eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
وضوی اشک گرفتم تمام دوران را مگر طواف کنم خانه کریمان را حسن حسن به لبم آمده به این امید.. که بر دلم بگذارند نور ایمان را سلام من به شریفه عقیق سرخ حسن کریمه ای که از‌او دیده ایم احسان را کرامتش نبوی نور عصمتش علوی دخیل چادر او کرده اند عرفان را بگو به هرچه گرفتار وقت وقت عطاست شریفه پر بکند کیسه گدایان را خدا گواه که هر حاجتی روا بشود به او قسم بدهی گر خدای سبحان را نوشته اند که با عمه اش اسیری رفت گذشت پای برهنه همه بیابان را نوشته اند که خیلی زدند بانو را به حکم بغض حسن میزدند ایشان را عذاب زخم زبان بیشتر ز شلاق است چه حرفها که نگفتند این اسیران را صبا برو به مدینه بگو به بابایش که دخترت چه کند ناقه های عریان را @hadithashk
زیباترین نشانه ی ایمان شدی حسین تا روی نیزه قاری قرآن شدی حسین با خون خود به پیکر دین داده ای تو جان بی سر شهید بر سر پیمان شدی حسین نفرین بر این زمانه که خورشید روی نی دیدم نشان سنگ کنیزان شدی حسین آغوش گرم خواهر تو بود پس چرا بین تنور رفتی و مهمان شدی حسین تا طعنه بر یتیمی طفل تو میزدند بابا برای کل یتیمان شدی حسین آرام قلب زینب اگر از تولدی رفتی دلیل اشک فرآوان شدی حسین چون گشته اند اهل و عیال تو "کالعبید" "کشتی شکست خورده ی طوفان" شدی حسین باسر به شام در پی ما آمدی اگر بی سر رها میان بیابان شدی حسین پیراهنی که کهنه شده نیست قیمتی اما بمیرم آخرش عریان شدی حسین @hadithashk
گوئیا خورشید را از جمع نی ها می بری این مسیح کیست ای راهب کلیسا می بری ؟ غرق اسلامی و در این دیر می مانی چرا؟ ای مسلمان حسین انجیل می خوانی چرا؟ او همان تفسیر فریاد صریح زینب است این سر مصلوب برنیزه مسیح زینب است باز هم عطر ملیح از طور نم نم میوزد بوی یاس فاطمه از سوی مریم میوزد او خود عیساست که تفسیرقرآن میکند این چنین داردتو را دعوت به ایمان میکند میزبانی میکنی امشب تو بر عیسای ما رنگ خاکستر بشوی ازچهره ی یحیای ما رنگ رخسارش شباهت بر خسوف فاطمه ست اینکه میشویی تو با اشکت لهوف فاطمه ست بشنو از نی ماجرای حضرت خورشید را بشنو از نای نیستان سوره ی توحید را لاله ای را که به گلبرگش نگین از شبنم است آیه های روشنی از کودکی مریم است آه ، هفتاد و دو سر امشب پذیرای غمند یک به یک آنها حواریون صحرای غمند از ستون نیزه ای آثار هیبت میچکد آنکه از چشمش به جای اشک غیرت میچکد ماه در خون خفته ای که چشم او پراشک بود دست هایش هم نوا با گریه های مشک بود راهب این گنجینه ی خونین آدم را ببین بین دستانت سر عیسی بن مریم را ببین نور سیمایش سرا را رنگ و هیبت میدهد این کلیسای تو امشب بوی هیئت میدهد @hadithashk
لبهایمان کویر شد از بیست روز پیش اهل حرم اسیر شد از بیست روز پیش حرف از گرسنگی اگر آمد رقیه ات با دست زجر سیر شد از بیست روز پیش خوشحال بود زینب تو پیش تو ولی پنجاه سال پیر شد از بیست روز پیش گشته رباب بی پسر از بیست روز پیش گشته سکینه بی پدر از بیست روز پیش پرده‌نشین خانه‌ی زهرا و مرتضی با شمر گشته همسفر از بیست روز پیش خیلی کتک زدند زنان را در این مسیر عباس گشته خونجگر از بیست روز پیش امروز در ناب به بازار آمده صد حیف بی رکاب به بازار آمده دست کبوتران حرم را قفس گرفت سجاد با طناب به بازار آمده چشمان شام خیره شده سمت خانمی با قد خم رباب به بازار آمده دروازه باز بود ولی حیف تنگ بود بازار شام نه نه که بازار سنگ بود با ضرب سنگ و چوب ز بازار رد شدند از صبح تا غروب ز بازار رد شدند اینقدر کاش نیزه بدوشان نایستند در قسمت کنیز فروشان نایستند دربین ازدحام چه آزار می‌دهند رقاصه‌های شام چه آزار می‌دهند داغ است و آتش است و کبودی‌ست در مسیر تازه محله های یهودی‌ست در مسیر ارکان عرش بر سر عالم خراب شد وقتی رباب وارد بزم شراب شد @hadithashk
تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست تمامِ طعنه ی طوفان تکانِ لعنتی اَست اسیری و غم دوری و زاری و خاری پس از تو سهم من از این جهانِ لعنتی است چقدر کینه ی تبلیغ راویان دروغ به گوش های کرِ منکران لعنتی است گرسنه اند همه بچه ها و صد نفرین به هرچه نامِ تصدق به نان لعنتی است هزار مرتبه مُردم دوباره زنده شدم همینکه همسفرم ساربانِ لعنتی است کم از مغیره ندارد میان حرمله ها همیشه ترسِ زنان از سنانِ لعنتی است و پایکوبی و رقاصه گی به عرض حضور در این دیار نشانِ زنانِ لعنتی است درست لحظه ی پر ازدحام ساعتِ شهر گذشتن از درِ ساعت زمانِ لعنتی است عبور از وسط جمعیت، مسیری تنگ تمام درد من از این مکانِ لعنتی است هزار چشم گرسنه، هزار چشم حریص میان این همه پیر و جوانِ لعنتی است بخوان دو آیه نخوانند خارجی مارا که هرچه میکشم از حافظان لعنتی است خدا کند که نبیند به روی نی عباس چقدر پشت سرم بد دهانِ لعنتی است به گوشِ پاره قسم با رقیه ات دیدم دو گوشواره ی او در دکانِ لعنتی است بدون شرح کشنده ترین غمِ بازار زبانِ چانه زنِ تاجران لعنتی است مخدرات حرم را به دردسر انداخت محله ای که پر از دودمان لعنتی است زنی نبود که پنجه به رویمان نزند که کوچه های یهودی نشانِ لعنتی است دوباره خورد به ته مانده ی سرت سنگی که کار پیرزن قد کمانِ لعنتی است پس از سه روز اذییت شدن، زمان ورود به بزم مستیِ نامحرمان لعنتی است به زیر سقفِ طلاکوبِ بزم شوم یزید چقدر دور من آوازخوان لعنتی است.... شراب، صفحه ی شطرنج، چوب، طشت طلا بساط بازی این میزبانِ لعنتی است شراب، صفحه ی شطرنج، چشم مات یزید دخیلِ سرکشیِ خیزران لعنتی است و تازه اول راهِ شکستنِ دندان به ضربه های یکی در میانِ لعنتی است به جای جایزه حرف از کنیز گر آمد تمااااام زیر سرِ دلقکانِ لعنتی است... @hadithashk
تو بارانى و من در حسرتت همچون بيابانم كه گاهي خواب ميبنم شبي مهمان بارانم دلم را با خيالاتت فقط خوش كرده ام ورنه شبيه زخم تو درهم چو گيسويت پريشانم اگر حاشا كنى روزى كه من هم عاشقت بودم شهادت ميدهد در پيش زهرا (س) چشم گريانم از آن بالاي نيزه خواهرت را تا كجا بردي ببين افتاده در دستان گيسويت گريبانم نرنجي از غم نامحرمان شام و در بارش گرفتم قرص ،معجر را برادر جان به دندانم @hadithashk
شام از صداى هلهله ها روز و شب نداشت آنجا دلى براى تو اى عشق تب نداشت دار و ندار فاطمه در مجلس شراب افتاده بود دست كسى كه ادب نداشت آن چوب خيزران مگر آخر چه كرده بود از آن به بعد صورت ارباب لب نداشت صحبت سر خريد و فروش كنيز بود بازار شام يك نفر اصل و نسب نداشت بر روى خاك، آل على سر گذاشتند آن شب اگر كه صبح نمى شد عجب نداشت @hadirhashk
این‌ روایـت یادگـار از عمّـه ی ـادات بود بدترین ساعـاتِ ما دروازه ی ساعـات بود صفحه ی شطرنج بود و خیزران بود و شراب باز هم شُـکرِ خـدا چشـمِ کبـودم مات بود کـاروان از بیـنِ بـازارِ یهـودی ها گذشـت آه ای ذاتِ مقـدّس ، دشمــنت بـدذات بود هیچکس از کربلا با دستِ خالـــی برنگشت ای که حتّی آسمان هم فرشِ زیـرِ پـات بود حــق بده تا نیزه داران از سَرَت هم نگذرند این سرِ بر نیـزه رفته قبله ی حاجـات بود صبحِ زینب روزه بود و شـامِ زینب روضه بود شام امّا‌ گرمِ عِیش و نوش و سور و سات بود دسـتِ خالی بر نمی گردد مسافـر از سفـــر کوله بارم بی رقیّـه خالی از سوغــات بود کارِ دنیـا را ببیــن ، شــاهِ هُبَــل اَفکــن تبار سرنوشتِ دخترش در دستِ مُشتی لات بود مردها کشتـه شـدند امّا شمـا بیعـت کنید روی لب های عقیلـه خُطبـه ی هیهـات بود @hadithashk
یاد تو مثل نفس قلب مرا تسکین است نام تو هر چه که تکرار شود شیرین است همه ی عمر بدهکار نگاهت هستم عشق تو ماحَصلِ عمرِ منِ مسکین است یک نفر مثل "حبیب" است که می داند خوب ارزشِ اشکِ عزایت، چقدر سنگین است هر چه از چشم تو افتاد یقینا کفر است از لبت هر چه تراوید یقینا دین است از "بِنفْسیِ" تو بر حضرت سقا خواندم هر که تسلیم تو شد عاقبتش تضمین است به قدم رنجه ات ای عشق قسم بر سرِ "جون" "جون" اگر "جون" شده از اثر تمکین است آرزوی همه ی پیرغلامانِ حسین خواندن روضه ی دیگر عوض تلقین است @hadithashk
عن قریب است برآید ز سما نفخه ی صور سر درآورده ای از توبره و کنج تنور من تعجب نکنم خانه خولی لعین گر تنورش ز حضور تو شود وادی طور از چه رو عرش نمی‌افتد بر خاک سیاه که روی نیزه تماشا شده ای گاه عبور چه به روز رگ مقطوع تو رفته است اگر رفته باشد سرت ای شاه سر نیزه به زور گاه بر نیزه ای و گاه به کوچه روی خاک از تو بر پا شده در ارض و سما شور نشور سرفرازی به سر نیزه و در طشت به شام این چه سیری است تورا ای همه ی سیرت ، نور راهب دیر کجا روح مسیحا می‌دید؟؟؟!!! خوش به حالش که رسیده است به این فیض حضور شده روشن تر از ایمان دو عالم چشمش نور عیسی است مگر کرده در این دیر ظهور دستش از دامن لطف تو بُود پر راهب شست و شو داده سرت را به چه حالی به چه شور؟! همچو ایمان من این شعر نحیف است ولی روضه های سرت این دفتر را کرده قطور کوفه بگذشت به هرحال ولی وای از شام چه بلاها که نهفته است در این مقصد دور کربلا تا خود شام است حرم ، چون در راه زینب اطفال تو بسیار سپرده به قبور چشم تو غرق به خون چشم نوامیس تو تر شام غرق است در عیاشی و در سور و سرور سر ظهر آمده زینب سر بازار به جبر لاجرم مردم شهر است در این مسئله کور زنده گان جان بدهند از این غم جا دارد گر بلرزد تن هر شیعه ز غیرت در گور سنگ خورده است سر زینب و اطفال زیاد سنگ خورده است لب غرق به خونت به وفور سیل باید ببرد هر دو جهان را به عدم که عیال تو نشستند در این کنج نمور نیزه و طشت تحمل شود اما نه شراب چه گذشته به دل زینب کبرای صبور @hadithashk
حُزن شریفت ای دوست ! با قلب ما چه‌ها کرد تنها به غربت ما ، داغ تو اعتنا کرد ما دلخوشی نداریم ، غیر از حسین گفتن پس خوش‌به‌حال آنکه ، نام تو را صدا کرد تا لحظه ی وفاتم ، مدیون مادرم من دست مرا گرفت و ، در روضه‌ها رها کرد دنبال دسته هایت ، از کودکی دویدیم ما را از اهل دنیا ، تیغ علم سوا کرد خِشت منازلِ ما ، تکیه به پرچمت داد الطافِ بیرق تو ، این خانه را بنا کرد سجّاده‌ی نمازم ، دارالشَّفای من شد مُهری که تربت توست ، درد مرا دوا کرد دار و ندار مایی ، سرمایه ی گدایی اشک تو چشم ما را ، مَشکی گران‌بها کرد نوکر برای گریه ، سیری نمی شناسد شوری اشک هیئت ، ما را خوش‌اشتها کرد از پادویی روضه ، بهتر چه افتخاری؟ یک کفش جفت کردم ، زهرا مرا دعا کرد در جاده‌ی شریعت ، شش‌گوشه مقصد ماست سِلکی که انبیا را ، راهی کربلا کرد خرجی اربعینم ، پیش ابوتراب است اسباب رفتنم را ، هر بار دست و پا کرد داغ تو را چشیدن ، ولله کار ما نیست حقِّ مصیبتت را ، زینب فقط ادا کرد آیات پیکر تو ، در سطح دشت پخش است از بس که روی جسمت ، مرکب برو_بیا کرد از وضع کفن و دفنت ، این‌قدر می‌توان گفت: قوم بنی اسد را ، درگیر بوریا کرد @hadithashk