ققنوس
«خاطره شیرین ملاقات با ماه بنیهاشمتبار» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقل
«سلام، ای ضربان غیرت ما...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت نهم
نوشته بودم «الحمدلله از روز دیدار تاکنون، روزانه و بیوقفه، یادداشتها تقدیم نگاه شما شده، دعاکنید این توفیق مستدام باشد...» که چشم بر هم زدم و دیدم دو روز تأخیر افتاد و توفیق انتشار متنی که تقریباً نهایی بود را پیدا نکردهام! خدا، خدایی میکند... العبد یُدَبِّر و الله یُقَدِّر... خداوند چنان سردردی را حواله کرد که یادم نمیآید قبلتر تجربه کرده باشم، شاید میخواست بگوید دیگر اینگونه غرّه مشو! اینجا هر ذرهای و کمتر از ذرهای جز به اراده الهی به حرکت درنمیآید، رجکردن این کلمات و روایت این دیدار و انتشار آن که جای خود دارد...
▫️▫️▫️
اکنون که در گوشهای از مدینه، اندکی آرام گرفتهام، نگاهی به کاغذها که میکنم، بعید است از ۴۰ قسمت کمتر شود، پس برای استدامه، نفس عمیقتری لازم هست، از خود حضرت زهراء(س) مدد میطلبم تا روایت دیدار ستایشگران آستانشان، با فرزندشان، در روز میلادشان را به کمال، کامل کنم، ولو به قیمت گذشتن از نوشتن سفرنامه مدینه...، البته کاش رزق دهند هر دو را با هم...
با هم برگردیم به حالوهوای حسینیه، در روز میلاد حضرت نور...
▫️ ▫️▫️
#علی_رضوانی میآید و با #کرمعلی مصاحبه میگیرد... در همین حین، بچههای اجرا میآیند، از همان اتاق حاجآقا... دنبال هم میآیند، مثل گروه سرود، #حمید_احمدی، #مهدی_لیثی، #مجتبی_سرگزیپور و #مصطفی_مروانی... #محسن_عراقی هم مثل سرگروه، همراهیشان میکند!
#مصطفی سرحال و آماده است، از صف میزند بیرون و میآید با دوستان حالواحوال میکند، باقی صاف میروند و در نزدیک جایگاه، جاگیر میشوند...
▫️▫️▫️
#زهیر_صیدانلو را میبینم دارد عکاسی میکند، چشمتوچشم که میشویم، میآید و سلاموعلیکی میکنیم... از بچههای هنرمند و بااستعدادی که به نام هیأت فاطمیون شناختمش، هرچند بعدتر جاهای دیگر، کارهای مختلفی کرد... تا الآن که برای خودش چهرهای شده و کنار عکاسی، قافلهسالار کاروانهای زیارت عتبات است، آن هم به شیوهای متفاوت...
▫️▫️▫️
بازار رسانهها داغ داغ است، گوشه و کنار حسینیه، دوربین است و میکروفون و مصاحبهگر و... احساس میکنم حجم رسانهها، بیش از سالهای گذشته است...
آنطرف پشت ستون کنار جایگاه اجرا، #سیدرضا ایستاده مصاحبه میکند، اینطرف یک دوربین دیگر با #محمد_کمیل گفتوگو میکند...
#سموعی، مثل هرسال مشغول است با همان دوربین اسمو روی دسته چندمتری! و دیگران و دیگران...
انگار گفتهاند حالا که آقا نمیآید، حداقل یک دل سیر از عزای مصاحبه و فیلمبرداری و عکاسی درآوریم!
▫️▫️▫️
#سیدمظاهر میآید، شاهانه میآید... مانند رهبر ارکستری که آخرین نگاه را به گروه اجرا میاندازد، کل حسینیه را وراندازی میکند و میرود به سمتی دیگر...
▫️▫️▫️
#محمد_اسداللهی بند آخر را که میخواهد بخواند، میگوید اگر آقا آمدند، این بند را خطاب به آقا، دستها را بلند میکنیم و میخوانیم:
«فرمانده کل قوا!
سلام، ای ضربان غیرت ما
فرمانده کل قوا!
حافظ پرچم و خاک و عزت ما»
بعد از اجرای تمرینی #محمد_اسداللهی
دوباره خواندنهای پراکنده شروع میشود...
▫️▫️▫️
اینطرف سمت چپ من، کنار ستون، حاج #حسین_سازور تکیه زده به نردهها... #محسن_عراقی میآید و از چند قدمی، شیرجه میرود روی پای حاج #حسین_سازور و گرم با هم خوشوبش میکنند، با همان ادبیات دروازه غار و دولاب و شاپور و شوش و سیروس... بامرام و مشتی و باصفا...
▫️▫️▫️
جماعت میخوانند و بامناسبت و بیمناسبت، کف میزنند... امری که چندسالی هست قفلش در بیت رهبری شکسته یا شاید هم باز شده و انگار عدهای هم مراقب هستند، این قفل، دوباره بسته نشود، با اصرار و استمرار بر کفزدنهای بیموقع و باموقع!
▫️▫️▫️
از درب ورودی حاج #علی_ملائکه و #احد_سبزی و جمعی از مشهدیها با هم وارد میشوند، یا همه با یک پرواز آمدهاند یا همه یکجا بودهاند یا... شاید هم تصادفی است...
شیخ #علی_علیزاده، طلبه جوان مشهدی که منبرش در بیت، مشهورتر از خودش شده هم میآید و در ردیف جلوی ما مینشیند... حلقه جدیدی از منبریهای جوان مشهدی در بیت شکل گرفته که ظاهراً به برکت همت حاجآقای #مروی بوده...
ادامه دارد...
📌 #مدینه
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«سلام، ای ضربان غیرت ما...» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت دهم
اینها را در فاصله بین مزار شهدای احد و مسجد قبلتین مینویسم، در شهری که گرد غربت اهلبیت(س)، بر جایجای آن نشسته است...
قسمت این بود که روایت دیدار امسال، با حال و هوای مدینه آمیخته باشد...
▫️▫️▫️
پشت سر ما، بین دو ردیف داربست، یک راهروی خالی ایجاد شده که اجازه نمیدهند کسی بنشیند، جز نیروهای حفاظت... یکی از محافظها که پشت ما نشسته، انگار هیأتیتر است، مداحان را یکبهیک به همکار کناریاش معرفی میکند «این #اسلام میرزاییه، قمیه، ترکه، خیلی باحاله...»
▫️▫️▫️
حاج #احمد_واعظی میآید، مثل همیشه خوشتیپ و سرزنده، #محمد_کریمی هم میآید، اما با عصا... در جلسات قبل از دیدار گفته بود گچ پایش را هفته قبل از دیدار باز میکنند... عصاهایش داستان شده بود، در تمام درگاههای حفاظتی، گیر داده بودند... یکیدو جا هم اجازه ورود نداده بودند... اینبار هم بعد از استقرار #حاج_محمد، عصاهایش را برگرداندند!
▫️
انتظار دارد طول میکشد، جمعیت هرازگاهی گُر میگیرد و یکصدا شعار میشود:
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم»
«ای رهبر آزاده! آمادهایم، آمادهایم»
«خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»
«اباالفضل علمدار! خامنهای نگهدار...»
«ما همه سرباز توایم، گوش به فرمان توایم...»
اینها را کلی ننوشتهام، دقیقاً شعارهایی است که پشت هم فریاد میشد...
▫️▫️▫️
حاج #صادق_آهنگران را هم میبینم که وارد میشود، پشتبندش حاج #محسن_طاهری میآید... روی صندلیها نمینشیند، میآید و بر زمین در امتداد همین ردیف جلو مینشیند، از دور عرض ادبی میکنم...
▫️▫️▫️
#مهدی_رسولی هم میآید، با همه حالواحوال میکند، چه آنها که اطرافش نشستهاند و چه عموم جمعیت عقب...
میآید و در ردیف جلوی ما بین #سیدحسین_موسوی و شیخ #علی_علیزاده خودش را جا میدهد، برمیگردد به حاج #مهدی_سروری که کنار من نشسته، اشاره میکند و به مزاح میگوید «خدایی من اصلاً جا میگیرم؟!»
▫️▫️▫️
#محمد_اسداللهی، دوباره سرود را با جمعیت تکرار و تمرین میکند...
▫️▫️▫️
#ملکپور میآید و با #مهدی مصاحبه میگیرد، لحظاتی بعد #سیدامیر_حسینی همین که میآید، #ملکپور مثل عقاب میرود سراغش و مصاحبه را میچسباند... بعد از مصاحبه #سیدامیر میآید، #مهدی جا باز میکند و کنار #سیدحسین مینشیند...
▫️▫️▫️
صندلی آقا را میآورند و وسط جایگاه میگذارند،
دلها مملو از شوق میشود...، امید در دلها دوباره جوانه میزند... حسینیه لبریزِ حال عجیبی از خوف و رجا میشود...
زیرپایی و عسلی و میکروفون را که میگذراند، اشکهایی است که جاری میشود... نمیدانیم چه میشود... اما همین جوانه امید، چه میکند با دلهای منتظر...
حسینیه مجدداً یکپارچه طلب میشود:
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم»
ادامه دارد...
📌 #مدینه
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسم
«حالوهوای غریب حسینیه»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت یازدهم
این روزها که در مدینه گذر میکنیم، غربت رسولالله و اهلبیتش را بیش از هر جای دیگری میشود درک کرد...
در همین حال و هوا، وقتی لحظات پر از شور و شعف و لبریز از لبیک و بیعت بیت را مرور میکنی، روحت ترَک برمیدارد...
دلت میسوزد... برای این جماعت گسترده از مستضعفینِ مسلمین از گوشهوکنار جهان... که از نور معرفت صاحبان حقیقی مدینه، دور ماندهاند...
دلت آتش میکشد... برای رسولاللهی که میان امت خودش اینگونه غریب افتاده است...
برگردیم به همان حال خوش حسینیه امام خمینی...
▫️▫️▫️
حاجآقای #باباخانی همراه #پویانفر میآید، همراهیاش میکند تا نزدیک جایگاه و برمیگردد دمدرب...
حاج #محمود_ژولیده با همان ویلچرش میآید، مرد همیشه پایکار انقلاب... اگرچه سالهاست یک پایش را همراه بخشی دیگر از اجزای وجودش تقدیم انقلاب کرده...
▫️▫️▫️
سمت چپ جایگاه را امسال بستهاند و تنها در سمت راست امکان نشستن پیشکسوتها وجود دارد، احتمالاً به جهت دستورالعملهای امنیتی...
رسانهها هم به همین ترتیب، سمت چپ نیستند و به یکطرف رانده شدهاند...
تجمع رسانهها سمت راست جایگاه، خیلی به چشم میآید، تا حد زیادی جلوی جماعت پیشکسوتانی که در این قسمت روی صندلی نشستهاند را گرفته...
▫️▫️▫️
حال و هوای حسینیه وصفناشدنی است، طاقت جمعیت هم طاق شده، یکپارچه شعار میدهند:
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم
ای پسر فاطمه! منتظر شماییم»
از میان جمع یک نفر داد که چه عرض کنم، فریاد... بهتر است بگویم عربده میکشد «آقا بیا...» #مهدی برمیگردد و با خنده میگوید «آقا دیگه میاد...»
▫️▫️▫️
در همین حین حاجآقای #قمی هم وارد میشود... حاجآقای #خوشچهره را هم با احترام همراهی میکنند سمت چپ جایگاه... برایش صندلی میگذارند، تنها صندلیِ آنطرف و البته جمعیتی آن سمت قرار نیست بنشیند...
دقایقی شیخ #جواد_محمدزمانی کنار حاجآقا مینشیند، اما در ادامه جلسه، کنار جایگاه اجراکنندگان میبینمش...
حاج #مهدی_سماواتی و حاجآقای #بیآزار_تهرانی تقریباً همزمان وارد حسینیه میشوند...
▫️▫️▫️
شعارهای جمعیت دوباره بالا میگیرد:
«مرگ بر اسرائیل»
«مرگ بر آمریکا»
جماعت تمام امیدشان را شعار میکنند و فریاد میزنند:
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم...»
بعد انگار که دعای بالاتری را مهمتر از دیدار یار فریاد کنند، شعار میدهند:
«اباالفضل علمدار! خامنهای نگهدار...»
▫️▫️▫️
حال و هوای حسینیه عجیب شده، انگار سرتاسر حسینیه را مهی از عود و عنبر و عطر و گلاب فراگرفته باشد... قلبها دارد از جا کنده میشود... روحها در کالبدها بیقراری میکنند...
آنطرف گفتوگوی ظاهراً جدی #سید_مظاهر و #سید_داود توجهم را جلب میکند... بعدش #سید_داود جدا میشود و میرود...
#مصطفی_محسنی سعی میکند به جلسه نظم داده شود.
التهاب و اضطراب به اوج خودش رسیده است.
#سیدمظاهر به ساعت نگاه میکند...
دلهُره و دلشوره و شور و شوق، حجم حسینیه را اشباع کرده...
کاش به قول #احسان_عبدی_پور روزی دستم آنقدر قوی شود که بتوانم حالوهوای غریب حسینیه را با کلمات به تصویر درآورم...
▫️
قاری در جایگاه مینشیند...
همه منتظر آمدن آقا هستیم که با شروع تلاوت قاری، تمام آمال و آرزوهایمان فرو میریزد...
ساعت، نهوسیدقیقه را نشان میدهد که قاری بسمالله میگوید...
ادامه دارد...
📌 #مدینه
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«حالوهوای غریب حسینیه» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت یاز
«انتقام قاری از مداحان!»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت دوازدهم
قاری نشسته، اما جلسه پر از همهمه است،
انگار کسی دوست ندارد جلسه بدون حضور آقا آغاز گردد...
قبل از تلاوت چند جمله صحبت میکند،
ابتدا چیزی با این مضمون:
«ما قاریان نتوانستیم شما مداحان را ساکت کنیم»
بعد هم تبریک میلاد حضرت زهراء(س)،
و بعدتر اشاره به اینکه آیاتی از سورههای «نور»، «بیّنه» و «کوثر» را تلاوت خواهد کرد.
آخر سر هم قبل از تلاوت،
ابتدا صلوات خاصه حضرت زهراء(س) را خواند:
«اللهم صلّ علی الصديقة فاطمةالزهراء الزكية،
حبيبة حبیبک و نبيك و
أم أحبانك و اصفیائك،
التى انتجبتها و فضلتها و اخترتها على نساء العالمين،
اللهم کن الطالب لها ممن ظلمها و استخف بحقها،
اللهم و كن الثائر لها بدم أولادها،
اللهم و كما جعلتها
أم أئمة الهدى، و
حليلة صاحب اللواء، و
الكريمة عند الملأ الاعلى،
فصلّ عليها و
على أمها خديجة الكبرى،
صلاة
تكرم بها وجه محمد صلى الله عليه وآله، و
تقر بها أعين ذریتها و
أبلغهم عنى فى هذه الساعة
أفضل التحية والسلام.»
[البته همه صلوات را در جلسه ننوشتم، کلمات کلیدی را ثبت کردم و بعد از جلسه با جستوجو پیدا کردم، در نسخههای مختلف تفاوتهایی بود که نمیدانم قاری دقیقاً همین واژگان را قرائت کرده یا نه...
اما این برایم شیرین بود که توفیق شد در حیاط مسجد نبوی، متن زیارتنامه را تنظیم کنم...]
قاری در آخرین فراز قبل از آغاز تلاوت، ثوابش را هدیه کرد به ارواح طیبه شهداء، درگذشتگان و...
رسماً انتقام تمام قاریان را از مداحان، به یکباره گرفت!
شاید بیش از اجرای دونفر، فقط قبل از تلاوت وقت گرفت...
▫️▫️▫️
با آیه ۳۵ سوره نور آغاز میکند:
«الله نور السماوات و الارض
مثل نوره
کمشکوة فیها مصباح
المصباح فی زجاجةٍ
الزجاجة کأنها کوکب دُرّیٌّ...»
تا آخر آیه:
«والله بکل شیء علیم»
تشویق جمعیت بالا میرود، الله... الله... در فضای حسینیه پر میشود
هنوز جلسه شروع نشده، احساس میکنم میلههای داربست کمکم دارد در کمرم فرو میرود...
آنطرفتر یکی از نیروهای بیت میآید و از حاج #حسین_سازور میخواهد، آبش را بخورد و بطری آب را با خود میبرد...
▫️
با آیات ۳۶ و ۳۷ سوره نور ادامه میدهد:
«فی بیوت اذن الله ان ترفع و تذکر فیها اسمه...»
«...رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکرالله...»
صدای الله... الله... جمعیت بالا میرود...
ادامه میدهد تا پایان آیه ۳۸:
«و الله یرزق من یشاء بغیرحساب»
در همین حین آقازاده #سیدحسن وارد میشود و در همان قسمت راست جایگاه روی صندلی مینشیند...
قاری نفسی تازه میکند، «بسمالله» دوبارهای میگوید و آیه ۷سوره بینه را میخواند:
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریة»
#مصطفی_محسنی، ساعتش را به قاری نشان میدهد
قاری با آرامش آیه را تکرار میکند، بعد هم آیه هشتم را میخواند:
«جزاءهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا...»
جمعیت حسابی تشویق میکند... الله... الله... الله...
هرچند زمان گذشته، اما قاری هنرنمایی میکند و جمعیت هم از زیبایی تلاوتش لذت میبرند...
«بسمالله» سوم را میگوید و سوره کوثر را میخواند، همین که آیات کوثر را شروع میکند، جمعیت بهصورت پیشفرض تشویق میکنند...
▫️▫️▫️
امید داشتیم آقا به احترام قرآن، صبر کرده و در حین اجرا نیامده باشند و شاید بعد از اتمام تلاوت تشریف بیاورند... اما... چشمها به پرده خیره ماند و آقا نیامد...
▫️
بعد از اتمام اجرای قاری، میز و صندلی قاری را میبرند و جایگاه اجرا جایش را میگیرد، حاج #احمد_واعظی پشت جایگاه قرار میگیرد، دیواره پشت #حاج_احمد را هم تنظیم میکنند...
بدون حضور آقا، #حاج_احمد آغاز میکند:
«بسمالله الرحمن الرحیم...»
ادامه دارد...
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
27.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«بمیرم برایتان...»
(به بهانه سالگرد عملیات غریبانه کربلای۴) 🎞️
اعزام رزمندگان از معراج شهداء به جبهه؛ پیش از عملیات کربلای۴؛ سال۶۵
ای ازسفربرگشتگان! آی! ازمعراجبرگشتگان! آی! بچههای کربلای چهار! ای ساکنان سرزمین عشقبازی با خدا... ای اهالی زیرزمین گمرک خرمشهر، در صبح امالرصاص... چگونه زنده ماندهاید، شما؟! چگونه بعد از آن روزها، دوام آوردهاید؟! ▫️ مگر میشود کسی آن حال و هوا را درک کرده باشد، مگر میشود کسی آن چهرههای نازنین را دیده باشد، مگر میشود کسی شیرینی مناجاتهای #میرسجادی را چشیده باشد، مگر میشود کسی غروب اروند را کنار #سیدباقر_علمی دیده باشد... و امروز و این روزها را راحت طی کند؟ و بیدرد، در شهر گذر کند؟ ▫️ آه! آه! چه میگذرد بر قلبهایتان، بمیرم من... بمیرم... برای خِسخِس نفَسهایتان، برای غصه غمبار رفتن یارانتان، برای قصه حسرتبار جاماندنتان... چه میکشید از غم و درد و رنج و آه، این روزها؟! ▫️ خدایا تو را شاکرم بهخاطر نعمت نسیان و فراموشی که اگر قرار بود، این خاطرات رویایی، این صحنههای ملکوتی، این لحظههای رازآلود آسمانی، همچنان در یاد این بچهها بماند، در این زرنگستان رنگارنگ بازیهای کودکانه، آنان را چارهای جز دقمرگی نبود... ▫️ اما کاش یاد آن چهرههای پاک و معصوم و نورانی، از خاطر آنها که باید، نرود... آنها که امروز بر صندلیهایی تکیه زدهاند که برای محکمایستادن پایههایشان صدها جوان نازنین بر زمین افتاد... #کربلای_۴ ✍️ #رحیم_آبفروش ▫️@qoqnoos2
ققنوس
«انتقام قاری از مداحان!» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت دو
«مشتاقیم این پرده کنار زده شود و آقاجان...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت سیزدهم
از عقیق مدینه راهی بیت عتیق شدیم،
فاصله این دو شهر، فرصت خوبی بود برای نوشتن یادداشت دیدار... هرچند ابتدا، انجام اعمال احرام و... تنظیم نهایی متن را به تأخیر انداخت...، اما در ادامه هم توفیق مکی یادداشتها کمتر از توفیقات مدنی بود...
از سوی دیگر شرایط سختی که از ابتدای امسال دامنگیر مجموعه شده و تا امروز هم نهتنها حل نشده، بلکه هر روز تشدید گردیده، در کنار اخبار وضعیت اقتصادی و فرهنگی کشور، در کنار بیعرضگی مفرط دولتمردانی که هیچ امری را گردنگیر نیستند، رمق زیارت را هم گرفته بود، نوشتن پیشکش!
بماند که کار هم تازه به جاهای سختش رسیده و آن هم یافتن متن دقیق اشعار و تطبیق با آنچه از جلسه ثبت کردهام و مقابله با فیلمهای جلسه و... که در این بین، اینترنت سعودی هم در کارشکنی کم نمیگذاشت... جالب اینکه وبگاه خامنهایداتآیآر در سعودی فیلتر است!
البته امسال، حضور حاج #حسین_هوشیار در متن دیدار، مایه برکت بود و راحتتر و سریعتر توانستم به متن اشعار دست پیدا کنم...
▫️▫️▫️
حاج #احمد_واعظی آغاز میکند...
«عرض سلام و ادب و احترام دارم
محضر همه شما
سروران عزیز و ارجمند
برادران و خواهران بزرگوار
سادات
همکسوتان عرصه نوکری
ستایشگران اهلبیت عصمت و طهارت»
بعد از «تبریک روز ولادت صدیقه کبری فاطمه زهراء» هم از جمعیت درخواست «یکی از اون صلواتبلندها» میکند!
#حاج_احمد با شعری شروع میکند:
«ز خندهٔ تو گره در دلی نمیماند
تو گر(چون) گشاده شوی، مشکلی نمیماند
اگر بهار تویی، شورهزار گلزار است...
[یابنالحسن!]
...اگر کریم تویی، سائلی نمیماند...»
با خودم میگویم زبان شعر، چرا اینجوری است!
«گشاده شوی» چه صیغهای است!
همین حین #حسین_طاهری را میبینم که وارد میشود و همان سمت راست حسینیه، مینشیند... اما خلاف همیشه، از #حاج_محمدرضا خبری نیست...
«به حرف اگر ندهم دل، ز بیحضوری(در نسخه دیگری: بیشعوری!) نیست
تو چون به حرف درآیی، دلی نمیماند
جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است
چو حق ظهور کند، باطلی نمیماند
اگرچه منزل این راه دور بسیار است
تو چون ز خود گذری، منزلی نمیماند
هزار بار به از آمدن بود، رفتن
ز زندگانی اگر حاصلی نمیماند...»
بعدتر که به منابع رجوع میکنم، میبینم #حاج_احمد این بیت را نخواند:
«تمام مشکل عالم درین گره بسته است
چو دل گشاده شود مشکلی نمیماند»
بیت آخر را که #حاج_احمد خواند، با تعجب میبینم شعر از «صائب» است!:
«صریر کلک تو میآورد جنون، صائب
به مجمعی که تویی، عاقلی نمیماند»
ابتدا داشتم با خودم غُر میزدم که چرا #حاج_احمد شعرهای خودش را میخواند و از اشعار شاعران دیگر استفاده نمیکند، اما بعد از بیت تخلص، بیشتر به فهم شعری خودم شک کردم!
#حاج_احمد در آخر، بیت اول را تکرار میکند:
«جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است
چو حق ظهور کند، باطلی نمیماند»
و بعد هم تقاضای یک صلوات دیگر برای آنکه «عیدی ما سلامتی و فرج امام زمان باشد»
بعد از همه اینها #حاج_احمد تازه خطبه آغاز میکند:
«اللهم صل علی فاطمه و أبیها و بعلها و بنیها...»
بعد هم شرح میدهد که «امسال باز توفیق پیدا کردیم در این مجلس نورانی، در این فضای خجسته و آسمانی حضور پیدا کنیم»
و توضیح شرایط و اینکه «...سلامتی آقا در اولویت است، بدون شک...؛ ما انجام وظیفه میکنیم، باحضور یا بیحضور، اما مشتاقیم این پرده کنار زده شود و آقاجان...»
جمعیت یکپارچه فریاد میکشد:
«ای پسر فاطمه! منتظر شماییم»
#حاج_احمد ادامه میدهد و بعد هم از آقای #عادلی، قاری برنامه تشکر میکند...
#حاج_احمد با دلِ درست یک طلیعه پروپیمان رفت، یا خیالش آسوده بود که آقا نمیآیند و فرصت کافی داریم، یا شاید هم امید داشت آقا میآید و اطاله داد تا قبل از اجراها آقا برسند...
بعد هم مقدمه دعوت از اولین نفر، عرض ادبی به همه هموطنان کردزبان، از استانهای ایلام، کردستان و کرمانشاه... و دعوت از
#حمیدرضا_احمدی از کرمانشاه
با شعری از #میلاد_خانی
ادامه دارد...
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«مشتاقیم این پرده کنار زده شود و آقاجان...» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم ان
«از در درآمدی و من از خود بهدر شدم...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت چهاردهم
الآن که به قم رسیدهایم، با خودم میگویم سرزمین وحی با همه جلوه و جلالش، با همه عظمت و شکوهش، با همه جایگاه و مرتبهاش، برای من «ایران» نمیشود! نه، اشتباه نشود! کفران نعمت نمیکنم، بیمعرفت هم نیستم انشاءالله... من ایرانی که در آن با افتخار، به نام «علی»، زیر سایه «ولایت» نفس میکشم را به هزار ملک و مملکت دیگر نمیدهم... وگرنه ابوجهلها و ابوسفیانها و هزاران ابوی دیگر هم در آن سرزمین زیستهاند...
ما طوق ولایت علی و اولادش را به سینهریز یاقوت و زبرجد طاغوت نمیدهیم...
برگردیم به حسینیه امام و نماینده کرمانشاه پهلوان...
▫️▫️▫️
خطه کرمانشاه جریان ستایشگری قدرتمند و ریشهداری دارد... #حمیدرضا یکی از جوانههای باطراوت و جوانهای باصفای این جریان است؛ مداحی که در هوافضا مشغول باشد، شاعرش نیز هم، نورٌعلینور است؛ هم خودش و هم #میلاد در همین جنگ اخیر، تا چندقدمی شهادت رفتهاند و برادرانی را در کنار خود از دست دادهاند...
#حمیدرضا در جلسه اختبار، #میلاد را همراه خودش آورده بود و به نوعی زور بازو و مایه اعتمادبهنفسش بود...
میگفت هر نکتهای دارید، بگویید، شاعرم اینجاست، اصلاحش میکند!
حقیقتاً هر قطعه مداحی، یک چهره عیان دارد و یک چهره پنهان که زحمت شاعرِ پنهان کمتر از مداحِ عیانش نیست، اگر بیشتر نباشد! کاش برای هرکدام از اجراکنندگان، سهمیه ویژهای برای شاعران اجرا در نظر گرفته شود، شاید هم هست و من بیخبر...
▫️
چندسالیاست که به زبانها و گویشهای مختلف توجه ویژهای شده و برکات بسیاری هم داشته، امسال #حمیدرضا گویش کردی را نمایندگی میکند...
هنگامی که در چینش اجراها، قرار شد اولین نفر باشد، به خودش روحیه میداد که ما اهل کرمانشاهیم، پهلوانیم... خطشکنیم...
▫️▫️▫️
«سلام خودم خدمت حضرت آقا، انشاءالله بعداً» از این جمله میشد غم پنهانش را احساس کرد، اما سینه را جلو میدهد و با غرور ادامه میدهد:
«از سینه ستبر ایران اسلامی، کرمانشاه غیور پهلوان...»
آغاز اجراها با نام ماندگاری گره میخورد:
«تقدیم به روح فرمانده شهیدم سردار #امیرعلی_حاجیزاده...»
با چه افتخاری این کلمات را بر زبان جاری میکند...
▫️
«یا نورالنور، منوّرالنور...
از خلقت ارض و سماء، تو هستی منظور
یا خالقالنور، سرّی و مستور
تو در کنار حیدری، نورٌعلینور»
«بهبه» جمعیت بلند میشود...
«از دعای سحر تو میرسه روزی دنیا
با تو زیباتره از عرش خدا، خونه مولا
روی قلب همه بچهشیعهها خدا نوشته
حضرت زهراء
ای هرجا کنار حیدر! یار باوقار حیدر!
زور بازوی علی و تیغ ذوالفقار حیدر!
یازهراء... یازهراء...»
جمعیت هم تکرار میکنند...
در این لحظه #محمدحسین_کشکولی را میبینم که وارد میشود.
#حمیدرضا مجلسداری میکند
«من میخوام از شما مدد بگیرم...
این دستا بیاد بالا... یازهراء... یازهراء...»
در ادامه وارد اشعار کُردی میشود...
تا میرسد به پایان بند اول:
«یازهراء همیشه هرجا...
یازهراء... یازهراء...»
▫️▫️▫️
سَرم پایین است و در حال خودم... تندتند دارم مینویسم که ناگهان حسینیه میرود هوا...
یکی کنارم با شوق فریاد زد:
«آقا آمد...»
کاغذها و خودکار و... را رها میکنم زمین و بلند میشوم، جمعیت یکپارچه «حیدر... حیدر...» است؛ شوق جمعیت نه کنترلشدنی است و نه وصفشدنی... باید که میبودید و میدیدید و میچشیدید... وگرنه این دست ناتوان و این قلم شکسته، تاب وصف آن لحظات را ندارد... پرده اشک تصویر حسینیه را آینهکاری کرده بود، حس میکردی بوی گلاب و مُشک و عنبر است که فضا را آکنده کرده... آقا، مثل همیشه، آقا... آقا، مثل همیشه، رعنا... رشید... والا... بالا... آقا، مثل همیشه... آمده بود در این دلها امید بکارد، به این جانها روح بدمد، به این ارادهها قوت ببخشد...
▫️▫️▫️
#حمیدرضا متحیر است، #حاج_احمد پشت جایگاه قرار میگیرد، با جمعیت همراهی میکند و «حیدر... حیدر...» جمعیت را در دست میگیرد و با اضافهکردن هنرمندانه یک «یا» در میانهاش، آهنگ شعار را تراش میدهد و تبدیل به نوایی دلنشین میکند «حیدر... یا حیدر...»
جمعیت شعار را عوض میکنند:
«ای رهبر آزاده آمادهایم، آمادهایم، آماده...»
«خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست...»
موج هیجان جمعیت خیلی بالاست... #حاج_احمد تلاش میکند جمعیت را آرام و جلسه را جمع کند... کار سختی است...
«جمال نورانی آقاجان صلوات
الحمدلله، خدا را شاکریم...
از در درآمدی و من از خود بهدر شدم
گویی کزین جهان به جهان دگر شدم...»
صدای بغض و گریه جمعیت میان همهمه بالا میرود...
آنسو را نگاه میکنم، #خیرالدین اشک میریزد، حالش خریدنی است...
#پویانفر دستش را بر لب میگذارد و برای آقا بوس میفرستد!
ادامه دارد...
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«از در درآمدی و من از خود بهدر شدم...» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب
«گنبد آهنین ما چادر زهرا...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت پانزدهم
متن آماده است، فقط باید یک دستی کشیده شود برای انتشار، شاید نهایتاً نیمساعت تمرکز، اما باور نمیکنی سه روز بگذرد و این نیمساعت را پیدا نکنی!
آمدوشد مهمانان یکطرف، اخبار و احوال شهرها یکسو، درد و کسالت و کوفتگی مزمنی که نباید رو شود هم سوی دیگر...
▫️▫️▫️
با خودم میگویم در این وانفسا و اوضاع حساس، چه جای نوشتن این یادداشتها و روایت دیدار است که یاد این خاطره #محمدحسین_جعفریان از #احمدشاه_مسعود میافتم:
«روزی در خط مقدم جنگ با طالبان و در حالی که عملیات را هدایت میکرد و...، ناگهان بحث ما در مورد شعر کلاسیک و سپید بالا گرفت، او خیلی از شعر سپید و شعر نو خوشش نمیآمد و من برایش دلایلی آوردم و نمونههایی از شعرسپید افغانستان را خواندم و وی خیلی خوشش آمد و بحث خیلی جدی شد و در عین حال جنگ هم به شدت ادامه داشت و او باید عملیات را هدایت میکرد.
ژنرالها و فرماندهان نظامی جمع بودند و مرتب اشاره میکردند و میگفتند: «بحث را تمام کن که «آمر صاحب» باید عملیات را هدایت کند»، ولی آمر صاحب ادامه میداد و سؤال میپرسید و من پاسخ میدادم و این بحث تمام نمیشد.
عاقبت «ملا قربان» را که خیلی به #مسعود نزدیک بود، متقاعد کردند به #احمدشاه_مسعود بگوید بحث را تمام کند، وی نزدیک ما آمد و گفت: «آمر صاحب شما به فکر ادبیات هستید نه عملیات!»، در پاسخ گفت: «مگر نمیفهمی که کلکی(تمام) این عملیات از خاطر ادبیات است.»»
▫️▫️▫️
برگردیم به حسینیه...
جلسه کمی آرامتر میشود که دوباره #حمیدرضا پشت جایگاه قرار میگیرد و شروع میکند...
کارش کمی سخت شد، به هر حال اجرایش به هم ریخت و حالا باید از نو بسازد، اما خوشحال بود که بالاخره محضر آقا اجرا میکند؛ ممکن بود مانند دیدار بانوان، آقا اواخر جلسه میآمدند یا مثل دیدار بسیجیان، اصلاً نمیآمدند...، اما اینبار آمدند، از همان اجرای آغازین هم آمدند...
#حمیدرضا ابتدا همان متن آغازین را تکرار میکند:
«از سینه ستبر ایران اسلامی، کرمانشاه، دلاور، قهرمان، پهلوان، عرض ادب دارم... آقاجان سلام...»
بعد هم...
«از دیار عاشقانت کوردهای حیدری
چندبیتی عرضه دارم با زبان مادری»
و شعر کردی را از ابتدا دوباره میخواند:
«نوره چاوانم، درده گیانم
اسم تو یا فاطمه ها بانه زوانم
یی نظری که وی دله دایه
مه بومه سرباز ظهور تا که جوانم
شار کرماشان ارا ناموس و دین سینه سپر کید
سنی و شیعه لک و کورد و لری گشته خور کید
کورهای شاره اگه که بوده جنگ چودولباسه رزمه وه ور کید
ناو ای بیکسیه دنیا، دایه گیان نیلمه تنیا
ها شونم چویله خیرد، یا زهرا همیشه هرجا
یازهراء... یازهراء... یازهراء...»
البته بنده نه کردی بلدم و اگر هم بلد بودم، نمیتوانستم این اشعار را در جلسه ثبت و ضبط کنم! در جلسه تنها کلماتی که را که میفهمیدم ثبت کردم تا بعد از جلسه متن اصلی اشعار را بیابم...
«و کلِ دوران
مقام تو بان
خدا له مدح تو نوساس هر خط قرآن
چادر تو داشت
نوره هدایت
یی شوه هشتاد یهودی کرده مسلمان
قدر و اعطینا تنید ، حدیث لولاک
ای دلیل خلقت عالمِ خاک، آیمه و افلاک
کاش منی جورهِ شهیدیل برَسِه یه روژ ارا تو، سینه بکم چاک
عشق تو که نیره پایان
دیدهیلم ارا تو واران
کور بودن چویله دشمن
ساید ها له سره ایران
یازهراء... یازهراء... یازهراء...»
جمعیت تکرار میکنند، اما هنوز همهمه هست...
#حمیدرضا خوب جسارت به خرج میدهد «دل بدید بند آخره...»
«ایران زیبا... قلب زمینه
تحت حمایت امیرالمؤمنینه
پرچم ایران... همیشه بالا
گنبد آهنین ما چادر زهرا»
صدای «بهبه... بهبه...» جمعیت بلند میشود...
«اینجا شیعهخونه صاحبزمانه ایهاالناس
پیر این قبیله عالِم و حکیم کل دنیاس
زیر بیرق کسی نمیره رهبرم به غیر از
حضرت عباس»
تشویق جمعیت بالا میگیرد... #حمیدرضا هم به شوق میآید و این بند را دوباره کامل اجرا میکند!
«دس گیر دلی که شکیا
ای تو پهلوان مولا
وه امالبنین قسم که
رهبرم نیلیده تنیا
یاعباس... یاعباس... یاعباس...»
دوباره مجلسگرمی میکند:
«بگن، بگن، همه بگن...
سخته بهخدا اینجا خوندن»
«ای نام بلند دوران...»
اینجا دیگر صدایش گرفت...
«خاکت خانه شهیدان
روح صبر و استقامت
پاینده همیشه ایران
یازهراء... یازهراء... یازهراء...»
و تمام...
ادامه دارد...
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2
27.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای هموطن فردای ایران را بغل کن
بیگانه هرچه گفت، برعکسش عمل کن
مردم میان شعلهها راه نفس نیست
آشوب در کشور به نفع هیچکس نیست
📹 شعرخوانی #محمد_رسولی
در دیدار خانوادههای گرانقدر
شهدای اقتدار با رهبر معظم انقلاب
▫️@Shere_Enghelab
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«گنبد آهنین ما چادر زهرا...» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسم
«وای از آن دل که وقف نام تو نیست...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت شانزدهم
از میلاد حضرت زهراء(س) که دیدار انجام شد رسیدهایم به میلاد حضرت علی(ع) و در این فاصله آقا چند نوبت دیگر هم با مردم صحبت کردهاند...
روزهای غریبی را سپری میکنیم...
از یکسو غوغای نوجوانان و جوانان در صحن مساجد برای اعتکاف که در تمام سالهای اخیر بیسابقه بوده است و چرا سالهای اخیر؟ تو بگو در تمام طول تاریخ!
اینچنین گوشهنشینی و مسجدگزینی و کهفگیری برای دوری از دنیا و ارتباط با خدا، در تاریخ بشر سابقه نداشته است که نداشته... به برکت انقلاب اسلامی و نفس قدسی حضرت «روحالله» و راهبری حکیمانه «سیدعلی» است که سنتهایی مانند اعتکاف اینچنین فراگیر گردیده...
از سوی دیگر هم نوجوانان و جوانان که بازیچه دست بدخواهان قرارگرفته و قربانی میشوند...
اینسو مساجدی که از سوز و مناجات آن نوجوانان و جوانان نور میگیرند و شعلهور میشوند و آنسو مساجدی که در شعلههای جهل و سادگی و بیخبری عدهای دیگر به آتش کشیده میشوند...
بگذریم، در حسینیه بودیم و اجرای #حمیدرضا_احمدی به پایان رسیده بود...
▫️▫️▫️
#حمیدرضا میخواهد برود سمت آقا که همان ابتدا، اجازه دستبوسی نمیدهند تا تکلیف برنامه تا انتها مشخص باشد!
جمعیت که هنوز کامل آرام نگرفته، دوباره به جوش میآید:
«اباالفضل علمدار... خامنهای نگهدار...»
#حاج_احمد دوباره پشت جایگاه قرار میگیرد و اینبار واقعاً شعری از خودش را قرائت میکند:
«زهراست که نور بیت و حج یا الله
حجت ز تو بر همه حجج یا الله
از راه رسیده و بهرسم عیدی
عجل لولیک الفرج، یا الله»
بعد هم اذعان میکند «آنقدر هیجانزده شدیم که دستوپای خود را گم کردیم؛ سلام آقا!»
▫️▫️▫️
#حاج_احمد وقتی نفر بعدی را معرفی میکند میگوید «اسلامْ میرزایی» فرزند «شهید اسلامْ میرزایی»!
بعدتر از #حاج_اسلام، اسم پدر بزرگوار شهیدشان را میپرسم؛ «ارشد میرزایی»
#حاج_احمد میگوید با اشعاری از #محمدی و #امیرحسین_موسوی، اما بعدتر که دنبال میکنم، خبری از شعر این شاعران در اجرا نیست! ظاهراً حاج #اسلام شعرهای دیگری، غیر از آنچه در جلسه هماهنگی ارائه کرده بود، در جلسه اجرا میکند و طبیعتاً #حاج_احمد هم در جریان نیست، یعنی هیچکس دیگری جز خودش اطلاع ندارد!
#اسلام_میرزایی را سالها پیش و در کنار حاج #مهدی_سلحشور و #هادی_خادمالحسینی شناختم، همان «هادی خادم» خودمان که آن روزها بین بچهها «هادی دلبَر دلم» معروف بود! آنقدر که برای «سیدعلی»، «دلبَر دلم...» خوانده بود و چه افتخاری بالاتر از این...
#اسلام از طلبههای بامرام، مشتی و باصفایی بود که سر اعتقاداتش، سر آقا و انقلاب با هیچکس تعارفی نداشت... طلبههایی که در آن دوره قالب مداحی را برای تبلیغ دین انتخاب کردند و همان مایه طلبگی هم خیلیجاها دستگیرشان شد... معجونی از فارس و ترک و کرد که عاشق علی و اولاد علی است!
▫️▫️▫️
#اسلام خودش را
از«شهر کریمه اهلبیت، خانم فاطمه معصومه، قم» معرفی میکند، اما علاوه بر این، از طرف زادگاهش «میاندوآب» و نیز «ایلام» که بهواسطه «سالها نوکری در آن خطه» عرق آنجا را هم دارد، آغاز میکند، با پرده بالا: «بسمالله الرحمن الرحیم یا رحمان و یا رحیم... روح جاری رودها! زهراء بانی خنده خدا! زهراء آینهدار «هَلأتیٰ» زهراء نقطه عطف ماجرا، زهراء» «نقطه» را رفت که «نطفه» بخواند، اما عطف را که دید، برگرداند و شد «نطقه»! «قصه عشق را مقدمهای علت خلقتی تو، فاطمهای!» که البته اینجا هنگام اجرا مکث را بعد از «خلقتی» قرار داد «ابر، از جلوه قمر به تو گفت راز شب را دمِ سحر به تو گفت هرکه رنجید، زودتر به تو گفت ضَعف خود را فقط پدر به تو گفت» اینجا هم جای فقط را جابهجا کرد و از قبل پدر برد به بعد از آن: «ضعف خود را پدر فقط به تو گفت» «حس آرامش تو مطلوب است حال بابا کنار تو خوب است اُف به بالی که جلد بام تو نیست تشنهای که فقیر جام تو نیست وای از آن دل که وقف نام تو نیست احدی در حدِ مقام تو نیست در خورِ والیِ خدا...، ولی است لایق فاطمه، فقط علی است...» پرده صدا را تا انتها میبرد بالا، جمعیت «علی است» را تکرار میکنند و بعد هم کف میزنند! ادامه دارد... ✍️ #رحیم_آبفروش ▫️@qoqnoos2
🚩 «چهارمین مهرواره هوای نو»
🔹️بخشهای مهرواره چهارم:
🔸نهاد هیأت
🔸ارکان هیأت
🔸تولیدات هیأت
🔸فراهیأت
🔸️بینالملل
🔹جایزه ویژه «ایران اباعبدالله»
(پیرامون فعالیت هیأتها با موضوع ایراندوستی و اتحاد مقدس)
⌛️مهلت ثبتنام: تا ۲۰ دیماه
📝 برای ثبتنام و مشاهده اطلاعات بیشتر به وبگاه havayenoo.ir مراجعه نمایید.
💠 در هوای نو هیأت نفسی تازه کنیم....
▫️@havayenoo
▫️@qoqnoos2
ققنوس
«وای از آن دل که وقف نام تو نیست...» (حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱
«نحن ابناءالحیدر...»
(حاشیهنگاری دیدار ستایشگران اهلبیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴)
قسمت هفدهم
در این جنگل جهانی، عجوزه لیبرالدموکراسی باز هم نقاب از چهره برمیاندازد و خود را مفتضحتر از هر زمانی در معرض نگاه متحیر جهان قرار میدهد، فارغ از هر قضاوتی نسبت به عملکرد مادورو، اینکه رییسجمهور قانونی یک کشور را از خانهاش بدزدند و به این آدمربایی افتخار کنند، مضحکهای است که پارادوکسهای ناتمدن غرب را بیش از پیش عیان میکند...
اما اینسوی زمین، پس از سه روز، اعتکاف دارد به پایان میرسد، با ثبت رکوردهای جدیدی در بروز اجتماعی دینداری مردم ایران، بهویژه نسل جوان و نوجوان، با اعتکافهایی متفاوت، اعتکافهای مادردختری، پدرپسری، نوعروسان، نخبگان و...
اینجا برای عشقبازی با خدا، الگوهای بدیع خلق میکنند و آنجا آپشنهای جدیدی از توحش بینالمللی...
دنیای عجیبی است... نه؟
▫️▫️▫️
اما در حسینیه امام، #اسلام هنوز دارد میخواند:
«قبل از آنکه سروصدا برسد
از سر کوچهها گدا برسد
مینشینیم تا غذا برسد
نان گرمت مگر به ما برسد
دور هُرم تنور تو جمعیم
همه پروانههای این شمعیم
نور لبخندهات، جای خودش
اثر پندهات، جای خودش
حب دلبندهات، جای خودش
تو و فرزندهات، جای خودش
هر کنیز تو باب حاجات است
فضّهات صاحب کرامات است»
صدای #اسلام به اینجاها که میرسد بیشتر میگیرد، ابتدا فکر کردم به خاطر این است که در پردههای بالا شروع کرده، اما بعدتر خودش تعریف کرد که شب قبل، حالش بسیار بد میشود و تا مرز نیامدن، میرود، اما به هر قیمتی بوده خودش را میرساند.
▫️▫️▫️
ظاهراً زمان دارد تنگ میشود و از پشت جایگاه فشار میآوردند که کوتاه کند، احتمالاً به همین خاطر، ناگاه با همان صفا و صمیمیت خودش میگوید «صلوات بگو!» و ادامه شعر را نمیخواند تا به بخش دوم برسد.
ابتدا ادامه شعر را برایتان کامل کنم:
«تو کجایی و ما کجا هستیم
دردمندیم، بیدوا هستیم
از خواصیم، با شما هستیم
ما گدایان مجتبی هستیم
سرور نوکران تو حسن است
پسر ارشد تو عشق من است
خادم کوی تو برادر ماست
نوکریکردن تو باور ماست
دامن تو دخیل آخر ماست
چادرت سرپناه کشور ماست
تو خودت سایه سر مایی
به ابالفضل مادر مایی!»
▫️▫️▫️
بعد از این مثنوی ترجیعگونه، سرودی را در ادامه میخواند که هم جذابتر است و هم حالوهوای جلسه را تغییر میدهد؛ با نوایی حماسی و خوشخوان؛ سروده جمعی از بچههای مشهد: #طاها_تحقیقی، #امیر_آهمند و #احسان_نوری
«ای... لشکریان فرمانده
از فیض شهادت جا مانده»
هر مصرع را هم تکرار میکند...
«فرمانده کل قوا
با آیه نصر خدا
در جبهه حق ما را، اینک فراخوانده»
به مشارکتگرفتن مخاطبان در این بخش، نقطه قوت اجرا است، تقریباً تمام حسینیه همراه شدهاند...
«الله اکبر، خامنهای رهبر
الله اکبر، خامنهای رهبر
هرکه دارد در سرش شور و نوا، بسمالله
هرکه دارد جرأت قالوا بلیٰ، بسمالله»
حس میکنی حاج #مهدی_سلحشور است که میخواند یا حاج #صادق_آهنگران، نغمه، چنین نغمهای است، هم بار حماسه را بر دوش میکشد و هم خاطرهانگیز(نوستالژیک) است.
بخش کوتاهی را نمیخواند:
«راه قدس از کربلا
میگذرد ای عاشقان
هرکه دارد آرزوی کربلا، بسمالله...»
در اجرا از این اتفاقات زیاد پیش میآید، گاه جا میافتد و سهوی است و گاه آگاهانه و عمدی...
«بسمالله، بسمالله... حزبالله، بسمالله...»
یک «بگو!» میگوید و همراهی جمعیت را مضاعف میکند:
«بسمالله، بسمالله... حزبالله، بسمالله...
رهروان راهِ روحالله بسمالله
منتقمان خونِ نصرالله بسمالله...»
اینجا تلویزیون هم خوشذوقی میکند و تصویر فرزند #سیدحسن را نشان میدهد...
«انصارِ... بقیةالله
بسمالله، بسمالله...»
تقریباً تمام بندها با تکرار جمعیت همراه است و کل حسینیه از مخاطب منفعل به کنشگر فعال بدل شدهاند و این خیلی خوب است، خوبتر از «دردستگاهخواندن»، خوبتر از «حنجره طلایی» و «چهچه آنچنانی»!
این همان چیزی است که مزیت هنر مداحی است و باید در قالبهای مختلف، اجرا و حفظ گردد...
«نابودی صهیون، دگر نزدیکِ نزدیک است...»
واکنش جمعیت به اوج میرسد، «بهبه» و «انشاءالله» در هم آمیخته میشود...
«...در انتظار آخرین فرمان شلیک است
آینده حزب خدا روشنتر از روز و
آینده شیطانیان تاریکِ تاریک است
الله، الله اکبر...
آمریکا، شیطان اکبر...
هل مِن مبارز؟ یا صهیون! خیبرخیبر!
هل مِن مبارز؟ هر یک از ما یک لشکر
ای نسل مرحب! نحن ابناءالحیدر...»
جمعیت «نحن ابناءالحیدر» را تکرار میکنند...
ادامه را نمیخواند:
«از نسل سلمانیم و سربازان ایرانیم
مثل سلیمانی همه مردان میدانیم
قطعاً تماشایی شود فردای پیروزی
در مسجدالاقصی نماز جمعه میخوانیم
الله اکبر... خامنهای رهبر...
الله اکبر... خامنهای رهبر...»
با «نحن ابناءالحیدر» فرود میآید و تمام...
ادامه دارد...
✍️ #رحیم_آبفروش
▫️@qoqnoos2