eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا زینب(س) شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند چون که رمز اقتدار ما دم یا زینب‌ است چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید روشنی ما “رأیت الاّ جمیلا” زینب است هاله‌‌ای از نور دورش را همیشه میگرفت آری آن مستوره‌ی دور از تماشا زینب است آنکه از حجب و حیا و پاکی و شرم و عفاف چشم همسایه ندیده سایه‌اش را زینب است خم به ابرویش نیاورده‌است درطوفان غم آنکه صبر از دست او افتاد از پا زینب‌است آنکه با آن خطبه‌ی غرّای خود یکباره کرد مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد آنکه با احیاگری‌اش کرده غوغا زینب است آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز دشمنان را برد از رو ماند برجا زینب است  محمد حسن بیاتلو لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در غم و کرب و بلا، داغ جگرگوشه ها هیچ ندارد کسی، بهره به قدر حسین (ع) عمه ی سادات را، بین که چه سنخیّتی است داغ به داغ اخا، صبر به صبر حسین (ع) کاش به پایش شود، مثل دو اولاد او جان بدهم تا نهم، سینه به صدر حسین (ع) بر دل صحرا ببین، کامل، هجّی شده است جمله ی خون خدا، سطر به سطر حسین (ع) روز بلا روی خاک، هست غروبش ولی بر سر نی می شود، مطلع فجر حسین (ع) گشت هلالی که از منظر نی شد عیان ماه شب خیمه ها، هیئت بدر حسین (ع) در حرمش هر زمان با دل عاشق روی رایحه ی سیب هست، جلوه ی عطر حسین (ع) این که شفاعت کند، سوخته ی عاشقش، نزد خداوند شد، خواست و اجر حسین (ع) دارد هر شیعه ای ، بر دل خود آرزو یک شب جمعه شود زائر قبر  حسین (ع)  جواد محمودآبادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم علی اصغر(ع) دُرّ گونه ؛ زیبا و سپید: از گوش تا گوش گلبوسه تنها می دوید از گوش تا گوش هر بار که بابا بغل کرد اصغرش را دست نوازش می کشید از گوش تا گوش در گوش جبرائیل بی شک روضه خوانده وقتی خداوند آفرید از گوش تا گوش
روح الامین” را از شب هفتم بگویید  

باید تصاویری کشید از گوش تا گوش 

فردای محشر 
گردنش” باشد
مدالش” 

دارد نشان طفل شهید از گوش تا گوش 

جای تورق گریه باید کرد زیرا  

می آورد 
شیخ مفید” از گوش تا گوش... با اینکه قد و قامتش در تیررس بود یکباره فرمانی رسید از گوش تا گوش از خستگی خوابیده بود آشفته اش کرد تیری که نازش را کشید از گوش تا گوش تیری که راحت حرمله آن را رها کرد حلقوم اصغر را برید از گوش تا گوش چون برگ پاییزی سرش از نیزه افتاد باد خزان وقتی وزید از گوش تا گوش وقتی رباب از حنجر او یاد می کرد با گریه ناخن می کشید از گوش تا گوش  علیرضا خاکساری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صدای آه زینب(س) دو زینب‌زاده میدان می‌روند از خیمه‌ی زینب دو شیری که کنار او کشیدند قد باهم نرفته زینب اما می‌رود دنبالشان مولا نرفت و جای زینب می‌دود با گریه زهرا هم عطش با آفتابِ داغ و قاتلها تبانی کرد توان‌فرساست زخم و تشنگی سرنیزه گرما هم ضیافت داشتند آنجا حرامی‌های بی احساس که شمر آنجا صدا می‌زد سنان و حرمله را هم صدای آه زینب درنیامد از دل خیمه ولی مثل حسین آمد صدای آخ سقا هم فقط دو نیزه کافی نیست رسم جاهلیت بود که اول سر زدند از تَن پس از آن اِرباًاِربا هم بهم پیچیده شد این یک زِ هم پاشیده شد آن یک حسین از خیمه آورده گمانم دو عبا باهم همیشه این‌دو باهم بوده‌اند از بچگی ، حالا به زیر تیغ تن‌هاشان به روی نیزه سرها هم میان شام پس دادند سرها را به مادرها صدای زینب آمد آنچه بخشیدم نمی‌خواهم حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم بین میدان تا غریبی تو را نظاره کرد چون گریبان آن گلوی نازکش را پاره کرد بس که خون غیرتش از غربتت آمد به جوش همچو فریاد از گلویش خون او فواره کرد مثل شمشیر دو سر شد روی دستت در مصاف چون علی یک بار آمد فتح را یکباره کرد منت خفتن در آغوش پدر را می‌کشید شانه ی از گریه لرزان تو را گهواره کرد دید تا که بی کسی محکم در آغوشت گرفت با تبسم لحظه‌ای این درد را هم چاره کرد اکبرت روی عبا رفت اصغرت زیر عبا عرش را زیر و زبر تشییع دو مهپاره کرد حالتی آمد که دشمن هم به حال تو گریست این چنین داغش اثر بر قلب سنگ خاره کرد دو قدم شرمنده گشتی دو قدم جان دادی بشکند دستی که در میدان تو را آواره کرد دست‌های مادرش وا مانده سویت باز گرد نغمه لالایی او خیمه را بیچاره کرد موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست از جنگ کشیدن به من میخندن وسط جنگ به اشک تر من خندیدن تو بلند شو ببین قاتل تو دور و برم دست در دست پدر پیش چشم میخندن مثل تسبیح عقیق پیکر تو ریخت زمین تا که گفتم پسرم را نزنید خندیدن قاتلت بس که تو را زد ز قوت افتاد کوچه‌ای وا شد و بر زخم تنت خندیدن ریز ریزی چطور بین عبا جمع کنم؟؟ تکه‌ای از بدنت تا زمین افتاد همه خندیدن @hadithashk
تا که خوردی به زمین عرش خدا ریخت بهم غرق در خون شدی و کرب و بلا ریخت بهم دیدم از دور علی سوره ی "رمّان" تنت مثل گل وا شد و هر دانه جدا ریخت بهم دشمنم آمد و با هر لگد از شمشیرش پیش چشمم همه ی جسم تو را ریخت بهم خواستم تازه بگویم که " تقبّل منّا" تا که برخاست تنت شکل دعا ریخت بهم شاعران در غمت اینگونه سرودند علی جسم صدچاک تو در بین عبا ریخت بهم عصر آن واقعه با بوسه یک خنجر کُند نظم رگهای سر از سمت قفا ریخت بهم @hadithashk
پُر شده رایحه ی عطر نبی در بَدَنَت می رسد صوت دل انگیز علی از دَهَنَت برو میدان و مبارز بطلب با رَجَزَت تا که بر خویش بلرزد صف کفر از سُخَنت نوه ی حیدری و وارثِ رزم آوریش ذکر یا فاطمه گو‌ مثل عمو جان حَسَنَت علی اکبر شده ای تا که نبی جِلوه کُنَد جلوه کن ماه پدر قبلِ به میدان زَدَنَت ای دَمُ باز دَمِ قلبُ نَفَس های پدر پیش من راه برو با قدم یاسَمَنَت به گَمانَم پسرم از بَرِ من پر بکشی بین گرگان درنده بِشود پاره تَنَت هر کجا می نگرم نیزه و شمشیر و کمان شده آماده ی تخریبِ تَنِ مُمتَحَنَت مثل تسبیح بریده چه به هم ریخته ای چه قدر سخت شده چیدن تو در کَفَنَت بعد تو خاک بر این عالم و دنیا بشود که شده مُصحَفِ پاره... بَدَنِ پُر مِحَنَت @hadithashk
جز خدا اگه نبود از ابتداي اكبرم سرمستور است قطعأ انتهاي اكبرم اكبرم ممسوس في الله است پس بايد نوشت شد رضاي حق برابر با رضاي اكبرم راه گفتم پيش بابايش رود ديدم ولي ميرود جان از تن من پا به پاي اكبرم وقت ميدان رفتنش بايد كه مي مردم ولي زنده ماندم زنده ماندم از دعاي اكبرم او صدايم ميزند اما نمي بينم كجاست در صداي هلهله گم شد صداي اكبرم اكبرم واي اكبرم واي اكبرم واي اكبرم فاصله افتاده بين هر هجاي اكبرم قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه ديدمش نيست بالاتر دگر از ابتلاي اكبرم خواهرم نگذاشت پيش پيكر او جان دهم عالمي بايد بميرد در عزاي اكبرم... @hadithashk
کتاب روضه ورق خورد و صفحه گویا شد دلم برای غمت ذره ای مهیا شد ز قطره قطره ی هر اشک دیده دریا شد دوباره ورد لبم ذکر واعلیا شد  دلم شکست از این روضه ی پدر پسری به یاد مطلبی از روضه های شوشتری  حسین (ع) بود و وداع از وجود پیغمبر حسین (ع) بود و تماشای رفتن حیدر حسین (ع) بود و نوای عطش فزای پسر حسین (ع) بود و ندای سلام بر تو پدر سه بار بهر علی اکبرت تو جان دادی بجای شیخ دو دفعه تو امتحان دادی درید بند دل باب را نوای پسر پدر دوید به سوی نوای نای پسر به خاک بود پریشان هجا هجای پسر فغان عزای پدر بود یا عزای پسر  چو دید هستی خود را به دستِ باد، حسین (ع) دلش شکست و در آنجا ز پا فتاد، حسین (ع)   غروب گشته و از آسمان شفق رفته ز زانوان حسین (ع) از غمش رمق رفته چو دید مصحف اکبر ورق ورق رفته شبیه احمد مختار و شیر حق، رفته قیام سرو علی اکبرش به حال قعود زبان خشک پدر را به التماس گشود به جسم پیر پدر روح و جان من برگرد نشسته خاک، به روی جهان من برگرد عصای دست پدر ای توان من برگرد مخواه خصم ببیند فغان من برگرد  علیِّ من جگرم بود وای بر جگرم چگونه پیکر صد پاره را به خیمه برم  بیا به رسم ادب پیش پای من برخیز خلیل آمده، ای تکه تکه تن برخیز ببین که عمه رسیده کنار من برخیز بگیر دست مرا دست و پا نزن برخیز  بلند شو قدح ناب جرعه جرعه شده بلند شو تن صد چاک قطعه قطعه شده گلم که خار بیابان نموده محصورت فدای جام پیمبر نمای مکسورت ندیده چرخ و فلک ماه، مثل این صورت چرا فتاده‌ای ای طفلکم به این صورت پدر که ریخته بر خاک، نوشْ دارویش به یاد عطر خوشش رو نهاد بر رویش @hadithashk
ای بهار عمرم از خزون بگو پاشو و یه بار دیگه اذون بگو با تبر به جون ساقه ت افتادن پاشو باز از غم باغبون بگو قربون خشکی رو لبای تو کاشکی من جون میدادم بجای تو برا پا رکاب عمه ها شدن کی و دارم بزارم بجای تو خَلقاً و خُلقاً اگه پیمبری اِسماً و رسماً علیُّ و مادری رفتن تو به دلم یه غم نزاشت تو حکایتِ غمِ چند نفری اونکه میرقصه با ضرب و ساز دف قلبم و مستقیماً گرفت هدف اخه من میگفتم عالم یه طرف منی که اکبر و دارم یه طرف رفتی با اومدنت چیکار کنم؟! به حرم آوردنت ، چیکار کنم وقتی رفتی علی اکبرم بودی من با اصغر شدنت چیکار کنم تن تو جدا ، جدا ، جدا شده کار من خدا ، خدا ، خدا شده بایدم که قد خمیده راه بره پدر پیری که بی عصا شده ارباً اربا شده این بدن میاد مگه این بدن با یک کفن میاد از حرم صدای گریه ، از توو دشت صدای قیچی به هم زدن میاد .l چرا باید رنگ پاییزت کنن چرا اینجوری غم انگیزت کنن کینه داشتن سرت و میبریدن چرا باید دیگه ریز ریزت کنن تا تو آغوشت رقیه جا میشد ساکن قصر فرشته ها میشد داره با عروسکاش حرف میزنه میگه کاش داداش دوباره پا میشد @hadithashk
گفت یارب خود تسلای دلی پر آه باش در کنارم شاهد این لحظه جانکاه باش بازهم در جنگ با شب ماه دارد می‌رود اکبر است این یارسول الله دارد می‌رود اینکه دارد سوی میدان می‌رود جان من است روز عاشورا گمانم عید قربان من است خوب می‌دانم که در این رفتنش برگشت نیست هیچ بویی جز جدایی در هوای دشت نیست داغ سنگینی ست اما چون تو می‌بینی خوش‌است چون تو می‌بینی مرا هر داغ سنگینی خوش‌است تکه تکه می‌پسندی ساغرم را ای به چشم کشته می‌خواهی ببینی اکبرم را ای به چشم اکبرم را می‌دهم آب آورم را می‌دهم اینکه چیزی نیست حتی اصغرم را می‌دهم کیست اینکه مثل زهرا، راه دارد می‌رود اکبر است این یا رسول الله دارد می‌رود بر جبین لشکر کفار چین انداخته عده ای را با نگاه خود زمین انداخته عده ای با دیدنش گفتند او پیغمبر است دیگری فریاد می‌زد حیدر است این حیدر است او دلش می‌خواست باشد پیش بابا سربلند آن قدر شمشیر زد، شد ضجه لشکر بلند خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی نیزه آمد جای پیغمبر در آغوش علی آه این مرکب چرا گمراه دارد می‌رود اکبر است این یا رسول الله دارد می‌رود با چه حالی می رود حالا پدر بالاسرش دیده گریان مو پریشان قد کمان چون مادرش ای جوان مگذار با داغ غمت پیرم کنند خیز از جا قبل از آنی که زمین‌گیرم کنند پر پرت کردند ای شاخه گل زیبای من پیکرت پاشیده از هم خوش قد و بالای من بی تو دیگر موسم پرده نشینی سر رسید عاقبت داغت گوهر را از صدف بیرون کشید عمه ای که در تمام عمر خود مستور بود دیدنش از آرزوهای محال حور بود دور تا دورش همیشه هاله ای از نور بود چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود حال بنگر سایه او بر زمین افتاده است آه زینب پیش این لشکر زمین افتاده است @hadithashk