eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گنبدِ نور با هر مقام و منصبی در چاه افتاد هر کس که پیش پات با اکراه افتاد شب غرق تاریکی شد از آن لحظه ای که دستش ز دامان رخت کوتاه افتاد تا گنبدِ نورت شبانه روز تابید خورشید شرمنده ز چشم ماه افتاد یک بی بضاعت خواست حاجی نام گیرد ناگاه سمت شهر مشهد راه افتاد حرفِ زیارت نامه خواندن بود در عرش روی زبان ها یا امین الله افتاد حرف تفاوت نیست و نزد ضریحت یک کنج رعیت ، کنج دیگر شاه افتاد یاد لب عباس ، باران گریه کردم چشمم به سقاخانه ات هرگاه افتاد  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نسیم خوش خبر از بوی پیروهن چه خبر ز پیکری که زمین مانده بی کفن چه خبر ببر سلام مرا از خرابه تا گودال خبر بیار برایم از آن تن پامال بگو برایم از آن قتله گاه خون آلود تن عزیز رقیه هنوز تنها بود؟ برو بجای رقیه ببوس بابا را بگو که بی تو رقیه نخواست دنیا را هزار و نهصد و پنجاه زخم را یکبار اگر که نیست برای تو زحمتی بشمار بگو که خواب ندیدم بگو که رویا نیست بگو که روی تنش جای نعل پیدا نیست بگو که نیزه شکسته نبود دور و برش و نیزه ای که سنان زد نخورده بر کمرش ز ساربان و عقیق پدر خبر داری؟ یکی نبود بگوید مگر طلبکاری ذبیح تشنه من را بگو که آبش داد نگو که با لبهء خنجری عذابش داد بگو که مردم ده بوریا نیاوردند تن شهید مرا هم بگو کفن کردند @hadithashk
مظلوم آقام این زهر کاری کرد من از نا فتادم در کوچه مثل مادرم از پا فتادم با احتیاط از درد، خود را میکشدم تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم در خانه گفتم زود درها را ببندید تا داخل حجره شدم، درجا فتادم پیراهنم را از عطش بالا گرفتم یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم گر چه سر من را جدا از تن نکردند یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت یاد علیِ اکبر لیلا فتادم محمود ژولیده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من مجال نُطق ندارد زبان تقریرم نیامده است قلم پای کارِ تحریرم صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید... چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم اگرچه پای فراقت جوانی ام طی شد برای دیدن تو حس نمیکنم پیرم همیشه فاصله ، اشک مرا در آورده همیشه از غم هجر تو ، تحت تأثیرم ! شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا به خُرده‌شیشه رسیده است رنجِ تکثیرم طنابِ نَفْس ، مرا می کِشَد به هر طرفی به دستِ بد کسی افتاده است زنجیرم کشیده کار من از معصیت به رسوایی... میان مردم این شهر کرده تحقیرم چه غصه‌ها که نخوردی برای سرکشی ام چه دردها نکشیدی برای تغییرم اگرچه مایه ی ننگم..،به من محبت کن شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی... خوش است خواب و خیالم ، خوش است تعبیرم دلیل زندگی‌ام! دوست دارمت وَلله مُسَلَّم است که بی عشق زود میمیرم! زمان دفن بگو ” یاعلی ” دمِ گوشم بلند می شود از بین قبر تکبیرم بِشوی جسم مرا با غُبار صحن نجف همیشه خاک علی کرده است تطهیرم خدا کند که من امسال کربلا بروم زیارتی بگذارید بین تقدیرم تو را به روضه ی یَابنَ الشَبیب..،زود بیا همان گریزِ عجیبی که کرده تسخیرم به گریه گفت: که آن شمر پست ، یابن الشبیب! به روی سینه‌ی جدَّم نشست ، یابن الشبیب! چه ‌بی‌ملاحظه خنجر کشید ، یابن الشبیب! سرِ عزیز خدا را بُرید ، یابن الشبیب! سنانِ بی همه‌چیزِ پلید ، یابن الشبیب! به سمت خیمه‌ی زن‌ها دوید ، یابن الشبیب! شده است قلب من از غم کباب ، یابن الشبیب! طناب حرمله..، دستِ رباب...، یابن الشبیب!  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم آقام ز سوز زهر شراری به حنجرش افتاد نفس نفس زد و از پای آخرش افتاد اگر چه سخت در آنجا به خویش می پیچید ولی به حجره به در،دیده ی ترش افتاد رضا به مثل حسین و جواد چون اکبر حسین بود که در فکر اکبرش افتاد به کوچه روی زمین می نشست و برمی خاست زمین که خورد فقط یاد مادرش افتاد همین که در وسط حجره فرش را برچید به یاد قتلگه و جد اطهرش افتاد چگونه خورد به حجره زمین نمی دانم ولی حسین به گودال با سرش افتاد اگر که غش کنم از این کلام کم باشد نگاه هر چه حرامی به خواهرش افتاد ز ابن سعد عقیله چقدر خواهش کرد ببین به تنگی گودال پیکرش افتاد تو را به جان عزیزت بگو سرش نبرند که بین خیمه از این غصه دخترش افتاد محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
همیشه نور زلالش در آسمان خداست «حسن» غریب ترین مرد در جهان خداست و بعد «اَشهَدُ انَّ علی ولیُ الله» که «اَشهَدُ انَّ حسن»، اذان خداست فدای غربت آن پیشوای مظلومی که درد بی کسی اش اوج امتحان خداست مرا به حج چه نیازی ست تاحسن دارم که روی ماه «حسن»کعبه ی نشان خداست ندیده ام احدی را کریم تر از او از او که واسطه ی فیض آستان خداست بقیع و چار قبر غریب و بهشت خاکی آن مکان عرشی دفن ستارگان خداست قسم به صلح حماسی تر از هزاران جنگ حسن، حسین ترین مرد پهلوان خداست «توان واژه کجا و مدیح گفتن او»* که وصف جلوه ی این ماه در توان خداست همیشه هست «یَدُاللهَ فَوقَ اَیدیهِم» و او ادامه ی دستان مهربان خداست @hadithashk
از تو گفتن چقدر شعر شنیدن دارد طعم عشق تو یقیناً که چشیدن دارد منم آن کهنه کبوتر که فقط ای آقا در هوای حرمت میل پریدن دارد عاشقت پای پیاده همه سال از ره دور تا شود زائر تو شوق رسیدن دارد دل مغرور مرا بشکن و تطهیرش کن هر دلی میشکند نیز ، خریدن دارد از خودت دور نکن جان جوادت ما را دوری از تو بخدا درد کشیدن دارد @hadithashk
فریادها کشیده‌ ام و آه را نخست بود این فغانِ ظاهرِ من در خفا نخست مدح‌ات که کارِ دوده‌ی خشکِ خیال نیست باید مدادِ شرم زنم در طلا نخست با یک نظر برون کنی از پرده شیر را موسی ولی به معجزه خواهد عصا نخست معیارِ ثامنی تو به حصن و حریمِ رَب در حیطه‌ای که شرط بُوَد مرتضی نخست همنامِ هفت مرتبه پیش از خودت شدی از یک علی‌ست تا به علی، هشت تا نخست در ساحتِ جلالِ تو جای عریضه نیست پایانْ سپاس و نیمه درود و ثنا نخست اینجا ظهورِ طالب و مطلوب جا به جاست در بارِگاه لطفِ تو باشد عطا نخست اینجا ز روی فرشِ تو تا عرش می‌رود هرکس به آستانِ تو باشد گدا نخست اوّل سرم به سوی تو بر خاکْ می‌نهم شایسته نیست سجده به غیرِ رضا نخست خیلِ سگان به کوی تو فریاد می‌زنند: آقا مرا امان بده... من را... مرا نخست زاهد! در این مواجهه از حکمْ دم مزن پر کن ز عشق و عاطفه پیمانه را نخست @hadithashk
توی این شهر شلوغ بی پناه حرمت همیشه سر پناهمه وقتی درمونده می شم از غم و درد ضریحت شونه ی تکیه گاهمه آشنا با دردای همیشگیم تو پذیرفتی دلِ سیاهمو گریه وقتی مهلت حرف نمیده تو می خونی حرفای نگاهمو توی بی کسیِ این عصر فریب همه ی کار و کَسم امام رضاست زنده ام اگه با این آب و هوا واسه اینه نفسم امام رضاست توی این زمونه ای که آقا جون از زمین و آسمون غم می باره زندگی شو نمی بازه کسی که یکی مثل تو امام رضا داره منِ کم رو خیلی روم بازه باهات اینم از مهربونی هاتِ فقط من مهم ترین نیازامو همش از همون بچه گی خواسته ام ازت آرزویی بهتر از این ندارم که شما غلامرضا صدام کنی منو استثنا کنی، شخص خودت اربعین راهیِ کربلام کنی من که عشقو مزه کردم توو حرم با تو دیگه هیچی کمبود ندارم خودمو توی دلت جا می کنم وقتی که اسم حسین و می یارم دلت از توو قتله گاه خونه هنوز زخم پلک چشمات از گریه براش گفتی ذبح او چه طولانی شده پیکرش ریخته بهم توو قتله گاش @hadithashk
خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم باید بیاموزم دگر پروانه بودن سهمم شده جای لبانت را ببوسم خوب ست گاهی با تو هم پیمانه بودن تو یاد زلفت داده بودی دلبری را من یاد دستم داده بودم شانه بودن من حرف ها را میزنم با چشم هایم سخت است پیش چشم تو پُرچانه بودن من چون خودم مجنون،هزاران دیدم اما قدری بگو با ما تو از دُردانه بودن هفتاد شهر عشق هم قطعاً ندارد یک لحظه کِیْفِ نوکر این خانه بودن شاید،گمانم حسرت کوثر در این ست یک چند روزی آب سقاخانه بودن.... جان میدهم با عشق در راه خراسان من را قبولم کن تو ای شاه خراسان میریزد از کنج لبت لؤلؤ و مرجان جانانی و باید به پای تو دَهَم جان از برکت اولاد موسیٰ ی قبیله ست این عزت و امنیت امروز ایران ممنون لطف حضرت پروردگاریم دارد به ما ایرانیان لطف فراوان در شهر رِی یک کربلا داده به ما وُ یک فاطمه در قم،علی را در خراسان تو از شروط اصلی توحید هستی حصن حصینی دوستت دارم به قرآن من نیستم آهو ولی بگذار باشم یک گوشه از صحن شما کلب نگهبان خیر کثیر و رحمت عامی ،رضایی تقلید کرد از رحمت تو ابر باران ما آمدیم اینجا فقط بهر تماشات آقا نیازی نیست بر دارو و درمان دیدم خودم لالی که آمد زیر ایوان در وقت برگشتش صدامیزد رضا جان... قربان تو ای ثامن آل محمد تو ضامنم شو ضامن آل محمد آقایی و یکتایی و بی مثل مانند از هر جهت خیلی شبیهی بر خداوند هر کار از دستم بیاید میکنم تا بر روی لبهایت بیاید طرح لبخند من هرچه دارم پای عشقت میگذارم لب تر کن آقاجان بگو ماه رخت چند فرهاد شیرینی عشقت را ندیده ورْنه فقط اسم تو را بر کوه میکند مجنون نفهمیده تو لیلای جهانی از روی غفلت گفته بر لیلاش دلبند حافظ نفهمیده جهان وقف شماهاست از کیسه ی تو داده بر یارش سمرقند همسایه ت هستیم و زیر سایه ی تو ما زندگی مان خورده بر عشق تو پیوند شد یارضاجان یارضاجان اشهد ما آقا چه شد قول و قرار مشهد ما... در صحن آزادی خود آزادمان کن. ما در گوهر شادیم آقا شادمان کن یا سنگ فرش یک شبستانم نما یا در پنجره فولاد خود فولادمان کن اهلا عسل یعنی نبات مشهد تو ما رو تو شیرین کام کن،فرهادمان کن گر عاقبت مارا ضمانت می‌کنی تو عیبی ندارد صید یک صیادمان کن ما هشت دفعه روزها یاد شماییم یک دفعه در روز قیامت یادمان کن اولاد ماها را دعا کن یابن زهرا هم رحمتت را شامل اجدادمان کن ما که در این دنیا نبودیم اهل مشهد محشر بیا اهل رضا آبادمان کن... اهل توییم اهل خراسان رضاییم ای اهل عالم ما مسلمان رضاییم..... @hadithashk
تا از کسی رضا، به رضایت، رضا نشد هرگز از او رضا، به رضایت، خدا نشد خرم دلی که تا به ابد مبتلای اوست بیچاره آن دلی که بر او مبتلا نشد آنکه طبیب و بر همه ی درد ها دواست از چه به درد زهر جفا خود دوا نشد در کوچه بارها به زمین خورد و بعد از آن از سوز سم کین به تن او چه ها نشد بر سر عبا کشیده و از سوز تشنگی آمد میان حجره زمین خورد و پا نشد بر خاک حجره صورت خود را نهاده بود ای وای خاک حجره برایش شفا نشد درهای حجره وا شد و ناگه پسر رسید صد شکر پای غیر به آن حجره وا نشد اینجا پسر گرفته به دامان سر پدر صد شکر همچو حادثه ی کربلا نشد آنجا پدر سر پسرش بُد به دامنش داغی چو داغ اکبر فرّخ لقا نشد گرچه به خاک حجره سرش را رضا نهاد اما سرش به خاک ز پیکر جدا نشد بر دامن جواد سرش را نهاده بود بر روی نیزه ها سرش از کینه جا نشد گر سوخت سینه اش ز عطش استخوان آن در زیر نعل تازه دگر جابه جا نشد غسل و کفن شد آن تن پاک و مطهرش دیگر تنش به جای کفن بوریا نشد تشییع گشت پیکر پاکش به دوش خلق اما تنش به پهنه ی هامون رها نشد ناموس او اسیر نگشتند و خواهرش خیره به خیزران و به تشت طلا نشد @hadithashk