eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کیستم ، سائل درگاه عطای حسنم غرق دریای کرم مست صفای حسنم سینه را رونق جان‌ حرز ولای حسن است شیعه ی آل علی محو ولای حسنم چشمهٔ جود و سخا از دم او می‌جوشد خاکم و خاک نشین رد پای حسنم او همان است که حاتم به درش هست گدا من همان خستهٔ درگاه رضای حسنم خلق عالم همه حیران، ز عنایات درش قطره ای منتظر بحرِ عطای حسنم می‌زنم دست تمنا به در خانهٔ او ناز بر شاه کنم چونکه گدای حسنم خاکِ ایوان او از تاج جهان بالاتر من غلام در و دیوار سرای حسنم جان من فانی و باقی همه در عشقش شد من مرید حسن و عبد خدای حسنم کاش با لطف حسن عاقبتم خیر شود دیده بر مرحمت ذکر و دعای حسنم دو شهیدان حسن قاسم و عبدالهند ذاکر و سینه زن آن شهدای حسنم فاطمه روضه بخواند به عزایش گوید که مدینه شده چون کرب و بلای حسنم همه گویند که جانها به فدای تو حسین فاطمه ناله زند جان به فدای حسنم کور فردا نشود وارد محشر واللّه هرکه امروز کند گریه برای حسنم @hadithashk
به نام نامی عشق و به احترام حسن تفالی زدم و شد غزل بنام حسن خوشا به حال دل من که بی هوا افتاد به یک نگاه کریمانه اش به دام حسن مرا به غیر حسن اصلا احتیاجی نیست که او امام من است و منم غلام حسن طلب نکرده تو را بی نیاز خواهد کرد کریم هست و جز این نیست در مرام حسن چه آرزوی قشنگیست جان دهی یک شب کنار صحن بقیعش به زیر گام حسن @hadithashk
فلک ریزه خور خوان جواد است مرید جود و احسان جواد است خدا را شکر اینجا بین حجره سرت بر روی دامان جواد است @hadithashk
در کلامش همه جا ، بین شیاطین حسود صحبت از حفظ حریم حرم زهرا بود گاه دلشوره می آمد به سراغش ، اینکه نشود کاش فراموش ، وصایایم زود @hadithashk
برخیز از بستر بیا پیغمبری کن برخیز و زهرا را بجایت بستری کن برخیز از بستر که غم با ما نماند برخیز باباجان علی تنها نماند در بسترت اُفتادی و فریاد کردم بابا مخواه امروز دشمن شاد گردم آهی کشیدم پیشِ تو جبریل اُفتاد نالیدم از حال تو میکائیل اُفتاد دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی خیلی برای محسنم مشتقاق بودی کمتر تقلا کن نیافتم در کنارت این چشم را وا کن نیافتم در کنارت جان حُسینت باز هم مهمان ما باش پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش کمتر بخوان روضه حسینِ بی کفن را نگذاشتی بردارم از سینه حسن را ما گِرد تو گریان و دلشادند جمعی جمعی دو رو و  در پِیِ بادند جمعی جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند بابا وصیت کن به منزل‌های این شهر بعد تو ای وای از ارازل‌های این شهر بابا وصیت کن سفارش کن برایم از کوچه‌های تنگ خواهش کن برایم خیلی سفارش کُن به در بر چوب ، مسمار بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار تا مادری در پیش طفلانش نیافتد آتش به جانِ بیت‌الاحزانش نیافتد در را سفارش کن به رویم در نکوبند مسمار را  بر بارِ نیلوفر نکوبند از خانه تا مسجد نگردانند ما را بابا وصیت کن نسوزانند ما را @hadithashk
هـر چند کـه نـوکـریّ ما نـا چیز است در سینه ی ما عشق رضا لبریز است ما هر چه کـه داریم از الطاف رضاست الحق کـه رضا شفیع رستاخیز است @hadithashk
تو نور مطلقی آن واپسین امید در طول زمان یعنی همان میراث در خط نبوت، نور پیشانی، نشان یعنی دلیل خلقتی باری برای جلوه ات بستر فراهم شد برایت خلق شد خورشید و ماه و روز و شب آری جهان یعنی ز انگشت تو اختر می‌چکد هر اختری منظومه‌ای شمسی سحابی ، آسمانی، نه فراتر از تصور کهکشان یعنی به قصد فتح بعثت یافتی اما نه با شمشیر با لبخند توقع غیر از این هم نیست از بس نرم خویی مهربان یعنی کلامت نور امرت رشد فعلت خیر رایت علم شانت حق تو حکم مطلقی فصل الخطابی هرچه میگویی همان یعنی منافق دشمنت، بد خواه تو مشرک ثناگویت مسلمانان دعاگویان تو آن زنده در گوران عالم دختران یعنی تو یا غار یا همراه کی می‌خواستی در زندگی وقتی برادر چون علی ابن ابیطالب کنارت هست جان یعنی خودت فرموده ای تو از حسینی و حسین از توست با این وصف سرت خشکیده لب در کربلا رفته‌ست بر روی سنان یعنی شهادت از تو شد میراث اولاد شریفت را کدامین مرگ شهید فتنه‌ای و زهر قربانی نیرنگ زنان یعنی فلک پرداخت بین شعله ها مزد رسالت را که بعد از تو قدم دشوار برمی‌داشت زهرا آه با قد کمان یعنی @hadithashk
آقای غریبم وقتی نفس به سرفه و خون لخته بند شد اشک زیاد چاره‌ی آن دردمند شد هر یک قدم براش برابر به چند شد پنجاه بار خورد زمین و بلند شد هر سرفه ای که زد به نفسهای خسته اش افتاد یاد مادر پهلو شکسته اش روی سرش عبای غریبی نشانده بود یعنی برای حرف زدن نا نمانده بود یعنی که زهر جان به لبانش رسانده بود خود را به زور تا در حجره کشانده بود آن زهر ، تکه تکه جگر را برید و رفت مانند تیغ کند که سر را برید و رفت از افعی حسادت مامون که خورد نیش افتاد بین حجره و پیچید دور خویش چون گیسوی حسین دلش بود ریش ریش اما نداشت خواهر گریان دلپریش تا بوسه گیرد از گلوی نامرتبش تا ضربه‌ی دوازدهم مرد زینبش وقتش که شد لباس شهادت کند به تن آمد پسر که جسم پدر را کند کفن اینجا زیاد سخت نشد غسل این بدن نیزه شکسته شد کفن شاه بی کفن قدر نگین نداشت تنش جای سالمی آخر حصیر شد کفن شاه هاشمی هنگام غسل دادن جان جهان رسید پس ناله‌ی جواد به افلاکیان رسید انگشتر رضا به جواد جوان رسید انگشتر حسین ... ولی ساربان رسید مانند شمر رفت و روی سینه اش نشست انگشت را برید و دل مادرش شکست وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من دیوانه می شویم که زنجیرمان کنی تکرار می شویم که تکثیرمان کنی تو آمدی که بر سر این سفره کرم با لقمه های حضرتیت سیرمان کنی از کودکی کبوتر صحنت شدیم که زیر عبای محترمت پیرمان کنی ما آیه های پنجره فولاد می شویم تا با زبان معجزه تفسیرمان کنی از زعفران گنبد خود داده ای به ما میخواستی دوباره نمک گیرمان کنی رسم تو نیست خواهش ما نبینی و از خانه ات برانی و تحقیرمان کنی آقا تو را به جان جوادت چه می شود؟ یک کربلا اضافه به تقدیرمان کنی  محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ساحتِ عرش ساحتِ عرش ، غرق غم ها بود جگری در حصار سَم‌ها بود ناله ی او به آه بند شده دادِ انگورها بلند شده هرچه را خورده بود ، پس می زد من بمیرم! نفس‌نفس می زد هی نشست و بلند شد در راه تا زمین خورد گفت: وا اُمّاه! آه! با مادرش چه بد کردند چادرش را همه لگد کردند خاتمِ عشق بی نگین افتاد با سر و صورتش ، زمین افتاد در دل شیعه ها شرر انداخت با عبایی که روی سر انداخت سینه ی او مسیر سوختن است اثر زهر ، تشنه‌لب شدن است لااقل داده اند تسکینش پسرش آمده به بالینش این غریبی که سخت ، بی‌حال است کُنج حجره به یاد گودال است یاد آن تشنه‌ای که عریان شد بدنش پایمال اسبان شد باز هم شکر پا نخورده تنش نوک نیزه نرفته در دهنش قدرِ یک نصفه روز پیر نشد شیرخوارش ذبیحِ تیر نشد پای قاتل در آستانش نیست زجر دنبال دخترانش نیست همسرش این همه عذاب نداشت خواهرش غصه ی حجاب نداشت اهل بیتش ندیده بددهنی وسط بزم مِی نرفته زنی  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امام رضا(ع) آشفته تر از من کسی در بین مردم نیست پیداست در اینجا کسی جز من چنین گم نیست دورم نکن از خود بیا آتش بزن جان را این استخوان ها در حد یک مشت هیزم نیست؟ تا عشق تو جا در دلم وا کرد فهمیدم هرگونه عشقی بی تو جز حس توهم نیست تا دارمت حتی به حاتم رو نخواهم زد آنجا که دریا هست پس جای تیمم نیست جلد حرم بودن دلیل بهتری دارد چشم کبوترهای تو دنبال گندم نیست وقتی که چشم پنجره ابریست یعنی که فولادهم اینجا درونش بی تلاطم نیست بیهوده دنیا رو نمیگردم که درمانم در نسخه ای غیر از بلیط مشهد و قم نیست شیراز،مشهد،قم،مسیر مطلع الشمس است ایران به غیر از خانه خورشید هفتم نیست  منصوره محمدی مزینان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹