انتظار
او از من و بهانه من انتظار داشت
او از نسیم خانه من انتظار داشت
میخواست یاد کنم قدر لحظه ای
از گریه شبانه من انتظار داشت
من جار میزنم همه را عاشقش کنم
از مصرع ترانه من انتظار داشت
سر میگذارد آه به دیوار غربتش
از او اگرچه شانه من انتظار داشت
میخواست یک قدم برویم عاقبت به او
از مردم زمانه من انتظار داشت
در لحظه گناه خودش را به من رساند
از خبط محرمانه من انتظار داشت
گروه شعر هوالطرید
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_مدح_امام_زمان #شعر_مناجات_امام_زمان_عج #شعر_مناجات_اهل_بیت #گروه_شعر_هوالطرید
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اگرخواهی عزیز مصر خود باشی صدایش کن
برای هر که در چاه است او صدها رَسَن دارد
#شعر_میلاد_امام_حسن_عسکری_ع
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرض تبریکُ و عَرضِ تهنـیّـت
محضر صاحب الزمان دارم
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
ای زینب ایران ما معصومه خاتون
جان علی موسی الرضا معصومه خاتون
آیینه ی خیرالنسا معصومه خاتون
ما رعیتت هستیم یا معصومه خاتون
حق است اگر خوانم تو را ام ابیها
موسی بن جعفر گفته در مدحت «فداها»
بانو به ایران آمدی ایران حرم شد
این شیعه خانه با دعای تو علم شد
اصلا عجم در خدمت تو محترم شد
شر اجانب با تو از این خاک کم شد
ما در خزان هم سبز مانند بهاریم
ما هر چه داریم از رضاجان و تو داریم
تو راه حق را بر همه ابراز کردی
تو عشق را با هجرتت آغاز کردی
زهرای موسی دم به دم اعجاز کردی
یک در ز جنت را در ایران باز کردی
قبری که پنهان بود ، پیدا گشت با تو
قم وعده گاه مادری ها گشت با تو
گرچه شدی قامت کمان دور از برادر
گرچه غمت شد بی امان دور از برادر
گرچه بهارت شد خزان دور از برادر
تو آمدی گرچه به جان دور از برادر
اما تو را در بزم می مهمان نکردند
زخم دلت را با نمک درمان نکردند
از قم نداری تو گله الحمدلله
پایت نشد پر آبله الحمدلله
اصلا ندیدی سلسله الحمدلله
اینجا ندارد حرمله الحمدلله
اینجا که شام و کوفه و کرببلا نیست
مهمان قم ، قبر تو در ویران سرا نیست
این عمه سادات عزت دید و عزت
آن عمه سادات غربت دید و غربت
این عمه سادات حرمت دید و حرمت
آن عمه سادات حسرت دید و حسرت
این عمه سادات صحنش غرق نور است
آن عمه سادات صحنش سوت و کور است...
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
شد غبطهیِ زمین و زمان جایگاهِ تو
شد سجدهگاهِ خیلِ ملک ، بارگاهِ تو
بیچاره آنکه مهر تو در دل ندارد و-
-خوشبخت آن کسی که شده سر به راهِ تو
فقه و اصولِ شیعه گره خورده با تو، پس
فیضیه را به فیض رسانده نگاهِ تو
صد ها هزار بهجت و صافی و مرعشی
بودند یک به یک همگی در پناهِ تو
دلخواهِ هرکه غیرِ تو بودیم، باختیم
ای کاش میشدیم کمی دلبهخواهِ تو
در دست لطفِ توست حساب و کتابِ ما
تنها دلیلِ ادعیهیِ مستجاب ما
"ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی"
"آیا شود که گوشه نگاهی به ما کنی؟"
با گوشهیِ نگاهِ کریمانهات، شبی-
- ما را مسافرِ حرمِ کربلا کنی
لبریزِ درد، گوشه کناری نشستهایم
کِی میشود که دردِ گدا را دوا کنی؟
ما را عجیب، بازیِ دنیا زمین زده
پا میشویم اگر که برامان دعا کنی
بانو ببین که خورده گره کارِ ما، همه
ای کاش، بازهم گره از کار، وا کنی
درمانِ دردِ از نفس افتادهها تویی
معصومهیِ کریمهیِ اختالرضا تویی
دریا به آستانِ تو رو میزند مدام
زیرا که هست لطفِ وسیعت عَلَیالدَّوام
تو دخترِ کریمهیِ موسیبنجعفری
هر ثانیه به محضرِ نورانیات سلام
باید چگونه از وجناتِ تو گفت؟، که-
-هم دخترِ امامی و هم خواهرِ امام
سرسبز شد کویرِ قم از یُمنِ مَقدمَت
هم رحمتِ مدامی و هم نعمتِ تمام
تو آمدی و از همهیِ کوچههایِ قم
بعد از تو عطرِ فاطمه آید به هر مشام
هرچند، دردِ دوری و غربت کشیدهای
اما به شهر قم که جسارت ندیدهای
بودی میانِ غربت و فکرِ برادرت
اما نسوخت، رویِ سرت کهنه معجرت
شکرِ خدا که دستِ تو را کافری نبست
شکرِ خدا کسی نزده سنگ بر سرت
شکرِ خدا که خیمهیِ سوزان ندیدهای
طعنه نزد کسی به تو و حالِ مضطرت
چشم انتظارِ رویِ رضا بودهای، ولی
دیگر نبود راسِ برادر، برابرت
آهی غریب از دلِ گودال میرسید
آن لحظهها چه ها که ندیدهست مادرت
ما گفتهایم،آه ولی دیده فاطمه
این اشک را به ما همه، بخشیده فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
اشکم که روی دامنه ی گونه جاری ام
آهم که از محوطه ی دل فراری ام
بغضم که هی گره به گره تلخ میشوم
فریادم و شبیه به یک انتحاری ام
آرام و بی قرار شدم تواَمان هم
گاهی سکوت کرده و گه بین زاری ام
هی نا امید می شوم از روزگار و بعد
یادم میفتد این همه تو دوست داری ام
من با زبان گریه به تو حرف میزنم
پس اکثرا شبیه به داد و هواری ام
عاشق اگر شدم به بلا مبتلاترم
محکوم بر ابد شده ، در بی قراری ام
من هم شبیه پیر زن مصری آمدم
شاید به یوسفی برسم با نداری ام
من مطمئنم آخر این عشق کامل است
آغوش میدهی و مرا میفشاری ام
من آمدم ببینمت اما ندیدمت
سرخورده ام ، سراسرِ از ناگواری ام
من یادگار لیلیِ در کوچه مانده ام
آشفته و شکسته ز چشم انتظاری ام
من درد یار دارم و درمان نمیشود
من زخمی از شکنجه ی این زخم کاری ام
پایم به کوچه باز شده ، مثل عمه ام
دادند از مصائب آن یادگاری ام
گودال هم نرفته ام ، اما شهیده ام
من تازیان نخورده ام اما شنیده ام
من چادرم نسوخته با شعله ی عذاب
بازار رفته ام ، نه که در مجلس شراب
من را کمان حرمله آزرده ام نکرد
خولی مرا ندیده و افسرده ام نکرد
من یادگار عمه ی از پا نشسته ام
من زینبم که اول ساوه شکسته ام
من خسته ام ولی به غل ِجامه ها که نه
از پا نشسته ام به کف کوچه ها که نه
گودالْ دیده زینبِ کبری بود نه من
بین طنابْ زینبِ تنها بود نه من
پای برهنه بود و به صحرا دوان شده
پایش هزار تکه به رمل روان شده
زینب تمام عمر خودش زیر دین بود …
زینب اسیر بود ، اسیر حسین بود
بر ناقه ی بدون جهازی نشسته است
بر چوب محملی سر خود را شکسته است
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
یا ابوفاضل(ع)
لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست
دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست
درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد
دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد
میخواست به عالم برساند خبر آب
در حسرت یک بوسه بسوزد جگر آب
دستی به سر آب زد ، از اوگله ها کرد
از طعنه شمر و شبث و حرمله ها کرد
هیهات ، حرم در خطر دشنه بماند
حیف است تو باشی و حرم تشنه بماند
سر زد به لبش آهی و با اشک سخن گفت
از روی دلش رد شد و با مشک سخن گفت
سرگشته و حیرانی وبی تاب تر از قبل
سیراب شده قلب تو سیراب تر از قبل
در بحث وفای من و تو حرف زیاد است
این حرص تو در خوردن آب خارق العاده است
این علقمه هرچند به چنگال امیه ست
یک جرعه ی در سینه ی تو حقّ رقیه ست
ترس از سر جان در دل هنگامه نداریم
ای مشک نیازی به امان نامه نداریم
با مشک سخن گفت و سخن گفت و سخن گفت
از لحظه ی جنگیدن و آماده شدن گفت
دروازه ی دل وا شد و احساس غزل کرد
او را عوض کودک شش ماهه بغل کرد
برخاست که راهی بشود جانب خورشید
انداخته بر دوشِ خودش کوهی از امید
یکباره در آن همهمه ی قوم تبهکار
افتاد زمین دست علم گیر علمدار
در حلقه ی آن لشکر کفتار کمین خورد
یک سو علم و سوی دگر دست زمین خورد
تا مشک ز دور و برش احساس خطر کرد
خود را سپر سینه ی سوزان قمر کرد
با تیر به چشمان ترش سرمه کشیدند
ای وای که از مشکِ حرم جامه دریدند
می رفت که یک حربه کاری زدن ای وای
بر فرق سرش ضربه کاری زدن ای وای
در علقمه هم معجزه از سمت عصا شد
با ضرب عمودی وسط نیل دو تا شد
دیدند به خون ماه دل آرای عرب را
از عرش فرود آمدنِ کوه ادب را
اطراف ضریح بدنش هلهله ها شد
از یک قدمی سوی تنش تیر رها شد
یک عده به تسویه حساب آمده بودند
غارتگری حضرت آب آمده بودند
در زیر قدمها تن شمشاد به هم ریخت
تا گفت ” اخا” کلبه ی بیداد به هم ریخت
آئینه ی دل گشت خراشیده و در هم
یا رب ! چه کند باسر پاشیده و درهم
شادابی و عطری به گل یاس نمانده
چیزی دگر از پیکر عباس نمانده
این صوت غم انگیز که بر خُلد برین خورد
زینب وسط خیمه ی زنها به زمین خورد
یک لحظه سراسیمه وحیرت زده شد ، آه
برنیزه به پهلو سر غیرت زده شد ، آه
مجید قاسمی
#شعر_روضه_اهل_بیت #شعر_روضه_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_روضه_حضرت_قمر_بنی_هاشم_ع #مجید_قاسمی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در این شب پر غصه و درد و محنت
جا دارد اگر بمیرم از این غریت
باشد حرم حضرت معصومه شلوغ
اما حرم حضرت زینب خلوت
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ببخش این بنده را
یا بسوزان درمیان شعله خاکستر شوم
یا ببخش این بنده را.ادم شوم بهتر شوم
بنده ی بد را زدن کاری ندارد.تو نزن
جای آن راهم بده در خانه ات نوکر شوم
من قیامت پیش رو دارم که گریه میکنم
وای اگر انروز عریان وارد محشر شوم
هرعذابی هست باشد من تحمل میکنم
نه نمیخواهم که ننگ ال پیغمبر شوم
رحمت تو بیشتر از این گناهان من است
مرگ بر من گر که یک لحظه جدا زین در شوم
من از اول خاک بودم خاک نعلین علی
پس خدا نگذار تا روزی که هستم زر شوم
ای گنهکاران گرفتاران علیکم بالنجف
دارم امشب میروم در محضرش قنبر شوم
فاطمه امشب میاید کربلا پیش حسین
کاش من هم همسفر با حضرت مادر شوم
یا بنی دشنه دست از حنجر تو برنداشت
حق بده از داغ ذبحت دم به دم مضطر شوم
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_آیینی #شعر_روضه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دیگر بدون گریه گدا را رها نکن
بی اشک ، قسمتم حرم کربلا نکن
در زیر خیمه ات همه با هم برادریم
ما با هم آمدیم تو اما سوا نکن
اصلا جواب خواسته ام را نخواستم
اصلا به من به غیر خودت را عطا نکن
در بین روضه ی تو به ما خوش گذشته است
ما را بحق جؤن ، از این در جدا نکن
لطفت اگر نبود ، مزاحم نمیشدیم
مثل همیشه روز گدا را سیاه نکن
میشد ببینمت دم آخر چه خوب بود!
بیچاره را به دوری خود مبتلا نکن
ای سینه ی شکسته ، مرا هم بغل بگیر
من شمر نیستم ، دگر از من حیا نکن
افتاده دستگیر جهان ، زیر دست شمر
از زیر تیغ ، خواهر خود را نگاه نکن
این نیزه راه حلق تو را کرده سد حسین
آه ای غریب ، مادر خود را صدا نکن
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
دستم گره خورده ست بر دامان لطف تو
بر ما رسیده شکر حق سوهان لطف تو
مانند کفتر های بر ایوان لطف تو
بی چتر باید رفت در باران لطف تو
تو آینه در آینه مانند زهرایی
شکر خدا بانو که تو همسایه ی مایی
از سفره ات لفظ بفرمایید می جوشد
در آستان چشم تو خورشید می جوشد
در جای جای صحن تو امّید می جوشد
از هر کلامت آیه ی توحید می جوشد
چشم و چراغ خانه ی قلب برادر تو
زهرا ترین معصومه ی موسی بن جعفر تو
الحق کریمه بودنت مثل حسن جان است
الحمدالله سایه ات بر روی ایران است
تا قبله گاه مردم ایران،خراسان است
امیّد ما اول خدا و بعد سلطان است
هرکس گدای لطف این خواهر-برادر شد
جیره بگیر سفره ی موسی بن جعفر شد
تا اخرین لحظه نگاهت خیره بر در بود
دلتنگ بودی و دلت تنگ برادر بود
قلب شکستت مهربان در خون شناور بود
چشم خدا بر حالت مضطّرِ تو تر بود
اما کسی بر تو جسارت کرده بانو؟
بر خاندان تو اهانت کرده بانو؟
پیش نگاهت سر ز عمر تو بریدند؟
پیراهنش را از تنش بانو دریدند؟
در شهر آیا از سرت معجر کشیدند؟
با طعنه هاشان زهر بر جانت گزیدند؟
جز احترام از مردم ایران ندیدی
از مردم ما غیر خانم جان شنیدی؟
زینب ولی در کوچه های تنگ رفته
زیر هجوم نیزه ها و سنگ رفته
در بین قوم پست و بی فرهنگ رفته
با دست خالی شامِ پر نیرنگ رفته
در هر قدم صد بار مرده عمه جانت
هم سیلی و هم سنگ خورده عمه جانت
#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk