eitaa logo
گفتارها l مهدی مومنی
133 دنبال‌کننده
6 عکس
3 ویدیو
1 فایل
جایی برای اشتراک افکار و تاملات شخصی من ارتباط با من: https://eitaa.com/mmomeni03
مشاهده در ایتا
دانلود
تصویری که مذاکرات اخیر از ما مخابره کرد، ترس از تهدید و اولتیماتوم آمریکا بود نه عقلانیت و منطق. در مقابل هم تصویری بود از قدرت ترامپ در تحمیل خواسته ها... ترجمه: ترامپ با روسیه مشغول اولتیماتوم بازی است، 50 روز و 10 روز و... ولی باید 2 چیز را بیاد داشته باشد: 1. روسیه اسرائیل و یا ایران نیست. 2. هر اولتیماتوم یک تهدید است و قدمی به سمت جنگ، نه بین روسیه و اکراین بلکه با خود کشور تهدید کننده. راه جوی خواب آلو را نرو!!! 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍 تصور جامعه از علم یکی از اتفاقات تلخی که در انتخابات 1400 رخ داد، بی‌سواد خطاب کردن شهید رییسی توسط کاندیدای رقیب بود. توهینی که تا آخر دولت و عمر ایشان به یاد ماند و هنوز هم ذکر می‌شود. اما حتی وقتی مدارک علمی ایشان هم اعلام شد باز این توهین از بسیاری از ذهن ها پاک نشد و ایشان بعنوان یک فرد بی سواد شناخته میشد. اما دلیل این امر بنظر من بیش از اینکه یک واقعه خاص باشد یا بازی رسانه‌ای برای تخریب شهید، امری است بسیار عمیق تر، ریشه یافته در فکر و شرایط اجتماعی زمان. در زمان ما علم چیست؟ علم یا ریاضیات است و مهندسی و... یا پزشکی و زیست شناسی و... . بعبارت دیگر در دنیای مدرن علم منحصر است در چیزهای قابل اثبات (science) و سایر علوم بخصوص علوم دینی اصلا علم حساب نمی‌شوند. علم هم کاربردش تنها در زندگی مادی است و اگر در زندگی مادی کاربرد نباشد بی فایده قلمداد میشود. ذیل همین تفکر اصلا روحانیت، عالم نیستند، عده‌ای روضه خوان و مداح و برگزار کننده مذهبیند، لذا حتی حوزه در بین عامه مردم، محل علم که عنصر اصلی حوزه است نیست؛ بلکه مکانی است برای یادگیری دعا خواندن و روضه خوانی.شاید به همین خاطر بود که توهین نسبت به شهید رییسی حتی در اذهان جا گرفت و باقی ماند. شاید حتی بتوان گفت دلیل توهین آن کاندیدا هم استقرار این ایده در ذهن فرد بوده است که روحانی اصلا مگر علم دارد و علوم دینی مگر اصلا علم حساب میشوند؟ در مقابل پزشکیان با وجود ضعف‌ها و بی عملی ها میشود با سوادترین رییس جمهور ایران که باز این هم مورد قبول جامعه قرار گرفت. به این دلیل که ایشان مدرک پزشکی و جراحی داشتند. لذا یکی از مهم‌ترین امور باز تعریف علم در فضای عمومی جامعه، باز تعریف حوزه بعنوان یک نهاد علمی و روحانیت بعنوان عالم می‌باشد. 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍غول سرخ؛ مرحله پایانی یک ستاره یکی از مراحل پایانی عمر یک ستاره، غول سرخ است. در این مرحله، ستاره که دیگر سوخت هیدروژنیش رو به اتمام است، انبساط پیدا میکند و بزرگ می‌شود، در این حال ستاره بزرگتر و درخشان تر است ولی دمای درونیش رو به کاهش میرود. البته این انبساط و گسترش، تداوم ندارد بلکه بعد از اینکه ستاره سوختش بطور کامل به پایان رسید، ستاره از بین میرود و تبدیل به یک جرم مثل سیاره می‌شود. قدرت های بزرگ هم شبیه این ستاره هستند. قدرت ها مثل ستاره ها سعی میکنند سیاره های نزدیک خود را در یک مدار نگه دارند و نظم خودشان را اعمال کنند. اما این قدرت ها هم مثل ستاره ها می‌میرند. یک قدرت وقتی احساس خطر بکند، سعی به گسترش خود و قدرت نمایی می‌کند، در حالی که از درون در حال ضعیف شدن است. اما بعد از این قدرت نمایی پوشالی و گسترش همه می‌دانند چه رخ میدهد؛ نابودی... بنظر میرسد آمریکا در اواسط همین مرحله قرار دارد، آمریکا سعی میکند خودش را بزرگ و قوی نشان دهد و به دست اندازی و تهدید و... نسبت به سایر کشورها میپردازد ولی بعد از این دوره است که فروپاشی رقم میخورد. کما اینکه قدرت بریتانیا که در اوایل قرن 20 بزرگترین دوران خودش را تجربه میکرد بعد از مدتی از هم پاشید... 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍جمهوریت و دموکراسی ممکن است در نگاه اول، هر دو واژه دموکراسی و جمهوری مترادف بنظر برسند. هر دو برای مردم نقشی اساسی در نظر می‌گیرند، طبق هر دو مردم حق انتخاب دارند و سایر شباهت‌هایی که ممکن است، ما را به این نتیجه برساند که این دو واژه مترادفند. اما اگر با دقت نگاه کنیم، متوجه این نکته خواهیم شد، که این دو واژه نه تنها مترادف نیستند بلکه هیچ شباهتی به یکدیگر نیز ندارند. اما چطور؟ مگر هر دو نقش اساسی برای مردم در نظر نگرفته اند؟ پس چطور در تضاد کامل می‌باشند؟ پاسخ این است که هر یک از این دو واژه، زاده یک جهان‌بینی و تاریخ و بافت خاص می‌باشند. دموکراسی، در یونان متولد شد، تمدنی مادی‌گرا و غیر دینی که اعتقادی به حکومت الهی نداشت. در دموکراسی حکومت و قانون گذاری و... همگی حق مردم است. هدف و غایت نیز هیچ ارتباطی به دین و عالم دیگر ندارد و انسان مالک سرنوشت خودش است؛ البته به این معنا که انسان اساس و محور این دنیا است. اما در اسلام حکومت تنها حق خداوند است. این، خداوند است که دارای ولایت تشریعی و حق قانون گذاری است. البته غایت نیز کمال انسان چه در بعد دنیوی و چه اخروی است. در مورد تفاوت نقش مردم در هر یک نیز باید متذکر شد که در دموکراسی حاکم و حکومت، هر دو مشروعیتشان را از مردم میگیرند. برخلاف حکومت اسلامی که مردم به امام و حکومت مشروعیت نمی‌دهند؛ ولی وظیفه تشکیل حکومت، زمانی بر امام محقق می‌شود که مردم همراهی کنند. لذا همراهی مردم شرط اساسی تشکیل حکومت است. به همین خاطر دموکراسی چه در جهان‌بینی، چه در غایت و هدف و حتی روش در مغایرت کامل با مفهوم جمهوریت قرار دارد. 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍سلیقه یا التقاط!؟ بطور کلی مواجهه افراد با دین و فهمشان از شریعت، تا حدی تحت تأثیر پیشینه، طرز تفکر و سبک زندگی آنهاست. هر یک براساس شخصیت شکل گرفته‌شان یک مواجهه با دین پیدا می‌کنند و یک فهم از دین پیدا می‌کنند. در نتیجه می‌توان ادعا کرد بخشی از اختلاف فهم‌ها نسبت به آیات و روایات و از دین، ناشی از همین پیشینه‌ها و طرز تفکر هاست. این همان نکته‌ای است که شهید مطهری نیز می‌فرمایند. نکته دیگر اینکه فهم از دین وقتی صحیح است که قواعدش رعایت شود، بتواند مطلق و مقید و عام و خاص را تشخیص دهد و بتواند جمع بین ادله کند. اینجاست که سلیقه معنا پیدا میکند. به‌عبارت دیگر سلیقه یعنی تاثیری که طبع او در فهم از دین میگذارد البته به این شرط که قواعد فهم دین را رعایت کرده باشد. بنابراین مراد از تاثیر سلیقه این نیست که هر فهمی از دین درست است؛ بلکه مراد این است که بعد از رعایت اصول و قواعد شما به یک فهم می‌رسید که این ممکن است تحت تاثیر برخی پیش فرضهای شما باشد. در این حالت فهم او از دین برای خود حجت است. اما گاهی فهم غلط دین از روی ناآگاهی و کج فهمی و یا حتی ناشی از هوی و هوس می‌باشد. در این حالت نمی‌توان گفت سلیقه او در فهم دین متفاوت است چرا که اصلا دین را نفهمیده است و دچار کج فهمی شده است. شخص اصلا به دین رجوع نکرده است بلکه علاقه شخصی‌اش را بر دین تحمیل کرده است و امری خارج از دین را با سایر مفاهیم دینی می‌آمیزد و نام آن را اسلام میگذارد. این امر التقاط نام دارد. امروزه بعضا شنیده می‌شود که اسم التقاط را سلیقه متفاوت می‌نامند. نمونه‌ای که اخیرا باعث شد این یادداشت نوشته شود، نظر سخنران مشهور در مورد آقامیری بود که فقط سلیقه وی را متفاوت دانست. این یک نظر ساده در مورد یک شخص نیست بلکه حرفی است بسیار خطرناک. چرا که التقاط را جای سلیقه در دین فهمی گذاشتن (که امری است عادی) نتیجه‌اش چیزی جز جواز فهم التقاطی از دین نیست. التقاط نیز همچون موریانه‌ای است که از درون درخت را نابود می‌کند. پس باید توجه کرد که تاثیر سلیقه در فهم دین امری است غیر از التقاط و اگر روزی التقاط نام فهم جدید از دین گرفت آن روز مرگ دین است. 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍 جامعه دینی و دشمنان آن (1) قرآن کریم عده‌ای را با واژه «مترفین» وصف می‌کند. این عده در موارد مختلف نام برده شده‌اند که در همه آنها مذموم بوده و خداوند به آنها وعده عذاب داده‌ است. وَمَآ أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةࣲ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ (سبأ ٣٤) در هيچ شهرى هيچ بيم دهنده اى نفرستاديم مگر آنكه خوش گذرانانِ مغرور و سرمستِ آنان گفتند: ما به آنچه شما را به آن فرستاده اند، كافريم! حالا این مترفین کیستند و چه ویژگی‌هایی دارند؟ معنای مترف در لغت اینگونه آمده است: کسی که زندگی بی‌دغدغه دارد و کم همت است. (العین) کسی که هر کار بخواهد می‌کند و هیچ چیز مانع از برخورداری او از نعمات نمی‌شود. (تهذیب اللغه) به عبارت دیگر «مترفین» کسانی نیستند جز همان‌هایی که امروزه ما بعنوان طبقه مرفه بی‌درد می‌شناسیم. مردمانی که مهمترین دغدغه‌شان عیش و نوش است؛ درگیر این نعمت‌های دنیایی هستند و هیچ کس و هیچ چیز را مانع خود نمی‌دانند. به همین خاطر این عده، در هنگام مواجهه با دین، استکبار می‌ورزند. بنابراین استکباری که در آیات قرآن ذکر شده است، پیامد خلق و خویی است که مترفین دارند؛ یعنی عدم تحمل هیچ مانعی در راه کسب شهوات و نفسانیات. ... أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمْ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهْوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقࣰا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقࣰا تَقْتُلُونَ (بقره ٨٧) پس چرا هرگاه پيامبرى آيين و احكامى كه كه مطابق هوا و هوستان نبود براى شما آورد، سركشى كرديد؟ پس [نبوّتِ ] گروهى را تكذيب نموديد و گروهى را مى كشتيد. بنابراین «مترفین» همان مستکبرین در قرآن هستند که همواره به انکار انبیاء و رسل و آیات ایشان می‌پرداختند. البته به دلیل خوی استکباری «مترفین»، آنها به انکار اکتفا نمی‌کنند بلکه به ارعاب، خشونت و تهدید انبیا و پیروان ایشان نیز دست می‌زنند. قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِۦ لَنُخْرِجَنَّكَ يَٰشُعَيْبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۚ قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَٰرِهِينَ( اعراف ٨٨) اشراف و سران قومش كه [از پذيرفتن حق] تكبّر ورزيدند، گفتند: اى شعيب! مسلماً تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده اند از شهرمان بيرون مى كنيم يا اينكه بى چون و چرا به آيين ما بازگرديد گفت: آيا هر چند كه نفرت و كراهت [از آن آيين] داشته باشيم ؟! از سوی دیگر میبینیم که خداوند، فرعون و قارون و سایر دشمنان بزرگ انبیا را با اوصافی همچون: استکبار (عنکبوت 39)علو (مومنون 46) اسراف و تعدی از حد (دخان 31) توصیف می‌نماید که همگی با ویژگی‌های مترفین سازگارند. بنابراین می‌توان بزرگترین دشمنان دین و انبیاء را مترفین دانست که استکبار آنها نیز نتیجه همین وصف «اتراف» آنهاست. کسانی که به دلیل تنعم و بهره‌مندی بی‌حد و حصر از نعمات الهی، تحمل هیچ‌گونه حد و مرزی را ندارند و دین را بزرگترین مانع برای شهوات خود می‌بینند، در نتیجه به دشمنی با دین میپردازند. ادامه‌ دارد... 📝https://eitaa.com/goftarha📝
سینما از همان ابتدا ابزاری برای حکومت بوده است و در مورد آمریکا ابزاری برای دخالت سیاسی. 📝https://eitaa.com/goftarha📝
📍 جامعه دینی و دشمنان آن (2) 🔸 مترفین به دلیل برخورداری مالی، از نظر اجتماعی دارای جایگاه مهمی در جوامع خویش هستند و به همین دلیل در آیات قرآن با واژه «ملأ» از آنها یاد شده است، یعنی اشراف قوم. وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَآ إِنَّكَ ءَاتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُۥ زِينَةࣰ وَأَمْوَٰلࣰا فِي ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَۖ.... (یونس ٨٨) و موسى گفت: پروردگارا! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگى دنيا زيور و زينت [بسيار] و اموال [فراوان] داده اى كه در نتیجه از راه تو گمراه می‌كنند. این آیه به صراحت میفرماید که علت توانایی آنها بر گمراه کردن، برخورداری از اموال و متاع دنیا است. پس آنها همان مترفین هستند که دارای نعمات مادی فراوان هستند. 🔸 بنابراین بنظر میرسد «ملأ» و «مستکبرین» و «مترفین»، اوصاف خاص یک گروهند که گرچه از لحاظ مفهوم متفاوتند ولی از لحاظ مصداق یکی هستند. قرآن یکبار از «مترفین» با توجه به وصف اخلاقی که دارند با عنوان «مستکبر» یاد می‌کند و یکبار با توجه به جایگاه اجتماعی که در جوامع خود دارند از آنها با عنوان «ملأ» یاد می‌کند. 🔸 در مقابل «مترفین» ، «مستضعفین» قرار دارند که افراد عادی جامعه هستند و «مترفین» با استفاده از جایگاه اجتماعیشان عده‌ای از آنها را به کفر می‌کشانند. وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُواْ بَلْ مَكْرُ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَآ أَن نَّكْفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُۥٓ أَندَادࣰاۚ.....(سبأ ٣٣) مستضعفان به مستكبران مى گويند: بلكه نيرنگ هاى [پى گير شما در] شب و روز كه به ما فرمان مى داديد به خدا كافر شويم و همتايانى براى او قرار دهيم [ما را گمراه كرد]. از آنجا که مترفین ابزارهای کنترل اجتماع را در دست داشتند، می‌توانستند اکثریت جامعه را به طرق مختلف همراه خود کنند و در مقابل انبیا قرار دهند. بنابراین گناه ایشان، فقط مقابله و دشمنی شخصی با پیامبران نبود بلکه گناه اصلیشان قرار دادن مردم عادی در مقابل پیامبران و به کفر کشیدن ایشان بود. 🔸 بنابراین بزرگترین دشمنان جامعه دینی، «مترفین» یا همان مرفهین بی‌درد هستند که با استفاده از موقعیت اجتماعی خویش، جامعه را به فساد و تقابل با دین می‌کشانند. کسانی که به دلیل بی‌بند و باری و خوی استکباریشان، در صدد هجو دین برمی‌آیند و تمام امکانات خویش را نیز در این مسیر بسیج می‌کنند. نتیجه این امر به تقابل کشاندن مردم عادی با دین و فساد عمومی است. به همین خاطر فسادی که در سطح جهان و حتی در جامعه امروزی ما در حال وقوع است ناشی از دسیسه‌های همین گروه مرفه مستکبر است... 📝https://eitaa.com/goftarha📝
گفتارها l مهدی مومنی
📍سلیقه یا التقاط!؟ بطور کلی مواجهه افراد با دین و فهمشان از شریعت، تا حدی تحت تأثیر پیشینه، طرز تف
دوست عزیز در بخشی از این متن اشاره می‌کند که قرآن و دین را نباید سلیقه‌ای فهم کرد و فهم صحیح قرآن را مختص به عالمان زبان‌شناس (عام‌و‌خاص‌فهم) می‌کند. متن از جهتی بسیار درست است؛ از جهتی قابل گفت‌وگو.. نظر قرآن درباره فهم خودش یک مسئله عالمانه نیست اما «هرکی‌هرکی» هم نیست قرآن خطاب به توده است که می‌گوید چرا تدبر نمی‌کنید؟! قرآن خطاب به توده است که می‌گوید که هر چه می‌توانید قرآن بخوانید. علاوه بر اینکه اساساً اگر قرآن بخواهد فهمش را محدود به گروه هم بکند؛ فهمش را به طهارت باطنی نسبت می‌دهد اساسا بیش از متن قرآن فرامتن است که با انسان سخن می‌گوید.
📍دین و حکومت بطور کلی در طول تاریخ هیچ دین یا مذهبی بدون کسب حکومت و قدرت، گسترش نیافته و نتوانسته وظائفی را که برای خود تعریف کرده است، انجام دهد. همه آیین‌های بزرگی که امروز میشناسیم، قبل از اینکه به حکومت دست پیدا کنند، آیین‌هایی پنهانی بودند که عده‌ای معدود از آن پیروی می‌کردند؛عده‌ای که عموما تحت آزار و اذیت حکومت و جامعه قرار می‌گرفتند. به همین خاطر این ادیان نه می‌توانستند جذب گسترده داشته باشند و پیروانشان نیز نمی‌توانستند براساس آموزه‌های خود عمل کنند و مجبور به زندگی مخفیانه بودند. برای مثال مسیحیت قبل از اینکه کنستانتین آن را قانونی اعلام کند و خودش هم مسیحی شود، دینی بود که توسط اقلیتی محروم از حقوق اجتماعی پیروی می‌شد. اسلام نیز قبل از تشکیل حکومت در مدینه چندان وضعیت خوبی نداشت و مسلمانان مدام تحت آزار و اذیت بودند. بنابراین بطور کلی حکومت مهم‌ترین ابزار تبلیغ و استحکام هر دینی است. به همین خاطر دین بدون در دست داشتن حکومت قطعا رو به اضمحلال می‌رود. اما دلیل این امر شاید در این نکته نهفته با‌شد که دین یک امر هویتی است. یعنی دین هویت اجتماعی و فردی اشخاص را بگونه‌ای تغییر می‌دهد که دیگر نه جامعه گذشته آنها را می‌پذیرد و نه آنها می‌توانند در آن جامعه زندگی کنند. به همین خاطر دین چاره‌ای ندارد جز اینکه مطابق هویت خودش یک جامعه بسازد و این مهم جز با به دست گرفتن حکومت ممکن نیست. از سوی دیگر همه ادیان بزرگ خود را جهان شمول می‌دانند و ادعا دارند که همه انسانها برای سعادتشان باید به دین آنها بگروند و وظیفه خودشان را نیز هدایت بشر می‌دانند، بنابراین برای انجام این وظیفه ادیان چاره‌ای ندارند جز تشکیل یک حکومت. بنابراین با توجه به این دو امر می‌توان گفت نه تنها اسلام بلکه هر دینی ارتباط عمیق و اساسی با تشکیل حکومت دارد و بدون تشکیل یک حکومت عملا دین عقیم است و کاری که باید را نمی‌تواند انجام دهد. بنابراین خاطر ادیان ناگزیرند به تشکیل حکومتی که مطابق هویتشان باشد. به همین خاطر اندیشه جدایی دین از سیاست و سکولاریسم، اندیشه‌ای نیست مگر برای عقیم‌سازی دین و بازداشتنش از اهداف مورد نظر، چرا که چنین دینی قطعا از اهدافش باز می‌ماند. 📝https://eitaa.com/goftarha📝