واژه ها در هیجان اند علی گفتن را
صرف کن بر لب من خواهش فهمیدن را
ای که واداشته مدحت به سخن دشمن را
بنویسید غلام علی اکبر من را
از هیاهوی جهان نوکری ات ما رابس
قحط عشق است،ولی دلبری ات ما را بس
چشم عالم مگر از روی تو بهتر دیده ست؟
در تو دیده ست هرآنچه به پیمبر دیده ست
یا که در چشم تو پیغمبر دیگر دیده ست
آینه مانده علی،یا علی اکبر دیده ست
تاب گهواره ی تو روزی جبراییل است
شعر لالایی تو قسمت میکاییل است
از دو سر سلسله توفیق سیادت داری
حسنی هستی و معیار کرامت داری
چون ابالفضل هر آیینه شهامت داری
بر سر گم شدگان دست عنایت داری
از مزامیر جهان لحن اذانت بوده
پدرت بند دلش بند به جانت بوده
آتش بام تو فانوس بیابان ها بود
خانه ات در قرقِ خنده ی مهمان ها بود
دست بخشنده ی تو مصدر احسان ها بود
گرمْ اغوش تو مأوای پریشان ها بود
شعر بخشندگی ات ورد زبان ها میشد
چشمهایت غزلی فوق بیان ها شده میشد
آمده مرد مسیحی به تماشای نبی
خواب دیده است مسلمان شده در پای نبی
هست در او عطش دیدن سیمای نبی
ناگهان شهر نشان داد تو را جای نبی
مستِ مبهوتِ علی اکبری ات را عشق است
اشهدُ انکَ پیغمبری ات را عشق است
هم جوار پدرت مقصد میقات شدی
چون ابالفضل تو هم قبله ی حاجات شدی
نفس طاهایی و بی معجزه اثبات شدی
بر لب خواهش ما ذکر مناجات شدی
در بنی هاشمیان مظهر احساسی تو
کاشف الکرب مسیحایی عباسی تو
سر تعظیم تو در پیش پدر دیدنی است
طرز جنگ آوری ات وقت خطر دیدنی است
چرخش تیغ به دستت چقدر دیدنی است
بر لب دشمن تو اَینَ مَفر دیدنی است
آیه های رجزت داغ تر از شمشیر است
در کمان خم ابروت هزاران تیر است
گرد باد است چنین پا به رکابت باشد
دشت در سیطره ی چنگ عقابت باشد
صولت مصطفوی پشت نقابت باشد
لشکر کینه زده خانه خرابت باشد
کوه با چرخش تیغت ز کمر می شکند
چقدر گردش چشمان تو سر می شکند
گره خورده ست نگاهت به نگاه پدرت
سایه ات مثل ابالفضل پناه پدرت
تیغ ابروی کجت بود سپاه پدرت
رفتی و رفت به دنبال تو اه پدرت
نا امیدانه نگاهی ز پی ات می دوزد
دست بر اشک محاسن زده و می سوزد
ای که ممسوس خدایی کمی اهسته برو
پیری ام را تو عصایی کمی اهسته برو
بر دلم عقده گشایی کمی اهسته برو
دلبر کرب و بلایی کمی اهسته برو
می روی و پدر پیر زمین خواهد خورد
زخم از خنده ی این قوم لعین خواهد خورد
از نسیم تن تو دشت گلستان شده است
جای جای بدنت فرش بیابان شده است
پدرت زائر این پیکر بی جان شده است
اربن اربایی تو سهم جوانان شده است
اولین داغ حرم آینه ی یاس شده
ملتهب تر ز همه غیرت عباس شده
حسن کردی
یوسف من چاه
یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای
پنجه ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای
چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد
عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد
چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود
بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود
دیدمت جسم تو را بر نیزه ها اویختند
ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند
تا تنت را لمس کردم غصه ها اغاز شد
هر کجا دستم رسید انجا شکافی باز شد
پیکرت با تیغ های داغ جراحی شده
هر کدام از عضوهایت یک طرف راهی شده
قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها
لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا
حسن کردی
#حسن_کردی #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_اشبه_الناس_به_پیغمبر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام المصائب
دلبران را دل اسیرِ دلبری زینب است
عاشقان را سر فدایِ سروری زینب است
جن و انسان و ملائک را نگر چون یک به یک
بر کف آنها مدال نوکری زینب است
جای بحثی در مقام او نمی ماند دگر
تا خداوند تبارک مشتری زینب است
بر سر کل خلایق از ازل تا به ابد
سایه ی چادر سیاهِ مادری زینب است
چادر او پرده ی عرش و حجاب عرش شد
ای بسی فرش بهشتی پادری زینب است
هر که نزدش مس رَوَد درجا طلایی می شود
یک نگاه ویژه ای در زرگری زینب است
جنس او از نور و روح پاک او روح خداست
این نشان از امتیاز و برتری زینب است
حضرت طاها، علی، زهرا، حسن، زینب، حسین
در میانِ خانواده محوری زینب است
او فقط از نان دست فاطمه نان می خورد
ورنه..اطعام بهشتی حاضری زینب است
ساقی کوثر اگر چه حضرت حیدر بُوَد
لیک حیدر مست جام کوثری زینب است
در کلاس فضل و جود و غیرت و عشق و ادب
حضرت عباس هم پامنبری زینب است
نطق او ترفند او، انوار او شمشیر اوست
این روش شیواترین جنگ آوری زینب است
کِی شود در جنگ با کفر و ستم مغلوب، کِی؟
تا رقیه همدم و همسنگری زینب است
حیدرِ زهرا تبارِ کوفه و شام بلاست
اعتبارش هم صدای حیدری زینب است
قافله سالارِ بعد از کربلا زینب شده ست
قافله تحت پناه و رهبری زینب است
باعث پیروزی روز دهم جز این نبود
خطبه هایی که همه روشنگری زینب است
از مقاماتش بُوَد بوسه به رگهای حسین
از محالاتش همین بی معجری زینب است
ارث شاه بی کفن از فاطمه پیراهن و..
ارث او هم صورت نیلوفری زینب است
زَد به محمل سر زِ داغ سرورش سر را شکست
سرّ این صحنه گمانم بی سری زینب است
پیکر پاک برادر را بغل کرد و بگفت:
بارالها این جزای خواهری زینب است
مجتبی دسترنج ملتمس
#شعر_مدح_اهل_بیت #شعر_مدح_حضرت_ام_المصائب #شعر_مدح_حضرت_زینب #شعر_مدح_عقیله_بنی_هاشم #مجتبی_دسترنج_ملتمس
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شبیه حضرت پیغمبر
امروز از همیشه پریشان تری چقدر
داری دوباره از همه دل می بری چقدر
دیدم که بر فراز عقابت نشسته ای
حالا شبیه حضرت پیغمبری چقدر
با دیدن جمال تو میگفت جبرئیل
پیغمبر خدا ؛ تو علی اکبری چقدر
با این شکوه واین قد وقامت قیامتی
با آن لبان غرقه به خون،محشری چقدر
شیرازه های لشکریان را به هم بریز
لازم به ذکر نیست که جنگ آوری چقدر
ای آن که تشنه آمدی وتشنه میروی
جام بلاست در کف من میخری؟ چقدر؟
در لحظه ی مکاشفه دیدم به چشم خویش
بر روی نیزه از همه سرها سری چقدر
حالا درنگ کن که بنی هاشم آمدند
حالا نگاه کن به خودت پرپری چقدر
احمد علوی
#احمد_علوی #شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_اشبه_الناس_به_پیغمبر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نور چشمم
نور چشمم، شبه پیغمبر، نکش پا بر زمین
آمدم بابا! علی اکبر(ع)، نکش پا بر زمین
کینه نام ِ تو را دارند این سرنیزه ها
شد عجب دور و برت محشر، نکش پا بر زمین
تیرهایش شد تمام و دید جان داری هنوز
بر تنت شمشیر زد بدتر! نکش پا بر زمین
بسکه با سرنیزه ها بر سینه ات ضربه زدند
از نفس افتاده این حنجر، نکش پا بر زمین
خشکی لب های خود را غرق خون بر هم نزن
پیش من بیتاب و مضطر پا نکش روی زمین
إرباً إربا یعنی افتاده ست از تو رویِ خاک-
تکّه تکّه هایی از پیکر، نکش پا بر زمین
رحم کن بر سنّ و سالم، جان سپردم تا تو را...
جمع کردم در عبا...دیگر نکش پا بر زمین!
مرضیه عاطفی
#شعر_شهادت_ابن_الحسین #شعر_شهادت_اشبه_الناس_به_پیغمبر #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر #مرضیه_عاطفی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابا حسین(ع)
تو نیستی و لشگری مرا عذاب میدهند
عذاب لقمه نانی و عذاب آب میدهند
سوال میکنم ز نیزه دارها سرت کجاست؟
ولی به حرف های بد به من جواب میدهند!
برای آنکه بیشتر بترسم از حرامیان
به تازیانه ها چقدر پیچ و تاب میدهند
خودت بگو که جرم یک یتیم بی گناه چیست؟
که اینقدر به قلب زارم اضطراب میدهند
همینکه میخورم ز ناقه بر زمین مرا پدر...
به مو بلند میکنند و به رباب میدهند!
تمام پیکرم ز فرط درد تیر میکشد
به ناقه هرقدر که بیشتر شتاب میدهند!
کجاست تا عموی من ببیند این کوفیان
به آستین پاره ای به ما حجاب میدهد..
اگر که رنگ صورتم عوض شده دلیل داشت
به ما همیشه جا به زیر آفتاب میدهند
دوباره خواب دیده ام که زجر میرسد به من
چه زجرها که هی میان خواب میدهند
کسی دلش بحال گریه های دخترت نسوخت
و پای هیچ کس شبیه پای دخترت نسوخت
سید پوریا هاشمی
#شعر_خرابه_شام #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا #شهادت_حضرت_رقیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جهت مطالعه اشعار بیشتر محرم به سایت حدیث اشک مراجعه فرمایید
💢 اشعار شهادت حضرت قاسم علیه السلام :
https://hadithashk.com/moharram/201
💢 اشعار مدح و مناجات حضرت قاسم علیه السلام :
https://hadithashk.com/52/201-3
میر و علمدار
هر جا عَلم میر و علمدار بلند است
فریاد عطش از در و دیوار بلند است
از سرو بپرسید چرا در نظر خاک
قدی که برافراشته بسیار بلند است
لب تشنه اگر دست و دل از آب بشوید
بختش به خدا مثل سپیدار بلند است
آب از عطش حضرت ساقیست پر از موج
نخل از قِبَل میثم تمار بلند است
سقای حرم آب شد و آب نیاورد
این زمزمه در کوچه و بازار بلند است
دشمن چه بلایی به سر پیکرش آورد؟
که قامتش انگار نه انگار بلند است
عمریست که وابستۀ بینالحرمینم
مدیون اباالفضلم و مجنون حسینم
احمد علوی
#احمد_علوی #شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علمدارم
چقدر سوخت لبت آفتاب شرمنده ست
تن تو آب شد عباس آب شرمنده ست
به هر که میرسد او جایت عذر میخواهد
سکینه گفت یل بوتراب شرمنده ست
خدا کند فقط ام البنین حلال کند
چقدر بعد تو خانم رباب شرمنده ست
نگاهت از روی نیزه به دستهای منست
النگویم شده اینجا طناب، شرمنده ست!
نبوده ای که عمو ؟مو و معجر من سوخت
حجاب از سر من بی حساب شرمنده ست
نگفته ای که چرا روی نیزه بسته شدی؟
عمود آهن از این پیچ و تاب شرمنده ست
ترک ترک شده از سردی هوا دستم
خرابه هم شده خانه خراب شرمنده ست
ببین که بسترمان سنگ و خاک شد، عمه
عجیب بابت این تختخواب شرمنده ست
عمو مقابلمان تکه نان می اندازند
فرشته از قِبَلِ این ثواب شرمنده ست
میان مجلس نامحرمان خودم دیدم
که از نگاه تو جام شراب شرمنده ست
فقط میانه ی بازار شام پرسیدم
عمو کجاست؟ رباب از جواب شرمنده ست
امیر حسین آکار
#امیر_حسین_آکار #شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علمدار
زمین میلرزد از سنگینی باری که من دارم
شبیه شانهی از داغ، سرشاری که من دارم
خسوفِ صورتت خورشید را خاموش خواهد کرد
بتاب ای ماهِ زخمی در شبِ تاری که من دارم
به گوشِ شیرخوارم گفتم: «آری زنده میمانی»
فقط با آب، میآید؛ علمداری که من دارم
بیا برگرد، جان خواهرم؛ برگرد، جان من !
ببین ناموسِ خود را پشتِ اصراری که من دارم
نترس از آبروی آب، پیش دختران من
بترس از دشمنانِ دخترآزاری که من دارم
طلب دارند، جانم را؛ ولی بعدش چه ؟ میدانی ؟!
به «جان» راضی نخواهد شد طلبکاری که من دارم
بیا تا از کنیزی دور، باشد طفل معصومم
بمان؛ ثابت بکن کذب است، اخباری که من دارم
رضا قاسمی
#رضا_قاسمی #شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سپاه عمه اسیرند
خودش به دست خودش کودک،انتخاب شده
ستاره ای ست که هم سطح آفتاب شده
علی اصغرِ شش ماهه رفت و او مانده
هزار مرتبه از این قضیه آب شده
هزار بار دم رفتنش به سمت جلو
یکی رسیده و او نقشه اش خراب شده
عذاب می کشد از اینکه راه می رود و
تمام دلخوشی عمه و رباب شده
سپاه عمه اسیرند و مرد خوشحال است
که جزء لشکر عباس احتساب شده
مگر که کودک بی ادعا گناهش چیست
که بین لشکریان کشتنش ثواب شده
کجای دشت نشستی بلند شو عباس
که بی تو کشتن اطفال، نیز باب شده
همین که تیر به سمتش روانه شد خندید
که با رقیه سر جنگ بی حساب شده
حسین مثل کتاب غم است و عبداله
به تیر حرمله ای جِلد این کتاب شده
مهدی رحیمی زمستان
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #مهدی_رحیمی_زمستان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا قمرالعشیره
گلایه کرد به کرات آفتاب از آب
شکستگی سر آب شد جواب از آب
مُسَلَّم است گل آلود می شود ذهنش
چرا که آمده ابن ابوتراب از آب
گشود برقع خود را و بعد با دستش
گرفت در وسط علقمه نقاب از آب
برای آنکه ببوسد لبان خشکش را
فرات بسته به دست عمو طناب از آب
بدون آنکه بنوشیم مست علقمه ایم
درست کرده اباالفضل ما شراب از آب
پس از تو آه تعجب نمی کنم هرگز
در این دیار بگیرند گلاب از آب
به جای آنکه فرات از لبت ثواب برد
تو با نخوردن خود برده ای ثواب از آب
نداد لب چو به عباس بعد از آن خورشید
هنوز ظهر که شد می کشد حساب از آب
کتاب دست اباالفضل باز شد در رود
چه شد که بسته درآمد همان کتاب از آب
پس از پسر همه عمر وقت نوشیدن
گرفت حضرت ام البنین حجاب از آب
چه قدر زود به زانو درآمدی با مشک
درست مثل بنایی که شد خراب از آب
و اوج فاجعه این است چون سه شعبه پرید
تکان نخورد ز پرتاب تیر آب از آب
حسین گریه کنان می کند خضاب از خون
به خنده حرمله هم می کند خضاب از آب
پس از گلوی علی که شد سه شعبه به تیر
کسی ندید بگیرد وضو رباب از آب
مهدی رحیمی زمستان
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #مهدی_رحیمی_زمستان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹