eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتی و آب شدنم رو ندیدی رفتی و آب شدنم رو ندیدی بابا بی تاب شدنم رو ندیدی چشم زخمیم دیگه رو هم نمیاد شبا بی خواب شدنم روندیدی توی بستر یه طوری زمین گیرم دعام این شده که زودتر بمیرم دو قدم می رمو می خورم زمین اگه دستمو به دیوار نگیرم بس که پیر شدم میون غصه ها که نمیشناسیم دیگه حتی بابا نفسام خوب دیگه بالا نمیاد از همون سیلی که خوردم بی هوا طاقت گریمو مردم ندارن حرفی جز شکایت این قوم ندارن یه طوری خونمونو آتیش زدن دیگه توی خونه هیزم ندارن یادته دست منو می بوسیدی از سینم بوی بهتشتو میشنیدی جای بوسه ها تو دشمنت شکست بابا خوب شد نبودی و ندیدی پشت در هیچکی به دادم نرسید شعله آتیش تو چادرم پیچید اومدم تو شعله ها صدات کنم میخ در رسید نفسهامو برید شعله ها راه نفسهامو که بست یه دفه دردی به پهلوهام نشست بی حیایی زد و عمدا شیشه ی عمر محسنم رو پشت در شکست موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مهربان شَصت و سه سال زندگی ات، مهربان گذشت با کیسه های وَصله ایِ آب و نان گذشت شَصت و سه سال زندگی ات بین کوچه ها در بنده یِ خدا شدن این و آن گذشت گاهی میان دورترین خانه­ یِ زمین گاهی میان دورترین آسمان گذشت گاهی کنارِ سفره یِ بیوه زنان شهر گاهی کنارِ خاطره یِ کودکان گذشت وقتِ نزول، حضرتِ خاکی نشین شدی وقت صعود ردّ تو از بی کران گذشت آن روزها که شعب ابی طالبی شدی ایام درد بود ولی همچنان گذشت ای آن که زندگی تو خرج نجات شد ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن این زندگیِ سرد بشر را نگاه کن یک عده ای به عشق تو دور از وطن شدند یک عده ای ندیده اویس قرن شدند از خانواده اَم همه عَبدُاللَهِ شما از خانواده ات همه آقای من شدند تو پیر خانواده بزرگ قبیله ای محصولِ زندگیِ تو پنج تن شدند یک عده زینب و علی و فاطمه شدند یک عده ای حسین شدند و حسن شدند بعد از تو دختر تو و زینب کنار هم مشغولِ کار بافتن پیرُهَن شدند یک عده بچه های تو پاره جگر ولی یک عده بچه های تو پاره بدن شدند این کشته ها تمام جگر گوشه یِ تواند یا ایها الرّسول ببین بی کفن شدند «یا مصطفاه» این تن پامال را ببین این کشته یِ فتاده به گودال را ببین علی اکبر لطیفیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بوی غم می آید بوی غم می آید از شهر پیمبر بعد از این می‌زند بر سینه اش الله اکبر بعد از این ناله ی مسجد بلند و گریه مسجد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فاطمه دارد کنار بسترش دق میکند می‌چکد خونابه ی چشمان دختر بعد از این شهر بی پیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بابا ز خانه کار خود را میکند می‌رود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی.. نه علیکی.. نه نگاهش میکنند کوچه کوچه می‌رود بی یار حیدر بعد از این گرچه عزراییل زد آرام روی در ولی.. می‌زند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانه ای که خشت خشتش آیه ی وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احمد مختار بود می‌کشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من ای که جز نامت ندارد حسن مطلع کارها ختم شد با مُهر مِهر تو همه طومارها در بیانت بند می آید زبان ناطقان قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است استوار مکتب ایثار تو عمارها پای بوسی تو عزت داده ما را بی گمان گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها کی رود یاد تو از خاطر که در روز ازل کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک توایم لاله کی روییده در آغوش شوره زارها خاک کویت توتیای چشم اهل آسمان عطرنامت کیمیای شیشه عطارها باز مانده از تماشایت دهان کوه نور ای حرایت تا قیامت قبله گاه غارها در شجاعت آنچنانی که میان کارزار رو به تو آرند وقت خستگی کرارها ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را ای که خرما خورده اند از نخل تو”تمار”ها گرچه با تیشه به جان ریشه ات افتاده اند می دهد این نخل تا روز قیامت بارها سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها با پر و بال تو ای بال و پرت زخمی عشق درک کردند آسمان را جعفر طیارها با عیادت از عجوزی سنگدل ای آینه روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها لب به نفرین وا نکردی در تمام عمر خویش بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست جان به لب شد از غمت شهرت – مدینه – بارها تا که چشمت بسته شد ای قافله سالار عشق بسته شد دست خدا و پاره شد افسارها آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست ناله ها برخواست بی تو از در و دیوارها محسن عرب خالقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسن جانم حسن وجه است، وجه کردگارش همیشه بوده عالم ریزه خوارش صلاح کارها در اختیارش فلک چرخیده عمری بر مدارش جهان دارد امان در سایه سارش حسن را میوه ی دل خوانده خاتم سپس نامیده اش عقل مجسم عزیزش را بغل می کرد محکم به روی شانه می بردش دمادم چنان بوده پیمبر دوستدارش ندارد صحن، گنبد هم ندارد رواقی مثل مشهد هم ندارد بمیرم رفت و آمد هم ندارد نه تنها اینکه مرقد هم ندارد ندارد سنگ قبری بر مزارش شده فریادهایش بی اجابت گرفته روزگارش رنگ غربت به او فرمانده اش کرده خیانت خیالش از خودی ها نیست راحت غریبه گشته حتی در دیارش مُعزّالمؤمنین، سهمش جفا شد جواب لطف هایش ناسزا شد نصیبش زهرِ در نیش عصا شد سر سجاده، بد حقش ادا شد! زمین افتاد با چشمان تارش به یاد کوچه و دیوارِ خونی به یاد چشم های تار خونی به یاد مادر و رخسار خونی به یاد داغی مسمار خونی شده گریه تمام روزگارش به سینه ریخت عمری مشکلش را غریبی برده حال منزلش را میان خانه دیده قاتلش را به که گوید حسن درد و دلش را؟! ربابی که ندارد در کنارش گرفته زهر از رخ، رنگ و رویش شده لب تشنه، می سوزد گلویش حسین آمد به چشم تر به سویش نظر کن تا ببینی رو به رویش میان تشت، داغ بی شمارش میان تشت تا پاره جگر ریخت حسینش خاک ها را روی سر ریخت دل زینب به آهی شعله ور ریخت به دامن، اشک از چشمانِ تر ریخت حسن را دید وقت احتضارش خدا را شکر اینجا ساربان نیست عقیله هست... بین دشمنان نیست به دورش، حرمله خنده کنان نیست کنار تشت، چوب خیزران نیست خدا صبرش دهد در داغ یارش  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
درد یتیمی ای کوکب نورانی اقبال زهرا بعد از تو بابا وای بر احوال زهرا درد یتیمی مرا فی الفور حل کن مثل گذشته دختر خود را بغل کن دلسوزِ غم هایت شدم یک عمر بابا اُم أبیهایت شدم یک عمر بابا یک عمر بر اینگونه داغی برنخوردم قرآن بخوان قدری برایم تا نمردم بر وصله های چادرم که دوست داری... بابا قسم خوردم نگویی رهسپاری قدری نگاهت را به چشمانم بیانداز بنشین... برایت نان تازه می پزم باز این نانجیبی که لَیَهجُر گفت اینجا خیلی غضب دارد، بدش می آید از ما پیشم بمان تا حرمتم محفوظ باشد کاشانه ی پر برکتم محفوظ باشد آتش بگیرد چادرم؟! باور ندارم ریحانه هستم، تاب میخ در ندارم از غربت حیدر، نمردن درد دارد با بار شیشه، ضربه خوردن درد دارد بابا بمان تا دختر تو پر گشاید یک ماه دیگر صبر کن، محسن می آید با رفتنت وای از من و از آه سینه کارم فقط گریه است دیگر در مدینه  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رسول الله (ص) از جهلِ مادرزادیِ أعرابِ ناآگاه یک عمر هر لحظه کشید از عمق جانش آه مکرِ ابوسفیانِ لاکردار پیرش کرد مکری که ریشه داشت در مال و مقام و جاه از کینهٔ سنگیِ باباهایِ دختردار تا گورهای تنگ و سرد و ساکت و جانکاه از روزگارِ شب شده آزرده خاطر شد با دیدنِ لات و هبل در زیرِ نورِ ماه توحید را آورد و بت ها را به خاک انداخت آمد به همراهِ خدایِ عاشق و دلخواه خیلی محبت داشت بر امت! ولیکن شد جبرانِ مهربانی اش حرفِ بد و بیراه بردند تا بیراهه جریانِ خلافت را خون به جگر کردند او را فرقهٔ گمراه میخواست وقتِ جان سپردن، یک قلم-کاغذ میخواست بنویسد  علی،حیدر، ولیُ الله گفتند یک عده منافق؛ با لبی خندان امروز هذیان باز میگوید رسولُ الله(ص) طی شد میانِ بغض حتی احتضارش هم شد چشمهایش بسته با دلواپسی ناگاه!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به روی ناقه من بی رکاب را ببرید مدینه زینبِ خانه خراب را ببرید رُباب مانده در اینجا بگو چه چاره کنم بگو که مادر پُر اضطراب را ببرید عروس فاطمه در آفتاب می‌سوزد مدد کنید عزیزان رُباب را ببرید و یا که سایه برای سرش درست کنید و یا که از سر او آفتاب را ببرید برای آنکه نمیرد؛ لباس اصغر را و گاهواره‌ی رفته به خواب را ببرید دو جرعه آب به دستش رسید هی نالید دوباره از نظرش مَشک آب را ببرید حسین رو به همه زد و در عوض گفتند که با سه‌شعبه برایش جواب را ببرید گلو که سوخت، جگرسوخت تا حرم گفتند به تیر حرمله بوی کباب را ببرید سر علی که به نیزه زدند هِی گفتم طناب را بکشید و رُباب را ببرید ولی نگفت پس از تو کسی در آن مجلس که از مقابل زینب شراب را ببرید @hadithashk
عمریست برای تو دل ما تنگ است دنیای بدون تو سراسر جنگ است ای لنگر هفت آسمان ، ای منجی برگرد که بی تو کار دنیا لنگ است @hadithadith
سلطان سلام! غیر تو ارباب و شاه نیست هر کس گدایتان بشود بی پناه نیست روی سیاهه ها بنویس عاشقت شدم روی سیاه دارم و بختم سیاه نیست دلبر اگر که دل ببرد، دل چکاره است؟ عشق گناهکار به یارش گناه نیست عاشق شدی اسیری دل میکُشد ترا ... عاشق، اگر اسیر نشد روبراه نیست مستی که میخورد به لبش مِی، حلالِ او راهی که میخورد به حرم اشتباه نیست شمس الشموس! کوری دل را شفا بده خورشید من! نگاه تو کار نگاه نیست پیران دم ضریح تو فریاد می زنند عمری که رفته پای زیارت، تباه نیست محتاج خلق نیستم، آقای من علی است هرگز کسی شبیه پدر تکیه گاه نیست در حجره ی پدر، پسری زار می زند روی لب پر از ترکش، غیر آه نیست وقت عزاست! نوحه بخوان! فابک للحسین تشنه تر از حسین، میان سپاه نیست مادر رسید و گفت بقربان شکل تو این ماه خون گرفته، دگر شکل ماه نیست با دیدن قفای تو از خیر سر گذشت آن خنجری که ضربه زده، خیرخواه نیست @hadithashk
روح بلند مصطفی تا عرشِ اعظم می رسد بالاتر از بالاست...من اینقدر عقلم می رسد! هر زحمتی که می کشد، خیرش به عالم می رسد پس بوسه بر خاک درش، بر نسل آدم می رسد با او ترازوی عمل، آنقدر سنگین می شود... شاءن گدایش برتر از شاءن سلاطین می شود وقت کرم، در کیسه اش درّ و گهر دارد فقط چون از میان خانهء زهرا گذر دارد فقط از قُوسِ اَو اَدنای او، حیدر خبر دارد فقط در غزوه ها بر ذوالفقار او نظر دارد فقط با دست خود نهری کنار نهر کوثر می کشد صد جرعه را وقت عطش، با یاعلی سر می کشد انگشتر دستش، سراغ سنگ خاتم را گرفت در بین هیئت ها خودش هربار، پرچم را گرفت بعد از حُسینُ مِنِّی اش، در روضه ها دم را گرفت با گریه های او گدا، اشک محرم را گرفت لرزه به روی شانهء عرش برین افتاده است بابا بزرگ روضه خوان ها بر زمین افتاده است آنکس که ماهِ هر سحر، شب زنده دارش بوده است بعد نماز آخرش، زهرا کنارش بوده است ام ابیها که نبی هم بیقرارش بوده است... میخ ثقیفه، سال ها در انتظارش بوده است مانده جنازه بر زمین، هیزم میان کوچه هاست آن چادر خاکی شده وقتی که می سوزد عزاست در با لگد که وا شود، صد لاله پرپر می شود یاس سفید باغ حیدر رنگ دیگر می شود زهرا نگفته با کسی که باز، مادر می شود محسن که شش ماهش شود، اوضاع، بدتر می شود ای وای! از این کوچه و این خانه و این سرزمین صد مرد باهم جان دهد، یک زن نیفتد بر زمین! یا مصطفی! شد بعد تو تنهای تنها دخترت هرچند بارانی شده چشمان زهرا دخترت... کاری ندارد هیچکس، این دور و بر با دخترت راحت بغل کرده ترا هر دفعه اینجا دخترت با آن غمی که مانده در قلب حزینت گریه کن امشب برای دختر ویران نشینت گریه کن آن دختری که خسته در آغوشِ خار افتاده بود از دست زجر بی حیا، دستش ز کار افتاده بود از روی ناقه بر زمین، با چشم تار افتاده بود بین طبق می دید سر را که کنار افتاده بود قدری بغل می خواست که آغوش بابا را ندید سر بود...گردن بود...اما باز آقا را ندید @hadithashk
هنوز دل نگرانم از آن دوشنبه به بعد هنوز آه نهانم از آن دوشنبه به بعد مراشکسته در این خانه خنده های زنم کسی نبود که حرفی مگو به او بزنم مدینه سبّ علی میکند مقابل من رفیق نان و نمک، طعنه می زند به حسن به آن دلی که شکسته است دست رد زده اند چهل نفر به غرور حسن لگد زده اند بگو که خوردم از این ها شکست سنگینی زده است مادر من را چه دست سنگینی میان کوچه زمین خورد گل؛ ز ریشه شکست همینکه ضربه بد خورد، بار شیشه شکست غریب ماندن بابایم از سرم افتاد دری که سوخت فقط روی مادرم افتاد دعای مادر خود را شنیدم ای مردم قنوت دست ورم کرده دیدم ای مردم به خانه، حوریه را دست بر کمر دیدم لباس پاره او را به میخ در دیدم شنیدم آیه الهکم التکاثر را ولی نشد بتکانم غبار چادر را چقدر غصه آن کوچه ها بی اندازه است هنوز خونِ روی گوشواره اش تازه است حسین و زینب و عباس را خبر بکنید نظر به تشت و به این پاره جگر بکنید اگرچه خون دل تازه روی این لب هست هزار شکر که عباس، پیش زینب هست اگرچه تیر، تنم را به چوب می دوزد چه خوب، معجر زینب دگر نمی سوزد به دست های پراز بوسه ام طنابی نیست کنار تشت من اینجا دگر شرابی نیست تمام درد حسن درد کربلاست حسین سرت مقابل زینب به نیزه هاست حسین @hadithashk