eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شد غبطه‌یِ زمین و زمان جایگاهِ تو شد سجده‌گاهِ خیلِ ملک ، بارگاهِ تو بیچاره آنکه مهر تو در دل ندارد و- -خوشبخت آن کسی که شده سر به راهِ تو فقه و اصولِ شیعه گره خورده با تو، پس فیضیه را به فیض رسانده نگاهِ تو صد ها هزار بهجت و صافی و مرعشی بودند یک به یک همگی در پناهِ تو دلخواهِ هرکه غیرِ تو بودیم، باختیم ای کاش می‌شدیم کمی دل‌به‌خواهِ تو در دست لطفِ توست حساب و کتابِ ما تنها دلیلِ ادعیه‌یِ مستجاب ما "ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی" "آیا شود که گوشه نگاهی به ما کنی؟" با گوشه‌یِ نگاهِ کریمانه‌ات، شبی- - ما را مسافرِ حرمِ کربلا کنی لبریزِ درد، گوشه کناری نشسته‌ایم کِی می‌شود که دردِ گدا را دوا کنی؟ ما را عجیب، بازیِ دنیا زمین زده پا می‌شویم اگر که برامان دعا کنی بانو ببین که خورده گره کارِ ما، همه ای کاش، بازهم گره از کار، وا کنی درمانِ دردِ از نفس افتاده‌ها تویی معصومه‌یِ کریمه‌یِ اخت‌الرضا تویی دریا به آستانِ تو رو می‌زند مدام زیرا که هست لطفِ وسیعت عَلَی‌الدَّوام تو دخترِ کریمه‌یِ موسی‌بن‌جعفری هر ثانیه به محضرِ نورانی‌ات سلام باید چگونه از وجناتِ تو گفت؟، که- -هم دخترِ امامی و هم خواهرِ امام سرسبز شد کویرِ قم از یُمنِ مَقدمَت هم رحمتِ مدامی و هم نعمتِ تمام تو آمدی و از همه‌یِ کوچه‌هایِ قم بعد از تو عطرِ فاطمه آید به هر مشام هرچند، دردِ دوری و غربت کشیده‌ای اما به شهر قم که جسارت ندیده‌ای بودی میانِ غربت و فکرِ برادرت اما نسوخت، رویِ سرت کهنه معجرت شکرِ خدا که دستِ تو را کافری نبست شکرِ خدا کسی نزده سنگ بر سرت شکرِ خدا که خیمه‌یِ سوزان ندیده‌ای طعنه نزد کسی به تو و حالِ مضطرت چشم انتظارِ رویِ رضا بوده‌ای، ولی دیگر نبود راسِ برادر، برابرت آهی غریب از دلِ گودال می‌رسید آن لحظه‌ها چه ها که ندیده‌ست مادرت ما گفته‌ایم،آه ولی دیده فاطمه این اشک را به ما همه، بخشیده فاطمه @hadithashk
اشکم که روی دامنه ی گونه جاری ام آهم که از محوطه ی دل فراری ام بغضم که هی گره به گره تلخ میشوم فریادم و شبیه به یک انتحاری ام آرام و بی قرار شدم تواَمان هم گاهی سکوت کرده و گه بین زاری ام هی نا امید می شوم از روزگار و بعد یادم میفتد این همه تو دوست داری ام من با زبان گریه به تو حرف میزنم پس اکثرا شبیه به داد و هواری ام عاشق اگر شدم به بلا مبتلاترم محکوم بر ابد شده ، در بی قراری ام من هم شبیه پیر زن مصری آمدم شاید به یوسفی برسم با نداری ام من مطمئنم آخر این عشق کامل است آغوش میدهی و مرا میفشاری ام من آمدم ببینمت اما ندیدمت سرخورده ام ، سراسرِ از ناگواری ام من یادگار لیلیِ در کوچه مانده ام آشفته و شکسته ز چشم انتظاری ام من درد یار دارم و درمان نمی‌شود من زخمی از شکنجه ی این زخم کاری ام پایم به کوچه باز شده ، مثل عمه ام دادند از مصائب آن یادگاری ام گودال هم نرفته ام ، اما شهیده ام من تازیان نخورده ام اما شنیده ام من چادرم نسوخته با شعله ی عذاب بازار رفته ام ، نه که در مجلس شراب من را کمان حرمله آزرده ام نکرد خولی مرا ندیده و افسرده ام نکرد من یادگار عمه ی از پا نشسته ام من زینبم که اول ساوه شکسته ام من خسته ام ولی به غل ِجامه ها که نه از پا نشسته ام به کف کوچه ها که نه گودالْ دیده زینبِ کبری بود نه من بین طنابْ زینبِ تنها بود نه من پای برهنه بود و به صحرا دوان شده پایش هزار تکه به رمل روان شده زینب تمام عمر خودش زیر دین بود … زینب اسیر بود ، اسیر حسین بود بر ناقه ی بدون جهازی نشسته است بر چوب محملی سر خود را شکسته است @hadithashk
یا ابوفاضل(ع) لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد میخواست به عالم برساند خبر آب در حسرت یک بوسه بسوزد جگر آب دستی به سر آب زد ، از اوگله ها کرد از طعنه شمر و شبث و حرمله ها کرد هیهات ، حرم در خطر دشنه بماند حیف است تو باشی و حرم تشنه بماند سر زد به لبش آهی و با اشک سخن گفت از روی دلش رد شد و با مشک سخن گفت سرگشته و حیرانی وبی تاب تر از قبل سیراب شده قلب تو سیراب تر از قبل در بحث وفای من و تو حرف زیاد است این حرص تو در خوردن آب خارق العاده است این علقمه هرچند به چنگال امیه ست یک جرعه ی در سینه ی تو حقّ رقیه ست ترس از سر جان در دل هنگامه نداریم ای مشک نیازی به امان نامه نداریم با مشک سخن گفت و سخن گفت و سخن گفت از لحظه ی جنگیدن و آماده شدن گفت دروازه ی دل وا شد و احساس غزل کرد او را عوض کودک شش ماهه بغل کرد برخاست که راهی بشود جانب خورشید انداخته بر دوشِ خودش کوهی از امید یکباره در آن همهمه ی قوم تبهکار افتاد زمین دست علم گیر علمدار در حلقه ی آن لشکر کفتار کمین خورد یک سو علم و سوی دگر دست زمین خورد تا مشک ز دور و برش احساس خطر کرد خود را سپر سینه ی سوزان قمر کرد با تیر به چشمان ترش سرمه کشیدند ای وای که از مشکِ حرم جامه دریدند می رفت که یک حربه کاری زدن ای وای بر فرق سرش ضربه کاری زدن ای وای در علقمه هم معجزه از سمت عصا شد با ضرب عمودی وسط نیل دو تا شد دیدند به خون ماه دل آرای عرب را از عرش فرود آمدنِ کوه ادب را اطراف ضریح بدنش هلهله ها شد از یک قدمی سوی تنش تیر رها شد یک عده به تسویه حساب آمده بودند غارتگری حضرت آب آمده بودند در زیر قدمها تن شمشاد به هم ریخت تا گفت ” اخا” کلبه ی بیداد به هم ریخت آئینه ی دل گشت خراشیده و در هم یا رب ! چه کند باسر پاشیده و درهم شادابی و عطری به گل یاس نمانده چیزی دگر از پیکر عباس نمانده این صوت غم انگیز که بر خُلد برین خورد زینب وسط خیمه ی زنها به زمین خورد یک لحظه سراسیمه وحیرت زده شد ، آه برنیزه به پهلو سر غیرت زده شد ، آه مجید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در این شب پر غصه و درد و محنت جا دارد اگر بمیرم از این غریت باشد حرم حضرت معصومه شلوغ اما حرم حضرت زینب خلوت @hadithashk
ببخش این بنده را یا بسوزان درمیان شعله خاکستر شوم یا ببخش این بنده را.ادم شوم بهتر شوم بنده ی بد را زدن کاری ندارد.تو نزن جای آن راهم بده در خانه ات نوکر شوم من قیامت پیش رو دارم که گریه میکنم وای اگر انروز عریان وارد محشر شوم هرعذابی هست باشد من تحمل میکنم نه نمیخواهم که ننگ ال پیغمبر شوم رحمت تو بیشتر از این گناهان من است مرگ‌ بر من گر که یک لحظه جدا زین در شوم من از اول خاک بودم خاک نعلین علی پس خدا نگذار تا روزی که هستم زر شوم ای گنهکاران گرفتاران علیکم بالنجف دارم امشب میروم در محضرش قنبر شوم فاطمه امشب میاید کربلا پیش حسین کاش من هم همسفر با حضرت مادر شوم یا بنی دشنه دست از حنجر تو برنداشت حق بده از داغ ذبحت دم به دم مضطر شوم سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دیگر بدون گریه گدا را رها نکن بی اشک ، قسمتم حرم کربلا نکن در زیر خیمه ات همه با هم برادریم ما با هم آمدیم تو اما سوا نکن اصلا جواب خواسته ام را نخواستم اصلا به من به غیر خودت را عطا نکن در بین روضه ی تو به ما خوش گذشته است ما را بحق جؤن ، از این در جدا نکن لطفت اگر نبود ، مزاحم نمیشدیم مثل همیشه روز گدا را سیاه نکن می‌شد ببینمت دم آخر چه خوب بود! بیچاره را به دوری خود مبتلا نکن ای سینه ی شکسته ، مرا هم بغل بگیر من شمر نیستم ، دگر از من حیا نکن افتاده دستگیر جهان ، زیر دست شمر از زیر تیغ ، خواهر خود را نگاه نکن این نیزه راه حلق تو را کرده سد حسین آه ای غریب ، مادر خود را صدا نکن @hadithashk
دستم گره خورده ست بر دامان لطف تو بر ما رسیده شکر حق سوهان لطف تو مانند کفتر های بر ایوان لطف تو بی چتر باید رفت در باران لطف تو تو آینه در آینه مانند زهرایی شکر خدا بانو که تو همسایه ی مایی از سفره ات لفظ بفرمایید می جوشد در آستان چشم تو خورشید می جوشد در جای جای صحن تو امّید می جوشد از هر کلامت آیه ی توحید می جوشد چشم و چراغ خانه ی قلب برادر تو زهرا ترین معصومه ی موسی بن جعفر تو الحق کریمه بودنت مثل حسن جان است الحمدالله سایه ات بر روی ایران است تا قبله گاه مردم ایران،خراسان است امیّد ما اول خدا و بعد سلطان است هرکس گدای لطف این خواهر-برادر شد جیره بگیر سفره ی موسی بن جعفر شد تا اخرین لحظه نگاهت خیره بر در بود دلتنگ بودی و دلت تنگ برادر بود قلب شکستت مهربان در خون شناور بود چشم خدا بر حالت مضطّرِ تو تر بود اما کسی بر تو جسارت کرده بانو؟ بر خاندان تو اهانت کرده بانو؟ پیش نگاهت سر ز عمر تو بریدند؟ پیراهنش را از تنش بانو دریدند؟ در شهر آیا از سرت معجر کشیدند؟ با طعنه هاشان زهر بر جانت گزیدند؟ جز احترام از مردم ایران ندیدی از مردم ما غیر خانم جان شنیدی؟ زینب ولی در کوچه های تنگ رفته زیر هجوم نیزه ها و سنگ رفته در بین قوم پست و بی فرهنگ رفته با دست خالی شامِ پر نیرنگ رفته در هر قدم صد بار مرده عمه جانت هم سیلی و هم سنگ خورده عمه جانت @hadithashk
درد فراق ماند و پس از آن هم انتظار یک دم فراق کشت مرا یک دم انتظار بین من و فراق  تو پیمان محکمی ست بسته به قلب من گرهی محکم انتظار از بین این همه کرم و لطف و مرحمت  یک چیز مانده از تو برام، آن هم انتظار  جایی برای رنگ حضورت  نمانده است وقتی نشسته است در این عالم انتظار این سگ کجا و دیدن روی چو ماه تو خیلی زسفره ی کرمت دارم انتظار مثل زمان جاهلیت ، وارث النبی زنده به گور کرده مرا  ، کم کم انتظار هم ناخوشم به یاد تو هم دائما خوشم هم دردم انتظار تو ، هم مرهم انتظار  ثابت قدم کنید مرا زیر پرچمش تا روی دوش من بشود پرچم انتظار در روضه ی حسین دعای فرج بخوان روز ظهور دارد  از این ماتم انتظار شد قطعه قطعه راه جهان  بعد قتلگاه  سر ، نیزه ، تن ، زمین ، دل زینب ، غم ، انتظار  «گروه هوالطرید» لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صبر از هجر رضا حوصله اش سر آمد دوری راه نشد مانع و خواهر آمد وقت آن است بر این بیت گریزی بزنیم یاد زینب که به دیدار برادر آمد @hadithashk
منم دُردانه ی موسی بن جعفر به شوق دیدن روی برادر به همراه برادر های دیگر شدم راهی من از شهر پیمبر به جاه و فر نشستم بر کجاوه رسیدم بین ره در شهر ساوه چو دشمن باخبر از حال ما شد به حال کاروان ما جفا شد به ناگه در میان جنگی به پا شد به راه حق عزیزانم فدا شد چنان آزرده ی پیکار گشتم به کلی خسته و بیمار گشتم من از تاثیر آن جنگ و شبیخون شدم آزرده و نالان و دلخون ز ساوه تا به قم در دشت و هامون نمودم طیِ ره با حال محزون میان شور و استقبال مردم شدم ساکن به شهر شیعیان قم چه گویم من ز لطف مردمانی که بنمودند با من مهربانی مرا بودند جمله یار جانی به تکریم و مرام خوش زبانی گرفت آندم که بودم من به هودج مهار ناقه ام را ابن خزرَج درون منزلش مسکن گزیدم بسی از شیعیان تکریم دیدم کجا دشنام و فحاشی شنیدم کجا ناکَس ز سر معجر کشیدم شده ذکر لبم تا هیفده شب امان از حال زار عمه زینب اسیر کوفه و شام است زینب اسیر خیل دشنام است زینب اسیر قوم بد نام است زینب اسیر سنگ از بام است زینب فراق یار اگر معصومه را کُشت چه دردی زینب مظلومه را کُشت؟ @hadithashk
به استجابتِ لب‌تشنگان، تو بارانی که چشمه‌ای به کویر آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگ‌و‌میر قافیه داشت سلام بر تو که این خاکِ مرده را جانی بمان و گرد و غبارِ مدینه را بتکان تو سهمِ مردمِ ما از مزارِ پنهانی ببخش ما را، دست کویر، پاگیر است ببخش قم را، ای زائرِ خراسانی! ببخش لهجه‌ی ما در تلاوتت غلط است ای استخاره‌ی خوب، ای فصیحِ قرآنی! تو جان بخواه، که منت گذاشتی سرمان که پای هر قدمت می‌دهیم قربانی سپرده‌ایم گدایان صدا به در نزنند نشسته‌ایم درِ خانه‌ات به دربانی مراقبیم غباری به پای‌تان نرسد به تارِ چادرتان گردی از پریشانی مراقبیم نگاهی به سمت‌تان ندود اگر چه چشمه‌ی پاکی‌ست، چشمِ ایرانی مراقبیم که سنگی نیفتد از بامی و چوبه‌ای نزند بوسه‌ای به پیشانی سپرده‌ایم به آتش به سمت‌تان نرود شنیده‌ایم برای که روضه می‌خوانی! ببخش اگر که نشد جان‌نثارتان باشیم و تا قیامت مهمان پیش‌مرگانی! @hadithashk
از برادر در برش معصومه دارد نامه‌ای زینب اما جامه‌ای! یا رب چه خونین جامه‌ای @hadithashk