سکوت در شب تاریک خانه معنا بود
طلایه دار خدا سر به چـاه تنها بود
نبود شاهد اشکش به غیر چهره ی ماه
به سینه غصه ی زهرا و همدمشم هم آه
کسی که وقت نمازش خدا سلامش کرد
بگو که بعد پیمبر که احترامش کرد؟
چه کرده اند که حالا نشسته در خانه؟
چه کرده اند که اشکش شده غریبانه؟
کسی که قلعه ی خیبر شکست با یک دست
چه کرده اند که در کوچه ها ز پا بنشست
چه کرده اند به کوچه؟کسی چه می داند
چه کرده اند که زهرا دگر نمی ماند
بلای جان علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی دل شکستگی هم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
همان دمی که به خانه هجوم آوردند
کسی ندید که با همسرش چه ها کردند
همان جماعت پستی که نان او خوردند
چقدر همیه و آتش به پشت در بردند
به یاد روز غدیر و فدک چو افتادند
زدند همسر او را و پز به هم دادند
جماعتی که به دنیای خود گرفتارند
همیشه از علی و آل او طلب کارند
گذشت قصه ی کوچه به کربلا چو رسید
کسی صدای حسین غریب را نشنید
به دور قتله گهش هی برو بیا کردند
به قتل صبر سرش را ز تن جدا کردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
فکر کن زهرا نشسته در میان خانه اش
منتظر تا از درآید حضرت جانانه اش
سفره ای آراسته با قرص نانی و نمک
در کفش دارد سند زهرا ز میراثش ، فدک
مرتضی می آید و زهرا به استقبال او
کودکان با شوق میگیرند زیر بال او
فاطمه گوید فدک را پس گرفتم یا علی
آن فلانی گفت که مشکل ندارم با علی
با حسن می آمدم کوچه قرق شد بهر من
احترامم داشتند اینجا تمام مرد و زن
باد حتی بین کوچه بر سر و رویم نخورد
گرد و خاک کوچه ها بر چادر و مویم نخورد
آتش آوردم اجاق خانه را روشن کنم
جامه ای آورده ام تا تو بیایی ، تن کنم
گرم بازی بود مولا جان من ، اینجا حسین
با حسن بودند مردانم کنار زینبین
فضه هم میپخت نان ، من هم کمک حالش شدم
گفت و گو کردیم ما جویای احوالش شدم
در زدند و پشت در رفتم ندیدم هیچ کس
غیر سائل که طلب میکرد یک فریادرس
باز کردم در ، در این خانه مسماری نداشت
آنطرف دیوار بود و هیچ آزاری نداشت
حرمتم بر جا و پایی بر در خانه نخورد
خاطرت آسوده آسیبی به ریحانه نخورد
آمدی دیدی پرستو هم از اینجا پر نزد
فتنه ای از مردم یثرب به جانم سر نزد
از تو ممنونم که بیت خوب و امنی داشتی
از تو ممنونم که غم را از دلم برداشتی
کاش میشد تا بگویم این سخن ها را علی
حیف دستت بسته بود و ناله ام شد یا علی
استخوان سینه ام زخم است و رویم شد کبود
پشت در افتادم و بر یاری ام یاری نبود
زخم دارم بر تن و در من توان آه نیست
در وجود فاطمه جز ناله جانکاه نیست
شرمگین هستم شدم با تو رفیق نیمه راه
میشوی تنهای تنها محرم راز تو چاه
چند روزی زینبم شانه نخورده موی او
تار میبینم علی جان چهره دلجوی او
چند روزی میشود گریم به آه و شور و شین
چند روزی میشود آبی ندادم بر حسین
چند روزی میشود در آتش و سوز تبم
نیست جز عجل وفاتی ذکر دیگر بر لبم
میروم دیگر از این بیت و از این شهر بلا
وعده دیدار ما مظلوم عالم ، کربلا
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
چرا این شام غم،در خانه ی ما سر نمی آید
کبودی و ورم،بر صورت مادر نمی آید
چه شد در زیر در،که محسن زهرا به خود پیچید
بیا فضه کمک کن میخ راحت در نمی آید
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
هزار روضه ی سربسته دارد این طوفان
هزار قصه ی ناگفته دارد این عنوان
چه غصه ها به دل فاطمه رسید آن دم
که ریختند برای گرفتن پیمان
چقدر هیزم کینه به پشت در افتاد
بهانه های نمایان و عقده ها پنهان
رسید شعله به روی بهشت پیغمبر
گرفت چادر او با نگاه سرگردان
فشرد بازوی او را میان ضرب لگد
شکست بال امان، از کبوتری بیجان
هزار اشک، در آن لحظه شد روان از چشم
هزار آه، نهان ماند در دل سوزان
به حال محسن او میخ در چه آورده
چه آمده به سر مادری که بوده جوان
شکست حرمت گل در حضور نامحرم
خمید قامت یاس علی، به دست خزان
میان نالهی او، آسمان ترک برداشت
زمین نشست به زانو، زمانه شد گریان
علی میان هیاهو، چه گفت؟ یا زهرا
صدای زمزمه پیچید در زمین و زمان
ملک گریست، پیمبر به عرش آه کشید
به خون نشست دل مصطفی، دل قرآن
قسم به چادر خاکی و چشم گریانش
ندارد این غم بی مادری ما، پایان...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
دستان علی ز کینه بسته است بیا
از دست غم زمانه خسته است بیا
حالا که شده روضه ی زهرا برگرد
حالا که دل حسن شکسته است بیا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
در بین گیرودار زمینخورد فاطمه
ای وای روزگار ، زمین خورد فاطمه
چشمان بغض دار علی داد میکشید
قنفذ برو کنار ، زمینخورد فاطمه
بر بازویش زدند علی را رها نکرد
دق کرد ذوالفقار ، زمین خورد فاطمه
با هر غلاف خورد زمین و بلند شد
یعنی هزار بار زمین خورد فاطمه
در ضربه ای به پهلوی او زد که بعد از آن
سه ماه آزگار زمین خورد فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را
ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را
هفتاد یهودی نه، که سلمان و ابوذر
مدیون تو هستند مسلمانی خود را
در بند غمت هر که اسیر است عزیز است
آزاد مکن یوسف زندانی خود را
چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم
یک روز ببینیم سلیمانی خود را
ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم
در روضه تو لحظه پایانی خود را
محشر همه فاطمیون چشم به راهند
از یاد مبر این همه قربانی خود را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
گل آیه های سورهی اعطینا
در شان کیست ؟ انسیةالحورا
درشأن بانویی که کمالاتش
شد شاخ و برگ بر شجر طوبی
بر آن ضریحهای که دخیلش هست
بر جن و انس و حور و ملک رویا
آن مادری که بر سر سجاده
پختهست نان رزق دو عالم را
مردم صدا زدند رسول الله
فرمود فاطمه تو بگو بابا
در دستهاش فضه طلا میشد
در بین خلق قنبر او آقا
راضی چه شد به مهر چهل درهم ؟
عالَم برای فاطمه بود آنجا
حیدر نظر که کرد برآیینه
زهرا درون آینه شد پیدا
دیروز داشته خبر از امروز
امروز میدهد خبر از فردا
حانیهی زکیهی راضیه
مرضیهی معظمهی عظما
محبوبهی حبیب خدا احمد
منصورهی محجبهی والا
اعلی ترین علیمهی عالیه
عالی ترین معلمهی اعلی
کبری ترین مکبرهی اکبر
اکبر ترین مکبرهی کبری
زهرا سراسر است در او احمد
احمد سراسر است در او زهرا
مولای او که بود به جز حیدر
حیدر بر او چه بود به جز مولا
اسما که بود خادمهی خانم
خانم که بود صاحبهی اسما
دانا ز مهر فاطمه دیوانه
دیوانهی محبت او دانا
حوا شرف نداشته بر مریم
مریم شرف نداشته بر حوا
زهرا شریفه بود فقط زهرا
زهرا شریفه بود فقط زهرا
خورشید بود و وقت سحر میشد
رنگ سفید تابش او بیضا
خورشید بود و تابش هر ظهرش
چون دستمال زرد علی صفرا
خورشید بود و مغرب هر روزش
میشد درآسمان علی حمرا
پای حسین او همه مجنونند
پس شد عروس خانهی او لیلا
از نور خود به حُسن حسن تابید
از حلم خود به زینب خود حلما
نفرین او برنده تر از شمشیر
دست دعا دمنده تر از عیسی
آنکس که داد فاطمه را آزار
حتما خبر نداشته از عقبا
نشناختند رافت زهرا را
وقتی زدند بر در بیتش پا
این در زدن مرام مسلمان نیست
در میزنند تا بکَنند از جا
لولاک گرم یا ابتایش بود
کاری نداشت با در و با لولا
غافل از اینکه آب نمیسوزد
آتش زدند بر نفس دریا
حتی غلافها نتوانستند
در آورند فاطمه را از پا
این قوم تشنه ذات نمیدانند
کوثر جدا نمیشود از سقا
آن میخ که به سینهی زهرا خورد
در کربلا به مشک زدند اما
اینجا ندای فضه خذینی بود
پیچید داد ادرک اخا آنجا
برگرد ای قصیده کجا رفتی
فریاد را نبر ز حرم بالا
بانگ فداک یاعلی زهرا
میپیچد از حوالی این غوغا
منصوره رفت و گیج تماشایند
انصار با تمام مهاجرها
بر گریههای فاطمه خندیدند
اما شدند پیش نبی رسوا
اسلام محض حیدر و زهرایند
کور و کرند مردم این دنیا
مدحی نوشتم و به علی گفتم
لطفا به نامهام بزنید امضا
هرچند اگر قلم بشود جنگل
هرچند اگر دوات شود دریا
قادر نمیشوند که بنویسند
یک روز عمر فاطمه را ، اصلا
نفسی لامها و لآباها
نفسی لبعلها و لابناها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بمون واسه دل همه بچههات
سه آیههای سورهی کوثرت
شونه بزن بازم به موی حسن
حنا بکش به دستای دخترت
اگه بری علی میمونه و غم
هر آسمونی میشه بی ستاره
خیلی شبا تشنه میشه حسینت
بیتو بالا سرش کی آب بزاره؟
#فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_کارگر
@hadithashk
درد است بین سینه و دردا نمیرود
غمگینیِ مدینه دریغا نمیرود
آه ای رفیق زندگیام هرچه میکنم
دلشورهی فراق، رفیقا نمیرود
مگذار بشکند کمرم را غمت، کسی
با قایق شکسته به دریا نمیرود
حق میدهم که شانه بیافتد زِ دست تو
طوری غلاف خورده که بالا نمیرود
همسایگان شکایت آهِ تو میکنند
فریاد پهلویت به کجاها نمیرود
مرهم تمام و سعیِ علی بی نتیجه ماند
این دندهی شکسته چرا جا نمیرود
یادم نرفته چنگ زدی بر عبای من
گفتی علی زِ خانهی زهرا نمیرود
یادم نرفته در وسط راه کشتنت
با بارِ شیشه زن که به دعوا نمیرود
صوت مغیره آمد و قنفذ به جمع گفت :
ما هرچه میزنیم از اینجا نمیرود
دیدم تمام شهر عزیز مرا زدند
هرچه زدند فاطمه امّا نمیرود
در راهِ شام دخترکی ناله میکند
طفلی که گمشده تک و تنها نمیرود
گفتم عمو نگاه بکن در تمام راه
شمر از کنار محمل زنها نمیرود
از دست این و آن همه خوردم ولی کسی
جز زجر روی آینه با پا نمیرود
تقصیر توست اگر گذرِ ما به شام خورد
دختر که بی اجازهی بابا نمیرود
با سنگ یا که چنگ و یا شعله داشتند
آری کسی فقط به تماشا نمیرود
هرچه که داشتند همه شد خرج دخترت
مانده نفس به سینه و بالا نمیرود
بابا بیا به دیدن این موی سوخته
اینجا کسی عیادت زهرا نمیرود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
آفرینش بیهدف میشد اگر زهرا نبود
دُرّ هستی بیصدف میشد اگر زهرا نبود
بهجة قلب پیمبر؛ کوثری بود از بهشت
قلب پاکش بیشعف میشد اگر زهرا نبود
همدل و همسنگر و همکفو و همراه علی
بیمعین شاه نجف میشد اگر زهرا نبود
بعد طاها، مثل کوهی پشت حیدر ایستاد
زیر پا صدق و شرف میشد اگر زهرا نبود
خطبهی او شعلههای فتنه را خاموش کرد
اهل عالم بیطرف میشد اگر زهرا نبود
شام عاشورا به هنگام جدایی از حسین
زینبش با غم طرف میشد اگر زهرا نبود
کربلا و ماجرای غربتش همراه او
زیر خاک گرم طف میشد اگر زهرا نبود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_امینی
@hadithashk
مثل هر شب خواب را در بسترش تنها گذاشت
رفت پای جانمازش روی دنیا پا گذاشت
با قیامش آسمان میرفت زیر چادرش
قابِ قوسینِ رکوعش عرش را هم جا گذاشت
سجدهاش را بُرد آنجایی که جز مسجود نیست
سر به خاکِ سجدهدارِ مسجدالزهرا گذاشت
با صدای آب آب، از عرش باران شد چکید
رفت بالای سرِ لبتشنهاش دریا گذاشت
باز تا نانآورش برگشت از نان بردنش
مرهمِ اشکی به زخمِ شانهی مولا گذاشت
گرچه رویش سرخ بود از ردّ سیلیهای اشک
گوشهای هم جا برای خندهی حاشا گذاشت
در هجومِ سنگها با آنکه بار شیشه داشت
پای اینکه نشکند آیینه جانش را گذاشت
مشکِ اشکش را غمِ روز مبادا آب کرد
گریههایش را برای روز عاشورا گذاشت
چارده قرن است، میگردد زمین دنبال او
آرزوی تربتش را بر دلِ دنیا گذاشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk