست مان بپردازیم نه به قصد نقد فیلم بلکه به این خاطر است که فضا را برای طرح برخی مسائل مناسب میبینیم.
با یک مقدمهی تا حدودی مفصل می خواهیم به چند نکته برسیم؛
1⃣ ترنس اختلالی ست که در آن ظاهر جنسی فرد با احساسات، علایق و درکی که از خود دارد هماهنگ نیست.
2⃣ در LGBT گفته می شود جنسیت امری سیال است. چگونه آن را توضیح می دهند؟ با تفکیک خاصی میان جنس و جنسیت، اینکه جنس زن و مرد است اما جنسیت اعتباری ست. یعنی شاید به جهت جنس (بیولوژیک) یک چیز باشید و به جهت جنسیت (درک فرد از خود در بعد اجتماعی و احساسی و...) چیزهای دیگر(بیشتر از دوتا) و البته لزوما قرار نیست میان جنس و جنسیت هماهنگی باشد.
3⃣ طرح این گونهی تفکیک جنس و جنسیت عملا شروع پروژه ی LGBT است. پروژه ای که قصد دارد جنسیت را سیال و اعتباری کند. بنابراین شما هر لحظه دلتان خواست و هر چه فکر کنید می خواهید باشید، همان هستید. حتی می توانید بخواهید جنسیت نداشته باشید (به همین جا هم متوقف نشده و این شروع قراردادی کردن همه چیز است. شما حتی می توانید تصمیم بگیرید برای یک سال زن باشید و یک سال مرد، یا حتی سگ و گربه باشید و...با این توضیح احتمالا درمییابید که اینجا اتفاقا ظلم بزرگی هم به افرادی شد که واقعا از نارساییهای جنسی رنج میبردند).
حالا می توانید این خبر را جور دیگری بخوانید:
«سال ۲۰۱۹ سازمان بهداشت جهانی به طور رسمی اعلام کرد تراجنسی دیگر اختلال روانی نیست».
به بیان دیگر توصیف ترنس از «اختلال هویت جنسی» به «ناهمگونی جنسی» تغییر یافت.
بنابراین طرح ترنس بعنوان یک اختلال و استثنا منتفی شد. این گونه گفتن از ترنس تدارک دروازهی مطمئن برای ورود به پروژهی عادی سازی «سیالی جنسیت» است. پرداختن به ترنس به عنوان یک اختلال با تبلیغ و عادی سازیِ آنچه که از قبل تصمیم گرفته ایم دیگر آن را اختلال حساب نکنیم، قطعا دو چیز متفاوت است.
حالا با این مقدمات می توانیم برویم سراغ مجموعه بازی مرکب؛
مردی که عمل تغییر جنسیت انجام داده، صدای مردانه دارد اما همزمان لاک می زند، با یک زن رابطه ی بهتری دارد، تفنگ به دست میگیرد و تنها به اصطلاح زنی ست که دوشادوش مردان، مردانه میجنگد. حالا شما بگویید؛ او زن است یا مرد؟ آیا شما از این جابه جایی زنانه-مردانه حس «تضاد»ِ درونی یک ترنس گرفته اید؟ یا حتی تلاشی برای تعیین تکلیف شدنِ یک ترنس می بینید؟ یا اتفاقا شاهد «جنسیت سیال» بودهاید؟ نمیتوانید پاسخ قطعی بدهید نه به این دلیل که گیج شدهاید چون این شخصیت را آنقدر مهربان و ایده آل ساختهاند که می شود با سیال بودنش کنار آمد.
نمایندگی از شخصیت ترنس قرار بود دشواری های ترنس را بعنوان یک اختلال در «تضاد و یا ناهماهنگی» نشان بدهد نه اینکه زمینهی عادی کردن «سیالی جنسیت» باشد. حالا به نظر بد نیست این خبر را هم که اتفاقا رسانه های مربوط به LGBT منتشر کرده اند بخوانید. خبر مربوط به صحبت های هوانگ کارگردان بازی مرکب است:
منتقدان در رسانههای اجتماعی از بازیگری آقای پارک به عنوان یک زن تراجنسیتی انتقاد کردند و بسیاری این سوال را مطرح کردند که چرا سازندگان سریال یک بازیگر ترنس واقعی را برای ایفای این نقش استخدام نکردهاند. در پاسخ، هوانگ گفت که «پیشبینی میکردم که چنین بحثهایی از اولین لحظهای که شروع به ساختن شخصیت کردم مطرح شود». او توضیح داد: «در ابتدا ما در حال انجام تحقیقات خود بودیم و من به این فکر میکردم که یک بازیگر ترنس را انتخاب کنم. زمانی که ما در کره تحقیق کردیم، تقریباً هیچ بازیگری وجود نداشت که آشکارا ترنس باشد، چه رسد به اینکه آشکارا همجنسگرا باشد، زیرا متأسفانه در جامعه کره در حال حاضر جامعه LGBTQ هنوز به حاشیه رانده شده و بیشتر مورد غفلت قرار گرفته است، که این دلخراش است».
با این دستکاری ها و برنامه ها و طرح های فشرده و کار شده حالا بهتر می شود گفت ما عملا با پروژه یLGBT روبرو هستیم. طوفان الاقصی که شد ما فهمیدیم جهانِ فعلی جهان پروژه ایست؛ پروژه هوش مصنوعی، پروژه LGBT، پروژه اسرائیل و ...
ادامه 👇
https://eitaa.com/esrar3/2381
@Esrar3
پاشنه آشیل تمام این جهانِ پروژه ای، اسرائیل است و تنها راه ما برای تحقق جهان دیگر، مقاومت. مقاومت پروژه ی ما در برابر پروژه های دیگر نیست. تنها راه عبور ما به سلامت از این مسیر پرخطر است. باید قدرِ نزدیکی و فشار و خطر جهان پروژه ای را نشان داد تا هرکسی بداند هر جا که هست باید در برابر این وضع بایستد. مقاومت را باید شخصی کرد. نشان دادن تصاویر صرفا کلان، نظامی و تسلیحاتی، سیاسی و ژئوپلیتیک و یا حتی دعوای حکومت ها و یا دولت ها و کشورها دور کردن همزمانِ خطر و راه است.
هرکسی هر جا که هست باید بداند این جهان پروژه بگیرِ آمریکا به قدر یک لحظه هم برای تباه کردن هر کدام از ما هرجا که هستیم بیکار نمانده.
حالا شاید بشود از نو به مردمی نگاه کرد که در غرب زیر بار رگبار این پروژه ها هنوز هم برای طوفان الاقصی کتک می خورند، هنوز هم راهپیمایی می کنند، هنوز هم مقاومت میکنند. آنها شاید بهتر از ما به اهمیت پروژهی اسرائیل پی برده باشند. وقتی هر جا را که بنگرید کنار پرچم اسرائیل (مادر پروژهها) پرچم LGBT هم به چشم میخورد.
این گونه که بنگرید دل تان با آن مردمی که در برابر فشارهای LGBT ایستاده اند در حالیکه مدام تهدید به مرگ می شوند، مهربان تر می شود. آن ها را خط مقدم خود می بینید و کنار خود، ایستاده و حاضرِ در جبههی مقاومت.
و در آخر... من یقین دارم آفتاب از همان جایی که غروب کرده، از همان جایی که کسی فکرش را هم نمی کند طلوع خواهد کرد، ان شاءالله .
#جهان #مقاومت
#طوفان_الاقصی #تن #شخص
#حکومت #جنسیت #روانشناسی
@Esrar3
من هیچ تصوری از لحظهی ناگهان نداشتم.
خیلی دوست داشتم به «ناگهان» ایمان بیاورم اما نمیدانستم چطور.
چطور میشد به ناگهان ایمان آورد؟
چطور میشد یک ناگهان، ناگهان سر برسد و آن همه برنامهریزی غیرناگهانی پر ادعا را بشورد ببرد؟
تا اینکه
و ناگهان هفت اکتبر...
ناگهان را دیدم.
آنقدر که توانستم یک عالم با خودم از ناگهان حرف بزنم. دلم را با ناگهان گرم کنم، غمش را با ناگهان آرام.
حتی فکر میکردم میشود «هفت اکتبر» ضرب المثل ناگهانیشدنها باشد.
مثلا برای ناگهانی آمدنها و شدنها بنویسیم:
بیا مثل یک ناگهان
مثل یک هفت اکتبر
تا اینکه دیدم همین چند روز پیش مردی از غزه نوشته بود: «تمام شایعهها در مورد آتش بس و توافق تبادل اسرا، فقط مصرف رسانهایست. جنگ ناگهان آغاز شد و ناگهان تمام میشود».
او تحلیلگر نیست، مرد رسانه هم نیست.
فقط یک غزه دیدهی هفت اکتبریست.
ریههای ایمانش پر از «ناگهان» شده.
زمان ایمانش به گردش «ناگهان» میگردد.
او خدای حاضر را در «ناگهان» دیده.
خوب میفهمد لحظهی شدنها، لحظهی ناگهان است. او فهمیده همین «ناگهان» است که میشود.
همین یک جمله از مرد غزه برای من کافی بود تا بفهمم خداوند بر ما و به دست این مردم مظلوم منت گذاشت و از «ناگهان» وزید.
حالا میشود به هر آنچه که دور بود و محال، امید بست. میشود تمنا کرد. میشود دعا کرد، که خدا به اجابت ناگهان درآمده.
دیگر با ما از محال سخن نگویید.
ما خدای هفت اکتبر را دیدیم.
در آن صبحِ ناگهانیِ محال...
#زمان #غزه
#طوفان_الاقصی
@Esrar3
ما اینجا
و با خبر
دنبال چه هستیم؟
مهدی عرفاتیِ خبرنگار نقل می کند مادر یک شهید گمنام می گفته بین این همه خبرنگار در دنیا، یعنی هیچ کدام شان خبری از پسرم ندارند؟ شده حکایت ما جوان ها. ما که نه پدر هستیم و نه مادر، چه رسد به فرزند شهید داشتن. اما ما هم دوست داریم سر راه هرکسی را که می بینیم بگیریم و بپرسیم آقا! خانوم! از زندگی ما خبری ندارید؟ کجا مانده؟ اصلا یکهو چه شد؟ چرا به ما که رسید همه چیز جور دیگری ناجور شد؟
این را گذاشتیم اینجا که بگوییم شاید این نزدیک ترین وصفی باشد که ما از خودمان می دانیم. مثل همان مادر که از خبرنگارها هم پسرش را می خواست، ما هم از خبر گمگشتهمان را می خواهیم. چیزی که نمی دانیم چیست و کجاست، مثل یک حس مبهم. چیزی که وقتی نیست هیچ چیز دیگری هم نیست. زندگیمان را هم با خودش برده. هست و نیست؛ واژه ی فرّارِ نوک زبان شده است. دنیا شاید نقابش را لحظه به لحظه عوض کند تا از سرمان بیندازد چه مرگمان شده اما ما هنوز هم اصرار داریم از این حس مبهم خبر بگیریم.
حال ما را شاید همان مادر شهید بهتر بداند. شاید اصلا قصه ی ما را که بشنود غصه ی خودش را پاک فراموش کند. دلش به رحم آید که قصه ی ما مادران شهدا لااقل سر دارد، ته دارد اما قصه ی این جوانان قاچ خورده. مثل یک رویا که تازه می خواست حرفش را بزند و اوج بگیرد که چیزی نامعلوم از وسط نصفش کرد. ما مادران لااقل می توانیم دنبال خبرنگارها بدویم و بگوییم این است پسرم! عکسی نشان دهیم، آدرسی نشان کنیم. بگوییم من مادرش هستم! اما این زبان بسته ها فقط اسیر یک حس مبهم شده اند، چیزی که بیشتر از نبودن فرزند، این ها را خانه خراب کرده و زندگیشان را به یغما برده. این ها که مادر نیستند، پدر نیستند، چه بر سرشان آمده که مثل من دنبال یک خبرند؟
شاید هم ما زیاده باب دلمان خیال پردازی می کنیم. شاید مادر هراسان از ما بگریزد و فکر کند نمی شود اینقدر هم ندانسته پای فقط یک حس مبهم چوب خورد و بعد به تاسف و پند و اندرز ترکمان کند.
عجالتا و اجازتا خواستیم اینجای قصه ی مادر شهید گمنام را قرض بگیریم و اینها را بگوییم...
مسافرم به مسیری که میبرد تن من را
کشان کشان به نشانی به آرزوی محالم
#خبر #اصرار
@Esrar3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌آمریکا_ گزارشگر میخواهد گریزی به آب و هوا بزند.
کودک هم زیرکانه باب دل گزارشگر آن مقدمات صوری را میبافد،
تا به اصل مطلب برسد،
به فلسطین،
به همان چیزی که اول میخواست و آخر گفت.
میگویند «شرف المکان بالمکین»
مکانِ دیگر آدمهای دیگری میخواهد.
فلسطینِ دیگر، فلسطین آزاد، انسانِ دیگرش را میجورد.
نسل مکینِ فلسطین در راه است،
نسلِ فلسطین آزاد.
✅با زیرنویس
#نسل
#فلسطین #آمریکا
@Esrar3
پرسیده بود:
«آیا امروز اشغالگر را لعن کردی؟»
هیچ وقت و هیچکس این را از من نپرسیده بود، از لعن و نفرین روزانه.
با خودم فکر کردم چطور خودم را ملزم ندیده بودم؟ ملزم به این نفرین روزانه؟
اشغال و سلطه را تا کجاها دور دیدهام؟
گاهی ایستادن ها یادم میبرد باید هر روز نفرین کرد.
و از آن ور بوم نیفتاد؛
که چون کسی را ایستاده بنگری،
یادت ببرد لعن و سلام، مجاورِ هم بودند.
و ما عمری آموخته بودیم،
زیارت عاشورا بی لعن و بی سلام نمیشود.
مقاومت سلام دارد،
لعن هم دارد.
مقاومت سلام و نفرینش را کنار هم میخواهد.
اللهمَّ العَن اوَّل ظالِم ظَلَم حقَ مُحمّد و آل مُحّمد
#مقاومت
@Esrar3
8.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه فیلمی که یکی شده.
اولی سیدنی استرالیاست،
دومی و سومی مربوط به آلمان.
من نمیدانم راهپیماییها و تظاهراتهای دوران معاصرمان تا چه اندازه شاهد این پدیده بوده،
اما حالا به طرز ملموسی نه یکبار و دوبار که شاید دهها بار دیدیم کودکان و نوجوانانی که خودشان پیشقدم شدند، شعار دادند و فریاد زدند.
#نسل #آلمان #استرالیا
@Esrar3
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آقای عبدالملک الحوثی در سخن با مردم به پیگیری قضایی کشورهای برزیل، سریلانکا و شیلی علیه صهیونیستها اشاره میکند و میگوید این حرکتی رو به جلو اتخاذ موضعی جسورانه است.
🧷1⃣من از سریلانکا و شیلی خبر نداشتم و از زبان ایشان شنیدم.
2⃣رهبر دینی یمن برای مردمش خبر هم میخواند، آن هم خبرهایی این چنین.
#خبر #زبان #یمن
#برزیل #سریلانکا #شیلی
@Esrar3