eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حدیث اشک
شعار مشترک جلسات روضه به جهت همراهی با صداوسیما و دیگر نهاد های تبلیغی عمومی، با عنایت بر مقتضیات م
این نور امید است که جان افروز است این آتش عشق است که دشمن سوز است بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم ایران حسین تا ابد پیروز است @hadithashk
خاطرم هست ابتدا از اين و آن پرسيدمت عاقبت در اشك هاى مادرم فهميدمت قبل از آنى كه چنين اى عشق بشناسم تو را چون نمى فهميدمت افسانه مى ناميدمت اولين ديدار، من از آتش دلتنگى ام مثل شمعى شعله ور با گريه مى بوسيدمت جان تو دل كندن آسان نيست آن هم بعد وصل موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت چكمه هاى شرم را بر گردنم انداختم راست مى گويم پشيمانم، بگو بخشيدمت مُحرِم بيت الحرام عشقم و اين بار هم اى لباس مشكى ماه عزا پوشيدمت @hadithashk
روزهای قبل از این هم کربلاها داشتیم امتحان ها داشتیم و ابتلاها داشتیم زخم ها دنبال اکسیرند باید صبر کرد این شهادت ها نمیمیرند باید صبر کرد صبر یعنی از حواشی دور در میدان جنگ قله نزدیک است ، اما راه سخت و وقت تنگ ای برادر پاشو دستت را بده در دست من تا حصار محکمی باشیم دور این وطن دور کن از مرز و بومت دشمن دیوانه را پیش نامحرم نگو حال و هوای خانه را مرز ما جغرافیای ظاهر یک دشت نیست خسروی و زابل و چزابه و سردشت نیست مرز را پیغمبر و قرآن مشخص میکند مرز ما را اشک مظلومان مشخص میکند خون ما از بچه های غزه رنگین تر که نیست جان ما از جان اهل غزه شیرین تر که نیست فارغ از جغرافیای زندگی در هر بلا مرز ما عشق است آری عشق یعنی کربلا رو به قبله بر خدای کربلا تعظیم کن ساعت دل را به وقت کربلا تنظیم کن این خدا فرعون را در نیل غرقش میکند لوط را یک جا دچار رعد و‌ برقش میکند این خدا نمرود را دق میدهد با یک مگس این خدا طوفان به پا کرده‌ست در دشت طبس با زبان انتم الاعلون صحبت میکند این خدا با زینب کبری قیامت میکند این خدای هشت سال سخت بین جبهه هاست این خدای یاحسین و این خدای کربلاست کربلا مرزیست در هر سوی آن یک گفتمان حق و باطل ، دور شو از باطلش با حق بمان تیغ بردار و میان این همه شمر و سنان با حسین بن علی بن ابی طالب بمان سنگ را سجیل کن موشک کن و از سر بزن عمر شیطان رو به پایان است محکم تر بزن نیل برمیخیزد از هر رود پر جریان ما خون تهرانی مقدم هاست در شریان ما حال ای دنیا نبرد دیو و رستم بشنوید چون دگرها را شنیدستید این هم بشنوید جنگ چون تحمیل ما شد چاره غیر از جنگ نیست صلح تحمیلی ولی بر ما به غیر از ننگ نیست وقت پیکار است بسم الله رحمن الرحیم خستگی عار است بسم الله الرحمن الرحیم فارغ از مکر سگ زرد و تب تهدیدها سرو هستیم و نمیترسیم مثل بیدها چه هراسی از تلاطم نوح کشتیبان ماست ذوالفقار مرتضی امروز پشتیبان ماست مرگ را در دست خود بازیچه میگیریم ما حق کنار ماست با کشتن نمیمیریم ما کربلا اینجاست بسم الله الرحمن الرحیم خصم در حیفاست بسم الله الرحمن الرحیم این کلید قفل صهیون است فتاح است این درب خیبر کنده شد از جا یدالله است این کنده شد در روی دستانش علی بالا گرفت قدرت ایمان حیدر بود خیبر را گرفت وقت تکبیر است حالا وقت حیدر گفتن است وقت در میدان جنگ الله اکبر گفتن است دست شیطان از حریم خانه دور ان‌شاالله میدمد از کعبه خورشید ظهور ان‌شاالله @hadithashk
موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت... @hadithash
چه دارد میشود ؟ گویا .. سرِ یک مویِ باریکیم پس از یک شامِ طولانی به صبحِ وعده نزدیکیم اگر چه باورش سخت است امّا کاملاً پیداست بدونِ ذرّه ای تردید اینک آخرِ دنیاست به امیدِ خدا دنیا شود بر کامِ محرومین به جرات آخرینِ پیکارِ بینِ خیر و شرّ است این به منزل می رسد یک شب نواهایِ عبودیت رها خواهد شد این عالم ز کابوسِ یهودییت گره افتاده بود امّا خدا بر ما عنایت کرد شغالان را بسویِ دامِ صیادان هدایت کرد خدا ما را فرستاده برایِ حذفِ اهریمن به قصدِ کشتنِ این بی وطنها آفرید اصلاً رسیده موعدِ نابودیِ قومِ یهود .. آری ... چه کشتاری شود ، جانم به این توفیقِ اجباری زمانِ قتلِ عامِ این حرامی هایِ عبرانی ست زمانِ بارشِ بارانِ موشکهایِ تهرانی ست زمانِ انتقامِ از قاتلانِ باقری آمد زمانِ قلع و قمع نوچه هایِ سامری آمد الا ای آنکه بی تردید با ابلیس همزادی ... الا ای آنکه با شیرانِ ایرانی دراُفتادی ... تصوّر کن که یک روزی نخواهی دید فردا را تصوّر کن شبیهِ غزه بَیرُالسّبع و حیفا را تصوّر کن تل آویو است از دیرالبلَح بدتر وَ با خیبرشکن دیوارِ ندبه گشته خاکستر تصوّر کن که اسراییل .. این رویایِ پوشالی ... به ضربِ موشکِ فتّاح شد از جمعیت خالی شود با خاک یکسان ،بندرِ اشغالیِ اَشدود به چاه فاضلاب افتد نشانِ شش پرِ داوود ز ترسِ شیعه می اُفتید در دامانِ بُخت النصر پشیمان می شوید از بودنِ بیهوده در این عصر به هر سو می دوید از ترسِ نابودی اجل آنجاست درونِ بحرِ مَیّت پُر ز اجسادِ یهودی هاست گرت باور شود یا نه .. بدونِ ذرّه ای تردید ... تمامِ این حوادث را به چشمِ خویش خواهی دید مجالی نیست در جولانگهِ سیمرغ کرکس را لبالب می کنیم از خونتان بیت المقدّس را به سرعت میروید ای قومِ سرکش سوی اضمحلال تمامِ این تصوّرها محقّق می شود امسال @hadithashk
بوی باروت می‌دهد ذهنم نقشه‌ی جنگ در سرم دارم من علی‌رغم دوستی‌هایم دشمنی در برابرم دارم دشمنی که نفس‌نفس بامن پا‌به‌پای خودم بزرگ شده‌ بره‌ای بود ساده و مظلوم چند وقتی‌ست مثل گرگ شده دشمنم در لباس دشمن نیست بس که لبخند روی لب دارد وای این بی‌وطن که هم‌وطن است با رگ و ریشه‌ام نسب دارد جنگ شد، جنگ کفر با آدم آدمی از تبار ایمان است کشورم کشور خداست، خدا نام این‌خاک،خاک ایران است ای مبادا به هر شراب‌گذار از سر فقر تاک بفروشیم ای‌مبادا برای پول‌کثیف به سگ و خوک خاک بفروشیم آتش از آسمان رسید، رسید بر جگر سوزشی گذاشت،گذاشت سینه‌ی سرخ‌من گواست، دلم هر چه در چنته‌اش که داشت گذاشت آرش شاهنامه تیر بزن ما سپهریم، ما سرافرازیم‌ ما به این دیوهای بی‌سیرت ذره‌ای خاک خود نمی‌بازیم‌ @hadithashk
(گذشت عمر منو عمر روزگار گذشت جوانی ام همه در بهت انتظار گذشت) خزان گرفت بدون تو باغ زندگی ام چه سالها که بر این خسته بی بهار گذشت چه روزها سپری شد نیامدی آقا چه جمعه های غریبی که بی شمارگذشت دوروز بود تمام جوانی ام آن هم به بی قراری من بر سر قرار گذشت سوال از شب و روزم نپرس عزیز دلم شبم به هق هق و روزم به زار زار گذشت زمان گذشتنی است و اجل به دنبالش چه خوب شد که به ما در فراق یار گذشت فراق یار به از بی تفاوتی باشد خوشم که عمر گران در ره نگار گذشت اگر نیامدی و زیر خاک پوسیدم بگو که این بیچاره به ما دچار گذشت چنانچه خاک شوم باز عاشقت هستم ز دامن تو وجودم چنان غبار گذشت @hadithashk (بیت اول از شاعر دیگری است)
این شهر خواب است آبادی اش ویرانه و آبش سراب است مهری ندارد از نام بابای تو حِقدَش بی حساب است سست است بر تو ایمانشان بنیاد عمرش چون حباب است مظلوم برگرد والله هل من ناصر تو بی جواب است سخت است اما باور کن اینجا کشتن طفلان ثواب است زور و زَر و تیغ هم قبله ی ایشان و هم دین و کتاب است در شهر کوفه بی شک پیمبر زاده کشتن نیز باب است اینجا بیایی در خیمه هایت چند روزی قحط آب است میمیرم و دل با یاد دخترهای تو در اضطراب است اینجا امان نیست برگرد تا شش ماهه در گهواره خواب است پشت کمان ها تیر سه شعبه در پی طفل رباب است حیف از جوانت تیر اجل پشت سرش گرم شتاب است مقراض دارند بهر جوانی که تو را پا در رکاب است زهرا چه حالی است وقتی ببیند گونه ات روی تراب است می‌بیند اما که پیکرت بی پیرهن در آفتاب است دل بی قرار ناموس باشی بدترین نوع عذاب است می‌آیی اما برگرد درد و رنج تو وقت اِیاب است ای وای زینب آن زینبی که دور بازویش طناب است من مطمئنم با اینکه آن صورت درون نور ، قاب است مستوره ی عرش زینب در اینجا غصه اش حفظ حجاب است از روی ناقه میخواندت بی وقفه اما بی جواب است خواهد شنید او که...اُسکُتی یا جاریه....این چه خطاب است...؟ می‌میرد از غم وقتی ببینید دور راس تو شراب است عباس را دل در سینه از این ماتم عظمی کباب است @hadithashk
عمو حسین(ع) زل میزنم فقط وسط کربلا به تو یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو وقتی من از توئم دگر از من خبر نگیر از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو بی نامه آمدم که مرا قاسمم کنی من نیز هدیه‌‌ی پدرم مجتبی به تو طاقت نداشتم که ببینم بدون تو دستش کند طناب اسارت رباب تو والله لاافارقک یا ابوعلی وصلم میان هجمه‌ی این دست و پا به تو اینها که میزنند مرا دشمن توئند چون میدهند با زدنم ناسزا به تو من پاره تن توئم ای بضعه رسول این شد که دوختند مرا نیزه ها به تو موسای نوجوانم و بر نیل میزنم تا اینهمه هجوم نیارد عصا به تو پیراهن تو گشتم و دشمن مرا درید اینجا عمو نیامده اصلا عبا به تو از نعل‌هایشان به زر و سکه میرسند در کوفه بسته است بهای طلا به تو  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امیری حسین و نعم الامیر شرح حیا، پیدای ناپیداست زینب تصویر حُجب مادرش زهراست زینب نطقش بُرنده، زینت مولاست زینب ذاتاً فناءِ فی الحسین ماست زینب در اوج عزت، تکیه بر اسم حسن کرد او ایستاد و پنج تن را، پنج تن کرد اهل مناجات شب و اهل بُکاءَ است تصدیق حکم اَلبلاءُ لِلولاءَ است او بعد سقای حرم، صاحب لواءَ است در مکتبش امر حسین امر مُطاعَ است در پای نذرش منطق قرآنی آورد جای یکی در حج، دو تا قربانی آورد فرمود؛ برگشتن از این نذرم محال است در کربلا، دل کندن از هستی کمال است چشمم به این لحظه در این پنجاه سال است امید من بهر وصالت این دو بال است دیگر قبولم کن، چقدر اما و شاید ... نگذار اسم مادرم زهرا بیاید آن گریه های بی صدا یادم نرفته میخ در و آن کوچه را یادم نرفته آنکه لگد زد بی هوا یادم نرفته اصلاً عزیزم؛ باز تا یادم نرفته ... آنچه حسن گفت و شنیدی، خواهرت دید تو روی نیلی را ندیدی، خواهرت دید ای شرط ضمن عقد من! حالت گرفته است پر می کشی اما دو تا بالت گرفته است مثل علی، دستم پر شالت گرفته است تا زنده ام من، راه گودالت گرفته است تو ناز مطلق هستی و عالم نیاز است کم ناز کن! در خیمه ها مَحرم نیاز است می ایستم بر حنجرت، خنجر نبینم سر می دهم، بالای نیزه سر نبینم رباب را سرگشته ی اصغر نبینم پیشم بمان دست کسی معجر نبینم قدری تحمل کن، به فکر درد من باش حالا که اکبر نیست اینجا، مرد من باش رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عمو دست از تو برداشتن محاله توان دوری تو داشتن محاله صبوری توی دل کاشتن محاله اگه حتی بدم دستم رو از دست عمو دست از تو برداشتن محاله واسه نذرت شدن دیر نیست هنوزم نذار تو آتیش دوری بسوزم هزار بار بند قلبم پاره میشه نباشی و به دشمن چشم بدوزم بیام یا که نیام می میرم آقا من از هر چی به جز تو سیرم آقا میام و وقتی توهین کرد دشمن جلوی گوشا تو می گیرم آقا خودم تنهایی سرباز تو هستم تو گودالیم و هم راز تو هستم پرم از تیغ دشمن نیست بسته زمین گیر از سرِ باز تو هستم  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
لا وَالله لا اُفارِقُ عَمّی کاش فریاد بر سرش نکشد به روی خاک پیکرش نکشد دشمنش را بگو که حداقل عمویش را برابرش نکشد دست خود را دهد ز دست ولی دست از عشق دلبرش نکشد گرچه جانی نمانده در بدنش منت از شمر و لشکرش نکشد کاش می شد که حرمله در سر نقشه ی ذبح حنجرش نکشد بگذریم از تمام این ها ، کاش کار به بردن سرش نکشد  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹