ای خطّ تو مکتب مکاتب
ای خاک تو قلهی مراتب
اوصاف تو مثل آفتاب است
پُر کرده مشارق و مغارب
مقهور تو قاهران تاریخ
مغلوب تو فاتحان غالب
احکام تو را کلیم، مشتاق
اسلام تو را مسیح، طالب
در وصف تو بیت “اَنوَری” را
میآورم ای مراد صائب
“گردون به ستایش تو مایل
اختر به پرستش تو راغب”
گفتم پدر عبودیت کیست
گفتا پسر ابوالعجائب
تو جای خود از غلام تُرکت
دیدیم عجایب و غرایب
ما جز به تو رغبتی نداریم
ای صاحب لیلةالرغائب
از حوزهی روضه آبرو یافت
از جمله رسائل و مکاسب
حاضر نشود به حوض کوثر
از درس تو آنکه گشت غایب
بر خلق اگر که مستحبّ است
بر ماست زیارت تو واجب
قربان سرت که دستگیر است
حتی شده در دل مصائب
گویند سر مطهر تو
بر مرکب نیزه بود راکب
نقل است پس از تنور افتاد
یک شب گذرت به دیر راهب
با درهم اندکی سرت را
آن یار گرفت از اجانب
با مُشک و گلاب شستشو داد
پیچید به جامهای مناسب
مبهوت فقط نگاه میکرد
تا با تو شد اینچنین مُصاحِب
ای ماه خوش آمدی به دیرم
ای روی تو حسرت کواکب
تا حال من از سری بریده
این قدر ندیدهام عجایب
شادم که به هر کسی زدی سر
مختوم به خیر شد عواقب
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
به سر موی تو سوگند پریشان تواییم
بیقرار سر تو، بی سر و سامان تواییم
چشم ما گریه مگر داشت نبودی تو اگر
کشته اشکی و ما کشته چشمان تواییم
مادرت خواست که تحویل بگیری ما را
همه دنباله روی حرّ پشیمان تواییم
آب و نان داد به ما دست علی با غم تو
ما فقیران حرم دست به دامان تواییم
طلب وصل تو با سیر الی الله یکیست
اینچنین است که مجنون بیابان تواییم
علم توحید ز نور علمت معلوم است
همه تسلیم علمدار و مسلمان تواییم
باطن محضر تو عرش الهی ست حسین
ای بقربان مقام تو که حیران تواییم
انبیا دلهره ی روز تو را داشته اند
تا بگویند اسیر شب هجران تواییم
لب افسوس گزیدیم به دندان ای داد
روزگاریست به یاد لب و دندان تواییم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
رفتی و داغ تو اما روی دوشم مانده است
روضه ها را یک به یک مادر برایم خوانده است
رفتی و با رفتنت حال مرا یک دم ببین
با چه حالی می روم ای قاری نیزه نشین
سایه ام را قبل از این نامحرمی یک دم ندید
بین این قوم ارازل خواهرت قامت خمید
تا که بردم نام تو دشمن مرا هر لحظه زد
بی بهانه با بهانه بی حساب و بی عدد
غیرت الهی و از نیزه نگاهم میکنی
ای سر مجروح من گريه به آهم میکنی
یک سر بند اسارت گردن سجاد تو
یک سرش بسته به دست زینب آزاد تو
عفتم زهرایی و من در شجاعت حیدرم
من به صوت حیدری آیینه ای از مادرم
وقت خطبه خواندنم حیدر نمایان میشود
آخر هر خطبه ام یک ختم قرآن میشود
با قیامت تو قیامت کردهای و بعد از این
خواهرت داده ادامه راه حق را بر زمین
گرچه معجر برده دشمن از من و طفلان تو
نور حق کرده تجلی بر رخ مرجان تو
بعد عاشورای تو وقت قیام زینب است
حرف حق هم بعد از این عین کلام زینب است
#کوفه_شام
#روضه
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_قدوسی
@hadithashk
بنت الحسن شریفه ی آل عبا تویی
نامت نکوست ، فاطمه ی مجتبی تویی
ای فاطمه، شریفه، چه خوانم دگر تو را
وقتی کریمه ، معنی جود و عطا تویی
وقتی کریم آل عبا میشود حسن
بنت الحسن کریمه ی آل عبا تویی
خم گشته قامتت ز غم و درد و رنجها
چون زینبی که گشته به غم مبتلا تویی
تو یار زینبی که به هنگام مشکلات
همراه او به واقعه مشگل گشا تویی
همواره بوده ای تو پرستار زخمها
بر رنج و زخم و درد اسیران دوا تویی
از ضرب تازیانه و شلاق و کعب نی
بیمار راه کوفه و شام بلا تویی
چون قاسمی تو معنی احلی من العسل
یا چون رقیه ، شهیده ی کرب و بلا تویی
هر دردمند سوی مزارت به حله شد
چونکه طبیب حاذق و دارالشفا تویی
همچون مسیح روح به تن ها دمیده ای؟
یا چون مسیح هستی و روح خدا تویی
با یازده بهار ، چنین با طراوتی
حله چو باغ گل، گل باغ ولا تویی
گشتم دخیل پنجره های ضریح تو
ای آنکه با غم دل من آشنا تویی
#حضرت_شریفه_خاتون_س
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
نبوده دخترت یک لحظه هم آرام بعد از تو
چه باید کرد با بی تابی ایتام بعد از تو
جهان یک کودک ترسیده بر خار مغیلان است
یتیمی را کند احساس در هرگام بعد از تو
کنار تو فقط یک کربلا را دیده ام اما
فراوان کربلا ها دیده ام در شام بعد از تو
نبارید آسمان روز دهم در کربلا اما
چه سنگین بود باران از روی هربام بعد از تو
وضو میساخت با خون گلویت آنکه در سر داشت
بخواند فاتحه بر پیکر اسلام بعد از تو
ولی تو آتشی را شعله ور کردی که میسوزد
حرارت در حرارت قلب خاص و عام بعد از تو
چه مانده از یزید آیا ، چه مانده از تو در دل ها
که مانده ننگ بعد از او ، که مانده نام بعد از تو
به دیدار خدا رفتی ولی با بوریا رفتی
میان عاشقان تغییر کرد احرام بعد از تو
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#احمد_جواد_نوآبادی
@hadithashk
آنکس که خودش وارث درد و محن است
درمان بلای جسم و درمان تن است
گفتم به صف مریض ها کیست طبیب؟
گفتند که او شریفه بنت الحسن است
از برکت نامش آسمان رنگین است
نامش به هزار درد ما تسکین است
با درد بیا شریفه درمان دارد
بانوی حرم طبیب معلولین است
همراه حرم به کربلا عازم بود
او قوّت زن های بنی هاشم بود
زیر لب خود چهار قل میخواند و
مجذوب انا ابن الحسنِ قاسم بود
از رزم برادران خود آگاه است
آگاه ز ماجرای قربانگاه است
او دست برادر خودش را بوسید
چون با خبر از عزای عبدالله است
#حضرت_شریفه_خاتون_س
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
وضوی اشک گرفتم تمام دوران را
مگر طواف کنم خانه کریمان را
حسن حسن به لبم آمده به این امید..
که بر دلم بگذارند نور ایمان را
سلام من به شریفه عقیق سرخ حسن
کریمه ای که ازاو دیده ایم احسان را
کرامتش نبوی نور عصمتش علوی
دخیل چادر او کرده اند عرفان را
بگو به هرچه گرفتار وقت وقت عطاست
شریفه پر بکند کیسه گدایان را
خدا گواه که هر حاجتی روا بشود
به او قسم بدهی گر خدای سبحان را
نوشته اند که با عمه اش اسیری رفت
گذشت پای برهنه همه بیابان را
نوشته اند که خیلی زدند بانو را
به حکم بغض حسن میزدند ایشان را
عذاب زخم زبان بیشتر ز شلاق است
چه حرفها که نگفتند این اسیران را
صبا برو به مدینه بگو به بابایش
که دخترت چه کند ناقه های عریان را
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_شریفه_خاتون_س
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
زیباترین نشانه ی ایمان شدی حسین
تا روی نیزه قاری قرآن شدی حسین
با خون خود به پیکر دین داده ای تو جان
بی سر شهید بر سر پیمان شدی حسین
نفرین بر این زمانه که خورشید روی نی
دیدم نشان سنگ کنیزان شدی حسین
آغوش گرم خواهر تو بود پس چرا
بین تنور رفتی و مهمان شدی حسین
تا طعنه بر یتیمی طفل تو میزدند
بابا برای کل یتیمان شدی حسین
آرام قلب زینب اگر از تولدی
رفتی دلیل اشک فرآوان شدی حسین
چون گشته اند اهل و عیال تو "کالعبید"
"کشتی شکست خورده ی طوفان" شدی حسین
باسر به شام در پی ما آمدی اگر
بی سر رها میان بیابان شدی حسین
پیراهنی که کهنه شده نیست قیمتی
اما بمیرم آخرش عریان شدی حسین
#کوفه_شام
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_داوری
@hadithashk
گوئیا خورشید را از جمع نی ها می بری
این مسیح کیست ای راهب کلیسا می بری ؟
غرق اسلامی و در این دیر می مانی چرا؟
ای مسلمان حسین انجیل می خوانی چرا؟
او همان تفسیر فریاد صریح زینب است
این سر مصلوب برنیزه مسیح زینب است
باز هم عطر ملیح از طور نم نم میوزد
بوی یاس فاطمه از سوی مریم میوزد
او خود عیساست که تفسیرقرآن میکند
این چنین داردتو را دعوت به ایمان میکند
میزبانی میکنی امشب تو بر عیسای ما
رنگ خاکستر بشوی ازچهره ی یحیای ما
رنگ رخسارش شباهت بر خسوف فاطمه ست
اینکه میشویی تو با اشکت لهوف فاطمه ست
بشنو از نی ماجرای حضرت خورشید را
بشنو از نای نیستان سوره ی توحید را
لاله ای را که به گلبرگش نگین از شبنم است
آیه های روشنی از کودکی مریم است
آه ، هفتاد و دو سر امشب پذیرای غمند
یک به یک آنها حواریون صحرای غمند
از ستون نیزه ای آثار هیبت میچکد
آنکه از چشمش به جای اشک غیرت میچکد
ماه در خون خفته ای که چشم او پراشک بود
دست هایش هم نوا با گریه های مشک بود
راهب این گنجینه ی خونین آدم را ببین
بین دستانت سر عیسی بن مریم را ببین
نور سیمایش سرا را رنگ و هیبت میدهد
این کلیسای تو امشب بوی هیئت میدهد
#کوفه_شام
#دیر_راهب
#مجید_قاسمی
@hadithashk
لبهایمان کویر شد از بیست روز پیش
اهل حرم اسیر شد از بیست روز پیش
حرف از گرسنگی اگر آمد رقیه ات
با دست زجر سیر شد از بیست روز پیش
خوشحال بود زینب تو پیش تو ولی
پنجاه سال پیر شد از بیست روز پیش
گشته رباب بی پسر از بیست روز پیش
گشته سکینه بی پدر از بیست روز پیش
پردهنشین خانهی زهرا و مرتضی
با شمر گشته همسفر از بیست روز پیش
خیلی کتک زدند زنان را در این مسیر
عباس گشته خونجگر از بیست روز پیش
امروز در ناب به بازار آمده
صد حیف بی رکاب به بازار آمده
دست کبوتران حرم را قفس گرفت
سجاد با طناب به بازار آمده
چشمان شام خیره شده سمت خانمی
با قد خم رباب به بازار آمده
دروازه باز بود ولی حیف تنگ بود
بازار شام نه نه که بازار سنگ بود
با ضرب سنگ و چوب ز بازار رد شدند
از صبح تا غروب ز بازار رد شدند
اینقدر کاش نیزه بدوشان نایستند
در قسمت کنیز فروشان نایستند
دربین ازدحام چه آزار میدهند
رقاصههای شام چه آزار میدهند
داغ است و آتش است و کبودیست در مسیر
تازه محله های یهودیست در مسیر
ارکان عرش بر سر عالم خراب شد
وقتی رباب وارد بزم شراب شد
#کوفه_شام
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست
تمامِ طعنه ی طوفان تکانِ لعنتی اَست
اسیری و غم دوری و زاری و خاری
پس از تو سهم من از این جهانِ لعنتی است
چقدر کینه ی تبلیغ راویان دروغ
به گوش های کرِ منکران لعنتی است
گرسنه اند همه بچه ها و صد نفرین
به هرچه نامِ تصدق به نان لعنتی است
هزار مرتبه مُردم دوباره زنده شدم
همینکه همسفرم ساربانِ لعنتی است
کم از مغیره ندارد میان حرمله ها
همیشه ترسِ زنان از سنانِ لعنتی است
و پایکوبی و رقاصه گی به عرض حضور
در این دیار نشانِ زنانِ لعنتی است
درست لحظه ی پر ازدحام ساعتِ شهر
گذشتن از درِ ساعت زمانِ لعنتی است
عبور از وسط جمعیت، مسیری تنگ
تمام درد من از این مکانِ لعنتی است
هزار چشم گرسنه، هزار چشم حریص
میان این همه پیر و جوانِ لعنتی است
بخوان دو آیه نخوانند خارجی مارا
که هرچه میکشم از حافظان لعنتی است
خدا کند که نبیند به روی نی عباس
چقدر پشت سرم بد دهانِ لعنتی است
به گوشِ پاره قسم با رقیه ات دیدم
دو گوشواره ی او در دکانِ لعنتی است
بدون شرح کشنده ترین غمِ بازار
زبانِ چانه زنِ تاجران لعنتی است
مخدرات حرم را به دردسر انداخت
محله ای که پر از دودمان لعنتی است
زنی نبود که پنجه به رویمان نزند
که کوچه های یهودی نشانِ لعنتی است
دوباره خورد به ته مانده ی سرت سنگی
که کار پیرزن قد کمانِ لعنتی است
پس از سه روز اذییت شدن، زمان ورود
به بزم مستیِ نامحرمان لعنتی است
به زیر سقفِ طلاکوبِ بزم شوم یزید
چقدر دور من آوازخوان لعنتی است....
شراب، صفحه ی شطرنج، چوب، طشت طلا
بساط بازی این میزبانِ لعنتی است
شراب، صفحه ی شطرنج، چشم مات یزید
دخیلِ سرکشیِ خیزران لعنتی است
و تازه اول راهِ شکستنِ دندان
به ضربه های یکی در میانِ لعنتی است
به جای جایزه حرف از کنیز گر آمد
تمااااام زیر سرِ دلقکانِ لعنتی است...
#الشام_الشام_الشام
#کوفه_شام
#ظهیر_مومنی
@hadithashk