eitaa logo
این عماریون
365 دنبال‌کننده
240.7هزار عکس
65.3هزار ویدیو
1.4هزار فایل
کانال تحلیلی درباب مسائل سیاسی واجتماعی https://eitaa.com/joinchat/2102525986Cbab1324731
مشاهده در ایتا
دانلود
⬅️ایجاد فضای در خانواده؛ جمعی که پدر و مادر پایه‌های آن را تشکیل می‌دهند و اصلی‌ترین عامل نزدیکی اعضاء خانواده به هم است. ⬅️ایجاد رابطه بین والدین و فرزندان؛ فرزندان از کودکی به والدین خود دارند پدر و مادر خود را قبول دارند با ایشان درددل می‌کنند و حرفهای خود را به ایشان می‌گویند، باید این رابطه بین پدر مادر و بچه ها تا دوران جوانی هم حفظ شود. 19
رو داشتن، بعضی وقت ها که از کارش فارغ میشد بچه ها را به گردش میبرد و مانند آنها کودک و می شد و سعی می کرد تا خوب و شیرینی را برای آنها آورد.😭 🍃🌷🍃 بر سر مسائل و خاصی داشتند از اول وقت و معروف و از منکر تا انجام م، هنوز صدای های شب او و در خانه مان به میرسد.😭😭 🍃🌷🍃 و حلال را در رعایت میکرد ، و به و را چون و چرا می نمودند.😭 🍃🌷🍃 برای و خاصی قائل بودندکه حتی با که داشتند(فرمانده پدافند سپاه قدس) با دستشان برخورد و ایی داشتندکه آنها به ، بمانند دلسوز میگذاشتند. 🍃🌷🍃 بسیار و سفر بودند، سعی میکردند در طول لحظات و خاطرات را برایمان رقم بزنند. زیست و پوش بودند و زرق و برق .😭 🍃🌷🍃
دفاع مقدس،  سید علی خرازانی 🍃🌷🍃 درتاریخ    ۱۳۴۷/۲/۲۰#  در شهر تهران در خانواده ای متدین ومذهبی و زحمت کش متولد شد. پدر ایشان ،آقا سیدحسین، خوار و بار فروش بودند ، تاپایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. 🍃🌷🍃 به عنوان در حضور داشت و و پنجم مهر ۱۳۶۵#، در دزفول به رسید. 🍃🌷🍃 به روایت از یکی از دوستان : در سال های دوم و سوم راهنمایی (1359-1361) یکی از و ترین هایم ( سیدعلی ) بود. 🍃🌷🍃 دوران بسیار داشتنی و آمیزی داشتیم این ارتباط علیرغم جدایی در دوران دبیرستان ادامه یافت و به بهانه های مختلف دیدار تازه می کردیم منزل ما ابتدای خانی آباد نو  و منزل کوچه 60 بود. 🍃🌷🍃 گذشت زمان باز هم ما را از هم جدا نمی کرد تا این که پای بسیاری از و را به باز کرد و البته بیشتر از من پای بود. 🍃🌷🍃 تا این که 12 65# باز هم با هم گرفتیم که به بریم دوست داشت به عمار لشکر 27 بره و من هم دوست داشتم یا با هم باشیم یا در حمزه باشم. 🍃🌷🍃
به روایت از نویسنده کتاب پسرم : اگر بخواهیم اسطوره معرفی کنیم می توانیم از مادر « مالکی نژاد» سخن بگوییم. 🍃⚘🍃 مادری که جگرگوشه اش به رسیده است اما همچنان می گوید: من کاری نکردم و فدای زینب (س)⚘شده و حتی قطره اشکی هم از چشمانش جاری نمی شود که مبادا از اجر و پاداشی که نزد خداوند دارد کم شود. 🍃⚘🍃 مادر و خود ارتباط تنگاتنگی باهم داشتند. با اینکه مادر چهار فرزند دیگر (دو پسر و دو دختر) هم دارد اما ارتباطش با مادر خیلی و بوده 🍃⚘🍃 این مسئله فقط به سالی که در آغوش خانواده بوده است ختم نمی شه،بلکه در طول چهارسالی که بوده نیز ادامه داشته و هر زمان که به مرخصی می آمد با مادر خلوت می کرد  همین مسئله ارتباطی قوی و صمیمی بین مادر و ایجاد کرده بود. 🍃⚘🍃 سرانجام حسین مالکی نژاد هم درتاریخ ۱۳۶۶/۵/۲ در منطقه ودرسن سالگی به آرزویش که همانا در راه♡بود رسید‌. 🍃⚘🍃 #شهید شهر مقدس قم گلزار علی بن جعفر علیه السلام⚘ 🍃⚘🍃
در کودکی بسیار و بود چون درسش بسیار خوب بود پدرش برای تشویقش کتابهای داستان میخرید . به پدر و مادر علاقه داشت و بهشان میگذاشت . و سبب میشد ، دیگران به راحتی با ایشان برقرار کنند. 🍃⚘🍃 بعد از دیپلم در شهریور ۱۳۵۶ به خدمت سربازی رفت و در نیروی دریایی بندر انزلی گروهبان دوم بود . در دوران سربازی بسیار بود و با همکارانش ارتباط و داشت . دوستان دوره سربازی یک ناوچه به طول دو متر ساختند و به ایشان کردند. 🍃⚘🍃 با آغاز مردم علیه رژیم پهلوی به صف پیوست و در بسیاری موارد خودش و تظاهرات خیابانی را به عهده میگرفت. منزلشان دو تا در داشت . وقتی مأمورین تظاهر کنندگان را تعقیب می کردند ، مردم از یک در به خانه داخل و از در دیگر خارج میشدند. بعد از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ وارد کمیته انقلاب اسلامی شد .  از این ارگان بود و کمیته را به عهده داشت . حدود هشت ماه در کمیته فعالیت کرد. 🍃⚘🍃
مدت دو ماه در منطقه سرپل ذهاب بود . در این منطقه ۱#۲ نفر از خود را از دست داد اما ایشان  از ابوذر جلوگیری کرد . از آذر ۱۳۵۹ تا #۷ فروردین ۱۳۶۰ در واحد آموزش مشغول بودکه طی ، پادگان رجایی چالوس را به عهده گرفت و در مدت کوتاهی این را بخشید. 🍃⚘🍃 ایشان پس از مدتی به عنوان گروه عملیات ، راهی جنگلهای آمل شد و در عناصر اتحادیه کمونیستها مهمی ایفا کرد . به دنبال آن به جنگلهای گیلان انتخاب شد. در سن ۲۸ سالگی به اصرار مادرش تصمیم به ازدواج گرفت. 🍃⚘🍃 در اردیبهشت ۱۳۶۰ طی حکمی به واحد پاسداران رشت منصوب شد . پس از ماهها فعالیت در این واحد در #۶ اسفند ۱۳۶۰ از سمت خود داد . و گفت در صورت فرماندهی مبنی بر رفتن به حق علیه باطل از مسئولیت خود مینمایم . 🍃⚘🍃 در اردیبهشت همان سال در حالی که در های نبرد حضور داشتم فرزندش به دنیا آمد از طریق تماس تلفنی از حال فرزندش آگاه شد و نامش را صدیقه گذاشت. 🍃⚘🍃
خیلی با و بود. هیچوقت آنها را .  اوج دعوایش این بود که تن صدایش را کمی بالا ببرد تا دست از شیطنت بکشند. 🍃⚘🍃  سعی می‌کرد با کارهایش به بچه‌ها آموزش بدهد. به آنها یاد می‌داد و می‌گفت: " باباجان، وقتی پاشدی بگو الحمدالله. بگو علی⚘. " 🍃⚘🍃 علاوه بر این که بود، در محل داشت. فراوانی مثل کتاب‌های ، و زندگی، خیلی مطالعه می‌کرد. 🍃⚘🍃 به قدری به آقا♡ داشت و بود که یک تابلو درست کرده و جلوی ورودی منزل نصب کرده بود که روی آن نوشته شده بود «هر که دارد بر ولایت بدگمان، حق ندارد پا گذارد در این مکان» و می‌گفت: «کسی که آقا♡ را قبول ندارد، مدیون است که نان من را بخورد. یعنی و ⚘ یعنی بیت(ع) (⚘و همه این‌ها به هم هستند.» 🍃⚘🍃 خیلی نواز، محبت، زیست و به دیگران بود. هنگامی هم که منزل بود، خیلی می‌کرد. 🍃⚘🍃
اگر احساس میکنید، کسی که با او هستید درکتان نمی کند یا احساساتتان را نمیفهمد و به نیازهایتان پاسخ نمیدهد، حرف هایتان را نکنید. 🔹 نیازها و هیجان های خود را با او در میان بگذارید، شاید باز هم پاسخ مناسبی ندهد و بی تفاوت باشد، اما حداقل شما اطمینان حاصل میکنید که پیش داوری نکرده اید و به طور و روشن خواسته هایتان را با او درمیان گذاشته اید، و اینگونه راحت تر می توانید در مورد رابطه تان تصمیم بگیرید... 👈🏻 این گونه رفتار کردن بهتر از انتظار برای فهمیده شدن و رنج کشیدن است. یادتان باشد حتی ترین دوست و یا همسرتان هم ممکن است از آنچه در ذهن شما می گذرد نباشد.