#مناجات_با_امام_حسین سلاماللهعلیه
ما سائل غمیم بدنبال ماتمیم
در روز چند بار سر سفره غمیم
بالاى بام خانه تو را جار میزنیم
زهرا اگر قبول کند مثل پرچمیم
دم میدهیم و میت مان زنده میشود
حداقل در این دهه عیسى بن مریمیم
مابین گریه فاطمه سرمیزند به ما
فرقى نمیکند که زیادیم یا کمیم
ما را اگر غلام سیاه آفریده اند
خیلى شبیه رخت سیاه محرمیم
هم تو کنار مایی و هم ما کنار تو
یعنى هنوز هم که هنوز است با همیم
امروز پاى روضهی تو گریه مى کنیم
فردا شریک حج رسول مکرمیم
هنگام گریه قطره به قطره تبرکیم
هنگام گریه آب فراتیم، زمزمیم
با تو در این زمین خدا آشنا شدیم
ممنون آن گناه نخستین آدمیم
ما را بخر، ضرر بده اصلا، چه میشود؟
خوبیم یا بدیم همینیم درهمیم
واى از کسى که پیر شد و کربلا نرفت
ما کربلا نرفته فقیر دو عالمیم
گریه بده وگرنه ازینجا نمیرویم
ما سائل غمیم بدنبال ماتمیم
#علی_اکبر_لطیفیان
@poem_ahl
#مناجات_با_امام_حسین سلاماللهعلیه
دور تو میگردم آقا در مدار روضهات
عمر من طی شد میان روزگار روضهات
هر کسی هر جا دلش بند است، آنجا میرود
من فقط هستم دچار تو، دچار روضهات
هیچ کس باریدنم را جز برای تو ندید
ابرم اما، ابرِ باران بهار روضهات
بر لبم لبخند هست و در دلم بزم عزا
ظاهرا شاد از درونم غصه دار روضهات
من یقین دارم که در هیئت دَم شش گوشهام
یک زیارت آی، میچسبد کنار روضهات !!
اوج خوشحالی من آنجاست که در هیئتم
زندگی زیباست، زیر سایه سار روضهات
روزهایی که بدون روضههای تو گذشت
ثانیه در ثانیه بودم خمار روضهات
من رفیقم با رفیقت، دشمنم با دشمنت
پس بصیرت دارم از شعر و شعار روضهات
جنگ خواهم کرد با هر کس که بدخواه شماست
دستِ خالی نیستم با ذوالفقار روضهات
زیر چوب پرچمت میمیرم آقا عاقبت
میثم تمّار هستم پای دار روضهات
#رضا_قاسمی
@poem_ahl
#مناجات
#گریز_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
بار ما را نخریدن به اصرار کشید
لطف او جنس مرا سوی خریدار کشید
جگرم آب شد و ریخت که خاموش شدیم
چقدر سوختنت از جگرم کار کشید
روی دیوار تو اعلامیه اش را بزند
آن که بین من و تو این همه دیوار کشید
وقت برگشت ز کوی تو دلم جا می ماند
چقدر این دلم از دست من آزار کشید
کاش میشد بنویسند به پرونده ی من
خجلتی را که زلیخا سر بازار کشید
مال جامانده همان شان حرم را دارد
دست آنکه ز کف پای کسی خار کشید
به خدا بیشتر از داشته ها می ارزد
احتیاجی که مرا تا دم دربار کشید
باید از خیر مداواش گذشت و جان داد
به طبیبی که خودش را سوی بیمار کشید
عالمی را ببرد زیر پر منت خویش
آن که یکبار فقط منت دلدار کشید
ما گنه کار ولی مال رضاییم هنوز
چون که بیش از دگران ناز گنه کار کشید
اشتباهات من افتاد همه گردن او
زحمت آبروی ریخته را یار کشید
تیر از هر طرفی خورد ولی آه نگفت
مرتضی هرچه کشید از نوک مسمار کشید
#علی_اکبر_لطیفیان
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#گریز_امام_حسین سلاماللهعلیه
آمدم تا که از این وضع نجاتم بدهی
از عذابت برَهانی و براتم بدهی
تو غنی هستی و من از همه محتاج ترم
مستحق نیستم آیا که زکاتم بدهی ؟
کرم توست که آورده مرا تا اینجا
پس فقط دست خود توست ثباتم بدهی
دیدی این نفس چه بازیچه ی شیطانم کرد؟!
آمدم خاتمهای بر هَمَزاتم بدهی
خیلی از سختی جان کندن خود می ترسم
دارم امّید نجات از سَکَراتم بدهی
تو اگر اشک دهی گریه کنم نذر حسین
چه نیازی ست دگر آب حیاتم بدهی
قصه ی زندگی ام را برسان تا این که
مرگ را در سفری به عتباتم بدهی
#علی_صالحی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#گریز_امام_رضا سلاماللهعلیه
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
در گنهکاری ز بس مشهور هستم
هر کجایی می روم مقهور هستم
طعنه ی مردم به من، دردی ندارد
درد من این است از تو دور هستم
بال پرواز مرا غفلت شکسته
در حصار جهل خود محصور هستم
غافل از سرمایه ی عمرم که طی شد
در سراشیبی تند گور هستم
معصیت های زیادم را ندیدم
بر عبادات کمم مغرور هستم
ذره ای سختی صدایم را درآورد
این همه نعمت، ولی من کور هستم
حق من عریانی و بی آبرویی است
با بزرگی خودت مستور هستم
سرپرستم باش در بازار دنیا
کودکی ناپخته و محجور هستم
سائلم، دور و بر باب الجوادم
در شعاع انتشار نور هستم
وقت جان کندن به دنبال رضایم
مثل سلمانی نیشابور هستم
خادم زوار اربابم حسینم
از تبار فُطرس و منصور هستم
دوست دارم روضه را، پس در قیامت
با غم ارباب خود محشور هستم
ساربان مزدش گرفت اما خدایا
شاکی از وجدان آن مزدور هستم
در نیامد خاتم از انگشت و می گفت:
حلقه ات تنگ است پس مجبور هستم …
#محمدجواد_شیرازی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
خاکی اَم بس که زمین خوردم و غفلت کردم
آه دیگر به زمین خوردنم عادت کردم
چقدر توبه شکستم، چقدر برگشتم
چقدر پیش تو احساس خجالت کردم
جای تو دل به همه دادم و خارم کردند
رحم کن بر من ساده که حماقت کردم
دارد این عمر تلف می شود و می بینم
نه شدم عابد درگاه نه همت کردم
مزه ی نام حسین از دهنم دیگر رفت
بس که هی پشت سر خلق تو غیبت کردم
دست احسان تو را پس زدم و کج رفتم
جای تو با خود ابلیس رفاقت کردم
به امانت شرف و ثروت و جاهم دادی
من آلوده خیانت در امانت کردم
یاد بی کس شدنم، یاد تو افتادم من
سر این سفره فقط صحبت حاجت کردم
نظری کن که دگر سمت معاصی نروم
خسته ام بس که از این نفس شکایت کردم
نخورد مهر عذاب تو به پیشانی من
همه ی عمر فقط سجده به تربت کردم
لذت ماه مبارک سفر کرببلاست
میل شب های حرم میل زیارت کردم
تو خودت شاهد من باش که در هیئت ها
از تن بی سر ارباب روایت کردم
نیزه دار آمد و افتاد به جان بدنش
وای من کهنه حصیری شده دیگر کفنش
#سید_پوریا_هاشمی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا عزّوجلّ
#گریز_امام_حسین سلاماللهعلیه
با این که هر دفعه تو می بینی گناهم را
اما نمی آری به رویم اشتباهم را
اینجا پر است از رو سفیدان تو یا الله
پس من کجا مخفی کنم روی سیاهم را؟
مردم سیاهی های رویم را نمی بینند
از دور می بینند تنها روی ماهم را
من بعد از این هم سر به راه تو نخواهم شد
پس تو عوض کن سمت راه خویش راهم را
محتاج جز تو بودن اصلا به صلاحم نیست
از هر کسی بهتر تو می دانی صلاحم را
دیدی اگر جایی به جز تو چشمم افتاده
قدرت بده تا این که بردارم نگاهم را
بر حب حیدر تکیه دادم که نمی افتم
می ترسم از این که بگیری تکیه گاهم را
بگذار گرم روضه ها باشد نفس هایم
خرج حسین بن علی کن سوز و آهم را
#آرش_براری
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
صفای اشک به دل های بی شرر ندهند
به شمع تا نکشد شعله، چشم تر ندهد
امیر قافله ی اشک چشم بیدار است
به دست هر صدفی رشته ی گهر ندهند
هوای چشم تو ای گل هنوز بارانی ست
چرا به مرغ گرفتار این خبر ندهند؟
مباد خون تو ای گل، نصیب خار مباد
به دست هر مژه ای پاره ی جگر ندهند
ز شرم روی تو گل ها ز شاخه می ریزند
بگو که قافله را از چمن گذر ندهند
به دست سرو امان نامه ی تهیدستی ست
که گفته است که آزادگان ثمر ندهند؟
مراد اهل نظر گنج بی نیازی هاست
به عالمی نظر کیمیا اثر ندهند
چه جای ناله که در بارگاه استغنا
مجال آه به دل های شعله ور ندهند
چو شمع رشته ی باریک عمر می سوزد
چرا مجال به «پروانه» تا سحر ندهند؟
#محمدعلی_مجاهدی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#گریز_امام_علی سلاماللهعلیه
#گریز_امام_حسین سلاماللهعلیه
دلگیری از دستم خدای مهربان من
بند آمده از ترس خشم تو زبان من
دنیا خریدم آخرت از پیش چشمم رفت
کاری بکن برعکس شد سود و زیان من
گفتم که در پیری عبادت می کنم حالا
شرمنده ام کرده ست جسم ناتوان من
حسرت گرفته لحظه هایم را دلم خون است
راحت ز دستم رفت وقت من زمان من
هی توبه کردم هی گنه کردم نفهمیدم
این نفس وامانده چه می خواهد ز جان من
کاری بکن وقتی میان قبر می آیم
باشند علی و بچه هایش میزبان من
سیر حرم معناش سیر جنت الاعلی ست
شش گوشه ی آقاست در واقع جنان من
لطف رقیه شامل احوال ما گشته
عبدالحسین هستند کل خاندان من
#سید_پوریا_هاشمی
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#شب_قدر
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
موعد دیدار تو راحت نمی آید به دست
طینت پاکیزه با غفلت نمی آید به دست
شد شب قدر و همه درهای رحمت باز شد
درک امشب بی گمان راحت نمی آید به دست
چه کنم شب های احیا هم اگر غفلت کنم
وای بر من دیگر این فرصت نمی آید به دست
نوبتی باشد اگر هم نوبت زاری ماست
رستگاری خارج از نوبت نمی آید به دست
هرچه به من می دهند از باب خلوت می دهند
چیز قابل داری از جلوت نمی آید به دست
بی گمان نابرده رنج از گنج ها بی بهره ام
روضه ی رضوان که بی زحمت نمی آید به دست
هرکه باتقوا شود نزدت گرامی می شود
تا نباشم بنده، شأنیت نمی آید به دست
شکر نعمت نعمت ام افزون کند با این حساب
تا نباشد سجده ای نعمت نمی آید به دست
هرچه فرصت داشتم با دست خود سوزانده ام
مهلتی دیگر از این بابت نمی آید به دست
گریه غسل توبه ی هر دیده ی آلوده ای ست
تر نشد چشمی اگر عفت نمی آید به دست
شیعیان مرتضی مثل خودش با غیرت اند
بی ولای مرتضی غیرت نمی آید به دست
از ازل روزی رسانم حیدر است و رزق من
بی نگاه ویژه ی حضرت نمی آید به دست
حال خوش، توفیق اشک بر شهید کربلا
جز شب جمعه شب رحمت نمی آید به دست
تشنه های سیم و زر آخر نفهمیدند که
با جسارت کوهی از ثروت نمی آید به دست
چه به روزت پنچه ی شمر لعین اورده است؟
یوسف خوش چهره گیسویت نمی آید به دست
#علیرضا_خاکساری
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#مرثیه_امام_حسین سلاماللهعلیه
در اصل هجران تشنگی و وصل باران است
حسی که من دارم همان حس بیابان است
نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران نیست
راضی ست او، وصل است؛ ناراضی ست، هجران است
بازار ما گرم است از سنگ سر کوچه
دیوانه محتاج اذیت های طفلان است
پروانه گر چه سوخته اما پشیمان نیست
روزی پشیمان می شود هر که پشیمان است
گاهی به جای حرف باید گریه را آورد
بهتر به حاجت می رسد طفلی که گریان است
فردا گریبان گناهش را نمی گیرند
هر که سر هجران تو پاره گریبان است
با قصد قربت آمدیم و قرب مان دادید
مهمان تو انگار نه انگار مهمان است
قصر است زندانی که یوسف را بغل کرده
قصری که یوسف را به زندان برده زندان است
باید برای تو که منت بر سرم داری
این آبرو را داد، جان دادن که آسان است
مردم که می خندند ما یک گوشه می گرییم
آدم که عاشق می شود حالش پریشان است
تکلیف این دل را که آواره است روشن کن
دل که بلاتکلیف شد آنقدر حیران است
تنبیه کردم این لبی را که نبوسیدت
بنگر که از حسرت چگونه زیر دندان است
سینه زنان مویه کنان دامن کشان آمد
زینب گلش را دید اما دید عریان است
بر روی کشته لااقل چیزی میاندازند
گیرم که این افتاده اصلا نامسلمان است
#علی_اکبر_لطیفیان
@poem_ahl
#مناجات_با_خدا
#ماه_رمضان
#گریز_امام_علی سلاماللهعلیه
#مرثیه_حضرت_زینب سلاماللهعلیها
از بس گناه بر دل خود بار می کنم
خود را میان نفس گرفتار می کنم
پل های بازگشت خودم را شکسته ام
دارم علیه خویش فقط کار می کنم
قلبی که جایگاه تو و اهل بیت توست
در حیرتم چگونه لجن زار می کنم؟!
تو عاشقانه حاجت من را نمی دهی
من جاهلانه این همه اصرار می کنم
من بنده ی توام، چه کنم ؟! دوست دارمت
باشد بزن، دو مرتبه تکرار می کنم
دنیا نشد ببینمش اما به روز حشر
سجده به پای حیدر کرار می کنم
تشنه شدن بهانه ی ذکر مصیبت است
یاد حسین لحظه ی افطار می کنم
یاد مدافعان حرم آه می کشم
گریه به یاد زینب و بازار می کنم
اصلا کسی به عمه ی ما ناسزا نگفت
سیلی به او زدند؟! نه، انکار می کنم
دست خودم که نیست، فقط داد می زنم
وقتی که یاد مجلس اغیار می کنم
#محمدجواد_شیرازی
@poem_ahl