امشبو یه مادری پریشونه
امشبو یه مادری پریشونه
زیر لب لالا لالایی میخونه
آروم و قرار نداره پسرش
انگاری دیگه بنا نیس بمونه
صدای گریه همه جا پیچیده
تشنگی امون اصغر بریده
مگه شیرخواره چقد طاقت داره
خدا میدونه فقط چی کشیده
توی گریه انگاری میگه بابا
هی صدا میزنه پشت هم بیا
نکنه که فک کنی تنها شدی
علی اصغر تو مونده به خدا
زره و خوودشو در آورد حسین
غصه ها و بغضشو میخورد حسین
با علیش میرف به میدون بلا
ولی اروم به خدا میمرد حسین
وسط معرکه حرمله رسید
زودی اومد و کمونشو کشید
تیری که برای مرد جنگیه
زد و در جا حنجر علی برید
تا که فهمید کمر رباب شکست
چونکه باورش نشه چشماشو بست
اما پر پر شده غنچه رباب
زیر لب زمزمه کرد و می نشست
حالو روزمو میبینی حرمله
از کدوم فرقه و دینی حرمله
حنجر کوچیک سه شعبه نمیخواد
الهی که خیر نبینی حرمله
جواد قدوسی
#جواد_قدوسی #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من
میرود دست به دامان برادر زینب
شده هر لحظه به قربان برادر زینب
غم تنها شدن از لحن برادر خوانده
می برد شمع وجودی که برایش مانده
دو گل خرمن جان نذر برادر آورد
تا پذیرد قسم حضرت مادر آورد
گفت بعد از تو وجودم به جهان اینهایند
این دو با عشق فدایی شدنت اینجایند
این دو از کودکی از عشق شما دم بزنند
کوفه را با رجز نام تو بر هم بزنند
عشق را از ادب درس من آموخته اند
عمری از خاطره ی مادرمان سوخته اند
انتقام است فقط در نظر این هر دو
یاد حیدر برسد از جگر این هر دو
حرف آتش بشود مثل حسن می سوزند
برسد خاک روی چادر من می سوزند
غیرتی آخته بر معجر مادر دارند
این دو جنگ آور من ارث ز حیدر دارند
هر دو یک کوچه غم از واژه ی سیلی دارند
اسم کوچه بشود صورت نیلی دارند
بگذار عشق من اینگونه به اثبات رسد
من نباشم که غباری به سر و پات رسد
تکیه بر نیزه غربت بزنی میمیرم
حرفی از این دو امانت بزنی میمیرم
به فدای سر تو حنجره ی این دو پسر
هم به دنبال تو آیند روی نی دو سپر
بپذیر از منِ مادر همه ی هستم را
رد نکن ای پسر فاطمه ام دستم را
حسن کردی
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #حسن_کردی #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است
راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است
با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم یا زینب است
چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما “رأیت الاّ جمیلا” زینب است
هالهای از نور دورش را همیشه میگرفت
آری آن مستورهی دور از تماشا زینب است
آنکه از حجب و حیا و پاکی و شرم و عفاف
چشم همسایه ندیده سایهاش را زینب است
خم به ابرویش نیاوردهاست درطوفان غم
آنکه صبر از دست او افتاد از پا زینباست
آنکه با آن خطبهی غرّای خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است
حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه با احیاگریاش کرده غوغا زینب است
آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجا زینب است
محمد حسن بیاتلو
#اشعار_شب_چهارم_محرم #امیری_حسین_و_نعم_الامیر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در غم و کرب و بلا، داغ جگرگوشه ها
هیچ ندارد کسی، بهره به قدر حسین (ع)
عمه ی سادات را، بین که چه سنخیّتی است
داغ به داغ اخا، صبر به صبر حسین (ع)
کاش به پایش شود، مثل دو اولاد او
جان بدهم تا نهم، سینه به صدر حسین (ع)
بر دل صحرا ببین، کامل، هجّی شده است
جمله ی خون خدا، سطر به سطر حسین (ع)
روز بلا روی خاک، هست غروبش ولی
بر سر نی می شود، مطلع فجر حسین (ع)
گشت هلالی که از منظر نی شد عیان
ماه شب خیمه ها، هیئت بدر حسین (ع)
در حرمش هر زمان با دل عاشق روی
رایحه ی سیب هست، جلوه ی عطر حسین (ع)
این که شفاعت کند، سوخته ی عاشقش،
نزد خداوند شد، خواست و اجر حسین (ع)
دارد هر شیعه ای ، بر دل خود آرزو
یک شب جمعه شود زائر قبر حسین (ع)
جواد محمودآبادی
#اشعار_شب_چهارم_محرم #جواد_محمودآبادی #شعر_محرم_1404 #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم علی اصغر(ع)
دُرّ گونه ؛ زیبا و سپید: از گوش تا گوش
گلبوسه تنها می دوید از گوش تا گوش
هر بار که بابا بغل کرد اصغرش را
دست نوازش می کشید از گوش تا گوش
در گوش جبرائیل بی شک روضه خوانده
وقتی خداوند آفرید از گوش تا گوش
روح الامین” را از شب هفتم بگویید باید تصاویری کشید از گوش تا گوش فردای محشرگردنش” باشد
مدالش” دارد نشان طفل شهید از گوش تا گوش جای تورق گریه باید کرد زیرا می آوردشیخ مفید” از گوش تا گوش... با اینکه قد و قامتش در تیررس بود یکباره فرمانی رسید از گوش تا گوش از خستگی خوابیده بود آشفته اش کرد تیری که نازش را کشید از گوش تا گوش تیری که راحت حرمله آن را رها کرد حلقوم اصغر را برید از گوش تا گوش چون برگ پاییزی سرش از نیزه افتاد باد خزان وقتی وزید از گوش تا گوش وقتی رباب از حنجر او یاد می کرد با گریه ناخن می کشید از گوش تا گوش علیرضا خاکساری #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا #شعر_محرم_1404 لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صدای آه زینب(س)
دو زینبزاده میدان میروند از خیمهی زینب
دو شیری که کنار او کشیدند قد باهم
نرفته زینب اما میرود دنبالشان مولا
نرفت و جای زینب میدود با گریه زهرا هم
عطش با آفتابِ داغ و قاتلها تبانی کرد
توانفرساست زخم و تشنگی سرنیزه گرما هم
ضیافت داشتند آنجا حرامیهای بی احساس
که شمر آنجا صدا میزد سنان و حرمله را هم
صدای آه زینب درنیامد از دل خیمه
ولی مثل حسین آمد صدای آخ سقا هم
فقط دو نیزه کافی نیست رسم جاهلیت بود
که اول سر زدند از تَن پس از آن اِرباًاِربا هم
بهم پیچیده شد این یک زِ هم پاشیده شد آن یک
حسین از خیمه آورده گمانم دو عبا باهم
همیشه ایندو باهم بودهاند از بچگی ، حالا
به زیر تیغ تنهاشان به روی نیزه سرها هم
میان شام پس دادند سرها را به مادرها
صدای زینب آمد آنچه بخشیدم نمیخواهم
حسن لطفی
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر #حسن_لطفی #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم
بین میدان تا غریبی تو را نظاره کرد
چون گریبان آن گلوی نازکش را پاره کرد
بس که خون غیرتش از غربتت آمد به جوش
همچو فریاد از گلویش خون او فواره کرد
مثل شمشیر دو سر شد روی دستت در مصاف
چون علی یک بار آمد فتح را یکباره کرد
منت خفتن در آغوش پدر را میکشید
شانه ی از گریه لرزان تو را گهواره کرد
دید تا که بی کسی محکم در آغوشت گرفت
با تبسم لحظهای این درد را هم چاره کرد
اکبرت روی عبا رفت اصغرت زیر عبا
عرش را زیر و زبر تشییع دو مهپاره کرد
حالتی آمد که دشمن هم به حال تو گریست
این چنین داغش اثر بر قلب سنگ خاره کرد
دو قدم شرمنده گشتی دو قدم جان دادی
بشکند دستی که در میدان تو را آواره کرد
دستهای مادرش وا مانده سویت باز گرد
نغمه لالایی او خیمه را بیچاره کرد
موسی علیمرادی
#شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر #شعر_شهادت_رضیع_الحسین #شعر_شهادت_شش_ماهه_کربلا #شعر_محرم_1404
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست از جنگ کشیدن به من میخندن
وسط جنگ به اشک تر من خندیدن
تو بلند شو ببین قاتل تو دور و برم
دست در دست پدر پیش چشم میخندن
مثل تسبیح عقیق پیکر تو ریخت زمین
تا که گفتم پسرم را نزنید خندیدن
قاتلت بس که تو را زد ز قوت افتاد
کوچهای وا شد و بر زخم تنت خندیدن
ریز ریزی چطور بین عبا جمع کنم؟؟
تکهای از بدنت تا زمین افتاد همه خندیدن
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#فرشید_حقی
@hadithashk
تا که خوردی به زمین عرش خدا ریخت بهم
غرق در خون شدی و کرب و بلا ریخت بهم
دیدم از دور علی سوره ی "رمّان" تنت
مثل گل وا شد و هر دانه جدا ریخت بهم
دشمنم آمد و با هر لگد از شمشیرش
پیش چشمم همه ی جسم تو را ریخت بهم
خواستم تازه بگویم که " تقبّل منّا"
تا که برخاست تنت شکل دعا ریخت بهم
شاعران در غمت اینگونه سرودند علی
جسم صدچاک تو در بین عبا ریخت بهم
عصر آن واقعه با بوسه یک خنجر کُند
نظم رگهای سر از سمت قفا ریخت بهم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#مجید_قاسمی
@hadithashk
پُر شده رایحه ی عطر نبی در بَدَنَت
می رسد صوت دل انگیز علی از دَهَنَت
برو میدان و مبارز بطلب با رَجَزَت
تا که بر خویش بلرزد صف کفر از سُخَنت
نوه ی حیدری و وارثِ رزم آوریش
ذکر یا فاطمه گو مثل عمو جان حَسَنَت
علی اکبر شده ای تا که نبی جِلوه کُنَد
جلوه کن ماه پدر قبلِ به میدان زَدَنَت
ای دَمُ باز دَمِ قلبُ نَفَس های پدر
پیش من راه برو با قدم یاسَمَنَت
به گَمانَم پسرم از بَرِ من پر بکشی
بین گرگان درنده بِشود پاره تَنَت
هر کجا می نگرم نیزه و شمشیر و کمان
شده آماده ی تخریبِ تَنِ مُمتَحَنَت
مثل تسبیح بریده چه به هم ریخته ای
چه قدر سخت شده چیدن تو در کَفَنَت
بعد تو خاک بر این عالم و دنیا بشود
که شده مُصحَفِ پاره... بَدَنِ پُر مِحَنَت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#احسان_صابریون
@hadithashk
جز خدا اگه نبود از ابتداي اكبرم
سرمستور است قطعأ انتهاي اكبرم
اكبرم ممسوس في الله است پس بايد نوشت
شد رضاي حق برابر با رضاي اكبرم
راه گفتم پيش بابايش رود ديدم ولي
ميرود جان از تن من پا به پاي اكبرم
وقت ميدان رفتنش بايد كه مي مردم ولي
زنده ماندم زنده ماندم از دعاي اكبرم
او صدايم ميزند اما نمي بينم كجاست
در صداي هلهله گم شد صداي اكبرم
اكبرم واي اكبرم واي اكبرم واي اكبرم
فاصله افتاده بين هر هجاي اكبرم
قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه ديدمش
نيست بالاتر دگر از ابتلاي اكبرم
خواهرم نگذاشت پيش پيكر او جان دهم
عالمي بايد بميرد در عزاي اكبرم...
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محسن_صرامی
@hadithashk
کتاب روضه ورق خورد و صفحه گویا شد
دلم برای غمت ذره ای مهیا شد
ز قطره قطره ی هر اشک دیده دریا شد
دوباره ورد لبم ذکر واعلیا شد
دلم شکست از این روضه ی پدر پسری
به یاد مطلبی از روضه های شوشتری
حسین (ع) بود و وداع از وجود پیغمبر
حسین (ع) بود و تماشای رفتن حیدر
حسین (ع) بود و نوای عطش فزای پسر
حسین (ع) بود و ندای سلام بر تو پدر
سه بار بهر علی اکبرت تو جان دادی
بجای شیخ دو دفعه تو امتحان دادی
درید بند دل باب را نوای پسر
پدر دوید به سوی نوای نای پسر
به خاک بود پریشان هجا هجای پسر
فغان عزای پدر بود یا عزای پسر
چو دید هستی خود را به دستِ باد، حسین (ع)
دلش شکست و در آنجا ز پا فتاد، حسین (ع)
غروب گشته و از آسمان شفق رفته
ز زانوان حسین (ع) از غمش رمق رفته
چو دید مصحف اکبر ورق ورق رفته
شبیه احمد مختار و شیر حق، رفته
قیام سرو علی اکبرش به حال قعود
زبان خشک پدر را به التماس گشود
به جسم پیر پدر روح و جان من برگرد
نشسته خاک، به روی جهان من برگرد
عصای دست پدر ای توان من برگرد
مخواه خصم ببیند فغان من برگرد
علیِّ من جگرم بود وای بر جگرم
چگونه پیکر صد پاره را به خیمه برم
بیا به رسم ادب پیش پای من برخیز
خلیل آمده، ای تکه تکه تن برخیز
ببین که عمه رسیده کنار من برخیز
بگیر دست مرا دست و پا نزن برخیز
بلند شو قدح ناب جرعه جرعه شده
بلند شو تن صد چاک قطعه قطعه شده
گلم که خار بیابان نموده محصورت
فدای جام پیمبر نمای مکسورت
ندیده چرخ و فلک ماه، مثل این صورت
چرا فتادهای ای طفلکم به این صورت
پدر که ریخته بر خاک، نوشْ دارویش
به یاد عطر خوشش رو نهاد بر رویش
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_محمودآبادی
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
@hadithashk