سلام
نقدتون رو بفرمایید اشکال نداره 🙂
اکثرشون که نمیشه گفت...
خب بالاخره زشته زودتر افطار کنه، ادبش اینطور حکم کرد🙂
#پاسخگویی_فرات
سلام
تورم یعنی شیب افزایش قیمتها؛ و قیمتها همواره بیشتر میشن چون ارزش پول کم میشه و قدرت خریدش میاد پایین.
البته این شیب میتونه ملایم باشه و در این صورت مردم اذیت نمیشن، ولی اگه تند و زیاد باشه مثل الان، به مردم فشار میاد.
این شیب صفر نمیشه. ولی ممکنه منفی بشه که منفی شدن هم برخلاف تصور ما اتفاق خوبی نیست و ممکنه باعث رکود بشه.
این که قیمت میوه بعد از ۵ سال، نیم دلار رفته بالا نشون میده تورم هست؛ ولی ملایمتر.
#پاسخگویی_فرات
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیح جراحی اقتصادی دولت به زبان ساده🙂
ببینید و ببینانید!
#تغییر_به_نفع_مردم
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۷۹
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۸۰
***
گرداگرد آیه پر است از دختر و پسرهایی که درحال گوش دادن به حرفهایش هستند. فاصلهام آنقدر دور است که تنها تکان خوردن لبانش را میشنوم. دستی روی شانهام مینشیند. مهدی است. دست به سینه به دیوار تکیه میدهد و به آیه نگاه میکند. نفس عمیقی میکشد و میگوید:
_آخر کار دست خودش میده.
سری تکان میدهم. آیه همیشه دنبال دردسر میگردد. حق را که بفهمد دیگر نمیتواند ناحقی را تحمل کند و فریاد سر میدهد. مهدی تکیهاش را بر میدارد و میگوید:
_حیدر، هوای آیه را داشته باش. من سرم خیلی شلوغه نمیرسم.
میخندم و میگویم:
_قرار بود تو کمکم کنی، حالا وظایف خودتم رو دوش من میندازی؟
چشمکی میزند و سوار موتورش میشود و میگوید:
_من حواسم به همه چی هست. نمیخوام آیه کار دست خودش بده.
حرفش که تمام میشود با موتور راه میافتد. از دور آیه به سمتم میآید. یک دفعه چند تا از پسرانی که تا چند دقیقه پیش دورش ایستاده بودند از پشت به سمتش میآیند به سمتش میدوم.
***
با صدای پیرمرد کناریام بیدار میشوم:
_پسر پاشو، همه رفتن. منو تو موندیم.
دستی به صورتم میکشم. هواپیما خالی شده است. لبخند کجی میزنم و با پیر مرد پیاده میشویم. از فرودگاه که بیرون میآیم به سمت یکی از تلفنهای عمومی میروم. دلشوره گرفتهام. حتما برای آیه اتفاقی افتاده که مهدی او را به من سپرد. کلافه شماره تلفنی که حاج کاظم داده است را میگیرم. بعد از چند بوق جواب میدهد:
_بفرمایید؟
از صدایش مشخص است که هم سن و سال خودم است. تا الان هم حسابی دیر شده است. اصلا لزومی ندارد که خودم را معرفی کنم وقتی خط اداره را تنها افراد مشخصی دارند. صدایی صاف میکنم و میگویم:
_سلام. کجا باید بیام؟
_مسجد حسینآباد. منتظرتونم.
تلفن را قطع میکنم. برمیگردم که با حاج حسین روبهرو میشوم. لبخندی میزند و میگوید:
_خوشحالم باز میبینمت.
هرکار میکنم لبخند به صورتم نمیآید. دلم شور آیه را میزند. کلافه میگویم:
_حاجی باید برم مسجد حسین آباد میدونین کجاست؟
به سمت ماشین رنویی میرود و اشاره میکند سوار شوم.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
💭ارتباط با نویسنده👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16467617947882
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام
یاسر عرفات، رئیس حکومت خودگردان فلسطین از هنگام تشکیل در ۱۹۹۶، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین از سال ۱۹۶۹ و رئیس و بنیانگذار جنبش فتح از سال ۱۹۵۹ تا هنگام مرگ بود.
عرفات در آغاز دهه ۱۹۹۰ میلادی، دولت رژیم صهیونسیتی را به رسمیت شناخت و به مذاکره با نخستوزیر وقت رژیم صهیونسیتی، اسحاق رابین پرداخت. مذاکراتی که به عقد پیمان اسلو میان رژیم صهیونسیتی و فلسطین منجر شد. یاسر عرفات، اسحاق رابین و شیمون پرز به خاطر این مذاکراتشان در راه صلح میان اسرائیل و فلسطین، جایزه صلح نوبل را دریافت کردند.(😏😒)
#پاسخگویی_فرات
#معرفی_کتاب 📚
کتاب #بذر_خون 📘
✍️نویسنده: #محمد_فائزی_فرد
#نشر_کتابستان_معرفت
مردم اصفهان به محاصره داعش عادت کردهاند. عادت کردهاند هر روز خبر بشنوند که داعش یک گوشه دیگر را هم گرفته است و یک قدم دیگر به کامل کردن محاصره اصفهان نزدیک شده است.
اما آن حمله ناگهانی به بخش نظامی فرودگاه شهید بهشتی، فرید را از خواب سنگینش بیدار کرد. فرید قبلاً سیلی سختی به خودش زده بود که از خواب بلند شود اما باید یک چیزهایی را میدید. چیزهایی که باورش برای هیچکس قابل قبول نبود؛ حتی خودش!
حال او مانده است و شهری در محاصره و فرماندهی خائن. او کدام سمت میایستد؟
محمد فائزیفرد که پیش از این جایزه اول جشنواره افسانهها را کسب کرده بود، در جدیدترین اثر خود، به یک «اگر» مهم میپردازد. اگر داعش، ایران را اشغال میکرد، چه میشد؟
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
#معرفی_کتاب 📚 کتاب #بذر_خون 📘 ✍️نویسنده: #محمد_فائزی_فرد #نشر_کتابستان_معرفت مردم اصفهان به محاصره
#معرفی_کتاب 📚
کتاب #بذر_خون 📘
✍️نویسنده: #محمد_فائزی_فرد
#نشر_کتابستان_معرفت
چند صفحه اول را که خواندم، طاقتم تمام شد و گذاشتمش کنار. فکر نمیکردم انقدر تصور چنین اتفاقی سخت و سنگین باشد. تقریباً یک ماه بعد، دوباره رفتم سراغش؛ فقط به این دلیل که در موقعیتی بودم که کتاب دیگری دم دستم نبود و بعد هم جذب داستانش شدم و تا آخر خواندمش.
خط به خطش بر روحم سوهان میکشید و اعصاب و روانم را میریخت بهم.
ماجرا، ماجرایی فرضی از حمله داعش به ایران و اصفهان بود؛ آزادی اصفهان بعد از اشغالی طولانی و بعد، محاصرهای طولانیتر. تصور اتفاقات محالی چون ضعف دولت مرکزی، نابودی زیرساختهای تولید و حمل و نقل، خیانت و ناکارآمدی و بیانگیزگی نیروهای نظامی و امنیتی که مخصوصا خیانت و فسادشان، بدجور خون را به جوش میآورد. و از اینها بدتر، این که کلماتی مثل «اِشغال» و «داعش» و... در کنار نام شهرستانها و محلههای شهرت بنشیند؛ کنار شاهینشهر و قهجاورستان، یا کنار باغ هشتبهشت و کاخ چهلستون و دیگر محلههای آشنای اصفهانِ زیبا. اینها بود که روحم را میخراشید؛ این که مثلا زبانم لال، متروی اصفهان از کار افتاده باشد و تونل مترو پر باشد از آوارگان شهرستانهای دیگر، این که امامزادههای اطراف اصفهان، مثل امامزاده ابوالعباس که برایم مثل حرم امام رضاست یا حرم حضرت زینب بنت موسیبن جعفر، مورد جسارت قرار بگیرند؛ این که کنار خیابانهای زیبا و سرسبز و تمیزِ اصفهان، سرهای بریده چیده شود و این که نیروهای نظامی بیکفایت باشند و نیروهای امنیتی غیرقابل اعتماد.
فضای کتاب خیلی سیاه بود؛ مشابه ارتداد و شاید بدتر. میانش باید هربار سر بالا میآوردم، نفس عمیق میکشیدم و به خودم یادآوری میکردم که این ماجراها واقعی نیستند. همانطور که ارتداد باعث شد ارزش انقلاب را بیشتر از قبل بفهمم، بذر خون باعث شد قدر امنیت و آزادی کشورم را بیش از پیش بفهمم؛ قدر این که شبها با ترس و لرز نمیخوابم و صبح با صدای انفجار بیدار نمیشوم.
امنیت مثل آب است برای ماهی؛ مثل هوا برای انسان. انقدر در آن غرقیم که نمیبینیمش و وقتی گمش کنیم، به حال احتضار خواهیم افتاد. تازه اینجاست که میفهمیم مدافعان حرم چه خطری را از سر کشور دور کردهاند؛ تازه اینجا میفهمیم باید هزاران بار، بر دست و بازوی حاج قاسم بوسه بزنیم و مقابل درگاه خدا به سجده شکر بیفتیم.
نمیگویم مشکل در کشور نداریم یا هر مشکلی هست، در عوض امنیت داریم. نه. ولی بیایید بپذیریم مشکلاتی که در ایران با آن دست و پنجه نرم میکنیم، در مقابل مشکلاتِ یک کشورِ جنگزده و ناامن خیلی کوچکتر است. حداقلش این است که مشکل اقتصادی راه چاره دارد؛ هزینهی راه حلش هم درنهایت یک گرانی کوتاهمدت(مثل الان) است؛ اما اگر کشورت به دام ناامنی افتاده باشد، راه حلی برایت اگر بماند هم به قیمت ویرانی و تلفات نیروی انسانی تمام میشود که سالها زمان میخواهد برای جبران شدن...
روایتی از امام علی علیهالسلام هست که: مَنْ نَامَ عَنْ نُصْرَةِ وَلِيِّهِ انْتَبَهَ بِوَطْأَةِ عَدُوِّهِ.(کسی که به هنگام یاری ولیّ(رهبر) خود بخوابد، با لگد دشمن از خواب بیدار خواهد شد). من این روایت را به عینه در کتاب بذر خون لمس کردم. این که اگر شجاعانه و عزتمندانه به استقبال مرگ نروی، مرگ تو را در اوج ذلت اسیر خواهد کرد. ایرانیهای کتاب بذر خون، از جنگ در سوریه ترسیده بودند یا تنبلی کرده بودند یا هرچی... ولی شهید مدافع حرم نداده بودند. دشمنشان را در سوریه نابود نکرده بودند؛ برای همین خط دفاعی اولشان مقابل داعش، شده بود فرودگاه شهید بهشتی اصفهان. صدتا صدتا کشته غیرنظامی میدادند و نظامیهایشان هم در اوج خفت کشته میشدند؛ نه با رشادت و افتخار. رشادتی اگر به خرج میدادند هم راه به جایی نمیبرد. حتی شخصیت «زهیر سامانی» هم که مثلا قهرمان مقاومتشان بود، چندان شهیدوار جان نداد. ایرانیهای واقعی اما، مردانه در سوریه شهید شدند تا مجبور نشوند در همدان و کردستان و کرمانشاه با داعش بجنگند.
قلم متوسط بود و داستانپردازی هم. سیر داستانی کمی ناقص بود و مجهولاتی باقی میماند که گفتنش لازم بود. صحنهپردازی و شخصیتپردازی هم مطلوب بود؛ مخصوصا با توجه به این که نویسنده، با جسارت داشت یک فضای غیرواقعی را ترسیم میکرد و از تخیل بهره میگرفت؛ تخیلی بیرحمانه و دردناک. اگر روحیهتان حساس است و اگر خاطر ایران و اسلام خیلی برایتان عزیز است، بذر خون را نخوانید چون مثل من آزرده خواهید شد. اما از سویی، لازم است بخوانید و مثل من، یک شبانهروز سردرد بکشید تا قدر امنیت، بیشتر دستتان بیاید و بیش از پیش، مصمم شوید برای دفاع از این حرمِ پهناورِ اهلبیت علیهمالسلام؛ از جمهوری اسلامی.
#فاطمه_شکیبا
#فرات
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi